No Image
خوش آمديد!
شعری به مناسبت فرارسیدن محرم پيوند ثابت


خبرگزاری فارس: زیر این شال عزا پیرهنم خوشبو شد/این چه عطری است، تمام بدنم خوشبو شد

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، امروز روز اول محرم الحرام است و عاشقان امام حسین خود را آماده حضور در مجالس عزا می‌کنند.

این شعر که سروده علی احدی است به مناسبت روز اول محرم تقدیم می‌شود و پیش از این در کتاب «نعت نی» – منتشرشده توسط انتشارات «آرام دل»- درج شده است.

زیر این شال عزا پیرهنم خوشبو شد

این چه عطری است، تمام بدنم خوشبو شد

مادرم کودکی‌ام، حرف دهانم می‌کاشت

ناگهان گفت حسین و دهنم خوشبو شد

خوب تا حنجره‌ام بوی حسینی که گرفت

روضه دم آمده و انجمنم خوشبو شد

هر کجا حس حسین آمده من گل کردم

شعر نیما و سپید و کهنم خوشبو شد

بیشتر هر چه به زیر علمش سینه زدم

بیشتر بر سر و سینه زدنم خوشبو شد

بعد مرگم همه تابوت مرا بو بکشید

که به یادش دم مردن کفنم خوشبو شد

و گمانم همه سال، محرم شده است

که چنین آب و هوای وطنم خوشبو شد

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
زیباتـرین کلام خـداوند پيوند ثابت

عید غدیر خم

امروز روز عیـد خداونـد کبــریاست                             عید فرشتگــان خـدا عیـد انبیاست

عید محمّد عید علی عید فاطمه                             عید ائمه، عیـد امـم، عید اولیـاست

عید کمال نعمت و عیـد تمـام دین                            عید حسین عید شهیدان کربلاست

عید امـامت علـوی، عیـد یأس کفر                           عید هلاک شیطان، عید حیات ماست

پیغمبران مدیحه بخوانید از علی

عیدی خویش را بستانید از علی

عید بزرگ خـالق اکبر مبارک است                            عید بقـای دین پیمبر مبارک است

عید غدیـر بهــر تمــام غدیریـان                                بر مسلمین ولایت حیدر مبارک است

عید بزرگ سـاقی کوثـر ولی حـق                             از ذات ذوالجلال به کوثر مبارک است

چشم یهود چون دل اهل سقیفه کور                       عید غدیـرِ فاتح خیبر مبارک است

امروز- ای تمام ملل!- حیدری شوید

سر تـا قدم زبـانِ ثناگستری شوید

بر گوش جان صدای خداوند اکبر است                       مـداح مـرتضی به زبـان پیمبـر است

گوید که ای تمـام خلایق، وصی من                          از کوچک و بزرگ بـدانید حیـدر است

حیدر که ذوالفقار خدا شیر مصطفی است                 حیدر که فاتح احـد و بدر و خیبر است

حیدر که روز خندق، یک ضرب دست او                      از طاعـت تمـام خـلایق فراتـر است

باور کنید اینکه علی جان احمد است

باور کنید مـن علی‌ام او محمّد است

بـاور کنیـد فاتح خیبر فقـط علی است                       بـاور کنیـد ساقی کوثر فقط علی است

بـاور کنیـد آن کـه شـب لیلـة الـمبیت                        هر لحظه شد فدای پیمبر فقط علی است

بـاور کنیـد از طـرف حـق بـرای مـن                            تنها کسی که گشت برادر، فقط علی است

باور کنید آن که همـه عمر، لحظـه‌ای                        غافل نشد ز حضرت داور فقط علی است

بـاور کنید هـر که علـی باشـدش امام

جنت بر اوست واجب و دوزخ بوَد حرام

این است آن علی که ستوده‌ست داورش                  این است آن علی که خدا خوانده حیدرش

این است آن علی که برای نجات دین                       آمـد نـود جـراحت سنگین بـه پیکرش

این است آن علـی که روایات وحی را                       خوانده است جبریل امیـن در برابرش

این است آن علی که در آیات بی‌شمار                     باشـد خـدای عزّوجـلّ مـدح‌گسترش

این است آن علی که به ظل هدایتش

باشـد تمـام دیـن خـدا در ولایـتش

ای در مکان حقیقتی از لامکان علی                                    وی در زمین امام هزار آسمان علی

ای بنـده‌ای که داده خداییت دست حق                     بر وسعت جهان و به طول زمان علی

جویای دشمنان تو از شش جهت جحیم                   مشتاق دوستان تو بـاغ جنان علی

بـرقع بـزن کنـار ز مــاه جمـال خـود                            آنک بـده جمال خدا را نشان علی

آغوش کبریا همه بیت‌الحرام توست

زیباتـرین کلام خـداوند نام توست

تو نفس احمدی و امامت از آن توست                       تو جان مصطفایی و او نیز جان توست

گویـی هنـوز یکسـره در بــرکه غـدیر                          با صدزبان، رسول خدا مدح‌خوان توست

سوگند می‌خـورم بـه محمّد که رهبری                     بعـد از رسـول، حقِ تو و خاندان توست

آن کس که خواست غصب کند مسند تو را                کمتـر ز خـاک خادمـه آستـان تـوست

وقتی که او به جنگ احد گفت الفرار

آورد جبرییــل بـرای تــو ذوالفقـار

ای سجده شسته روی خود از خاک کوی تو               ای سیل‌هـای رحمت حق آب جوی تو

بی‌آبرویـم، ایــن نبــوَد گـر عقیـده‌ام                           اســلام راسـت آبــرو از آبــروی تـو

خلـوت کننــد چونکـه خـدا و پیمبرش                         باشـد کـلام هـر دو فقط گفتگـوی تو

بالاتــری از اینکــه تمـام بهـشت را                            فردا کننـد هدیـه بـه یک تار موی تو

    در چشم آن که پاک سرشت است یا علی

      دیـدار قنبـر تــو بـهشت اسـت یا علی

در پیکــر تـو روح و روان محمّــد است             در کـام تـو همیشـه زبـان محمّـد است

بگـذار دیگــران ز پـی دیگــران رونــد                           مولای من کسی است که جان محمّد است

قدر و جـلال و شان محمّد از آن توست                      قدر و جلال و شان تو از آن محمّد است

دیـدم هــزار مرتبــه گفتـم هـزار بــار                          در تـو تمـام نـام و نشـان محمّـد است

  “میثم” تو را شنـاخت، تـو مرآت احمدی

نامت خوشت علی است، ولیکن محمّدی

 

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

 


غلامرضا سازگار

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
۲۲ رباعی در تجلیل از مقام «حجر بن عدی» پيوند ثابت

چندی پیش وهابیت کوردل نسبت به نبش قبر مطهر «حجر بن عدی» صحابی جلیل‌القدر پیامبر اسلام(ص) اقدام کرد تا بار دیگر ثابت شود: «ای حجر! فدایی شهید علوی/ آزاده پاک، زاده پاک عَدی/ بگذشت هزار و چارصد سال و هنوز/ سرسبز تویی پیرو مظلوم علی».
خبرگزاری فارس: ۲۲ رباعی در تجلیل از مقام «حجر بن عدی»

خبرگزاری فارس: ۲۲ رباعی در تجلیل از مقام «حجر بن عدی»

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، رباعی‌های ذیل در تجلیل از مقام شامخ «حجر بن عدی» صحابی بزرگ پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) سروده شده است.

 ۱۵ رباعی نخست از آن «عبدالحسین طالعی» است و ۷ رباعی بعدی توسط «حسین علیزاده» متخلص با حامد سروده شده که برای نخستین بار توسط وبگاه کتاب‌شناسی شیعه منتشر شده است.

 

مزار مکتوم

از قصۀ حجر شد به عالم معلوم

معنای کلام فاطمه، آن مظلوم

شب غسل بده، و شب به خاکم بسپار

تا آنکه مزار من بماند مکتوم

 

هماره مظلوم

ای حجر! فدایی شهید علوی

آزاده پاک! زاده پاک عدی!

بگذشت هزار و چار صد سال و هنوز

سرسبز تویی پیرو مظلوم علی

 

شگفتا!

بر اهل ولا ندادن جان عجب است

سر گر ندهد به راه ایمان عجب است

آرام نگیرند ولو بعد از مرگ

آرامش آن پیکر بی‌جان عجب است

 

خورشید

در ظلمت شام، خوش درخشیدی حجر!

بر اهل ولا چه خوب تابیدی حجر!

از پیکر بی‌جان تو هم می‌ترسند

امروز چو دیروز تو خورشیدی حجر!

 

امتداد

«سر» رفته و «واو» امتدادش مانده

از «سرو» تنی رفته و یادش مانده

از حجر، هدایتی است باقی ما را

رفته است عَرَض، کنون نهادش مانده

 

رهایی

بر مرگ زدی به راحتی لبخندی

گویی که رسیده‌ای به شهدی، قندی

بر یاور مرتضی است مُردن شادی

ای حجر! رها شدی کنون از بندی

 

وادی خون

آن روز در آن معرکه مجنون رفتی

در وادی سرخِ همچو جیحون رفتی

گفتند که حجر …، بی‌توجه بودی

سرمست میان لجه خون رفتی

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
غمی نیست پيوند ثابت

غزلی از سعید حدادیان مداح معروف تهران

گفتم که غمخوار توام، گفتی غمی نیست

غیر از نمک، این زخم‌ها را مرهمی نیست

گفتم که از نامحرمان پرهیز، گفتی:

اینجا به غیر از ما دو تا نامحرمی نیست

رسوایی ما کمترین تاوان عشق است

این روزها عاشق شدن جرم کمی نیست

ای دل اگر با ناخوشی‌ها سازگاری

از عالم عشاق خوش‌تر، عالمی نیست

باران لطفی نیست اما تشنگی هست

سیل دمادم هست، اشک نم نمی نیست

حالا که دستم رو شده پیش خلائق

کاری تر از لبخند، مشت محکمی نیست

از مجموعه «همیشه باران»سعید حدادیان

 

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
غزلی از سعید بیابانکی: پيوند ثابت

 

ابیهوده به پرواز میندیش کبوترفتاده در این راه، سپرهای زیادی     

 

یعنی ره عشق است و خطرهای زیادی

 

بیهوده به پرواز میندیش کبوتر!   

 

بیرون قفس ریخته پرهای زیادی

 

این کوه که هر گوشه آن پاره لعلی است   

 

خورده است بدان خون جگرهای زیادی

 

درد است که پرپر شده باشند در این باغ   

 

بر شانه تو شانه به سرهای زیادی

 

از یک سفر دور و دراز آمده انگار   

 

این قاصدک آورده خبرهای زیادی

 

راهی است پر از شور، که می بینم از این دور   

 

نی های فراوانی و سرهای زیادی

 

هم در به دری دارد و هم خانه خرابی   

 

عشق است و مزینّ به هنرهای زیادی 

 

بیچاره دل من که در این برزخ تردید   

 

خورده است به اما و اگرهای زیادی   

 

جز عشق بگو کیست که افروخته باشند   

 

در آتش او خیمه و درهای زیادی…

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
نرگس مست پيوند ثابت

غلام نرگس مست تو تاجدارانند

خراب باده لعل تو هوشیارانند

تو را صبا و مرا آب دیده شد غماز

و گر نه عاشق و معشوق رازدارانند

ز زیر زلف دوتا چون گذر کنی بنگر

که از یمین و یسارت چه سوگوارانند

گذار کن چو صبا بر بنفشه زار و ببین

که از تطاول زلفت چه بی‌قرارانند

نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو

که مستحق کرامت گناهکارانند

نه من بر آن گل عارض غزل سرایم و بس

که عندلیب تو از هر طرف هزارانند

تو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که من

پیاده می‌روم و همرهان سوارانند

بیا به میکده و چهره ارغوانی کن

مرو به صومعه کان جا سیاه کارانند

خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد

که بستگان کمند تو رستگارانند

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
ماه مجلس پيوند ثابت
 ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را رفیق و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا

فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

به صدر مَصطبه‌ام می‌نشاند اکنون دوست

گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد

خیال آب خضر بست و جام اسکندر

به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد

طربسرای محبت کنون شود معمور

که طاق ابروی یار منش مهندس شد

لب از ترشح می پاک کن برای خدا

که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود

که علم بی‌خبر افتاد و عقل بی‌حس شد

چو زر عزیز وجود است نظم من آری

قبول دولتیان کیمیای این مس شد

ز راه میکده یاران عنان بگردانید

چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
میِ ناب پيوند ثابت

دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم

نقشی به یاد خط تو بر آب می‌زدم

ابروی یار در نظر و خرقه سوخته

جامی به یاد گوشه محراب می‌زدم

هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست

بازش ز طره تو به مضراب می‌زدم

روی نگار در نظرم جلوه می‌نمود

وز دور بوسه بر رخ مهتاب می‌زدم

چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ

فالی به چشم و گوش در این باب می‌زدم

نقش خیال روی تو تا وقت صبحدم

بر کارگاه دیده بی‌خواب می‌زدم

ساقی به صوت این غزلم کاسه می‌گرفت

می‌گفتم این سرود و می ناب می‌زدم

خوش بود وقت حافظ و فال مراد و کام

بر نام عمر و دولت احباب می‌زدم

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
طربنامه عشق پيوند ثابت

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت

عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد

برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز

دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند

دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد

جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت

دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد

حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت

که قلم بر سر اسباب دل خرم زد

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
مرا می بینی و پيوند ثابت

مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم

تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم

به سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری

به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم

نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی

گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم

ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم

که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم

فرورفت از غم عشقت دمم دم می‌دهی تا کی

دمار از من برآوردی نمی‌گویی برآوردم

شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می‌جستم

رخت می‌دیدم و جامی هلالی باز می‌خوردم

کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت

نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم

تو خوش می‌باش با حافظ برو گو خصم جان می‌ده

چو گرمی از تو می‌بینم چه باک از خصم دم سردم

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
صفحه 3 از 512345

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار سایت

افراد آنلاین : 3
ورودی های گوگل : 0
تعداد نوشته ها : 754
تبادل لینک: 0
بازدید امروز : 75
بازدید دیروز : 440
بازدید این هفته : 1185
بازدید این ماه : 5176
بازدید کل : 57428
نظرات تایید شده : 53 دیدگاه

No Image No Image