No Image
خوش آمديد!
یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) پيوند ثابت

عالِم اسرار ربِّ العالمینی یا امیرالمومنین    

                         تو ولیِّ حقیّ و اتمام دینی یا امیرالمومنین

اولین گشتی به ایمان، بعد احمد یا علی       

                       مومنان را پیشتازِ بی قرینی یا امیرالمومنین

تا که نازل گشت در شأنت، علی جان هل اتی     

                                  دین احمد را حصینی یا امیرالمومنین

شد پیمبر تا که جانانِ خداوندِ کریم           

                      روح و جان آن رسول آخرینی یا امیرالمومنین

آدم از جنت پی گندم برون گردید لیک        

                    تو نگشتی سیر از، نان جوینی یا امیرالمومنین

نوح کم آورد و نفرین کرد قوم خویش را     

                              تو به صبر خود، نشینی یا امیرالمومنین

تو ز ابراهیم گشتی بهتر ای شیر خدایی      

                  چون نیفزاید کسی، بر تو یقینی یا امیرالمومنین

بهتر از موسی عمران ،گشته ای در کار دین     

                    ره نیابد در دلت، هرگز غمینی یا امیرالمومنین

شد برون مریم ز بیت حق نماید وضعِ حمل    

                   تو درون کعبه را، بر می گزینی یا امیرالمومنین

شرح حال انبیا را دیده ام در هر کجا                       

                    تو به آنان هم، امیرالمومنینی یا امیر المومنین

انبیا را تک به تک کردم تفحص دیدمی       

                     غیر احمد از همه، تو بهترینی یا امیرالمومنین

در زمین همتا ی احمد، کفو زهرا گشته ای     

                   در سما هم بر ملک، بالانشینی یا امیرالمومنین

کس نشد اندر بلاغت در جهان همتای تو       

                       مرشد و استاد جبریل امینی یا امیرالمومنین

ای مسلمان چنگ زن بر ریسمان کردگار        

                 دین حق را تو فقط ،حبل المتینی یا امیرالمومنین

قصه ی سیلی و کوچه، آتشی بر درب خانه       

                      از غم اینها هماره ، تو حزینی یا امیرالمومنین

داغ زهرا ،آتشی بر جان عالم چون فکند     

                             روی خوش بعدش نبینی یا امیرالمومنین

لاله های سرخ باغت را، بدیدم در جهان           

                بس فلک کرده زباغت، لاله چینی یا امیرالمومنین

عاشق رخسار ماهت، گشته ام مولا علی       

                  روح و ریحان منی، جان «مبینی» یا امیرالمومنین

وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران / جمعه ۱۳/۰۵/۱۳۹۱(۱۴ رمضان ۱۴۳۳)

******************************************

یکی از سؤال کنندگان، صعصعه بن صوحان بود که روایات او حتی در صحاح اهل سنت هم، آورده شده و مورد اعتماد علمای فریقین می باشد. او از امام پرسید «شما فضیلت بیشتری دارید یا حضرت آدم؟» حضرت فرمود: «خوب نیست که کسی از خودش تعریف نماید»  لکن از این جهت که خداوند فرموده است: «نعمت های خدادادی به خود را نقل کنید: (وَأَمّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ)  باید بگویم: «من از حضرت آدم افضل ام». صعصعه دلیل این برتری را جویا شد و خلاصه پاسخ امام علی(علیه السلام) چنین است: «برای آدم همه جور وسایل راحتی و آسایش و نعمات در بهشت فراهم بود و فقط خداوند او را از خوردن گندم منع نمود. با وجود این ممنوعیت، آدم از گندم خورد و از بهشت رانده شد. در حالی که من از خوردن گندم منع نشده ام، و چون دنیا را قابل توجه نمی بینم به میل و اراده خود، هرگز نان گندم نخورده ام». منظور حضرت آن است که کرامت و فضیلت افراد نزد خداوند به زهد، ورع و تقوای آن ها است. هر کسی از دنیا اعراض بیشتری داشته باشد، یقیناً نزد خدا مقرب تر است. کمال زهد و تقوی هم، اجتناب از حلال ممنوع نشده است که ایشان این کار را انجام داده اند.

سپس صعصعه پرسید «شما افضل اید یا نوح شیخ الانبیاء؟» حضرت پاسخ داد: «من از نوح افضل ام» و علت این برتری بر نوح را چنین فرمود: «نوح(علیه السلام) قوم خود را به سوی خدا دعوت کرد، ولی آن ها او را اطاعت نکردند و به آن بزرگوار آزار و اذیت بسیاری رساندند. سپس نوح پیغمبر، آنان را نفرین کرد و گفت: پروردگارا! احدی از کافرین را بر روی زمین باقی نگذار. اکنون با وجود این که بعد از وفات خاتم الانبیا، صدمات و آزار فراوانی از این امت به من رسیده است، هرگز آنان را نفرین نکرده و کاملاً صبر پیشه کردم».
ایشان صبر خود را در خطبه شقشقیه چنین توصیف می کند: «در حالی صبر نمودم که در چشمم خار و در گلویم استخوانی بود.» منظور امام این است که هر کس که بر بلاها و سختی ها بیشتر صبر داشته باشد مقرب تر است.
آنگاه صعصعه پرسید: «شما افضل هستید یا ابراهیم(علیه السلام)؟» ایشان پاسخ داد: «من از ابراهیم افضل می باشم» و دلیلش را در قرآن، از زبان ابراهیم(علیه السلام) چنین می فرماید: (رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتی قالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی وَلکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی)؛ پروردگارا چگونگی زنده کردن مردگان را به من نشان ده. خداوند فرمود: آیا باور نداری؟ پاسخ داد: چرا باور دارم، اما می خواهم با مشاهده آن دلم آرام گیرد». اما من گفتم: «اگر کشف حجاب گردد و پرده ها بالا رود، یقین من زیادتر نخواهد شد». منظور امام آن است که علو درجه هر کس، درجه یقین او می باشد که واجد مقام حق الیقین گردد.
در ادامه پرسشِ صعصعه، امام خود را از موسی(علیه السلام) نیز افضل و برتر خواند و دلیل آن را چنین فرمود: «وقتی که خداوند او را ماموریت داد تا به دعوت فرعون به مصر رود، مطابق قرآن مجید، ایشان عرض کرد: (رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخافُ أَنْ یَقْتُلُونِ وَأَخِی هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعِی رِدْءاً یُصَدِّقُنِی إِنِّی أَخافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ)؛ «خداوندا من از آنان یک نفر را کشته ام و می ترسم که آنان مرا به قتل برسانند. برادرم هارون را که زبان فصیح تر و گویاتری از من دارد، با من همراه گردان تا یاور و شریک من در امر رسالت باشد، و مرا تصدیق نماید؛ زیرا می ترسم آن ها رسالتم را تکذیب نمایند».[۶]  اما موقعی که پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) به من مأموریت داد تا به مکه معظمه روم، و آیات اول سوره برائت را در بالای بام کعبه بر کفار قریش قرائت نمایم ـ با آن که در آنجا کمتر کسی را می توان یافت که یکی از خویشان و بستگانش به دست من کشته نشده باشدـ هرگز و ابداً نهراسیدم. امر پیامبر خدا را اطاعت نمودم و به تنهایی مأموریت خود را انجام داده، آیات سوره برائت را بر آنان قرائت نموده و مراجعت کردم.»
این سخن امام کنایه از توکل او به خدا است؛ چون هر کس توکلش بیشتر باشد فضیلت بیتشری دارد و موسی کلیم الله به برادرش هارون اتکا و اعتماد داشت، ولی امیرالمؤمنین(علیه السلام) به طور کامل به خدای بزرگ توکل و اعتماد نمود.
همچنین امام علی(علیه السلام) خود را برتر و افضل از عیسی مسیح دانست و دلیل آن را نیز چنین بیان کرد: به اذن و قدرت پروردگار، وقتی جبرئیل در گریبان مریم دمید، او حامله شد و زمانی که موقع وضع حملش رسید به مریم وحی شد که: «از خانه بیت المقدس بیرون آی، این خانه محل عبادت است نه محل ولادت و زایشگاه.» به همین دلیل از بیت المقدس بیرون رفت و عیسی در بیابان خشکیده ای متولد شد. اما وقتی مادر من ـ فاطمه بنت اسد ـ درد زاییدن گرفت در وسط کعبه به مستجار کعبه متوسل شد و گفت: بارالها بحق این خانه کعبه و بحق کسی که این خانه را بنا نهاده است، درد زایمان را بر من سهل و آسان گردان. در همان وقت دیوار کعبه شکافته شد و مادرم فاطمه با ندای غیبی به داخل خانه راه یافت، من در همان خانه کعبه متولد شدم.
بنابراین چون مکه معظمه بر بیت المقدس برتری دارد و مریم از زادن عیسی در بیت المقدس ـ مکانی پائین تر از مکه ـ نهی شد؛ ولی مادر علی(علیه السلام)، برای زادن او به درون کعبه ـ مکانی برتر از بیت المقدس ـ دعوت شد، بدین جهت روح، نفس و بدن او از عیسی پاکیزه تر است.

بالاخره کسانی چون ابن ابی الحدید، امام حنبل، امام فخر رازی، شیخ سلیمان بلخی حنفی و بسیاری دیگر، حدیث زیر را از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نقل نموده اند که فرمود: «هر کس می خواهد به علم آدم نظر کند، به علم علی توجه کند. هر کس می خواهد حقیقت تقوای نوح و حکمت او را ببیند و نیز حلم و خلت ابراهیم، هیبت موسی و عبادت عیسی را ببیند پس به سوی علی بن ابی طالب(علیه السلام) نظر کند». بالاخره میرسید علی همدانی شافعی در پایان این حدیث می افزاید: «نود خصلت از خصلت های انبیا در حضرت علی(علیه السلام) جمع می باشد که در کس دیگر نمی باشد».  البته تشبیه نمودن علی(علیه السلام) به آدم از بعد علم، بدان جهت است که خداوند در قرآن مجید می فرماید: (وعَلَّمَ آدَمَ الأسْماء کُلَّها)؛ «خداوند همه اسماء را به آدم آموخت» و تشبیه نمودن حلم علی(علیه السلام)به حلم ابراهیم از آن جهت است که خداوند در سوره توبه فرمود: (إنَّ إبْراهِیمَ لأوَّاهٌ حَلیمٌ)؛ به درستی که ابراهیم بردبار و حلیم بود». .
بنابراین چنانچه کسی در ویژگی بارز هر یک از انبیا با آن نبی مساوی شد می توان نتیجه گرفت که تمام ویژگی های همه انبیا را دارد و لذا برتری او بر آن ها اثبات می گردد.
بلخی حنفی و گنجی شافعی در کفایة الطالب از امام احمد حنبل نقل نموده اند: فضائلی که برای علی ابن ابی طالب(علیه السلام) آمده برای هیچ یک از صحابه نیامده است..

الغدیر، ج ۱۰، ص۱۲۴ ; شبهاى پیشاور، ص۴۷۴

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
کوثر طاها پيوند ثابت

مژده ایدل که ز ره کوثر طاها آمد

هدهد خوش خبر ام ابیها آمد

بهترین خیر خدا گشته هویدا امشب

ابتری ننگ به پیشانی اعدا آمد

آمده قبله نمای دیگری بر قبله ام

شیعیان را به جهان رهبر والا آمد

شد نهان یوسف مصر از رخ زیبای حسن

مژده وصل عزیزی به زلیخا آمد

نیمه ی ماه خدا مهر خدا شد کامل

نور یزدان ز سما بر سر دنیا آمد

روزه را بشکن تو با لعل لبش یا مصطفی

باده ی جام ولا بر دل شیدا آمد

ای «مبین» شد بند قنداقش برت حبل المتین

چنگ زن محکم ،برت ، توشه ی فردا آمد

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
کریم اهل بیت پيوند ثابت

کریم اهل بیتی، بی نظیری

تو فرزند برومند غدیری

امیر ما شدی از بعدِ حیدر

به جنت هم جوانان را امیری

وزیر مصطفی گردید حیدر

وزیر مصطفی را تو وزیری

به توصیف تو کوثر گشته نازل

بقرآن تو همان ،خیرِ کثیری

تو شیر بیشه ی شیر خدایی

ز صفین یاد دارم، بس دلیری

تو با صلحی که با خصمت نمودی

نشان دادی ز نسلی بس کبیری

تو با صلح و بِصَبرت کردی اثبات

امام تیز بین، روشن ضمیری

ز حلمت گشته عالم در تعجب

صبوری بُرده ای اندر اسیری

همین بس تا که در وصف تو گویم

تو شاه کربلا را هم امیری

تو مظلومی به عالم یا حسن جان

به قبرت نیست حتی یک حصیری

به پیش مادرت در کوچه ی تنگ

چه دیدی،  دائما آتش بگیری

«مبینا» زاده ی زهرا غریب است

روا باشد اگر بهرش بمیری

 نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

وزن  شعر: مفاعیلن مفاعیلن فعولن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
نسیم ربّنا پيوند ثابت

بازم نسیم ربنا بر گوش جانم می رسد

آوای دلجویی ز ما از آسمانم می رسد

مهمان شوید ای عاشقان ،گردیده ایزد میزبان

بر عاصیان اینک امان، از قدسیانم می رسد

رمضان بود آرام دل، تا که برآید کام دل

پر کن دمادم جام دل، رطل گرانم می رسد

لطفی رسد تا بیکران، هر دم بسوی بندگان

من میزنم بر خود زیان، ورنه امانم می رسد

آیید پای امتحان، در این زمان ای عاشقان

بشکن ز دامت بند جان، چون نردبانم می رسد

در روزه جانان را ببین، راه وصالش را گزین

با او نباشی تو غمین ،آن دلستانم می رسد

بند زبانت را بگیر،تا که بیفروزی ضمیر

بر هر کسی خرده مگیر، بند دهانم می رسد

خواهی رها گردی ز آز، دستی ببر بر بی نیاز

خود را بیارا در نماز، تا ارمغانم می رسد

هر جا «مبینا» در خطر، افتی بخوانش در سحر

گردد نهالت بارور، برگ ضمانم می رسد

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

وزن شعر: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
مناجات (با نیم نگاهی به مناجات حضرت امیر (ع)) پيوند ثابت

سلام ای خداوند یکتای من

سلام ای عظیم توانای من

سزاوار شکـــر خلائق تویی

سزاوار دلهای عاشق تویی

تو عاشق ترین عاشقی هر زمان

تو لایـــــــق ترین لایقی هر زمان

تو محبوب نــــــاز توانای من

تو معشوق ناز دل آرای من

تو بهتر ز هـر بهتری دلربا

ز هر وصف تو برتری یاربا

علیمی که علمت نگنجد به جان

رحیمی کــــه رحمت ندارد زمان

کریمی کرم پیش جودت خجل

حلیمی ز صبرت همــه منفعل

قبولم نمـا در بهشتت خدا

نکولم نمــا از جهنم مــــرا

تو در روز سختی امـــــان ده بما

به من قلب پاک و سلیم کن عطا

به آن روز سختی هر ظالمی

پشیمان شده از بـی حاصلی

صد افسوس و حسرت به دنیا ،خدا

نمودم اطاعت، کاش از رسول شما

شناسید مجرم به سیمای او

ببین بسته موی سر و پای او

نگردد عـــــــــذری پذیرش زما

رسد لعن و نفرین ز سوی خدا

بُــــــوَد دوزخ آن منزل ظالمان

به آتش شما میشوید جاودان

ندارد تملک به نفسش کسی

بـود روز سختیُّ و دلــواپسی

گریزد پـــــدر از زن و بچه ها

فراری شده مادر از هر دو تا

نه خواهر شناسد برادر چرا؟

برادر فراری ز خواهر چرا؟

فدا میکند گـــــــــر تواند پدر

برای نجاتش، زن و هم پسر

نباشد در اینجا زری کارگر

دهی رشوه ای تا رهی از خطر

ندارد بهــــــــــــا سکه و سیم و زر

عمل بس دقیق است از خیر و شر

کند اهل خود را به روز جزا

تواند کـــــــــــافر نماید فدا

خدایا تو ما را  ز آنجا رهان

زغیر تـو هرگز نباشد امان

تـو مولای بسیار بخشنده ای

منم بنده ی زار درمـــانده ای

تویی مالک عرش و هفت آسمان

منم بنــــده و عبــــــــد مملوکتان

عزیزی که عزت همه مال تو

ذلیلم کـــه عزت دهد حال تو

تویی آفریننده ی آسمان و زمین

منم بنده ات بی تو زار و حزین

عظیمی تو در کار خلقت که ما

حقیرانه مبهـوت لطفت خدا

همه قدرت و علم بی منتها

ز تو باشد ای خوب بی مدعا

عطا بخش و بخشنده ای مهربان

گـــدایت منم صبح و ظهر و شبان

تو پاینده ای، زندگـــی بخش من

منم مرده ای، توشه ام یک کفن

تویی از ازل فیض تو دائمی

منم زائلی، پیر پـــر منحنی

تو رزاق من، جیره خوارت منم

پی قسمتم جــــان بیخود کَنَم

شفابخش هر مبتلایی خــدا

ولی من به درد و غمم مبتلا

خدایـــــــا گرفته گنه حال ما

به عفوم نما ، بِه تو احوال ما

شکستم نمکدان، ز عصیانگری

ندیدم ترا، مـــــــــن ز اهریمنی

به باد فنا عمر خود داده ام

ز تزویر و نیرنگ سجاده ام

دلم گشته خالی زتو، پر هوا

شده مرده روح و روانم خدا

دلـــم پر ز پستیِّ دنیا شده

ز بس پر فریب و فریبا شده

خدایا بحق خودت کن مدد

مرا بازگردان به راهت احد

«مبین» را «مبینا» خودت جان بده

رهی بر درت، جـــــــــان جانان بده

 نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

وزن شعر:فعولن فعولن فعولن فعل

 


 

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
مغز دوران پيوند ثابت

ماه شعبان سر شده، آن مهر تابانم کجاست؟

ماه رمضان آمده، آن جان جانان کجاست؟

جمعه شد سر، باز در دریای سرخ دیگری

عالَمی دیگر طلب، آرامش جانم کجاست؟

جوز(۱) دنیا گشته رسوا از سبکساری ،نگر

چرخ گردون در نوا، آن مغز دورانم کجاست؟

بزم ما آراسته، از مطرب و ساقیُّ و می

باغ ما خاموش، آن مرغ خوش الحانم کجاست؟

از دد و دیوان ملولم ،جان ما آمد بتنگ

شد فدا انسانیت، آن روح انسانم کجاست؟

سینه سوزان، چشم گریان، خسته از اغیار، من

در پی یک مرهمی، گردم که درمانم کجاست؟

کو به کو آواره ام، دنبال یار خویشتن

تا بجویم با دلم ،بینم که سامانم کجاست؟

کشتی ما رو به طوفان می رود

ناخدای کشتیِّ در موج و طوفانم کجاست؟

حال دنیا و دل ما بِه شود، آری «مبین»

لیک باید جست تا، آن حال گردانم کجاست؟

وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

******************************

(۱) گردو

آدمی را زبان فضیحه کند                     جوز بی مغز را سبکساری

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
مرا تنها مگردان پيوند ثابت

مرا تنها مگردان

خداوندا مــــرا تنها مگردان                            بــه پیش مردمان رسوا مگردان

دلم در بند دنیا گشته یـــارب                                 اسیـــــر زینت دنیا مگردان

دلم بـا عشق در سوز و گدازست                      برای غیر خــود شیدا مگردان

ز نفس نانجیبم کن رهــــایم                           مهــار نفس سرکش وا مگردان

ز سوز دل تمنا از تــــو دارم                             مرا از خود تو بـی پروا مگردان

به خوانت من نمکدان را شکستم                    مـرا درمانده چون اعدا مگردان

گنه کرده بــــلا  نازل برایم                              تـو دفعش را دریغ از ما مگردان

شفای درد دل تنها تــو هستی                              دلم را مبتـــــلا یارا مگردان

مبینا نفس سرکش در کمین است                         اسیـــر آن خداوندا مگردان

 

وزن شعر: مفاعیلن مفاعیلن فعولن

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین), مناجات | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
ابر غیبت پيوند ثابت

این منظومه بر اساس روایتی از حضرت امام جعفر صادق (ع) تنظیم شده است که ترجمه ی روایت فوق نیز در ذیل می آید لطفا از آن  برداشت سیاسی نفرمایید.

ابر غیبت کرده پنهانت چـــــــــــرا                     کی شود روشن ز رویت دیده ها

در غیابت باغ بی بــــــــار و برست                    بـــــــــاد پــــاییزی نماید بس جفا

رسمِ بــــــد گردیده خصم جان ما                      پشتمان در زیــر غم گشته دو تا

مهربانی گــــــــوهری کمیاب شد                     مهر و مه در عشوه و نـــاز و ادا

آشنایان دور از هم در کنـــــــــار                       دوست شـد بیگانه، دشمن آشنا

شد حیا هم بـــی حیا در این زمان                    شرمساری داستــــــان قصه ها

آشکارست هر چه باطل در جهان                      آیه های نــــــور قــــرآن در خفا

ارزش انسان شــــده دوز و کلک                       راستی مفقود و بس هم بی بها

صف به صف در انتظار کعبه ایم                         حـاجیان هم فکرشان غیر خــدا

سایه افکندست چتر ظلم و جور                        شـــام گشته روزِ روشن بهر ما

ظرف دین را واژگون گردیده بین                         در عمل شــد دینمان بی محتوا

بین ز اهل حق چه پیشی جسته اند                  در رقابت اهــــل باطل ،هر کجا

جنس مردان و زنان را کــــن نظر                        میکند برخود، همان جنس اکتفا

حرمت پیران نباشد بـــــــر جوان                         بس ادب نـایاب شــد در بچه ها

کفر و کافر یکه تــــاز عالم است                         مومنان خاموش و ایمان در خفا

غیر شــــــــد بهتر زخویشان همه                       قطـع گــــردیده صله در بین ما

خیرخواهی شد غریب و شر عزیز                       راه شر بـازست و بسته خیرها

زندگی از لغو و بیهوده پـُــر است                          کــــور و کر از بهر آیــــات خدا

جابجا شـــــد هر حرامی با حلال                         اهــل تقوا را بُوَد بس عقده ها

شد گنه در نزد مردم چون سبک                         نـــــــام هدیه گشته نام ارتشا

چاپلوسان عهده دار کــار و بـــار                          شد فراوان چاپلوسی، هر کجا

در ره خشم خــــــــدا از مسلمین                       خرج میگردد بسی سرمایه ها

شد معین قیمت هـــــــــر منصبی                       صندلیها دارد ارزش بهــر مــــا

همت مردم شده دراین زمــــــان                         شهوت و سیری، از سرتا به پا

کار مردم سخت گیر پـــارتیست                             گـــر شود حتی کمک بر بینوا

شد کسالت چیره بــــر طاعاتمان                           بـــرنمـاز و وقت آن، بی اعتنا

در منابر صحبت از تقــــــوا شود                             منبری هم خــود نیارد آن بجا

در قضاوت حق مردم پــایمــــال                            دادرس بویی نبــرده از خـــدا

گر نکرده یک گنه، روزی کسی                              دل غمین باشد، بگیرد او عزا

همچو حیوانات مــردان و زنـــان                             گشته فحشا منتشر،در هرکجا

بدعتی نو میرسد هــــــر سال نو                            دین و ایمان آنزمان، انـــــدر فنا

شد فراوان مال و سرمایه ولــــی                           بی زکات و خمس باشد، آن بلا

از هـــــــوا شد پر درون نفسمان                              هم نبـــاشد بـــاک از روز جزا

منکــــــــــرات منتشر در جامعه                              بسته راه خیر را در هــر سرا

گر کسی خواهد شود ناهی ز زشت                         میشود آمــــــاج تهمت، افترا

حـــــــال دنیا رو به آبادی رود                                  بیشتر از آن شده ویــرانه ها

شغل بــرخی کم فروشی میشود                            عده ای غرقند در سود ربــا

هر دمـــــــی آید بلایی بر سرم                                ده خـــداونــدا نجــــاتم از بلا

ایــــن سفینه رو به طوفان میرود                              بــــارالها تو رسان یک ناخدا

شد «مبین» دریـا و صحرا و زمین                              در نـــوا یــــا مهدی زهرا بیا

هذا من فضل ربی/ نصرالدین کریمی (مبین)

جمعه ۱۶/۰۴/۹۱/ شانزدهم شعبان ۱۴۳۳/پایان سرودن قصیده ساعت ۲۳:۱۰

وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

*******************************************

امام صادق علیه السلام به یکی از یاران خود فرمودند:

۱٫هنگامی که ظلم و ستم همه جا فراگیر شده باشد؛*

۲٫ قرآن فرسوده، و بدعتهائی از روی هوا و هوس در آن آمده؛

۳٫ آئین خدا بی محتوا شده، همانند ظرفی که آن را واژگون سازند؛*

۴٫ هنگامی که ببینی اهل باطل بر اهل حق پیشی گرفته اند؛*

۵٫ مردان به مردان و زنان به زنان قناعت کنند؛*

۶٫ افراد با ایمان سکوت اختیار کرده اند؛*

۷٫ کوچکترها احترام بزرگترها را رعایت نمی کنند؛*

۸٫ پیوند خویشاوندی بریده شده؛*

۹٫ مداحی و چاپلوسی فراوان شده؛*

۱۰٫ آشکارا شراب نوشیده شود؛

۱۱٫ راه های خیر منقطع و راه های شر مورد توجه قرار گرفته؛*

۱۲٫ حلال، تحریم شود و حرام، مجاز شمرده شود؛*

۱۳٫ قوانین و فرمانهای دینی طبق تمایلات اشخاص تفسیر گردد؛

۱۴٫ از افراد با ایمان، چنان سلب ایمان شود که جز با دل، نتوانند ابراز تنفّر کنند؛

۱۵٫ سرمایه های عظیم در راه خشم خدا صرف گردد؛*

۱۶٫ رشوه خواری در میان کارکنان دولت رایج گردد؛*

۱۷٫ پستهای حسّاس به مزایده گذارده میشود؛*

۱۸٫ (بعضی از) مردان از خود فروشی زنان خود، ارتزاق کنند؛

۱۹٫ قمار آشکار گردد؛

۲۰٫ سرگرمیهای ناسالم چنان رواج پیدا کنند که هیچکس جرأت جلوگیری از آن نداشته باشد؛

۲۱٫ شنیدن حقائق قرآن بر مردم گران آید، امّا شنیدن باطل سهل و آسان؛*

۲۲٫ هنگامی که ببینی همسایه، همسایه خود را از ترس زبانش احترام می کند؛

۲۳٫ مساجد را به زیورها بیارایند؛*

۲۴٫ برای غیر خدا به حجّ خانه خدا بشتابند؛*

۲۵٫ مردم سنگدل شوند؛

۲۶٫ مردم طرفدار کسی باشند که پیروز است (خواه بر حق باشد یا باطل)؛

۲۷٫ آنها که به دنبال حلال هستند نکوهش شوند و آنها که به دنبال حرامند ستایش؛*

۲۸٫ آلات لهو و لعب در مکه و مدینه آشکار گردد؛

۲۹٫ اگر کسی اقدام به امر به معروف و نهی از منکر کند، به او توصیه میکند که این کار وظیفه تو نیست؛*

۳۰٫ مساجد پر از کسانی است که از خدا نمیترسند؛

۳۱٫ تمام همّت مردم، شکم و فرجشان است؛*

۳۲٫ امکانات مادی و دنیوی فراوان می گردد و دنیا به مردم روی میکند؛

۳۳٫ زنان خود را در اختیار افراد بی یمان می گذارند؛

۳۴٫ ویرانگری (به وسیله جنگها) بر عمران و آبادانی پیشی میگیرد؛*

۳۵٫ پرچمهای حق پرستی فرسوده و کهنه می گردد؛

۳۶٫ درآمد زندگی بعضی تنها از طریق کم فروشی می شود؛*

۳۷٫ کسانی هستند که با سرمایه فراوان، در حالی که در عمرشان حتّی یک مرتبه هم زکات نپرداخته اند؛*

۳۸٫ مردم، عصرها در حال نئشگی و صبحگاهان مستند؛

۳۹٫ هنگامی که ببینی مردم، همه به یکدیگر نگاه می کنند و از فاسدان شرور، تقلید می نمایند؛

۴۰٫ هر سال فساد و بدعتی نو، پدیدار میشود؛*

۴۱٫ مردم و محافل، همه پیرو ثروتمندان خود خواه میشوند؛

۴۲٫ در حضور جمع، همانند حیوانات مرتکب اعمال جنسی میشوند؛*

۴۳٫ اموال زیاد را، در غیر راه خدا مصرف میکنند، امّا در راه، خدا از مقدار کمی مضایقه میدارند؛*

۴۴٫ افرادی پیدا می شوند که اگر یک روز گناه کبیره ای انجام ندهند، غمگینند؛*

۴۵٫ حکومت به دست زنان می افتد؛

۴۶٫ نسیمها به سود منافقان میوزد و هیچ جریانی به سود افراد با ایمان نیست؛

۴۷٫ دادرسان بر خلاف فرمان خدا قضاوت می کنند؛*

۴۸٫ بر فراز منابر، دعوت به تقوا می شود، ولی دعوت کننده خود به آن عمل نمیکند؛*

۴۹٫ مردم نسبت به وقت نماز بی اعتناء می شوند؛*

۵۰٫ حتّی کمک به نیازمندان، با توصیه و پارتی بازی صورت میگیرد، نه برای خدا؛*

…در چنین زمانی مراقب خویش باش و از خدا تقاضای نجات و رهایی از این وضع ناهنجار کن! (که فرج نزدیک

است!)*[۲۱] [۲۱] .  بحارالانوار ج ۵۲ ص ۲۵۶

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
شعر ادب پيوند ثابت

ادب باشد کمالِ آدمی ای نور دیده

کسی بهتر ز آن چیــــــــزی ندیده

ادب ای جــان من باشد نشانه

نماید بـــــــــــا ادب را جاودانه

خرد شد مــایه ی سامان هرکس

شــــــرافت از ادب میباشد و بس

ادب ارزش فزاید نــــه زر و سیم

ز ثروت دائما باشی تـــــو در بیم

مکن از حــــد خـــود هرگز تجاوز

بنه بر نفس خود جــانـــا تو ترمز

ز دانش بــــــر ادب هر دم بیفزا

بدین زیـــــور وجود خـــــود بیارا

ادب گنجی بود ای جــــان بابا

نگهدارد تـــــــو را از نـــارواها

نباشد بــــــد زبان هرگز مؤدب

زبانِ بـــد، کند محرومت از رب

به ترس از حق دل خود تربیت کن

به پرهیز از بـــدی، خود تقویت کن

ادب تصویر عقل عاقــــلان است

ادب تکثیر فهم عالمــــــان است

بدی در بــی ادب چون لانه کرده

دل آن بی خـــــــرد، ویرانه کرده

ادب گـــر با خردمندی عجین شد

مؤدب در جهــــــان بــالاترین شد

ادب بــــا دین بود زاییده ی عقل

زمولایم علـــــی گردیده این نقل

بــرای تربیت کن کوشش و جهد

ادب را کسب کن با جهد بی حـد

نظر کن حــــال و احــوال بزرگان

خرد افزون نما از حـــــالِ ایشان

اگر خـــواهی عزیز و خوب باشی

به نزد مردمــــــان محبوب باشی

به هر جــا از کسی زشتی بدیدی

ز دوری از بــــــــدی، نیکی گزیدی

به گفتار و به کـــــــردارت نظر کن

«مبین» دائم سخن را مختصر کن

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

وزن شعر: مفاعیلن مفاعیلن فعولن

در تهیه ی این منظومه از روایات ۶۱ تا۷۵ کتاب میزان الحکمه صفحات ۹۳ تا ۱۰۹ جلد اول استفاده شده است.

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
سوی پروردگار پيوند ثابت

اذان گو ای مؤذن بیقرارم

شده وقت قرارم با نگارم

ربوده طاقتم، ابرو کمانش

به سینه آتشی دیرینه دارم

بر آور بانگ تکبیر ای مؤذن

سر آور درد و داغ انتظارم

نمیدانم چرا گاهی نباشد

مجال گفتگو با کردگارم

ندارد میل دل بر گفتگویش

ز بس بیهوده گویی گشته کارم

پی دنیا دمادم در تلاطم

برای او ولی وقتی ندارم

گناهانم شده سنگین خدایا

سیه رویم نموده، کرده خوارم

ربا کرده دلم را سخت سنگین

گره محکم شده در کار و بارم

ریا آتش زده بر کار خیرم

دگر چیزی ندارم بر شمارم

دروغ و هرزه گوییهای باطل

بدیها کم نموده این عیارم

به مردم کن توجه تا مداوم

کند بر تو نظر آمرزگارم

زناپاکی جدا کن دل «مبینا»

سپس رو کن سوی پروردگارم

وزن شعر:مفاعیلن مفاعیلن فعولن

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
صفحه 10 از 14« بعدی...89101112...قبلی »

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آخرین نوشته ها

آمار سایت

افراد آنلاین : 2
ورودی های گوگل : 0
تعداد نوشته ها : 776
تبادل لینک: 0
بازدید امروز : 249
بازدید دیروز : 186
بازدید این هفته : 1296
بازدید این ماه : 5073
بازدید کل : 155931
نظرات تایید شده : 74 دیدگاه

No Image No Image