No Image
خوش آمديد!
فدای سرت هرچه شد پيوند ثابت

من میروم دگر ز کنارت پسر عمو

دیدار ما به روز قیامت پسر عمو

من میروم و مونس شب هات میشود

یک چاه و قبر مخفی و غربت پسر عمو

من حاضرم قسم بخورم که ندیده ام

از تو به غیر مهر و محبت پسر عمو

زانو گرفته ای به بغل مثل کودکان

خیبر شکن روزهای شجاعت پسر عمو

دنیای تو مگر که به آخر رسیده است

برخیز جان من به فدایت پسر عمو

چشمت کجاست قطره اشکی به من بده

میخواهمش برای شفاعت پسر عمو

گریه مکن فدای سرت هرچه شد ؛زیاد….

…..کاری نبود عمق جراحت پسر عمو

شرمنده ام غلاف عدو دست من برید

بر دوش مانده بار خجالت پسر عمو

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

 

 


سید حمید رضا برقعی

 

نظرات[۰] | دسته: اشعار سید حمیدرضا برقعی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
هر سال یک دهه دل من شور میزند پيوند ثابت

بگذار تا غزل بشوم در هوای تو
ای مبتلای شعر منم مبتلای تو

گفتی که ابر باش ولی شعر گریه کن
گفتم به روی چشم، ولی با دعای تو

گفتی که هر غزل صلهء شعر قبلی است
گفتم چه اعتقاد قشنگی،فدای تو

شعری بخوان! برای دلم با ردیف «نور»
ای واژه واژه نام علی روشنای تو

شعری بخوان که پر بکشد روح خاکی ام
«در حس وحال عشق زلال» صدای تو

هر سال یک دهه دل من شور میزند
مانند واژه های تو در نوحه های تو

سید! خدا کند که از این جا به بعد شعر
باشی کمی به جای من و من به جای تو

یک لحظه طعم «عشق زلالت» برای من
«تصویر صحن خلوت وباران» برای تو

بگذار اعتراف کنم بیت بیت بیت
شعری نگفته ام که در آن رد پای تو ــ

پیدا نباشد آینه وار ای رفیق شعر
ای انتهای شاعری ام ابتدای تو

از خود رها به خانهء «پروانه»می رود
در هر غروب جمعه دلم پا به پای تو

یادت که هست کنج حرم ،روبه روی عشق
گفتم تمام حرف دلم را برای تو

با خط غم ،میان گهر شاد سینه ام
شعری نوشته ام به امید رضای تو

نظرات[۰] | دسته: اشعار سید حمیدرضا برقعی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد پيوند ثابت

…ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
مثل تیری که رها می شود از دست کمان

خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود
بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود

مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود
مست می آمد و رخساره برافروخته بود

روح او از همه دل کنده ، به او دل بسته
بر تنش دست یدالله حمایل بسته

بی خود از خود ، به خدا با دل و جان می آمد
زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد

یاعلی گفت که بر پا بکند محشر را
آمده باز هم از جا بکند خیبر را

آمد ، آمد به تماشا بکشد دیدن را
معنی جمله در پوست نگنجیدن را

بی امان دور خدا مرد جوان می چرخید
زیرپایش همه کون و مکان می چرخید

بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد
رفت از میسره از میمنه بیرون آمد

آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه
گفت:لاحول ولاقوه الابالله

مست از کام پدر، زاده لیلا ، مجنون
به تماشای جنونش همه دنیا مجنون

آه در مثنوی ام آینه حیرت زده است
بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است

رفتی از خویش ، که از خویش به وحدت برسی
پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی

نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد
به تماشای نبرد تو خداوند آمد

با همان حکم که قرآن خدا جان من است
آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است

ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست
دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست

آه آیینه در آیینه عجب تصویری
داری از دست خودت جام بلا می گیری

زخم ها با تو چه کردند ؟جوان تر شده ای
به خدا بیش تر از پیش پیمبر شده ای

پدرت آمده در سینه تلاطم دارد
از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا
آه ، لب واکن و انگور بخواه از بابا*

گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید
با فغان پسرم وا پسرم می آید

باز هم عطر گل یاس به گیسو داری
ولی اینبارچرا دست به پهلو داری؟!

کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است
یاس در یاس مگر مادر من برگشته است؟!

مثل آیینهء در خاک مکدر شده ای
چشم من تار شده ؟یا تو مکرر شده ای؟!

من تو را در همه کرب و بلا می بینم
هر کجا می نگرم جسم تو را می بینم

ارباْ اربا شده چون برگ خزان می ریزی
کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی

مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم
باید انگار تو را بین عبا بگذارم

باید انگار تو را بین عبایم ببرم
تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم…

نظرات[۰] | دسته: اشعار سید حمیدرضا برقعی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
سه شعر پرطرفدار سید حمید رضا برقعی پيوند ثابت

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد

ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد

بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم

مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد

شاید این باغچه ده قرن به استقبالت

فرش گسترده و در دست گلایل دارد

تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز

ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد

کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز

می خرم از پسرک هر چه تفأل دارد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت، تنها

تکیه بر کعبه بزن، کعبه تحمل دارد…

***************************

عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی…

نظرات[۰] | دسته: اشعار سید حمیدرضا برقعی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
شاید زبان حال حضرت زینب (س) با سیدالشهدا پيوند ثابت

یا حبیب الباکین

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید
نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرده
و رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرده

زمین را غرق در خون خدا کردی خبر داری؟
تو اسرار خدا را بر ملا کردی خبر داری-

جهان را زیر و رو کرده است گیسوی پریشانت
از این عالم چه می خواهی همه عالم به قربانت

مرا از فیض رستاخیز چشمانت مکن محروم
جهان را جان بده،  پلکی بزن، یا حی یا قیوم

خبر دارم که سر از دیر نصرانی در آوردی
و عیسی را به آیین مسلمانی در آوردی

خبر دارم چه راهی را بر اوج نیزه طی کردی
از آن وقتی که اسب شوق را مردانه هی کردی

تو می رفتی و می دیدم که چشمم تیره شد کم کم
به صحرایی سراسر از تو خالی خیره شد کم کم

تو را تا لحظه ی آخر نگاه من صدا می زد
چراغی شعله شعله زیر باران دست و پا می زد

حدود ساعت سه ، جان من می رفت آهسته
برای غرق در دریا شدن می رفت آهسته

بخوان! آهسته از این جا به بعد ماجرا با من
خیالت جمع ای دریای غیرت خیمه ها با من

تمام راه بر پا داشتم بزم عزا در خود
ولی از پا نیفتادم ، شکستم بی صدا در خود

شکستم بی صدا در خود که باید بی تو برگردم
قدم خم شد ولیکن خم به ابرویم نیاوردم

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید
نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

                                              از (قبله مایل به تو)       

نظرات[۰] | دسته: اشعار سید حمیدرضا برقعی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
کربلا را دل تنگم… پيوند ثابت

یا حبیب الباکین

هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد

نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد

خوشا به حال خیالی که در حرم مانده

و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد

به یاد چایی شیرین کربلایی ها

لبم حلاوت “احلی من العسل” دارد

چه ساختار قشنگی شکسته است خدا

درون قالب شش گوشه یک غزل دارد 

بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم؟

بگو محبت ما ریشه در ازل دارد

غلامتان به من آموخت در میانه ی خون

که روسیاهی ما نیز راه حل دارد.

یاعلی مدد

نظرات[۰] | دسته: اشعار سید حمیدرضا برقعی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
به مناسبت شهادت حضرت زهرا س پيوند ثابت


گفت : در می زنند مهمان است      گفت: آیا صدای سلمان است؟
این صدا، نه صدای طوفان است       مزن این خانه ی مسلمان است
مادرم رفت پشت در، اما

گفت: آرام ما خدا داریم                          ما کجا کار با شما داریم
و اگر روضه ای به پا داریم                           پدرم رفته ما عزاداریم
پشت در سوخت بال و پر، اما

آسمان را به ریسمان بردند              آسمان را کشان کشان بردند
پیش چشمان دیگران بردند                     مادرم داد زد بمان! بردند
بازوی مادرم سپر، اما

بین آن کوچه چند بار افتاد                   اشک از چشم روزگار افتاد
پدرم در دلش شرار افتاد                      تا نگاهش به ذوالفقار افتاد-
گفت: یک روز یک نفر اما…

نظرات[۰] | دسته: اشعار سید حمیدرضا برقعی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
نوشت فاطمه پيوند ثابت

شعری است درباره‌ی حضرت زهرا سلام‌الله علیها که در دیدار دوم با رهبر معظم آن را خواندم.

شنیده می‌شود از آسمان صدایی که…

کشیده شعر مرا باز هم به جایی که …

نبود هیچ کسی جز خدا،خدایی که…
نوشت نام تو را، نام آشنایی که –

پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد
و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد

نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد
نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد

نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد
دلیل خلق زمین و زمان معین شد

نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است
غزل قصیده‌ی نابی که در ازل گفته است

نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد
ز درک خاک مقام فراتری دارد

خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد
درون خانه بهشت معطری دارد

پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت
برای وصف تو از عرش واژه بر می‌داشت

چرا که روی زمین واژه‌ی وزینی نیست
و شأن وصف تو اوصاف اینچنینی نیست

و جای صحبت این شاعر زمینی نیست
و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست

خدا فراتر از این واژه‌ها کشیده تو را
گمان کنم که تو را، اصلاً آفریده تو را

که گرد چادر تو آسمان طواف کند
و زیر سایه‌ی آن کعبه اعتکاف کند

ملک ببیند و آنگاه اعتراف کند
که این شکوه جهان را پر از عفاف کند

کتاب زندگی‌ات را مرور باید کرد
مرور کوثر و تطهیر و نور باید کرد

در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود
و وصف مردمش الهاکم‌التکاثر بود

درون خانه‌ی تو نان فقر آجر بود
شبیه شعب ابی‌طالب از خدا پر بود

بهشت عالم بالا برایت آماده است
حصیر خانه‌ی مولا به پایت افتاده است

به حکم عشق بنا شد در آسمان علی
علی از آن تو باشد… تو هم از آن علی

چه عاشقانه همه عمر مهربان علی!
به نان خشک علی ساختی، به جان علی

از آسمان نگاهت ستاره می‌خواهم
اگر اجازه دهی با اشاره می‌خواهم-

به یاد آن دل از شهر خسته بنویسم
کنار شعر دو رکعت، نشسته بنویسم

شکسته آمده‌ام تا شکسته بنویسم
و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم

به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
و مادری کن و این بار هم اجازه بده

به افتخار بگوییم از تبار توایم
هنوز هم که هنوز است بی‌قرار توایم

اگر چه ما همه در حسرت مزار توایم
کنار حضرت معصومه[س] در کنار توایم

فضای سینه پر از عشق بی‌کرانه‌ی توست
“کرم نما و فرود آ که خانه خانه‌ی توست”

نظرات[۰] | دسته: اشعار سید حمیدرضا برقعی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
به ساحت مقدس حضرت ابالفضل العباس پيوند ثابت

مشک برداشت که سیراب کند دریا را
رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را

آب روشن شد و عکس قمر افتاد درآب
ماه می خواست که مهتاب کند دریا را

کوفه شد، علقمه شق القمری دیگر دید
ماه افتاد که محراب کند دریا را

تا خجالت بکشد، سرخ شود چهرهء آب
زخم می خورد که خوناب کند دریا را

ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس
تا در آغوش خودش خواب کند دریا را

آب مهریهء گل بود والا خورشید
در توان داشت که مرداب کند دریا را

 روی دست تو ندیده است کسی دریا دل
چون خدا خواست که نایاب کند دریا را

با کسب اجازه از استاد برقعی قسمتی از این وبلاگ به اشعار زیبا و دلربای ایشان اختصاص می یابد امیدوارم ایشان در پناه مولا علی (ع) همواره موفق بوده و عاقبت بخیر باشند. انشاءالله

نظرات[۳] | دسته: اشعار سید حمیدرضا برقعی | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار سایت

افراد آنلاین : 1
ورودی های گوگل : 0
تعداد نوشته ها : 750
تبادل لینک: 0
بازدید امروز : 148
بازدید دیروز : 126
بازدید این هفته : 638
بازدید این ماه : 2677
بازدید کل : 31963
نظرات تایید شده : 53 دیدگاه

No Image No Image