No Image
خوش آمديد!
ضحاک پيوند ثابت

من ، از سکوتِ مطلقِ این خانه می ترسم
از اسمِ آبادی در این ویرانه می ترسم

این زندگی مانند تسبیحی شود پاره
از اینکه هر سمتی فِتَد یک دانه می ترسم

آری برو هر وقت عاقل تر شدی برگرد
من گفته بودم اینکه از دیوانه می ترسم

ظالم شدی ، در چهره ات ضحاک می بینم
از پیچ و تابِ مار ها بر شانه می ترسم

عاشق نشو وقتی که پایانی نمی بینی
تا سمت آتش می رود پروانه می ترسم

#شعر
#رضا_مرادی

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقاي رضا مرادی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
باید کاری کنیم به زبان زیارانی پيوند ثابت

ایچین ایچین نمگرده ما باید کاری کُنیم
این محل لایق پیشرفته باید یاری کُنیم

دست به دست هم هَدِیم هر کی یه گوشِ بیگره
نییِلیم گرده خراب ، ازیش نگهداری کُنیم

هر گپی رِ هر کسی لپ نینیشینم و بوگیم
حرفانه هر جا نوگیم گرده که راز داری کُنیم

هر کی هر چی ما کنه بدا کنه خیالی نی
ولی ما دِی خودمان ، چرا خرابکاری کنیم

یدانه پیله گرفتاری داریم خو مدانین
دس به دست هم هدیم رفع گرفتاری کنیم

رضا مرادی

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقاي رضا مرادی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
مست و بیخود پيوند ثابت

خستگی های محرم زیباست
عرقش را که به می نفروشیم
و ز عطر چایی روضه هنوز
مست و بیخود شده و مدهوشیم
وارد میکده یار شویم
تا که پیراهن مشکی پوشیم
سرمان در همه عالم بالاست
چون که یک عمر علم بر دوشیم
ما ز هر کس طلب می نکنیم
فقط از دست حسین می نوشیم

رضا مرادی

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقاي رضا مرادی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
نوکری پيوند ثابت

من فقط زبان نوکری بلدم
لال بودم اگر نداشتمت
میرسم در هوای خورشیدت
کال بودم اگر نداشتمت

برسان نوکرت به کربُ بلا
تا که احرام عشق بندد باز
تا میان مسافران بهشت
او کند چون کبوتری پرواز

کاش تکرار میشد آن رویا
کربلا اربعین چه حال خوشی
از تو بر سینه ام مدال نوکری است
خوشبحالم عجب مدال خوشی

گر چه چشم جهان شده بسته
روی امواج سرخ اقیانوس
هر قدم سمت مرقد پاکت
شد برای حرامیان کابوس

رضا مرادی

 

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقاي رضا مرادی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
آب و دانه پيوند ثابت

می شود عشق را بهانه کنیم
بی غرض کار عاشقانه کنیم

گاه گاهی به فکر خود باشیم
کم تمنای آب و دانه کنیم

پیچ و تاب دل پریشان را
با سر انگشت یار شانه کنیم

بنشینیم رو به روی دلی
ذکر گویان انار دانه کنیم

دل به دریای روشنی بزنیم
در شبستان نور خانه کنیم

این زمانه زمانه درد است
یکسره کار این زمانه کنیم

#شعر
#رضا_مرادی

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقاي رضا مرادی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
چشم دلبر پيوند ثابت

شاه را میشناسم از تاجش
از گدایان و خلق محتاجش

فیل را هم که از قیافه او
و هم از جُثه یا که از آجش

پاسبان را هم از عدالت و داد
گاه گاهی هم از فیِ باجش

دوست خوب است نوع کم سخنش
نه که سر درد زا و وراجش

دوست دارم دو چشم دلبر را
گرچه دل برده او به تاراجش

مستمع را دو جور می خواهم
اولی هاج و دومی واجش

شاعرست و دلش پر از حرف است
کس نباشد به فکر اخراجش

#شعر
#رضا_مرادی

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقاي رضا مرادی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
وقتی که ما چشم تری داریم پيوند ثابت

وقتی که ما چشم تری داریم
حتما دل عاشق تری داریم

ما با حسین از عالم و آدم
بنگر که قصد دلبری داریم

در شهر تهران نه ولی قطعا
در کربلایش مشتری داریم

ما با نگین سرخ ثارالله
بر دست ها انگشتری داریم

از جمع مشتاقان او بسیار
تاج سر و دور و بری داریم

اربابمان بی سر شده ای وای
پس ما چرا دیگر سری داریم

مشغول کار و بار خود باشید
ما مطلب واجب تری داریم

آری درست است آنچه فهمیدید
ماها خیال نوکری داریم

#رضا_مرادی

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقاي رضا مرادی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
الله پيوند ثابت

اوج آزادی ما بندگی الله است
هر کسی عبد تو شد سرور و شاهنشاه است

هر چه کردیم تو دیدی و ندیدی انگار
که نهانخانه جان از نِگَهت آگاه است

دل به غیر از تو سپردیم هزاران نوبت
گرچه دل بستنمان سرسری و کوتاه است

راه برگشت به سوی تو همیشه هموار
راه غیر از ره الله رهی بیراه است

من قسم می خورم از عمق وجودم از جان
هر که از راه تو دور است شبش بی ماه است

گر چراغیست بجز نور خدا در دستش
نور آن راهنما نیست قَدَش کوتاه است

رضا مرادی

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقاي رضا مرادی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
بی نظیر پيوند ثابت

یک اتفاق ساده ولی بی نظیر بود
او ظاهرا جوان و به باطن چه پیر بود

می گشت همچنان به هوای پیمبری
اما برای معجزه کردن که دیر بود

دل را اگر چه گفت به دلبر نداده ام
در بند بند زلف نگاری اسیر بود

هر چند آرزوی گلستان و سبزه داشت
اما بهار زندگی اش در کویر بود

هر قدر می دوید به جایی نمی رسید
تقدیر او گذشتنِ از این مسیر بود

رضا مرادی

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقاي رضا مرادی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
آدم و حوّا پيوند ثابت

درد وقتی هست درمان هم فراهم می شود
عاقبت از قلبها مان غصه ها کم می شود

اتفاقا آنکه فکرش هم برایت مشکل است
روی زخم قلب تو یک روز مرهم می شود

با کسی از درد هایت لب به شکوه وا مکن
ناگهان دیدی خود او علت غم می شود

فکر تغییر وجود دیگران هرگز نباش
تو فقط حوّا بمان آدم خود آدم می شود

با همه از راه خوش خلقی و خوش رویی درا
بند بند دوستی با مهر محکم می شود

هر چقدر از مال را تا می شود انفاق کن
آدمی از بخشش بسیار حاتم می شود

رضا مرادی

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقاي رضا مرادی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
صفحه 1 از 212

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار سایت

افراد آنلاین : 2
ورودی های گوگل : 0
تعداد نوشته ها : 754
تبادل لینک: 0
بازدید امروز : 161
بازدید دیروز : 401
بازدید این هفته : 2411
بازدید این ماه : 6402
بازدید کل : 58654
نظرات تایید شده : 53 دیدگاه

No Image No Image