No Image
خوش آمديد!
صبح امید پيوند ثابت

آخرین باقی یزدان مهدی
طلعتی از رخ رحمان مهدی
ای طلوع سبز تابان مولا
ای فروغ حی سبحان مهدی
ای تجلی صفات یزدان
آخر آخر انسان مهدی
ای شکافنده ی ظلمت مولا
دین حق از تو فروزان مهدی
ای گشاینده ی هر بست شده
گره ها از تو گربزان مهدی
صبح امید الهی از تو

تازه تر از دل باران مهدی
شام هجران ز رخت محو شود
ظلمت از روی تو پنهان مهدی
روز تو شام سیاه شیطان
شب تو بدر پر ایمان مهدی
شب یلدا ز حجابت در ناز
نور این شام پریشان مهدی
گر مبین حضرت یعقوب نشد
تو بیا یوسف کنعان مهدی
نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
۱۳۹۷/۰۹/۱۹

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
یا رضا (ع) پيوند ثابت

ای شرف و عزت ایران زمین
نور خدا ای گهر هشتمین
ای ز تو بالد بخود ایران ما
از تو بلندس سر این سر زمین
تا تو شدی بهر همه جان پناه
چشم عدو کی شود اندر کمین
از سر لطف و کرمت یا رضا
ملت ما گشته ستبر و وزین
تا که نهادی تو قدم شهر طوس
مشهد تو مرکز حق الیقین

در غم تو شاه خراسان رضا
لرزه بیفتاد به عرش برین
وصف تو را کس نتواند کند
وصف تو کردم شه دین اینچنین
شاه ضعیفان و غریبان رضا
حج فقیران ز تو باشد متین
ناله زند ملک و ملک در غمت
گریه کند شام و سحر هم مبین

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

۱۳۹۷/۰۸/۱۷

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
سروده قاسم صرافان تقدیم به امام هادی(ع) پيوند ثابت

خبرگزاری فارس: سامرا داشت به دستان تو عادت می‌کرد

در آستانه شهادت امام هادی(ع) قاسم صرافان شعری را به آستان پُرمهر این امام تقدیم کرده است.

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، قاسم صرافان از شعرای آیینی در آستانه شهادت امام هادی (ع) شعری را به آستان پرمهر این امام هُمام تقدیم کرده است.

رود از راز و نیاز تو حکایت می‌کرد

نور را عمق نگاه تو هدایت می‌کرد

ماه اگر ـ ذکر به لب ـ گِرد زمین می‌چرخید

صورت ماهِ تو را داشت زیارت می‌کرد

دهمین بار هوالحق متجلی شده بود

چارمین بار علی بود امامت می‌کرد

درد را نسخه‌ی خال تو شفا می‌‌بخشید

عاشقان را دل نرم تو شفاعت می‌کرد

“و بِکُم عَـلَّمَنا الله”  تو می‌خواندی و … آه!

آه از آن شهر که بی قبله عبادت می‌کرد

جامعه حرف دلت را که به خود باخته بود

“طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد”

متوکل به تماشای شرابت آورد

به دل مست تو از بس که حسادت می‌ کرد

و نفهمید که مستی اثری بود که داشت

با طلوع تو به هر ذره سرایت می‌کرد

“از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر”

وقتی از پنجره‌‌ی شعر صدایت می‌کرد

کوه هر صبح به صبر تو سلامی می‌ داد

ماه هر شب به رخت عرض ارادت می‌کرد

ری پُر از عطر سخن‌ های تو می‌ شد وقتی

سید عارف ری، از تو روایت می‌ کرد

شاه بخشنده! نرو، بی تو فقیران چه کنند؟

سامرا داشت به دستان تو عادت می‌کرد

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده, گلچین شعر | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار سایت

افراد آنلاین : 4
ورودی های گوگل : 0
تعداد نوشته ها : 758
تبادل لینک: 0
بازدید امروز : 24
بازدید دیروز : 217
بازدید این هفته : 241
بازدید این ماه : 2035
بازدید کل : 93945
نظرات تایید شده : 62 دیدگاه

No Image No Image