No Image
خوش آمديد!
اشعار عید فطر ۹۷ میثم مطیعی پيوند ثابت

به گزارش خبرنگار مهر، مراسم پرشکوه نماز عید سعید فطر از ساعاتی پیش در مصلی امام خمینی (ره) در تهران آغاز شده است. پیش از شروع نماز و ایراد خطبه های رهبرمعظم انقلاب اسلامی، میثم مطیعی مداح اهل بیت(ع) به شعرخوانی پرداخت. کلیدواژه «صف اول» که سال گذشته موج واکنش های مختلفی شده بود بار دیگر در این اشعار تکرار شد و بخشی از این اشعار که خطاب به مسئولین و در زمینه مسائل اجتماعی و سیاسی روز کشور ایراد شد مورد توجه خاص نمازگزاران قرار گرفت. متن کامل این اشعار توسط مهر منتشر می شود.

آمدی و دل ما بردی و رفتی ای ماه!

با تو خوش بود سحرهای «بِکَ یا الله» [۱]

چه سحرها، چه سحرهای خوشی بود و گذشت

چه خبرها، چه سفرهای خوشی بود و گذشت

نظر لطف خدا بود که افتاد به ما

تشنگی، فرصت سیراب شدن داد به ما

یاد جوع و عطشِ روز قیامت کردیم

یاد ظهر عطش‌افروز قیامت کردیم[۲]

گفته بودم دل من! ماه شو و روشن شو

رمضان است، ز مَن‌ها بگُذر، ایمَن شو

به خدا چلّه عشق است همین سی‌روزه

می‌توان بار سفر بست همین سی‌روزه

گفته بودم که فقط چند سحر فرصت هست

چند بار ای دل من! بغض تو این ماه شکست؟

روزی‌ات شد سفری در دل شب، با مولا؟

سفری تا سحرِ «فُزْتُ وَ رَبّ» با مولا؟ [۳]

تشنگی ذکر لب ما شده بود این یک‌ماه

روزه شد روضه لبهای اباعبدالله

سوختیم آه به یاد لب عطشان حسین

یاد لبهای ترک‌خورده طفلان حسین

ای خوشا آنکه سبکبار به عید آمده است

آنکه با وعده دیدار به عید آمده است

آنکه عیدانه ز لبخند امامش دارد

چشم بر آمدن ماه تمامش دارد

تو عزیز دوجهانی و فقیریم، فقیر

یوسفا «أَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ»، تو ما را بپذیر[۴]

نوبهارا! دل پرخون چمن را دریاب

روزه‌داران فلسطین و یمن را دریاب

طاقت امت جدّت به خدا طاق شده

آه خونین‌جگران، شعله آفاق شده

کاش آیینه دل، مات جمال تو شود

عید ما رؤیت ابروی هلال تو شود

مادران شهدا! ‌عید مبارک باشد

ای خوشا صبر شما، عید مبارک باشد

همسران شهدا! همسفران شهدا!

عید شد، می‌رسد از فاطمه عیدی به شما

موسم بندگی یار مبارک باشد

مردم ای مردم بیدار! مبارک باشد

عید فطر آمده، باشیم به فکر فقرا

عید فطرآمده، «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا» [۵]

مردم ما دلشان صبر زلالی دارد

سفره کوچکشان نان حلالی دارد

همه هستند اگر نوبت ایثار شود

پای کارند اگر موسم پیکار شود

گله‌مندند ولی حُجب و حیایی دارند

مردم ما چه گذشتی، چه وفایی دارند

ای نشسته صف اول! صف ایثار آنجاست

آن سوی «نرده»… ببین… لذت دیدار آنجاست

نکند «نرده» میان تو و مردم باشد

دردِ دل‌ها پسِ این فاصله‌ها گُم باشد

دوستان! صدق و صفای دهه شصت چه شد؟

راستی حال و هوای دهه شصت چه شد؟ [۶]

آن مدیران جوانی که جهادی بودند

بی‌تکلّف، ز همین مردم عادی بودند

شور آن شعله مگویید که خاموش شده

«اختلاس» آمده، «اخلاص» فراموش شده

ای نشسته صف اول! به عدالت برخیز

مانده بر شانه تو بار امانت برخیز

عَلم داد برافراز، که ملت هستند

دل به شاهینِ ترازوی عدالت بستند

همتت قطع ید دانهدُرشتان باشد

وای اگر دزدی از این قافله آسان باشد

وای اگر توصیه و نامه پذیرد قاضی

داد و بیداد اگر رشوه بگیرد قاضی

شکر کن، این‌همه نعمت نرود از دستت

قدر دان، فرصت خدمت نرود از دستت

صف اول، صف خدمت، صف مردم‌داری

یک نفر نیست مخاطب، همه هستند آری

گر به یک نقد رود صبر و قرارت از دست

صف اول منشین، بین جماعت جا هست

سعی کن در سعه صدر شوی پیش‌قدم

رهبری گفت که من نیز صف اولی‌ام[۷]

گوش کن قصه پرغصه بیکاران را

شِکوه کارگران و کامیون‌داران را

چه شده ارز؟ که مات‌اند همه تاجرها

نرخ مسکن چه شد؟ آه از دل مستأجرها

کاش آرام کنیم این نگرانی‌ها را

سعی ما سد کند این موج گرانی‌ها را

معدن رنج، دل کارگران است هنوز

چشم مردم به عدالت، نگران است هنوز

میز را طعمه مکن ای که امیدی ست به تو

آن سوی میزِ تو چشمان شهیدی ست به تو

گره ار وا نکنی خود گره کار مباش

برنمی‌داری اگر بار کسی، بار مباش

همنشین با فقرا باش، همین است بهشت

خانه کن در دل ایتام چنین است بهشت

عید شد، آمدن عید مبارک بادت

وان مواعید که کردی، نرود از یادت[۸]

عید رسوا شدن دشمن پیمان‌شکن است

روز یکدل شدن و جشن خروش وطن است

 شد عیان بر همه دنیا که چهل سال چرا

بود ورد لب ما، مرگ به تو آمریکا…

چند روزی به تو و عهد تو دادیم زمان

چند روزی محک تجربه آمد به میان

تا سیه‌روی شود هر که در او غش باشد

تا سیه‌روی شود هر که دُروغش باشد[۹]

هان! مپندار که پیمان‌شکنی آسان است

نقض این عهد میندیش که بی‌تاوان است

پنجه در پنجه مشو روبهکا! با شیران

آن که با آن طرفی، جان جهان است: ایران

یک‌شبه بر طمع خام شما پایان داد

موشک ما که در آفاق شما جولان داد

پشت گوشت بنویس این سخن، این سیلی را

که یکی گر بزنی، می‌خوری از ما ده تا[۱۰]

شریان‌های حیاتی جهان در کف ماست

تنگه هرمز و دریای عمان در کف ماست

صبر کن روز پریشان شدنت نزدیک است

لحظه سختپشیمان شدنت نزدیک است

قفل تعلیق به امید خدا میشکنیم

هرچه زنجیر کشیدی همه را میشکنیم

چرخه هسته‌ای از نو به تکاپو افتد

آب رفته همه باز آید و در جو افتد

دست تو رو شد و شرّت کم و ننگت افزون

پنجه از دستکش مخملی‌ات زد بیرون[۱۱]

شرّ تو از سرمان کم شده حمداً لله

دشمنی‌هات مسلم شده حمداً لله

دولت ما شده هشیارتر، إن‌شاءالله

مجلس ما شده بیدارتر، إن‌شاءالله

دل به لبخند که بستیم؟ خدایا! توببخش

پای عهد که نشستیم؟ خدایا! توببخش

حیف از آن سعی و از آن آمدن و رفتن‌ها

که شده با لگد بوالهوسی باد هوا

دشمن است او، چه سگ زرد و چه روباه سیاه

دشمن است او، چه دموکرات و چه جمهوری‌خواه

باید این تجربه در «مدرسه تدریس» شود

سند محکم بدعهدی ابلیس شود[۱۲]

دل به لبخند که بستیم، عدو غدار است

وقت اظهار «اَشداءُ علی الکُفار» است

پس اگر ذکر تبرای کسی گشته قضا

حال فریاد کند مرگ بر آمریکا را…

گفته بودند که امضای فلان تضمین است

نه فلان ماند و نه امضاش، حقیقت این است[۱۳]

زان هیاهو چه به جا مانده به غیر از اسمش

جسدی مانده ز برجام و ز روح و جسمش

بوی فاسدشدنش نیز بلند است بلند

اُدکلن‌های اروپایی اگر بگذارند

اُدکلن‌های اروپایی بی‌خاصیتی

که ندارند به جز گیج شدن منفعتی

این اروپا مگر آن نیست که در سعدآباد

بست پیمان و بلافاصله دادش بر باد؟

ترس و ترساندنِ از جنگ غلط بود غلط

ترس، دروازه به تحریم گشوده‌ست فقط[۱۴]

مشکلی نیست که با همّت ما حل نشود

کارها کاش به برجام معطّل نشود

آنچه باعث شده تحریم شود طاقت‌سوز

اقتصادی‌ست که وابسته به نفت است هنوز

نفت ما جوهر امضا شدن تحریم است

نفت ما خونِ دمادم به تن تحریم است

تکیه بر همت خود کن که فرج خواهد شد

ما برآنیم که تحریم، فلج خواهد شد

پشت سر لشکر فرعون و مقابل، دریاست

ذره‌ای ترس به دل راه مده، حق با ماست

نیل اگر هست عصا در کف موسا هم هست

مژده «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی» آقا هم هست[۱۵]

باتوام ای سند جعلی باران دیده!

موریانه‌زده! طومارِ به هم پیچیده!

ای به هر جنگ جهان، نحسی نام تو دلیل

ننگ بادا به تو و مرگ به تو اسرائیل

ای که از عمر تو جز بیست خزان برجا نیست

 حرص بیهوده نخور، نام تو در فردا نیست

از سوی کرب و بلا عازم راه قدسیم

روز پیکار همه عضو سپاه قدسیم

قدس ای قدس! پی یاری تو از همه سو

میرسد لشکر پیروز “رِجالٌ صَدَقوا”

می‌رسیم از ری و بلخ و نجف و شام و حجاز

صف به صف تا که بخوانیم به صحن تو نماز

مژده ای قدس که آیات رهایی با ماست

بزن ای قلب فلسطین که صدایت زیباست

رود، آن نیست که سنگی به رهش سد نشود

رود، آن است که در راه مردّد نشود

چشم این رود چهل‌ساله‌ به دریاست هنوز

یک جهان، نهر دعا پشت سر ماست هنوز

اولین بارقه صبح سپید است امید

نفس زخمی جانباز و شهید است امید

دشمنانی که گرفتند شهید از من و تو

وای از آن دم که بگیرند امید از من و تو

دل ما مانده به پیروزی فردا روشن

دل ما روشن و راه حججی‌ها روشن

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
شعری تقدیم به شهید باکری پيوند ثابت

هر لاله یادگار نگاه توست

خبرگزاری فارس: هر لاله یادگار نگاه توست

۲۵ اسفند همزمان با سالروز شهادت مهدی باکری

شعری به این فرمانده دوران دفاع مقدس تقدیم

شده است.

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، وحید طلعت از شعرای کشور به مناسبت سالروز شهادت مهدی باکری فرمانده لشکر عاشورا شعری سروده است.

یک عصر پر کشیدی از این دنیا، با قلب پاره‌پاره و خون‌آلود

با پیکری رها شده در باران، با مرگِ عاشقی که اسیرت بود

بعدِ تو شهر غرق محرّم بود، غرق سکوت و غصّه و ماتم بود

شهری که در نبود تو جان می‌داد، با کوچه‌های خسته و بغض‌آلود

ای ساحل همیشگیِ این ایل! تو افتخارِ باقیِ این نسلی

دریای موج‌موج شهادت که در تو خلاصه بود هزاران رود…

تو رفتی و به جای تو ما ماندیم، از روزگار وصل تو جا ماندیم

در قلب‌مان سهند پر از غم ماند، در بغض‌هایمان غم بینالود

بالا بلند، ماه تمامی که در صورت تو گم شده معنی‌ها

عصر صعودِ سرخِ تو بعد از تو، پاییز شد به نیم رخت محدود

بی‌شک تو جاودانه‌ی این ایلی، تو فصل‌‌فصل خانه‌ی این ایلی

وقتی بهار در سخنانی سرخ، نام همیشه سبز تو را فرمود

ای خواستگاه واقعی ایمان، ای اعتقاد ماندنی تاریخ

ای آن‌که مرگ در دل تو مأیوس، ای آن‌که مرگ در دلِ تو نابود

مرگی چنین حماسه، چنین جاوید، تاریخ نیز یاد نخواهد کرد

هر تکّه از تن تو در آن پرواز، چیزی به ماندگاری عشق افزود

هر لاله یادگار نگاه توست، هر صبح عاشقانه پگاه توست

باید که فاتحانه تو را نامید، وقتی که کوه سنگ مزارت بود

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
سروده قاسم صرافان تقدیم به امام هادی(ع) پيوند ثابت

خبرگزاری فارس: سامرا داشت به دستان تو عادت می‌کرد

در آستانه شهادت امام هادی(ع) قاسم صرافان شعری را به آستان پُرمهر این امام تقدیم کرده است.

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، قاسم صرافان از شعرای آیینی در آستانه شهادت امام هادی (ع) شعری را به آستان پرمهر این امام هُمام تقدیم کرده است.

رود از راز و نیاز تو حکایت می‌کرد

نور را عمق نگاه تو هدایت می‌کرد

ماه اگر ـ ذکر به لب ـ گِرد زمین می‌چرخید

صورت ماهِ تو را داشت زیارت می‌کرد

دهمین بار هوالحق متجلی شده بود

چارمین بار علی بود امامت می‌کرد

درد را نسخه‌ی خال تو شفا می‌‌بخشید

عاشقان را دل نرم تو شفاعت می‌کرد

“و بِکُم عَـلَّمَنا الله”  تو می‌خواندی و … آه!

آه از آن شهر که بی قبله عبادت می‌کرد

جامعه حرف دلت را که به خود باخته بود

“طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد”

متوکل به تماشای شرابت آورد

به دل مست تو از بس که حسادت می‌ کرد

و نفهمید که مستی اثری بود که داشت

با طلوع تو به هر ذره سرایت می‌کرد

“از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر”

وقتی از پنجره‌‌ی شعر صدایت می‌کرد

کوه هر صبح به صبر تو سلامی می‌ داد

ماه هر شب به رخت عرض ارادت می‌کرد

ری پُر از عطر سخن‌ های تو می‌ شد وقتی

سید عارف ری، از تو روایت می‌ کرد

شاه بخشنده! نرو، بی تو فقیران چه کنند؟

سامرا داشت به دستان تو عادت می‌کرد

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده, گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
هزاران قاصدک از آسمان‌ها نرم می‌بارند پيوند ثابت

خبرگزاری فارس: هزاران قاصدک از آسمان‌ها نرم می‌بارند

عاشقانه‌های علی‌محمد مودب در استقبال برف

هزاران قاصدک از آسمان‌ها نرم می‌بارند

علی‌محمد مودب در استقبال از بارش دانه‌های برف از آسمان سه غزل سروده است.

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، علی‌محمد مودب در استقبال از برفی که از شب گذشته باریدن گرفته سه غزل سروده است.

*دوباره آمده‌ای تا سیاهمان نکنند

دوباره آمده‌ای تا سیاهمان نکنند

که ناامیدی و غم، چپ نگاهمان نکنند

به کوه‌ها همه رختِ سپید پوشاندی

که خلق، مسخرۀ تکیه گاهمان نکنند

درخت‌ها را تور عروسی آوردی

که هرزه‌ها مَثَلِ اشک و آهمان نکنند

دوباره آمدی ای برفِ برف بازی‌ها

که بچه‌هامان یاد گناهمان نکنند

که غنچه‌هامان در بارش تو باز شوند

که بادهای مصیبت، تباهمان نکنند

دوباره آمدی ای فرصتِ سپید! ای برف!

که ناامیدی و غفلت سیاهمان نکنند

 

*سلام ای برف شادی! خوش نشستی روی چشمانم

هوایی کرده رقصِ دانه‌هایش خرمن من را

نمی‌رقصم چرا با برف؟ یادم داده بودن را

سلام ای برف شادی! خوش نشستی روی چشمانم

که غم تاریک می‌خواهد جهان روشن من را

چه بی‌تابانه می‌بخشی تمام هستی‌ات را برف

به کوه و دشت می‌پوشانی این دیبای روشن را

خدا را شکر! برگشتم به بازی با حضور تو
من آدم برفی‌ام! تمدید کن وقت معین را

سپیدم کن! شهیدم کن! ببر از این سکوت و سنگ!
خدا قسمت کند ای برف نو! مثل تو مردن را

 

*هزاران قاصدک از آسمان‌ها نرم می‌بارند

سپیدم برفی‌ام حالی شبیه قله‌ها دارم

چه خوشبختم که امشب با خیالت ماجرا دارم

به قدر دانه‌های برف هستی در هوای من

و من پیوسته می‌خوانم تو را دارم تو را دارم

چه خوشبختم که با نامت دل من الفتی دارد

در این دنیای غربت با تو حسی آشنا دارم

هزاران قاصدک از آسمان‌ها نرم می‌بارند

پر از پیغام تسکینم چنین حالی رها دارم

پر از پیغام‌های تازه‌ام لبریز از حرفم

که آواز خوشی مانند برف زیر پا دارم

مبین اشک مرا اینگونه، آری روضه‌ای داغم

اگر در برف تهران یاد خاک کربلا دارم

مگو آلوده‌ام کرده است دنیا، آب خواهم شد

سر و سری عجب با چشمه‌ها و رودها دارم

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
حجاب و عفاف پيوند ثابت

شعری بسیار زیبا در مورد حجاب از خانم پروانه نجاتی از شیراز

زهرا مامان بیا صمیمی باشیم                    مثل دو تا دوست قدیمی باشیم

بیا با هم حرف بزنیم بخندیم                    در رو به روی غصه ها ببندیم

درسته دختر خوبه دلبر باشه                    تو خوشگلی از همه کس سر باشه

جلوه تو ذات دختره می دونم                    کار خداست مقدره می دونم

همه می گن دخترا برگ گلن                    دادش میگه البته یه کم خُلن 

چسب روی دماغ یعنی که زشتن               به فکر خط خطی سرنوشتن

پشت ای رنگ و روغنا دروغه                     پشت اینا یه طرح بی فروغه

مردا میگن که خوشگلا نجیبن                  راستش و بخوای دخترا مثل سیبن

سیب زمین افتاده بو نداره                       رهگذر هم پا رو دلش می ذاره 

سیب های روی شاخه چیدن دارن             از دست باغبون خریدن دارن

 بهار خانوم دل نگرون توام                       دلواپس روز خزون توام

 حالا که می خوای بری توی خیابون            خودتو بگیر چراغ نده تو میدون

 وقتی که حوا پا گذاشت تو عالم                  به دو می خواست بره به سمت آدم

 زد تو سرش فرشته گفت: حاج خانوم           چه میکنی فردا با حرف مردم

 روتو بگیر با این لپای داغت                         بشین بذار آدم بیاد سراغت

 آره مامان اینم حرف کمی نیست                 حجب و حیا قصه مبهمی نیست

 این روسری یعنی که تو نجیبی                   شکوفه معطر یه سیبی

 این روسری پرچم اعتقاده                         نباشه  گلبرگها اسیر باده

 زلفاتو از روسری بیرون نذار                  چشمای هیز و سمت زلفات نیار

 مردای خوب پرده دری نمی خوان           عشقای لوس سرسری نمی خوان

 باید بدونی زندگی بازی نیست                 توهم قرص های اکستازی نیست

اونهایی که پلاس کافی شاپن                   احساسات دخترارو می قاپن

 اونی که می ره پارتی های شبونه              تو کار و بار انگل دیگرونه 

مردای خوب کاری و اهل دلن                   مردای بد توی خیابون ولن 

مردای خوب فقط نجابت می خوان          از زنشون غرور و غیرت می خوان 

علاف مو فشن که مرد نمیشه                 تا لنگ ظهر به رختخواب سیر بشه 

مردی که قیچی میزنه به ابرو                  از اون نگیر سراغ زور بازو 

مردی که بند انداخته مرده؟ نه نیست              برا کسی شریک درده ؟ نه نیست 

جوهر مردی نداره ، زغاله                        نه مرده و نه زن ؛ تو حس و حاله

برق لب و کرم که اومد تو کار                     مردونگی برو خدا نگه دار 

ابرو کمون خیابونا شلوغن                          پر از فریب حرفای دروغن

 دوست دارم دیونتم ، اسیرم                       یه روز اگه نبینمت میمیرم

یکی دو روز بعد تو همین خیابون                   یه لیلی دیگه ست کنار مجنون

 برا کسی بمیر که راستی مرده                    جر نزنه ، نپیچه ، برنگرده

 بله به کسی بگو که عاشق باشه                 تو حرف عاشقونه صادق باشه

 یعنی باید شیفته روحت باشه                       تشنه چشمه شکوهت باشه

 آره گلم سرت رو درد نیارم                         ای لوده بازی ها رو دوست ندارم

 گیس طلایی به چشماشون زل نزن               با فوکلات به دستاشون پل نزن

 همپای دخترای بد راه نرو                              با چشم باز مامان توی چاه نرو  

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
سهمیه امام رضای مرا بده پيوند ثابت
شعری به مناسبت ولادت امام‌رضا

رضا جعفری از شاعران کشورمان به مناسبت فرا رسیدن میلاد پر نور و سعادت امام رضا(ع) شعری سروده است.

خبرگزاری فارس: سهمیه امام رضای مرا بده
 

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات فارس،‌ رضا جعفری از شاعران کشورمان به مناسبت فرا رسیدن میلاد پر نور و سعادت امام رضا(ع) شعری سروده است. این شعر به شرح زیر است:

این زخمه را بگیر و صدای مرا بده

تصنیف‌های غار حرای مرا بده

یک شاخه از درخت سخنگوی خود بگیر

بعد از تراش ٬ چوب عصای مرا بده

این کفش‌ها به پای بجز من نمی‌خوردند

نعلین‌های بی سر و پای مرا بده

اینها لباس رسمی‌ این شیخ عاشق است

عمامه و عبا و قبای مرا بده

بی چشمهات کوچک و تارم مرا مبند

آیینه بزرگ‌نمای مرا بده

از این همه (برایِ) برای خودت ببر

و ز آن همه (برایِ) برای مرا بده

امروز من خدای خودم را ندیده‌ام

حتما تو برده ایش، خدای مرا بده

اکسیژنم تمام شده زود باش زود

سهمیه امام رضای مرا بده

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
خیلی خسته‌ام ! پيوند ثابت

 



قصه خورشید و گل/ شفیعی کدکنی( دفتر شعر زمزمه ها)

مردم از درد و به گوش توفغانم نرسید

جان ز کف رفت و به لب راز نهانم نرسید

 

گرچه افروختم و سوختم و دود شدم

شکوه از دست تو هرگز به زبانم نرسید

 

به امید تو چو آیینه نشستم همه عمر

گرد راه تو به چشم نگرانم نرسید

 

غنچه ای بودم و پر پر شدم از باد بهار

شادم از بخت که فرصت به خزانم نرسید

 

من از پای در افتاده به وصلت چه رسم

که به دامان تو این اشک روانم نرسید

 

آه ! آن روز که دادم به تو آیینه دل

از تو این سنگ دلی ها به گمانم نرسید

 

عشق پاک من و تو قصه ی خورشید و گل است

که به گلبرگ تو ای غنچه لبانم نرسید

 

***

اینجا- سید علی صاالحی (کتاب شعر سمفونی سپیده‌ دم)

از چلچله‌ خوانی کلاغ و

نرگس‌ نمایی خر زهره خسته ‌ام

خسته ‌ام از آواز های ناخوش خولی‌ ابن‌ یزید

از تقسیم نور

به سیاهی، خاکستری، سپید

اینجا

وقتی حشرات

راه به رویای سیمرغ و ستاره می‌ برند

نگفته پیداست که عنکبوت

چه تاری برای تحمل پروانه تنیده است

خسته‌ام

خیلی خسته‌ام

***

الفبای درد- قیصر امین پور( کتاب شعر تازه ها)

الفبای درد از لبم می تراود

نه شبنم که خون از شبم می ترواد

 

سه حرف است مضمون سی پاره ی دل

الف لام میم از لبم می تراود

 

چنان گرم هذیان عشقم که آتش

به جای عرق از تبم می تراود

 

ز دل بر لبم تا دعایی بر آید

اجابت ز هر یاربم می تراود

 

ز دین ریا بی نیازم بنازم

به کفری که از مذهبم می تراود

 

***

حسین منزوی ( دفتر شعر از کهربا و کافور)

چگونه بال زنم تا به ناکجا که تویی

بلندمی پرم اما ، نه آن هوا که تویی

 

تمام طول خط از نقطه ی که پر شده است؟

از ابتدا که تویی تا به انتها که تویی

 

ضمیرها بدل اسم اعظم اند همه

از او و ما که منم تا من و شما که تویی

 

تویی جواب سوال قدیم بود و نبود

چنانچه پاسخ هر چون و هر چرا که تویی

 

به عشق معنی پیچیده داده ای و به زن

قدیم تازه و بی مرز بسته تا که تویی

 

به رغم خار مغیلان نه مرد نیم رهم

از این سفر همه پایان آن خوشا که تویی

 

جدا از این من و ما و رها ز چون و چرا

کسی نشسته در آنسوی ماجرا که تویی

 

نهادم آینه ای پیش روی اینه ات

جهان پر از تو و من شد پر از خدا که تویی

 

تمام شعر مرا هم ز عشق دم زده ای

نوشته ها که تویی نانوشته ها که تویی

 

فرآوری: مهسا رضایی

بخش ادبیات تبیان

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
زخمی‌‌ترین پیمبر غمگین پيوند ثابت

اربعین

برگشتم از رسالت انجام ‌داده‌ام

زخمی‌ترین پیمبر غمگین جاده‌ام

ناباورانه از سفرم، خیل خارها

تبریک گفته‌اند به پای پیاده‌ام

زیر چراغ ماه سرت خواب رفته‌ام

بر شانه کجاوه تو سر نهاده‌ام

دل می‌زنم به آب و آتش برای تو

از خیمه‌ها بپرس که پروانه ‌زاده‌ام

چون ابر آب می‌شوم از آفتاب شام

تا ذره‌ای خلل نرسد بر اراده‌ام

یا نیست باورم که در این خاک خفته‌‌ای

یا بر مزار باور خود ایستاده‌ام

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

 

 


رضا جعفری

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
بیماری فوق جنون پيوند ثابت

اربعین آغاز شوری دیگر است

آن که ما را بر صراط حق هدایت می کند     

                          چهارده قرن است بر دل ها حکومت می کند

کیست او فرزند زهرا شاه عاشورائیان      

                             یک نگاه او به یک عالم کفایت می کند

تا حسین داریم بی تردید اهل عزتیم               

                     شیعه با عشق حسین احساس لذت می کند

مکتب او مکتب فقه و اصول و منطق است     

                        اوست استادی که تدریس ولایت می کند

عشق بیماری ست یک بیماری فوق جنون         

                   هر که گوید یا حسین بر او سرایت می کند

خون و شیر شیعه با عشق حسین آمیخته ست       

             شیعه از نام حسین اخذ شرافت می کند

زور گویی واژه واهی ست در فرهنگ ما                

                 دشمن ما بی جهت اعمال قدرت می کند

شیعه در خط حسین و تابع فرمان اوست           

                   یا حسین می گوید و تجدید بیعت می کند

حزب حزب اللهیان حزب حسین بن علی ست      

                 شیعه از فرمان مولایش اطاعت می کند

در کدامین حزب یک کودک بُوَد صاحب نظر              

                اصغر شش ماهه در محشر شفاعت می کند

ضابطه یا نظم و نوبت در امور دنیوی ست       

                       حالِ ما را حضرت مولا رعایت می کند

هیچ نوبت بر عزاداران مولا نیست نیست               

               این حسین است کارها خارج ز نوبت می کند

خوف محشر از کسی باشد که او بی صاحب است    

             صاحب ما در قیامت هم قیامت می کند

فاطمه در روز محشر هیئتی ها از شما                 

                مطمئن باشید اظهار رضایت می کند

«سید خوش زاد» را با دین فروشان کار نیست         

              شاعر ما با حسین گویان رفاقت می کند

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

 

 


سید حسن خوشزاد

 

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
شعله عشق پيوند ثابت

اربعین

اشک ها فصل تماشاست امانم بدهید          

                       شوق آئینه به چشم نگرانم بدهید

از شما می شنوم عطر گل یاسین را     

                               خاک ها رنگ یقینی به گمانم بدهید

جامی از اشک فراهم شد اگر ای مردم         

                        به تسلای دل همسفرانم بدهید

طول یک چله جدایی به خدا یک عمر است      

                       گاه خط و خبر از سیر زمانم بدهید

گر خبر دار شدید از گل داودی من                

                         یک شمیم از نفسش روح و روانم بدهید

پاره های دلم افتاده در این دشت، به خاک          

                   رخصت گریه به گلگون کفنانم بدهید

کاکل آشفته به خون، خفته در این جا سروی      

                   باز در سایه اش آرامش جانم بدهید

این رباب است که با لاله رخان می گوید:            

                  ذکر لالایی گل را به زبانم بدهید

من که از عطر گل فاطمه مدهوش شدم         

                      خبر از حال و هوای دگرانم بدهید

سجده ها کرده ام از بوسه بر این تربت پاک             

              طاقت از دست شد، آرامه ی جانم بدهید

دشت لبریز گلاب است اگر امکان دارد             

                      برگی از آن گل صد برگ نشانم بدهید

اربعین نیست حدیثی که فراموش شود

شعله عشق نه آن است که خاموش شود

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


محمد جواد غفور زاده (شفق)

نظرات[۰] | دسته: گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
صفحه 1 از 512345

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار سایت

افراد آنلاین : 1
ورودی های گوگل : 0
تعداد نوشته ها : 754
تبادل لینک: 0
بازدید امروز : 152
بازدید دیروز : 375
بازدید این هفته : 527
بازدید این ماه : 5465
بازدید کل : 67742
نظرات تایید شده : 53 دیدگاه

No Image No Image