No Image
خوش آمديد!
انتظارات امام صادق(ع) از شیعیان پيوند ثابت

 

۲۶ آذر ۱۳۹۶, ۱۷:۱۱

در مقاله حاضر نویسنده با استناد به روایات و احادیث به گوشه ای از وظایف و مسئولیتهای شیعیان از زبان امام صادق(ع) اشاره کرده و در واقع بخشی از انتظارات ائمه معصومین و خصوصا امام ششم از شیعیان را بازگو کرده است.

در مقاله حاضر نویسنده با استناد به روایات و احادیث به گوشه ای از وظایف و مسئولیتهای شیعیان از زبان امام صادق(ع) اشاره کرده و در واقع بخشی از انتظارات ائمه معصومین و خصوصا امام ششم از شیعیان را بازگو کرده است. مسلما ادعای زبانی شیعه بودن نمی تواند ما را در جرگه پیروان راستین آن امامان هدایت قرار دهد و لازمه این کار پیروی عملی از آموزه های آنان که همان آموزه های قرآنی و پیامبر است می باشد. با هم این نوشتار را که از مجله پاسدار اسلام ش ۲۶۴ انتخاب شده از نظر می گذرانیم

۱- خدمت رسانی به مردم : خدمت رسانی و همیاری در بین پیروان اهل بیت باعث نزدیکی دل ها و تحکیم ارتباط ها می شود، ائمه ما از جمله امام صاد(ع) نه تنها در گفتار، شیعیان را به همکاری و همیاری و خدمت رسانی دعوت می کردند بلکه با عمل نیز این مسئله را به اثبات رساندند. امام صادق(ع) در زمینه خدمت رسانی به مردم به شیعیان خود چنین سفارش فرمود: «یابن جندب الماشی فی حاجه اخیه کالساعی بین الصفا و المروه و قاضی حاجته کالمشحط فی سبیل الله یوم بدر و احد و ما عذب الله امه الا عند استهانتهم بحقوق فقراء اخوانهم[۱]؛ ای پسر جندب! هر که در راستای برآوردن حاجت برادر (دینی)اش گام بردارد، چون کسی باشد که میان صفا و مروه (برای انجام حج) گام برداشته است. و برآورنده حاجت برادر (دینی) همچون کسی است که در جنگ بدر و احد (در صدر اسلام) در راه خدا، به خون خویش آغشته است (و به شهادت رسیده است) خدا هیچ امتی را دچار عذاب نساخته مگر هنگامی که به حق و حقوق برادران مستمندشان سستی(و بی اعتنایی) نموده اند». در ادامه می فرماید: ای پسر جندب! به شیعیان ما برسان و به آن ها بگو: مبادا گروه ها (و طرز فکرهای منحرف) شما را اغفال کنند، به خدا سوگند! به ولایت ما (اهل بیت) نتوان دست یافت مگر با تقوا… و یاری کردن برادران دینی (با مال و جان) در راه خدا و هر کس بر مردم ستم نماید، شیعیان ما به شمار نیاید».[۲]راستی چرا این سفارشات و انتظارات در جامعه تشیع کم رنگ شده است؟ با این که از علامت بارز شیعه همدردی و همیاری و خدمت رسانی بوده است چنان که آن حضرت می فرماید: «به راستی شیعیان ما به چند ویژگی شناخته شوند: (از جمله) بذل و بخشش به برادران دینی.»[۳] انتظار فوق را تمام امامان معصوم(ع) از شیعیان خویش دارند، امام باقر(ع) پدر بزرگوار امام صادق(ع) نیز چنین انتظاری را از پیروان خود دارد. شخصی به امام باقر(ع) عرض کرد الحمدلله شیعیان شما خیلی زیاد هستند، امام نگاه پرمعنایی به او کرد و فرمود: این ها که می گویی شیعیان ما هستند، آیا این کارها را انجام می دهند؟ «آیا ثروتمندان این افراد به حال فقراء و مستمندان خود توجهی دارند و به آن ها رسیدگی می کنند؟ آیا بزرگان و نیکوکاران این افرادی که شما آن ها را شیعه می خوانید خطاها و اشتباهات خطاکاران را می بخشند و آن ها را مورد عفو و گذشت قرار می دهند(یا آن ها را چندین برابر مجازات می کنند و زجر می دهند!؟) آیا این ها مواسات و همدردی دارند؟ خوشبختی های خویش را بین همدیگر تقسیم می کنند، (شادیهای شان را با هم قسمت می نمایند؟) آن مرد (وقتی این ویژگیها را شنید شرمنده شد) و گفت: نه (این صفات را دارا نیستند) حضرت فرمود: چنین افرادی شیعه ما نیستند، شیعه کسی است که آن چه را گفتم عمل کند.»[۴]

۲-ولایت مداری و ولایت پذیری :یکی دیگر از انتظارات امام صادق(ع) از شیعیان این است که نسبت به امامان خویش معرفت و شناخت داشته باشند و بعد از شناخت، بادل و جان، ولایت آن ها را بپذیرند و سراپا تسلیم فرامین آن بزرگواران باشند، و آن چنان به ولایت اهل بیت دلبسته باشند که شادی و خزن خود را، خوشی و ناخوشی و تمام لذائذ و شدائد زندگی را با ولایت و محبت ائمه اطهار(ع) پیوند زنند، محبت اهل بیت آن چنان در دل و جانشان رسوخ کرده که تمام گفتار و کردار، و عکس العمل ها را با ولایت و محبت آن ها می سنجند، امام صادق(ع) در این زمینه می فرماید: «خداوند شیعیان ما را رحمت کند که از زیادی سرشت ما آفریده شده اند و با آب ولایت ما عجین گشته اند، آنان به خاطر اندوه (و غصه های) ما غمناک می شوند و شاد می شوند بخاطر شادی ما».[۵]البته همیشه این گونه بوده و هست که مدعیان ولایت مداری فراوانند ولی ولایت پذیران واقعی کم و اندک می باشند، امام صادق(ع) با تبیین علائم هر یک، صفوف ولایت مداران اصلی را از غیرش جدا فرموده است، آن جا که می فرماید: «شیعه سه دسته اند، گروهی بوسیله ما زینت می یابند (و ما را وسیله عزت و آبروی خویش قرار می دهند) و گروهی بوسیله ما می خورند (و ما را وسیله درآمد زندگی دنیایی خویش قرار داده از این طریق زندگی می کنند و گروهی از ما و به سوی ما هستند با امنیت ما آرامش می یابند و با ترس ما ترسانند، بذر،(های کاشته نشده اسرار را) پخش نمی کنند و در برابر جفاکاران خودنمایی ندارند، اگر پنهان باشند کسی سراغ آن ها را نمی گیرد و اگر آشکار باشند به آن ها اعتنا نمی شود (یعنی شهرت گریز و بی نام و نشانند) آن ها (بحقیقت) چراغهای هدایتند(و راهنمایان خلق).«عاشقان روی جانان جمله بی نام و نشانندنامداران را هوای او دمی بر سر نیامد»امام صادق(ع) علاوه بر سفارش های مکرر بر ولایت پذیری و ولایت مداری شیعیان خویش، در مکتب تربیتی خویش شیعیان ولایی تربیت نموده و آنان را ولایت مدار بار می آورد، در این زمینه داستان عبدالله بن یعفور یکی از شیعیان با اخلاص و فداکار که در پذیرش ولایت ائمه اطهار(ع) اسوه ای کامل و نمونه ای بارز برای تمامی شیعیان می باشد، شنیدنی است. او با همه عظمت علمی و موقعیت اجتماعی در برابر فرمان امام خویش تسلیم محض بود.وی روزی در حضور پیشوای ششم نشسته بود و از وجود حضرتش بهره می برد، در این بین عبدالله ضمن سخنانی، کلامی را به امام(ع) اظهار نمود که مورد عنایت حضرت قرار گرفت، این سخن که از ژرفای جان او و عمق ایمان وی ریشه می گرفت، می تواند درسی فراموش نشدنی و الگویی مناسب برای تمام پیروان و دوستداران اهل بیت باشد.عبدالله به امام صادق(ع) عرض کرد: «سوگند به خدا! اگر اناری را از وسط دو نصف کنی و بفرمایی که نصف آن حلال و نصف دیگرش حرام است، مطمئنا گواهی خواهم داد که: آنچه را گفتی حلال و نصف دیگرش حرام است، مطمئنا گواهی خواهم داد که: آنچه را گفتی حلال، حلال است و آن نصفی را که فرمودی حرام، حرام است (و هیچگونه اعتراضی نخواهم کرد) پس آن حضرت فرمود: خدا تو را رحمت کند، خدا تو را رحمت کند».[۶]آری شیعه واقعی سرا پا تسلیم فرمان امام خویش می باشد و هرگز اهل بیت را رها نخواهد کرد، چنان که آن حضرت در جای دیگر فرمود: «کذب من زعم انه من شیعتنا و هو متمسک بعروه غیرنا [۷]؛ دروغ پنداشته آن کسی که خود را شیعه ما می داند ولی به ریسمان (سرپرستی و ولایت) غیر ما (اهل بیت) چنگ می زند» چرا که رستگاری و سعادت ابدی جز در سایه پذیرش امامت امامان معصوم(ع) میسر نیست.امام صادق(ع) فرمود: «بخدا قسم ما (همان) نعمتی هستیم که خداوند به بندگانش عنایت فرموده و بوسیله ما رستگار شود آن کسی که رستگار شده است (و به سعادت ابدی دست یافته است) و شیعه واقعی آن است که بدنبال امامان خویش باشند و پا جای پای آن ها گذارند.[۸] به همین جهت امام صادق(ع) فرمود: «شیعه ما نیست کسی که به زبان بگوید شیعه هستم ولی در عمل با ما مخالفت کند و آثار ما را زیر پاگذارد، ولکن شیعه کسی است که با زبان و دل با ما موافق باشد و آثار ما را پیروی کند و مانند ما رفتار نماید، چنین کسانی شیعه (واقعی) ما هستند.»[۹]

۳- انجام عمل شایسته و دارا بودن اوصاف بایسته: یکی دیگر از مهمترین انتظارات امام صادق(ع) از شیعیانش این است که از نظر رفتاری بدنبال انجام کارهای نیک و شایسته باشند و از نظر اخلاقی برخوردار از اوصاف نیک و پسندیده، و قرین به اخلاق زیبای اسلامی. حضرتش بر این انتظار سخت پای فشرده و با بیان های مختلفی آن را ابراز فرموده است، در یک جا می فرماید: «شیعتنا اهل الهدی و اهل التقی و اهل الخیر و اهل الایمان و اهل الفتح و الظفر؛[۱۰]شیعیان ما اهل هدایت و تقوا، اهل خیر و نیکی و اهل ایمان و پیروزی و موفقیت می باشند. در جای دیگر فرمود: بخدا قسم شیعه ما نیست مگر کسی که عفت شکم را داشته باشد (و از خوردن حرام دوری نماید) و برای خدا عمل کند و امید ثواب از او داشته باشد و (تنها) از عقاب او ترس داشته باشد»[۱۱]و گاه با بررسی بازتاب اعمال نیک شیعیان و اخلاق برجسته آن ها در جامعه، انتظار خویش را با تأکید بیشتری از پیروان خود اعلام می دارد، از جمله می فرماید: «به هر کس که پیرو ما است و به گفته های ما گوش فرا می دهد سلام مرا ابلاغ کن، و (بگو) من همه شما (شیعیان) را به تقوی، پرهیزکاری در دین، و تلاش و کوشش در راه خدا، و راستگویی و امانت داری، و سجده طولانی، و نیکو همسایه داری…، سفارش می کنم، زیرا هرگاه کسی از شما به این سفارشات من عمل کند مردم می گویند: این «جعفری مذهب» (و شیعه) است. و من از این (اثر اجتماعی) و از اعمال شما شادمان می شوم و سایر مردم نیز می گویند: این است روش ادب و تربیت امام صادق(ع): ولی اگر برخلاف این (روش صادقانه و مورد انتظار) بودید، من از عملکرد شما غمگین و شرمنده می گردم!! و مردم نیز (با ناراحتی) خواهند گفت: این هم اثر تربیتی امام صادق(ع)!! (و این هم شیعه امام صادق(ع) «[۱۲]بیاییم با رفتارمان امامان خویش را شرمنده و سرشکسته نسازیم و آبرو و عظمت آن ها را حفظ کنیم.امام صادق(ع) درخواست می کند که: «کونوا لنازینا ولاتکونوا علینا شیناً، قولوا للناس حسنا و احفظوا السنتکم و کفوا عن الفضول و قبح القول[۱۳]؛ (شیعیان) زینت (و آبرومندی) ما باشید نه باعث ملامت و سرزنش ما، با مردم نیکو سخن بگویید، و زبانتان را حفظ کنید و از زیاده روی و زشت گویی بازدارید.یکی از شیعیان حضرت به نام «شقرانی» از تقسیم خلیفه وقت «منصور دوانیقی» محروم ماند، در کنار خانه خلیفه منتظر فرصت بود تا با شفاعت و وساطت کسی حق خود را بگیرد، حضرت صادق(ع) سهم او را گرفت و به وی داد آن گاه فرمود: ای شقرانی اعمال نیک از همه نیکو است، ولی از تو نیکوتر است چون به ما نسبت داری (و شیعه ما هستی) و کارهای زشت از همه زشت است ولی از تو زشتتر است (چون که به ما نسبت داری)»[۱۴](۱۴) لازم به یادآوری است که شقرانی از خدمت گزاران پیامبر اکرم(ص) بود و عمر طولانی کرده بود و تا زمان امام صادق(ع) زنده بود، ولی گرفتار مشروب بود، لذا امام صادق(ع) به او تذکر داد که تو با دیگران تفاوت داری، تو به ما اهل بیت نسبت داری لذا احترام این مقام و موقعیت را حفظ کن، چرا که شیعه باید اهل عمل نیک، ورع و پرهیزکاری باشد، چنان که امام صادق(ع) فرمود: «احق الناس بالورع آل محمد و شیعتهم، کی تقتدی الرعیه بهم[۱۵]؛ سزاوارترین مردم به تقوا و دوری از حرام، آل محمد(ص) و شیعیان آن ها هستند، تا سایر مردم نیز به آنان تأسی نمایند. در این زمینه امام صادق (ع) فرمود:«کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم لیرو امنکم الورع و الاجتهاد و الصلاه و الخیر فان ذلک داعیه[۱۶] مردم را با غیر زبان خود به کارهای نیک دعوت کنید، تا آنان از شما تقوی و ورع و تلاش و کوشش در نماز و کارهای خیر ببینند، و این راه(عمل) جاذبه بیشتری دارد (و بهتر مردم را به سوی نیکی ها جذب می کند)».

۴- حسابرسی اعمال :انتظار دیگری که امام صادق (ع) از شیعیانش دارد، رسیدگی به اعمال و داشتن محاسبه در شبانه روز است، لازم است انسان درابتدای هر روز نسبت به اعمال نیک و دوری از گناه خود «مشارطه» و قرار دادی داشته باشد، و در طول روز مواظبت و «مراقبه» داشته باشد و درپایان روز «محاسبه» و حسابرسی، در این زمینه امام صادق (ع) سخنان ارزشمندی دارد که به برخی از آنها اشاره می شود، درادامه حدیث تحف العقول می فرماید:«ای پسر جندب لازم است هر مسلمانی که ما را می شناسد (شیعه ما هستند)درهر شب و روز به ارزیابی اعمال خود بپردازد و محاسبه نفس نماید، اگر (بعد از محاسبه) درکارنامه خودکردار نیکی دید بر آن بیفزاید و اگر گناهی مشاهده کرد از آن آمرزش بخواهد تا روز قیامت رسوا نگردد. خوشا به حال بنده ای که برخطا کارانی که از نعمت ها و خوشی های دنیا برخوردار شده اند غبطه نبرد. خوشا به حال بنده ای که دنبال آخرت باشد و برای به دست آوردن آن بکوشد».[۱۷]در جای دیگر فرمود:«بیدار باشید سپس محاسبه کنید نفستان را قبل از آنکه مورد محاسبه قرار گیرید. براستی در قیامت پنجاه موقف (برای حسابرسی) وجود دارد که درهر موقفی هزار سال توقف لازم است. سپس آیه را تلاوت کرد که «در روزی که مقدار پنجاه هزارسال»[۱۸]حسابرسی برای آن است که انسان گذشته را جبران، و در مقابل عمر این سرمایه گرانبها که از دست داده چیزی بدست آورده باشد، وای بحال آن کسی که سرمایه را ازدست بدهد و سودی نبرد و بدا بحال آن کس که سرمایه را بدون هیچ نتیجه ای از دست بدهد، امام صادق (ع) در این زمینه می فرماید: کسی که دو روزش مساوی باشد ضرر کرده (چرا که سرمایه را از دست داده و سودی نبرده) و کسی که آخرین روزش بدتر از روز قبل باشد، ملعون (و از رحمت خدا بدور) می باشد و کسی که (از نظر روحی و معنوی) فزونی در جان خود نمی یابد روبه کاستی است، و هرکسی که رو به کاستی باشد مرگ برای او بهتر است (چرا که جلو ضرر و زیان بیشتر او گرفته می شود)».[۱۹]

۵- دوری از گناه و محرمات :از انتظارات مهم تمام امامان مخصوصاً امام صادق (ع) این است که شیعیان از گناه به شدت دوری نمایند و هرگز به بهانه شفاعت و محبت اهل بیت، دور گناه نروند، چرا که گناه راه رسیدن به محبت و ولایت اهل بیت را نیز سد می کند، متأسفانه امروزه درجامعه بر این باورند که می توانند هر گناهی انجام دهند، و هر عمل زشتی را مرتکب شوند، آن گاه به گریه و عزاداری در محرم و صفر واظهار محبت به اهل بیت (ع) همه را جبران کنند. از طریق ربا و کلاه برداری پول در می آورند ولی مقداری از آن را نذر امام حسین (ع) می کنند به خیال اینکه حساب پاک شده است. خمس و زکات مال خود را نمی پــردازند ولی به زیارت ثامن الحجج یا به عتبات عالیات (کربلا و نجف) مشرف می شوند، نماز نمی خوانند اما در شب عاشورا تا نصف شب سینه می زنند و… اینان بدانند که هرگز ائمه ما از آن ها راضی نمی شوند، مگر دست از گناه بردارند امام باقر (ع) دراین باره می فرماید.به خدا قسم کسی به خدا تقرب نمی یابد مگر بوسیله طاعت و بندگی، ما مدرکی برای دوری از آتش در دست نداریم و نه کسی به نفع خود از خدا حجتی گرفته است، (بنابراین) هر کس مطیع و فرمانبر خدا باشد او برای دوست و نزدیک است و هر کس خدا را معصیت کند دشمن ما شمرده می شود، و (بدانید که) رسیدن به ولایت و دوستی ما جز از راه عمل و دوری از حرام میسر نیست».[۲۰]علی (ع) فرمود:«دوست ونزدیک پیامبر اسلام کسی است که خدا را فرمان برد، اگر چه خویشاوندی اش با آن حضرت دور باشد، و دشمن رسول خدا(ص) کسی است که خدا را فرمان نبرد، هرچند از نزدیکان نسبی آن سرور باشد.»[۲۱] آری درپیشگاه خداوند و معصومان سلمان فارسی مطیع خدا و بلال حبشی پیرو حق، از ابالهب که عموی پیامبر است ولی کافر به خداوند است و متمرد نسبت به فرامین الهی، برتر و بالاتر است.امام صادق(ع) نه تنها انتظار دارد که شیعیان، گناه و معصیت نکنند بلکه از شرکت در مجالس گناه نیز خودداری کنند. چرا که یکی از عوامل تأثیرگذار بر روح آدمی محیط اطراف، از جمله محفل های آلوده است، لذا امام صادق(ع) مؤمنین را از شرکت در چنین محافلی نهی نموده است. آن جا که فرمود: «لا ینبغی للمؤمن انی یجلس مجلساً یعصی الله فیه و لا یقدر علی تغییره[۲۲]؛ برای مؤمن شایسته نیست که در مجلسی بنشیند که در آن معصیت خداوند انجام می شود و او توانایی تغییر آن را ندارد.

۶- رسیدگی به اهل و عیال: انتظارات ائمه(ع) و امام صادق(ع) منحصر به معنویات و مسائل عبادی نیست، بلکه در مسایل خانوادگی و روزمره نیز امام صادق(ع) سفارشات و انتظاراتی دارد، یکی از آن ها توسعه دادن به زندگی خانوادگی و خوشرفتاری، و برخورد نیک با همسر و فرزندان است. شیعه راستین امام صادق(ع) هیچگاه نسبت به اهل و عیال خویش، تنگ نظر، سخت گیر و بدرفتار نیست. بلکه تلاش می کند به نحو شایسته ای با خانواده معاشرت نماید و در حد امکان و توان به امور معیشتی و رفاهی خانواده توسعه دهد، حضرت صادق(ع) در این باره می فرماید: «عیال یک مرد (زن و فرزند همانند) اسیر اویند، هرکسی که خداوند نعمتی به او عنایت کند پس باید به خانواده (زیردستان) خود گشایشی در زندگی ایجاد کند که اگر چنین نکند قریب است که این نعمت از دست او خارج می شود.»[۲۳] در روایت دیگری آن حضرت پیروانش را به خوش اخلاقی و نیکی به خانواده سفارش نموده آن را موجب طولانی شدن عمر انسان می داند، آن جا که فرمود: «من حسن بره فی اهل بیته زید فی عمره؛ هر کس با خانواده خود نیکو رفتار نماید عمرش طولانی خواهد شد».

۷- توجه به قرآن و تلاوت آن :قرآن به عنوان کتاب هدایت الهی برای انسان، همه ساحت های مادی و معنوی او را دربرمی گیرد. تمام قلمروهای زندگی ظاهری و باطنی فردی و اجتماعی اخلاقی و حقوقی دنیایی و آخرتی و جز آن از آغاز آفرینش و مبدأشناسی تا مسیر و برنامه زندگی و سر منزل نهایی، همه مورد توجه تشریع و تبیین الهی است بدین جهت یکی از انتظارات مهم امام صادق(ع) از شیعیان این است که به این کتاب الهی و گنجینه بی پایان معارف الهی و عهدنامه میان خدا و انسان بیشتر توجه کند، لذا فرمود: قرآن عهدنامه ای است بین خدا و خلقش، برای مسلمان شایسته است که به عهدنامه خود بنگرد و در هر روز پنجاه آیه از آن را تلاوت کند»[۲۴]قطعاً مراد خواندن تنها نیست، باید خواندن توأم با اندیشه و تفکر، و عمل همراه باشد، چنان که امام قرآن ناطق حضرت صادق(ع) فرمود:«بر شما باد به (تلاوت و مراجعه) قرآن. پس هر آیه ای یافتید که کسانی قبل از شما (با عمل نمودن به آن) نجات یافته اند، شما نیز به آن عمل کنید (تا نجات یابید) و هر آیه ای را مشاهده کردید که بیانگر هلاکت پیشینیان است شما هم از آن پرهیز کنید.»[۲۵]و درباره آثار و برکات قرآن خواندن فرمود: «خانه ای که در آن قرآن تلاوت شود و یا خدای عزوجل شود برکتش فراوان، و ملائکه در آن حضور می یابند و شیاطین از آن دور می شوند، و برای اهل آسمان روشن دیده می شود چنان که کواکب برای زمینیان نورانی دیده می شود و خانه ای که در آن قرآن تلاوت نشود و خدای بزرگ یاد نشود برکتش کم و ملائکه از آن فاصله می گیرند و شیاطین در آن حضور می یابند.آن چه گفته شد و ناگفته های زیاد، انتظاراتی است که امام صادق(ع) از شیعیان خویش دارند. باشد که چنین باشیم.

پی نوشت:

[۱] . تحف العقول، ص .۵۴۰۴- بحار، ج ۷۱، ص .۳۱۳

[۲] . همان

[۳] . همان

[۴] .همان

[۵] . شیخ محمد مهدی حائری، شجره طوبی(نجف، مکتبه الحیدریه)، ج ۱، ص .۳

[۶] . رجال کشی، ص .۲۴۹

[۷] . ابی جعفر محمدبن بابویه الصدوق، فضائل الشیعه و صفات الشیعه، ص .۴۵

[۸] . بحارالانوار، ج ۲۴، ص .۵۱

[۹] . وسائل الشیعه ج ۱۱، ص ۱۹۶ و بحارالانوار ج .۶۸ ص .۱۶۴

[۱۰] . اصول کافی. ج .۲ ص ۲۳۳ و فیض کاشانی، المحجه البیضاء، ج ۴، ص .۳۵۳

[۱۱] . صفات الشیعه ص .۴۹

[۱۲] . وسائل الشیعه، ج ۸، ص .۳۸۹

[۱۳] . ابوالفضل طبری، مشکوه الانوار، ص .۱۷۳

[۱۴] . شیخ عباس قمی، سفینه البحار، ج ۱، ص ۷۰۸ و مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص .۲۳۶

[۱۵] . سفینه البحار، ج ۲، ص ۶۴۳

[۱۶] . اصول کافی، ج ۲، ص ۷۸ و سفینه البحار، ج ۲، ص .۶۴۳

[۱۷] . تحف العقول، ص .۵۳۶

[۱۸] . تفسیر نورالثقلین ج .۵ ص .۴۱۳

[۱۹] . شیخ صدوق، امالی ص .۵۳۱

[۲۰] . اصول کافی، ج ۲، ص ۷۴ و تحف العقول، ص .۵۴۰

[۲۱] . نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت۹۲، ص .۱۱۲۹

[۲۲] . وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص .۵۰۳

[۲۳] . اربلی، کشف الغمه، ج ۲، ص .۲۰۷

[۲۴] . کافی ج ۲، ص .۶۰۹

[۲۵] . بحار ج ۹۲، ص ۹۴

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
گردش چرخ پيوند ثابت

دَمِ (۱)من بی تو ساکت و سَردَست
لحظه هایم، همه پُر از دَردَست
در خیالم، ز هجر تو، غوغاست
کَلِّه ام پر ز نامِ نامردست
هر دقیقه، به یادِ تو در تاب
فاصله، بین ما، فقط پَردَست
ساعتی تو، نرفتی از خاطر
رنگِ رخسارم، اینچنین زَردَست
روز جویم، تو را ز گردش چرخ
وامصیبت، که حاصلش طَردَست (۲)
شب که می آید این بساطِ من
خالی این دل، ز لطف همدردست
هفته گردید و شد چو آدینه
سرخیِّ مغربش چرا سردست
طی شود هفته ها، رسد ماهی
پر ز غصه، دل مرا کَردَست
سال و مه میرود کجایی تو
خاطر من، زغم بپروردست
عمر من در فراق و هجرانت
غصه و غم، فقط، فقط، خوردست
پیر و فرتوت و ناتوان گشتم
بین «مبینت» چگونه پژمردست
جن و انس و مَلَک فدایِ تو
این جهان، در پی یکی مردست

# نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
۲۶/۱۰/۱۳۹۷

۱- نفس
۲- دوری، طرد کردن : دور کردن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین), دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
شانس، سرنوشت و زندگی (قسمت اول پيوند ثابت

مجله  پیام زن  دیماه سال ۱۳۹۱ شماره ۲۵۰

شانس، سرنوشت و زندگی (قسمت اول


نگاهی به پدیده شانس و بخت و اقبال

«شانس» موضوعی فرامذهبی و فراملی است که جلوه ای بین المللی دارد و همه ی خانواده ها به گونه ای با این پدیده ی هیجان آفرین و غافل گیرکننده در ارتباط هستند. خاطرات هر یک از ما درباره ی شانس از دوران کودکی، با واژه ی «شانسی» شکل گرفته و در بزرگ سالی با «بلیت های بخت آزمایی» و در حال حاضر با امتحان کردن شانس خود در برنده شدن انبوه جوایز خیره کننده و فریب دهنده ای که رسانه ها تبلیغ می کنند.

بخت و اقبال، شانس و سرنوشت، بسته شدن بخت، طلسم افراد، چشم زخم و راه های خوش شانسی در زندگی و. .. موضوعاتی بحث برانگیز است که پس از سال های فراوان برای بسیاری هنوز بی پاسخ مانده است. گرچه برخی با اظهارنظرهای خود سعی در برطرف کردن این شبهات داشته اند؛ اما انگیزه ی نگارش این نوشتار پاسخ گویی به این پرسش ها و اظهارنظرهاست.

شانس چیست؟

«شانس» واژه ای فرانسوی به معنای «بخت»، «طالع» و «اقبال» است و حادثه یا پیشامدی بدون علت ظاهری، به صورت «اتفاق» یا «تصادف» است که هرگاه به نفع کسی باشد، او را به «اوج خوش بختی» می رساند و اگر به زیان فردی باشد، وی را به «خاک سیاه» می نشاند. شانس چنان جاذبه ای دارد که از کودکان کم سن و سال تا افراد باسواد و بزرگ سال را در برمی گیرد و برای دست یابی به آن وادار به کارهایی خاص می کند، همانند پناه بردن به نعل اسب، پیداکردن خرده آینه، رد نشدن از زیر نردبان و یا پرهیز از عدد سیزده و گربه ی سیاه!

آنان که باوری عمیق نسبت به شانس و اقبال دارند، تدبیر و حتی عقل و خرد خداداد را دوم قرار می دهند و «شانس و طالع» را مقدم می دانند! آنان در ناکامی ها همیشه با «سرشت و سرنوشت» خود درگیری دارند و «قسمت و تقدیر» و اراده ای برتر از تدبیر انسان را دلیل کام یابی ها و ناکامی های خود می دانند. آنان خود را از تمامی تنبلی ها و تقصیرها تبرئه کرده، بخت بد و یا نبودن شانس را علت اصلی همه چیز می دانند. از این رو نیچه معتقد است: هزار تلاش انسان به اندازه ی یک تقدیر کارساز نیست.

شانس، موضوعی غیرقابل انکار در زندگی انسان

هر کس در زندگی شاهد روی دادهایی است که به آن شانس می گوید. راز ماندگاری این اتفاق ها آن است که بدون تصور و یا دور از انتظار رخ می دهد و حیرت همه را برمی انگیزد. اما نام روی دادهایی از این دست را غیر از «شانس و اقبال» چیز دیگری می توان گذاشت؟ آیا اراده ای وجود داشته که فردی در اثر اتفاق یا شانس در رفاه و راحتی به سر برد و یا نسلی در عمق سختی ها و ناکامی ها دست و پا بزنند؟

با دیدن و شنیدن چنین اتفاقاتی بسیاری از مردم لب به سخن می گشایند و می گویند: «خوش شانس بوده اند! چه می شود کرد؟»، «خدا خواسته به آن ها داده، نخواسته به ما نداده!» یا «امان از وقتی که بخواهد بیاید و وای بر وقتی که نخواهد بیاید!»

شانس و اقبال از نظر آموزه های دینی

واژه ی شانس علاوه بر معنای بخت و اقبال یا طالع دارای دو تعریف است:

تعریف غلط و غیرمنطقی: رخ دادی که بدون هر گونه علتی ایجاد می شود، بیرون از اراده و اختیار ماست و به دور از هر گونه معیاری منطقی یا عقلانی، به یکی خیر و خوبی و شادی می بخشد و به دیگری بدی و تنگ دستی و بدبختی!

تعریف صحیح و منطقی: پیشامدی که در ظاهر بدون هر گونه علتی رخ می دهد، اما در دایره ی خواست و اراده ی الهی است. بنابر علت و معلول انجام می شود. گرچه در ظاهر علتی درک نشود. راز درستی یک تعریف و نادرستی تعریف دیگر آن است که:

* نظام هستی و آفرینش، نظام علت و معلول است. روی دادی بدون سبب رخ نمی دهد. علت ها هم دو گونه اند: پیدا و پنهان. اگر ما علتی را با چشمان خود نمی بینیم، باید با دیده ی دل بنگریم؛ زیرا بدون سبب نیست. علت همه ی علت ها هم پروردگار متعال است که «قادر» است؛ یعنی توانایی کامل دارد. «عالم» است؛ یعنی دانایی کامل دارد. «حکیم» است و بنابر حکمت و مصلحت کامل، خیر و صلاح آفریده های خود را می داند.

انسان هماره در برابر حوادث به دنبال علت آن ها برمی آید، اگر علتی ظاهری یافت، می پذیرد و آرام می شود؛ اما اگر نیافت به شانس و طالع نسبت می دهد.

در حالی که انسان های خداباور مجموعه ی هستی را در دست آفریدگاری می بینند که علت علت هاست. بدین خاطر در گفت وگوهای روزمره ی خویش برای کارهایی که می خواهند انجام دهند، پیوسته می گویند:«ان شاءالله». در پرتو این بینش توحیدی است که خداوند خطاب به پیامبرش می فرماید: «وَ لا تَقولَنَّ لِشیءٍ انّی فاعلٌ ذلکَ غَداً الا أن یشاءَ اللهُ وَاذکُر رَبَّکَ اذا نَسِیتَ وَ قُل عَسَی أَن یهدِینِ ربّی لِاَقرَبَ مِن هذا رَشَداً؛ هرگز در مورد کاری نگو: من فردا آن را انجام می دهم، مگر این که خدا بخواهد و هر گاه فراموش کردی (جبران کن و) به خاطر بیاور و بگو: امیدوارم که پروردگارم مرا به راهی روشن تر از این هدایت کند.» (کهف، آیه ۲۳ و ۲۴)

*انسان آفریده ای برتر در هستی است که دارای چندین نشانه است: عقل، اختیار، اراده و انتخاب. بنابر این بینش، محال است عملی خلاف این صفات رخ دهد و مبنای سعادت یا شقاوت فردی قرار گیرد. چنان که قرآن کریم درباره ی اختیار و انتخاب انسان می فرماید: «انّا هَدَیناهُ السَبیل امّا شاکِراً و امّا کَفُوراً؛ ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و بپذیرد) یا ناسپاس (و رد کند).» (انسان، آیه ی۳)

شک و تردید در انجام کاری، پشیمانی پس از عملی، عذرخواهی از گفتار و رفتاری و حتی توبه و بازگشت به سوی خداوند پس از خطایی دلیل اختیار و انتخاب انسان در کارهای روزمره ی اوست.

*عمل انسان ساز است و انسان عمل ساز. جبری در عرصه ی هستی وجود ندارد که در فرجام و سرنوشت انسان تأثیرگذار باشد. هر چه هست عکس العمل افکار و افعال آدمی است حتی خراشی بر دست. قرآن می فرماید: «وَ ما أَصابَکَ مِن سَیئه فَمِن نَفسِکَ؛ هر بدی و ناراحتی که به تو می رسد از ناحیه ی خود توست.» (انسان، آیه ی ۱۷۹)

امور جبری و غیرارادی در زندگی

در نگاه برخی اموری در زندگی به چشم می خورد که اراده ی ما هیچ نقشی در ایجاد آن ها نداشته است و به طور جبری یا بنابر شانس و اقبال رخ داده است؛ همانند آن که: هیچ یک از ما اراده ای در انتخاب پدر و مادر خود نداشتیم. نقشی در گزینش منطقه ی زندگی یا موقعیت جغرافیایی خویش نداشتیم؛ و در انتخاب طبقه ی اجتماعی از نظر فقر و غنا یا فرهنگ پایین یا بالا دخالتی نداشتیم. صاحبان این بینش تمامی شکست ها را بر گردن سرنوشت و قسمت گذاشته، شِکوه و شکایت می گشایند و می گویند: خلقت من از ازل یک وصله ی ناجور بود.

اما پاسخ به این تصورات ساده است:

۱) برخی کارها در ذات خود امکان وجود ندارد و به اصطلاح «محال» است؛ نه این که خداوند توانایی انجام آن را نداشته یا نخواسته انجام دهد. یکی از این موارد انتخاب پدر و مادر، محیط و طبقه ی اجتماعی است که عملی محال است؛ زیرا در ازل موجودی نبوده تا از او نظرخواهی شود.

۲) در عالم خلقت و ماده، چنین استثناهایی اجتناب ناپذیر است و چاره ای نیست جز این که از این طریق آفرینش موجودات آغاز شود.

۳) تعداد این امور نسبت به امور ارادی و انتخابی بسیار اندک و ناچیز است. در هر ساعت چندین مورد وجود دارد که با اراده و انتخاب ما عملی می شود، که قابل مقایسه با چند استثنای یاد شده نیست. به بیان دیگر اکثریت بی شماری از کارها با انتخاب ما انجام می شود که در سرنوشت مان دخیل است.

۴) برخی از بیماری ها و ناتوانایی های وراثتی و نقص عضوها با پیش گیری هنگام بارداری یا مراقبت های خاص بهداشتی در تغذیه یا امور معنوی و عبادی قابل اصلاح است.

۵) جبران کننده هایی در این امور پیش نهاد شده است، همانند: انتخاب دوست ممتاز، همراهی با استادی فرهیخته و والا، بهره گیری از جلوه های معنوی دعا، قرائت قرآن، ذکر و راز و نیاز با خداوند مهربان، مطالعه ی آثار فاخر و بالا بردن بهره های علمی برای انجام بهتر مسئولیت های انسانی و عبادی.

۶) تلاش ها و تکاپوهایی که گاه طاقت فرساست و برای رسیدن به شرایط مطلوب زندگی تحمل می شود و انسان هایی برای رسیدن به آرمان های الهی این زحمات را به جان می خرند. پروردگار حکیم در کارنامه ی آنان اندوخته ی ارزش مندی برای آخرت چنین افرادی ثبت می کند.

۷) نمونه هایی وجود دارد که بهترین دلیل بر این مدعاست که انسان می تواند شرایط نامساعد را به نفع خود رقم زند و یا در آن سو از شرایط عالی بی بهره مانده و باعث سقوط خود شود. به دیگر سخن، محیط و منطقه یا پدر و مادر و نوع طبقه ی اجتماعی «مؤثر» هستند؛ اما «مکمل» نیستند آنچه حرف اول و آخر را می زند، «اراده» آدمی است که بر تمامی تلخی ها و ناکامی ها فائق می آید.

نمونه ی فروزان این سخن، وجود نازنین رسول خاتم، حضرت محمد(ص) است که از نعمت پدر بی بهره بود و در خردسالی سایه ی محبت مادری را نیز از دست داد؛ اما به مقام بی مانند رسالت، نبوت و امامت رسید و «فرستاده ی خداوند» گردید.

از آن سو افرادی بودند که از دودمانی پاک و تابناک بهره مند بودند حتی پیامبرزاده و امام زاده بودند؛ اما به گمراهی کشیده شدند و سقوط کردند. فرزند حضرت نوح یا جعفر کذّاب پسر امام حسن عسگری(ع) نمونه هایی در این عرصه اند.

پس هر تفاوتی تبعیض نیست و هر مساواتی عدالت نخواهد بود، آنچه در این باره بسیار مهم است، اراده و تلاش در عبور از سختی ها و سنگلاخ هاست که شانس و اقبال حقیقی در زندگی دست یابی به این درک و دریافت است. پس خوش شانسی، یعنی شناسایی فرصت های پیش آمده و به کارگیری آن ها. به دیگر سخن، شانس به سراغ کسی می رود که به کار عقیده دارد، نه شانس. سرنوشت و بخت یک انسان در دستان خود اوست. اما مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آن ها غولی به وجود می آورند که نامش تقدیر است.

علل گرایش چشم گیر افراد به شانس

پرسشی که برای بسیاری از افراد مطرح است آن است که اگر واقعیتی به نام شانس و اقبال و بخت وجود ندارد و این همه درباره ی غیرواقعی و تخیلی بودن آن سخن گفته شده است، پس راز گرایش چشم گیر مردم به این پدیده چیست؟ با نگاهی موشکافانه علل متعددی را می توان یافت که عبارتند از:

جهل و ناآگاهی افراد از واقعیت ها

«جهالت» و «غفلت» دو عامل ایستایی و رکود هر ملتی است که پویایی و روشن نگری را از آن می رباید و باور به کژی و خرافه ها را به جای آن می نشاند. «جهالت» ندانستن و «غفلت» دانستن و فراموش کردن است. علت سوء استفاده های اعتقادی و اقتصادی شیادان در هر عصری، بهره بردن از این عامل است. شانس، تصادف، اتفاق و یا بخت و اقبال اموری از این دست است که فریب کاران فراوانی تاکنون سودهای سرشاری از آن برده اند.

گریز از قبول مسئولیت

جامعه شناسان اعتقاد به بخت و اقبال را مربوط به کسانی می دانند که با دیدگاهی احساسی به زندگی می نگرند. آستانه ی تحمل پایین در مشکلات دارند و یا اعتماد به نفس شایانی ندارند.

در این گونه موارد، این افراد به جای روبه رو شدن با حقایق زندگی و بررسی ریشه های ناکامی، همه چیز را به گردن شانس می اندازند و خود را تبرئه می کنند؛ در حالی که خودشان می دانند که واقعیت چیست و مشکلات شان از کجا ناشی شده است.

مشاهده ی تفاوت و تبعیض در جامعه

در جوامعی که افراد از موقعیت های برابر در رقابت ها برخوردار نیستند و نوعی تفاوت یا تبعیض دیده می شود، گرایش فراوان تری به شانس، بخت و اقبال وجود دارد.

تبلیغات رسانه ها

آگهی هایی با وعده های عجیب و گاه آرزوهایی دست نیافتنی، همگی رواج اعتقاد به شانس را در پی خواهد داشت. به طور مثال، دست یابی ناگهانی به ماشین پر از پول و فقط بر اساس «شانس». امروزه حتی برای این که شانس و اقبال در ذهن کودکان تثبیت شود، اسباب بازی ها و کارتون های جذاب فراوانی تولید و عرضه می شود که اول و آخر آن چیزی جز القای واژه ی شانس بر فکر و ذهن کودک و نوجوان نیست.

ضعف ایمان

انسانِ باایمان، به جای به کارگیری ادبیاتی که نشان دهنده ی ضعف فکر و اراده و یا خوش بینی بیش از حد و غوطه ورشدن در دنیای اوهام و تخیلات است، با عباراتی چون: به مصلحت نبودن، قسمت و روزی نبودن، یا خواست خدا نبودن و. .. به خود آرامش می بخشد و از زندگی ناامید نمی شود «لَیسَ لِلانسانِ الا ما سَعَی؛ به حرکت و تلاش برای کسب موفقیت ها و کام یابی ها اقدام می کند.» (نجم، آیه ی۳۹) امام باقر(ع) هم می فرمایند: «ما من نکبهٍ تصیب الا بذنبٍ؛ هر بدبختی و بلایی که بر سر انسان می آید، به خاطر گناهان اوست.» (حر عاملی، ۱۴۰۹، ج۱۵، ص۳۰۱)

با این بینش و برداشت مشخص می شود:

*در نظام متقن و مستحکم هستی هر حادثه یا روی دادی بر اساس «علت و معلول» و «سبب و مسبب» رخ می دهد.

*اگر عملی به شانس و اقبال نسبت داده شد، بدین معنا که بدون هر گونه علتی ایجاد شده است، نشان گر جهل و نادانی به عوامل پیدا یا پنهان است؛ گر چه این عوامل در نگاه صاحبان بصیرت و بینایی همیشه پیدا و آشکارست.

*باور حادثه یا شانس یعنی روی دادی بدون سبب، نخست حکمت الهی را زیر سؤال می برد، که رخ دادی به دور از منطق انجام شده است! دیگر آن که قدرت خداوند مخدوش می شود؛ زیرا منظور مثلاً این است که حوادثی در هستی رخ می دهد که از دایره ی مدیریت و درایت الهی خارج است!

در سخن صادق آل محمد(ص) می یابیم که چه زیبا و دل ربا فرموده است: «ما من طیر یصاد الا بِتَرکِه التسبیح و ما من مال یصاب الا بِتَرک الزّکاه؛ هیچ پرنده ای نیست که صید شود، مگر با ترک کردن تسبیح خداوند؛ و هیچ مالی نیست زیان و مصیبت بیند، مگر با ترک زکات.» (الکلینی، ۱۳۶۵، ج۱۳، ص۵۰۵)

منابع:

– قرآن کریم.

– شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، آل البیت لاحیاء التراث، قم، اول، ۱۴۰۹ه.

– الکلینی، ثقه الاسلام، الکافی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ه.

کلمات کلیدی:

شانس

بخت

اقبال

سرنوشت

بخت و اقبال

زندگی

اراده

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
صبح امید پيوند ثابت

آخرین باقی یزدان مهدی
طلعتی از رخ رحمان مهدی
ای طلوع سبز تابان مولا
ای فروغ حی سبحان مهدی
ای تجلی صفات یزدان
آخر آخر انسان مهدی
ای شکافنده ی ظلمت مولا
دین حق از تو فروزان مهدی
ای گشاینده ی هر بست شده
گره ها از تو گربزان مهدی
صبح امید الهی از تو

تازه تر از دل باران مهدی
شام هجران ز رخت محو شود
ظلمت از روی تو پنهان مهدی
روز تو شام سیاه شیطان
شب تو بدر پر ایمان مهدی
شب یلدا ز حجابت در ناز
نور این شام پریشان مهدی
گر مبین حضرت یعقوب نشد
تو بیا یوسف کنعان مهدی
نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
۱۳۹۷/۰۹/۱۹

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
یا رضا (ع) پيوند ثابت

ای شرف و عزت ایران زمین
نور خدا ای گهر هشتمین
ای ز تو بالد بخود ایران ما
از تو بلندس سر این سر زمین
تا تو شدی بهر همه جان پناه
چشم عدو کی شود اندر کمین
از سر لطف و کرمت یا رضا
ملت ما گشته ستبر و وزین
تا که نهادی تو قدم شهر طوس
مشهد تو مرکز حق الیقین

در غم تو شاه خراسان رضا
لرزه بیفتاد به عرش برین
وصف تو را کس نتواند کند
وصف تو کردم شه دین اینچنین
شاه ضعیفان و غریبان رضا
حج فقیران ز تو باشد متین
ناله زند ملک و ملک در غمت
گریه کند شام و سحر هم مبین

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

۱۳۹۷/۰۸/۱۷

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
سروده قاسم صرافان تقدیم به امام هادی(ع) پيوند ثابت

خبرگزاری فارس: سامرا داشت به دستان تو عادت می‌کرد

در آستانه شهادت امام هادی(ع) قاسم صرافان شعری را به آستان پُرمهر این امام تقدیم کرده است.

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، قاسم صرافان از شعرای آیینی در آستانه شهادت امام هادی (ع) شعری را به آستان پرمهر این امام هُمام تقدیم کرده است.

رود از راز و نیاز تو حکایت می‌کرد

نور را عمق نگاه تو هدایت می‌کرد

ماه اگر ـ ذکر به لب ـ گِرد زمین می‌چرخید

صورت ماهِ تو را داشت زیارت می‌کرد

دهمین بار هوالحق متجلی شده بود

چارمین بار علی بود امامت می‌کرد

درد را نسخه‌ی خال تو شفا می‌‌بخشید

عاشقان را دل نرم تو شفاعت می‌کرد

“و بِکُم عَـلَّمَنا الله”  تو می‌خواندی و … آه!

آه از آن شهر که بی قبله عبادت می‌کرد

جامعه حرف دلت را که به خود باخته بود

“طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد”

متوکل به تماشای شرابت آورد

به دل مست تو از بس که حسادت می‌ کرد

و نفهمید که مستی اثری بود که داشت

با طلوع تو به هر ذره سرایت می‌کرد

“از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر”

وقتی از پنجره‌‌ی شعر صدایت می‌کرد

کوه هر صبح به صبر تو سلامی می‌ داد

ماه هر شب به رخت عرض ارادت می‌کرد

ری پُر از عطر سخن‌ های تو می‌ شد وقتی

سید عارف ری، از تو روایت می‌ کرد

شاه بخشنده! نرو، بی تو فقیران چه کنند؟

سامرا داشت به دستان تو عادت می‌کرد

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده, گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آخرین نوشته ها

No Image No Image