No Image
خوش آمديد!
سر مزار خودم پيوند ثابت

اربعین

یک اربعین برای تو حیران شدم حسین        

             مانند گیسوی تو پریشان شدم حسین

با چند قطره اشک دل من سبک نشد       

                ابری شدم به پای تو باران شدم حسین

زلفی اگر که ماند برای تو پیر شد        

                     در اول بهار زمستان شدم حسین

کوفه به کوفه کوچه به کوچه گذر گذر      

                 قاری شدی مفسر قرآن شدم حسین

دیدی چگونه آخر عمری دلم شکست        

               دیدی چگونه پاره گریبان شدم حسین

تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم

دارم سر مزار خودم گریه می کنم

ای سایه بلند سرم ای برادرم!   

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
فیض زیارت پيوند ثابت

اربعین حسینی

از آن ساعت که خود را ناگزیر از تو جدا کردم

تو بر نی بودی و دیدی چه‌ها دیدم، چه‌ها کردم

گمان بر ماندن و قبر تو را دیدن نمی‌بردم

ولی فیض زیارت را تمنّا از خدا کردم

به یادم مانده آن روزی که می‌جستم ترا اما

تنت پیدا به زیر سنگ و تیر و نیزه‌ها کردم

تو را ای آشنای دل اگر نشناختم آن روز

مرا اکنون تو نشناسی، وفا بین تا کجا کردم

تن چاک تو را چون جان گرفتم در برم اما

برای حفظ اطفالت، تو را آخر رها کردم

به سان شمع، آبم کرد بانگ آب ‌آب تو

اگر چه تشنه بودم چشمه‌های چشم وا کردم

میان خیمه ‌های سوخته همچون دلم آن شب

نماز خود نشسته خواندم و بر تو دعا کردم

شکسته جای مهرت را ز بی ‌مهری به نی دیدم

شکستم فرق خویش و اقتدا بر مقتدا کردم

ولی هرگز ندادم عجز را ره در حریم دل

سخنرانی میان دشمنان چون مرتضی کردم

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

 

 


علی انسانی

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
تا اربعین پيوند ثابت
اربعین

باید شناخت کینه ز بدر و حنین را

بغض نهان و شوم، علیه حسین را

باید شنید شرح غمِ کاف و عین را

تا ذوب شد مخدّره عالمین را

باید مسیر قافله تا اربعین گرفت

آن گاه اذنِ پاسخِ هل من معین گرفت

 

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
هیچ سقایی بمیرد تشنه لب پيوند ثابت

بود امیدم تا مرا یاری کنی
سالها بهرم علمداری کنی

ای دریغا شد امیدم نا امید
بی برادر گشتم و پشتم خمید

کس ندیده در عجم یا در عرب
هیچ سقایی بمیرد تشنه لب

در حرم گوید سکینه العطش
طفل ما از تشنه کامی کرده غش

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا

بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا

تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده

تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
شعر مداحی حاج محمود کریمی پيوند ثابت

 

من کیم چون پاکبازان در ره پاکان مکینم

غم ندارم چونکه با اهل حقیقت همنشینم
گاه گاهی چون نسیم صبحگاهان با صفایم
گاه گاهی چون کلام عشقبازان دلنشینم

گاه در سوز و گدازم گاه در راز و نیازم 
گاه در اوج معانی گاه در بحر یقینم

مرغ روحم ز آشیان صدق در پرواز آمد
یافتم بینای خلق اولین آخرینم

جمله موجودات را دیدم که در فخرند باهم
هریکی می گفت در فضل و شرف من بی قرینم

خاک گفتا :من حسین بن علی را گرد راهم
آب گفتا :مهر زهرا بام نور خامسینم

باد گفتا :من غلام و جان نثار کوی اویم
نار گفتا: دشمنش سوزم به قهر آتشینم

مهر گفتا: گرد راه مرکبش را چهره سایم 
ماه گفتا: توسنش را بوسه زن بر صدر زینم

گفت جبرائیل هستم بنده دربار آن شه
خواند میکائیل مدحش گفت عبدش را معینم

سُفت اسرافیل دُر از لب که او را جان نثارم 
گفت عزرائیل با خصمش گه مردن به کینم

بعد ازآن گفتند ای انسان تودر عشقش چه کردی
گفت من صاحب وصال عشق آن، عشق آفرینم

روز عاشورا به موجودات بانگ اخرجوا زد 
جـز مرا، کز مرتـبت در کـاخ اجـلالـش مَـکیـنم

دست دادم جسم دادم فرق دادم چشم دادم  
تا فدا گردیده جان در راهِ آن نورِ مبینم

آن یکی بوسید دستش دیگری بوسید پایش  
این یکی گفتا که برگو کیستی ای نازنینم

گفت من ماه بنی هاشم سرور قلب زهرا
شبل حیدر ،زاده آزاده ام البنینم 

تک سوار یکه تاز عرصه میدان عشقم
جان نثار سید العشاق فخر راستینم

خوانده یزدانم زلطف و مرحمت، باب الحوائج 
دست گیر کل خلق از اولین تا آخرینم

معنی درس وفایم فانی راه بقایم
جرعه نوش چشمه علم امیرالمومنینم

دست دادم در ره حق تا که یزدان داد بالم 
با همه قدوسیان طیار در خلد برینم

روز مردی گر بیارم خم به ابروی کمانم
آیه نصرمن الله نقش بندد بر جبینم

ای عزاداران بشارت باد زهرا روز محشر
آورد بهر شفاعت دستهای نازنیم

تشنه لب در آب رفتم این سخن با خویش گفتم
من چگونه آب نوشم شاه را عطشان ببینم

مشک را پرکردم از آب و به خود گفتم که باید  
راه نزدیکی برای خیمه رفتن برگزینم

راه نخلستان گرفتم لیک از شمشیر دشمن
قطع شد دست علم گیر از یسار و از یمینم

فکر کردم دست دادم آب دارم غم ندارم  
سر فرازم ساقی اطفال شاهنشاه دینم

ناگهان دیدم که در ره ریخت آب و سوخت جانم  
تیر زد بر مشک آن خصمی که بود اندر کمینم

دیگر از دیدار اطفال حرم شرمنده بودم
تیر زد دشمن به چشمم تا که طفلان را نبینم

گفتم اکنون خوب شد خوب است بر گردم به خیمه
ناگهان بر سر فرود آورد عمود آهنینم

نظرات[۲] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
مُهر محراب پيوند ثابت


تو از عشیره نوری ز ایل مهتابی

که هر کجا بروی خاضعانه می تابی

لجام وحشی امواج رام دست تواند

تو از طوایف پیغمبران گردابی

بدون اذن تو خاک آب هم نخواهد خورد

تو پیر معنوی باد و خاکی و آبی

به علقمه که تو با بال پر زدی گفتم

تو از قبیله تصویرهای بی قابی

نمی دهم به تو تصویر مشک، می ترسم

دوباره راه بیفتی ز بس سبک خوابی

حسین روی تو خم شد به سجده و افتاد

از آن زمان همه گفتند مُهر محرابی

رضا جعفری

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
افتاد شکست پيوند ثابت


آینه آینه آب است که افتاد، شکست

موج در حالِ شتاب است که افتاد، شکست

چه صدایی ست که از خیمه به صحرا پیچید؟!

دلِ یک خانه خراب است که افتاد، شکست

چیست این سرخیِ از مشک تراویده به خاک؟!

لابد این جام شراب است که افتاد، شکست

چیست این چیست که بر دیده گذارد ارباب؟!

لوحِ آیات کتاب است که افتاد، شکست

بی سبب نیست که دستی به کمر دارد او

چشم زیبای تو را بست که افتاد، شکست

این که بی آب شده، پاره شده، مشک که نیست

شیشه عُمرِ رباب است که افتاد، شکست

دختری آمد و پرسید: علم کو بابا؟

پاسخش این دو جواب است که: افتاد، شکست

محمد رسولی

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
غرور ساقی پيوند ثابت


خوردی زمین و حیثیت لشکرم شکست  

                  اصلی ترین ستون خیام حرم شکست

فریاد های «انکسری» بی  دلیل نیست   

                  در اوج درد تکیه گه آخرم شکست

از ناله های «یا ولدی» در کنار تو     

                         معلوم شد که باز دل مادرم شکست

درد مرا فقط پدرم درک می کند    

                            دیدم چگونه بال و پر جعفرم شکست

ساق عمود در سر تو گیر کرده است      

       نعره زنم که وای سر حیدرم شکست

تو در میان علقمه از پا نشستی و      

                     در بین خیمه ها سپر خواهرم شکست

وقتی عمود خیمه کشیدم سکینه گفت:   

                دیدی غرور ساقی آب آورم شکست

آن شب که سوخته ها همه دور زینب اند   

               گوید عمو کجاست ببیند سرم شکست

وقتی شتاب سیلی و مرکب یکی شدند    

               هر جفت گوشواره، زیر معجرم شکست

قاسم نعمتی

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
علم بر زمین فتاد پيوند ثابت


شرم مرا به خیمه طفلان که مى ‏برد؟

مشک مرا به خیمه سوزان که مى ‏برد؟

ادرک اخا سرودم و نالیده ‏ام ز دل

این ناله را به محضر سلطان که مى‏ برد؟

سقا به خون نشست و علم بر زمین فتاد

با دختران خبر ز مغیلان که مى ‏برد؟

دستم فتاد و پنجه دشمن گشوده شد

این قصه را به موى پریشان که مى ‏برد؟

دشمن به فکر غارت و معجر کِشى فتاد

این شرح را به طفل هراسان که مى ‏برد؟

این غصه سوخت جان مرا صد هزار بار

سادات را به ناقه عریان که مى ‏برد؟

محمد سهرابی

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
بساط عاشقی پيوند ثابت


بیا ای دست دست حق، برون کن تیرم از دیده

همان چشمی که چشم دشمن از بیمش نخوابیده

دو دستم شد یکی قاب و در او یک عکس کوچک بود

به من لبخند می زد غنچه با لب های خشکیده

به دور خیمه ای گشتم که در آن خیمه زینب بود

منم ماهی که شب دُور سر خورشید گردیده

جدا دست و دو تا فرق و تهی مشک و به چشمم تیر

ببین عاشق برای تو بساط عاشقی چیده

به هر سمتی که می غلتم فروتر می رود پیکان

شده عباس، یاسی که لباس از خار پوشیده

علی انسانی

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
صفحه 2 از 512345

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار سایت

افراد آنلاین : 3
ورودی های گوگل : 0
تعداد نوشته ها : 754
تبادل لینک: 0
بازدید امروز : 75
بازدید دیروز : 440
بازدید این هفته : 1185
بازدید این ماه : 5176
بازدید کل : 57428
نظرات تایید شده : 53 دیدگاه

No Image No Image