No Image
خوش آمديد!
ماجرای عنایت حضرت ولیعصر(عج) به ایران در جنگ جهانی! پيوند ثابت
سه شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۰۸:۴۶

در نگرش فلسفه تاریخی استاد ابوالحسنی، حقایق و پدیده‌های هستی نه تنها در پوسته ظاهری آن «محسوسات مادی» محدود نمی‌شوند، بلکه دو عرصه «محسوس» و «نامحسوس» یا به تعبیر قرآن‌کریم «غیب» و «شهادت» را درمی‌نوردند. بنابراین علل و اسباب ظاهری در «طولِ» علل و اسباب باطنی و غیبی قرار داشته است و «تعارض و تزاحم» میان آن دو وجود ندارد.

ماجرای عنایت حضرت ولیعصر(عج) به ایران در جنگ جهانی!

به گزارش جهان نیوز، استاد علی ابوالحسنی (۱۳۹۰ – ۱۳۳۴) مشهور به «مُنذِر» از «رازآگاهانِ تاریخ ایران و جهان» و از «طلایه‌داران ستیز با تحریفات تاریخی» بود که با دقتی بی‌بدیل گم‌گوشه ها‌ی تاریخ را بازجست و راهی جدید را فراروی تاریخ‌پژوهان گشود. استاد فقید، به عنوان اندیشمندی پدیدارشناس و تاریخ‌نگاری صاحب سبک، بر آن بود تا بین لایه‌های پیدا و پنهان تاریخی پیوند زند و با گذار از سطح ظاهری امور و رهیابی به ابعاد ناپیدای آن از تاریخ‌نگاری «پوزیتویستی» و «ظاهرگرا» عبور کند و ضمن تلفیق علل و عوامل باطنی با اسباب مادی، به تاریخ‌نگاری «دینی» و «قدسی» رهنمون گردد. در نگرش فلسفه تاریخی استاد ابوالحسنی، حقایق و پدیده‌های هستی نه تنها در پوسته ظاهری آن «محسوسات مادی» محدود نمی‌شوند، بلکه دو عرصه «محسوس» و «نامحسوس» یا به تعبیر قرآن‌کریم «غیب» و «شهادت» را درمی‌نوردند. بنابراین علل و اسباب ظاهری در «طولِ» علل و اسباب باطنی و غیبی قرار داشته است و «تعارض و تزاحم» میان آن دو وجود ندارد تا مجبور شویم یکی را به جای دیگری برگزینیم و دیگری را وانهیم، بلکه در علل و اسباب حوادث جهان، نخست علل و اسباب باطنی – که همان سنت‌های استوارِ الهی حاکم بر طبیعت و تاریخند – قرار دارند و سپس در طول آن‌ها و با تأثیرپذیری از آن‌ها نوبت به علل و اسباب ظاهری می‌رسد. استاد فقید در همین راستا و به منظور کاوش در ژرف‌ْ‌نای تاریخ معاصر ایران، در حال تدوین کتابی بود که با انبوهی از اسناد تاریخی، راز بقا و پایداری ایران را در عنایات غیبی اهل بیت (ع) باز می‌جست؛ کتابی که می‌توانست ما را به لایه‌های مخفی و پر رمز و رازِ تاریخ ایران برد و در زمره مشهورترین آثار استاد ابوالحسنی به شمار آید، اما دریغا که پیک اجل مهلت نداد و قبل از پایان یافتن این کتاب، کتاب عمرش به پایان آمد. اکنون برآنیم تا به مناسبت هفتمین سالگرد استاد ابوالحسنی، بُرِشی از کتاب منتشرنشده ایشان (راز بقای ایران؛ عنایات اهل بیت «ع») را تکمیل نموده و فرا دید خوانندگان محترم قرار دهیم.

طلیعه
بر اهل نظر پوشیده نیست که «غیبت» حضرت ولیعصر (عج) هرگز به معنى «به خود وانهادگىِ مطلق» شیعه و محرومیت او از الطاف خاص آن حضرت نیست. الطاف و عنایات آن جناب، به ویژه در مواقع سخت و بحرانى تاریخ، بسان درخشش خورشید از خلال ابر، گاهی برقى مى‏زند و جلوه‏اى بارز مى‏یابد. همانطور که در سایر مواقع نیز سایه روشن لطف آن «آفتاب پنهان» کمابیش بر اهل ‏دل محسوس است.

در این باب، باید خصوصاً از ایران اسلامى شیعه یاد کرد که بالأخص در دو قرن اخیر تاریخ پرتلاطم خویش، بار‌ها و بار‌ها آینه‏دار تابش «مِهرِ» یار بوده است. به قول محمود شاهرخى (جذبه) شاعر دل‏آگاه معاصر:تا کشتى ‏امت را سکان به کف نوح است
بیمى نبود ما را از لطمه طوفان‌ها
نوشتار حاضر، در همین راستا به جلوه‏اى از الطاف امام عصر (عج) در یکى از حساسترین مقاطع تاریخ ایران، دوران جنگ جهانى اول و اشغال کشورمان توسط قشون روس، انگلیس و عثمانى مى‌‏پردازد.

هجوم روس‌ها به بارگاه رضوی (ع) و رؤیا‌های عجیب

فروپاشى و قتل عام فجیع سلسله سلطنتى روس تزارى (خاندان رومانف و نیکولاى دوم) در ۱۹۱۷ میلادى – که پس از گذشت مدت کوتاهى از اقدام وحشیانه قشون تزارى به گلوله باران گنبد مطهر رضوى و کشتار فجیع زوّار امام هشتم (ع) صورت گرفت – از حوادث مشهور و عبرتانگیز تاریخ معاصر است که همگان به «غیر عادى بودن» آن اعتراف دارند. توضیح این صحنه شگفت تاریخى و اسرار پشت پرده آن چنین است:
سالهاى پیش از جنگ جهانى اول، براى کشورمان سالهایى بسیار سیاه و مصیبتبار بود. تاخت و تاز نیروهاى نشاندار روس و انگلیس، اولتیماتوم‏ها و بدکنشى‏هاى آن دو کشور زورگو و اعدام علما و آزادیخواهان از مسائلى بود که هر از گاه به اندک بهانهاى تجدید مى‏شد و علاوه بر اشغال گوشههایى از خاک کشورمان، قرارداد محرمانه ۱۹۰۷ روس و انگلیس مبنى بر تجزیه ایران به مناطق نفوذ، خصوصاً با تکمله سرّى آن در ۱۹۱۵، طناب دار استقلال و تمامیت ارضى ایران را هر لحظه محکمتر مىساخت. مهمتر از همه جنایت فجیع روس‌ها در ربیعالثانى ۱۳۳۰ ق. مبنى بر به توپ بستن گنبد مطهر حضرت رضا (ع) که قلب هر آزادهاى را داغدار ساخت.

فجایع مزبور، ایران را در موجى وسیع از اندوه و عزا فروبرد؛ چنانکه عبداللّه‏ مستوفى مى‏نویسد: «شب‌ها در زیرزمین زیر ساعت صحن حضرت عبدالعظیم، جمعیت هزار نفرى از مقدسین… با ناله و ندبه نسبت به دولتین [روس و انگلیس]لعن و نفرین مى‏فرستادند. سحر قرآن سر مى‏گرفتند، خطیب جماعت دست به دعا برمى‏داشت، از درگاه خداوند خذلان دولتین را استدعا مى‏کرد. هزار صدا با حدّت بى‏نظیر آمین مى‏گفت، مخصوصاً نسبت به روس‌ها که حرم حضرت رضا (ع) را بمباران کرده بودند، عداوت بى‏اندازه بود و انگلیس‌ها را، چون با آن‌ها همکار بودند دشمن مى‏داشتند.»

آرى، در چنین شرایطى بود که دو جبهه متخاصم (متفقین و متحدین)، شرق و غرب جهان را عرصه نبردى بى‏امان ساختند و در پى آن به طور طبیعى، ناگهان سطح فشار و تحکمات دو همسایه در کشورمان کاهش یافت. تو گویى دستى از غیب بیرون آمد و در پاسخ به دعاى دلسوختگان این دیار، از این زندان تیره ـ. که به وسعت یک کشور بود ـ. روزنه‏اى به هواى آزاد گشود!

نوید غیبى به اضمحلال رژیم تزارى

اوج این شادى و سرور نیز وقتى بود که امپراتورى تزارى ـ با حملات برق‏آساى ارتش آلمان از خارج و شورش مردم در داخل ـ. از پا درآمد و خاندان رومانوف (که قرن‌ها بر بخشى عظیم از جهان حکم رانده و خواب تسخیر ایران و ترکیه را مى‏دید) با آن وضع عجیب و عبرت‏انگیز که در تاریخ بى‏سابقه است، تار و مار گشت و شگفت آنکه نوید فروپاشى این سلسله مدت‌ها پیش از شروع جنگ جهانى، از سوى امام عصر (عج) و نیاى بزرگش امام هشتم (ع) کراراً به دلسوختگان و مظلومان کشورمان داده شده بود. آقا نجفى قوچانى، عالم برجسته و وارسته عصر مشروطه ضمن اشاره به شروع جنگ جهانى اول و پخش خبر آن در نجف مى‏نویسد:

«رفتم به بیرونى مرحوم آخوند [خراسانى]که صنادید قوم در آنجا همیشه جمع بودند. شنیدم که پسر کوچک مرحوم آخوند نقل مى‏کند که وقتى در تهران بودیم، سید مقدسى که در همسایگى ما بود، شبى خواب دیده بود که پیغمبر و حضرت رضا و حضرت حجت وارد شده بودند به منزل سید و سید احتراماً به پا ایستاده بود و پیغمبر نشسته بود و آن دو امام نیز در خدمت پیغمبر به پا ایستاده بودند. بعد حضرت رضا به پیغمبر شکایت از روس نموده بود که شیعیان ما از دست این خرس شمال در فشار و نکال هستند، تدبیرى بفرمایید. پیغمبر فرموده بود، چون امروزه مدیر دنیا حجتبنالحسن است عرض شکایت به او بنمایید، حضرت رضا همان شکایت از روس را به حضرت حجت نمود. حضرت حجت گفت: تا ۲۰ ماه به من مهلت بده تا آنکه تدبیر این کار تمام شود و بعد از آن روس مضمحل گردد و حالا که این جنگ شروع شده سه ماه مانده که ۲۰ ماه تمام شود و من یقین دارم که روس تا سه ماه دیگر مضمحل خواهد شد… و با این فشنگ صِربى، آتش براى روس برافروخته توسط حاج ویلهلم [مقصود، امپراتور مقتدر آلمان در جنگ جهانى اول است!]را قوت و نصرت بدهد. اى به قربان حضرت حجت که تدبیرى نمود. الان از هر طرف که شود کشته شود اسلام است و الا ما آخوند‌ها چه از دستمان مى‏آید با روس منحوس [؟]…».

رمز اینکه ادیب پیشاورى (حکیم و شاعر برجسته ایران در عصر مشروطه) نیز آن همه ابیات در مدح قیصر آلمان (ویلهلم دوم) سروده، خوابى است که پس از گلوله‏باران بارگاه رضوى (ع) توسط روس‌ها دیده بود. در دیوان ادیب، قصیده‏اى در مدح قیصر وجود دارد که «تجدید مطلع شده» یعنى شاعر کار سرودن آن را در دو مرحله به پایان برده است. دکتر اسدالله‏ مبشرى (نویسنده دانشور و وزیر اسبق دادگسترى جمهورى اسلامى ایران) -که ظاهراً در جوانى با شاگرد و مصحح دیوان ادیب على عبدالرسولى، مراوده‏اى داشته است- در شرح ماجرا چنین مى‏گفت:«زمانى که ارتش روسیه بارگاه مطهر حضرت ثامن‏الائمه (ع) را آماج گلولههاى توپ مى‏سازد، موجى از خشم و اعتراض در میان مردم به وجود مى‏آید و به ویژه بزرگانى، چون ادیب پیشاورى که داراى احساس و باور عمیق فرهنگى بودند این عمل ننگین را هتک حرمت به ساحت آزادى و فرهنگ انسانى ـ. الهى شمرده و شدیداً اندهگین مى‏شوند. شبانگاه آن دانشور آزاده، امام على بن موسى الرضا (ع) را در خواب مى‏بیند که با اشاره به قیصر آلمان مى‏فرمایند: انتقام مرا این مرد مى‏گیرد. ادیب از خواب بر مى‏خیزد و آن قصیده سترگ را (تا جایى که تجدید مطلع شده) مى‏سراید و پس از چندى که جنگ جهانى اول آغاز و آلمان با حملات خود به ‏روسیه شکست سختى بر آن وارد میکند، قصیده فوق را تجدید مطلع مى‏کند و به پایان مى‏رساند.»

خود ادیب نیز در قیصرنامه مى‏گوید: «در عالم رؤیا درختى پرشاخ و برگ و جهانگستر مشاهده کردم. فرشته‏اى به من گفت: این مثال قیصر است که شاهان جهان همه طوق فرمان او را به گردن افکنده و گرنه نابود خواهند شد. سپس گفت: من نیز، چون تو ثناخوان قیصرم و :

به فرمان فرزند وخشور پاک
سر دشمنش اندر آرم به خاک»

شواهدی بر یک عنایت غیبی

در تأیید داستانهاى فوق، بد نیست به رؤیاى شگفت آیت‏الله‏ آقا نجفى اصفهانى (فقیه پارسا و متنفذ اصفهان) و نیز تفأل جمعى از رجال تهران به مثنوى بپردازیم. شیخالملک اورنگ از رجال فرهنگى و سیاسى عصر پهلوى در یادداشتهاى خویش مربوط به دوران جنگ جهانى اول آورده است: «.. در ماه رجب ۱۳۳۲ هجرى قمرى… وارد اصفهان… [ و]مهمان صمصام‏السلطنه حاکم [ شهر]شدیم. روز دوم ورود با خبر شدیم که قنسول روس ـ. که سابقاً قنسول تبریز و به دار زننده ۱۱ نفر در غروب روز عاشورا [۱۳۳۰ ق]از جمله آقاى ثقةالاسلام در تبریز بود ـ. خدمت آقاى صمصام‏السلطنه حاکم مى‏آید. بنده سخت مشتاق بودم که قاتل ثقةالاسلام را دیده باشم. مردى وارد شد خیلى کوتاه قامت و باریک. ساعتى بود و رفت و دو روز بعد همان قنسول در چاه مستراح افتاد و میان کثافت غوطه خورد و سزاى او را هم در وقت مرگ دیدیم. روز ۱۸ رجب بنا بر سوابقى که با حضرت… آقانجفى [اصفهانى]مجتهد معروف داشتم خدمت ایشان مشرف شدم. ایشان به مرض استسقا مبتلا بودند و تفقد بینهایت نمودند. ضمناً از اهالى اصفهان شکایت فرمودند: با این بیان که خلق در امور دینشان لااُبالى و پایه دینى‏شان سست شده است. دنباله این بیان فرمود: خوابى هم دیده و خودم تعبیر کردم: در خواب دیدم به صحن حضرت رضا در مشهد وارد شدم. درب صحن، کسى گفت که حضرت رضا (ع) میان صحن ایستاده است. من که وارد شدم به حضرت سلام نکردم و گفتم: گنبد و بارگاهت را روس‌ها به توپ بستند و میان حرمت سگ آوردند و هیچ نگفتى. حضرت فرمود: قبول مصیبت و محن، وظیفه ماست. گفتم: این عوام شیعیان که وضع را مى‏بینند عقیده‏شان سست مى‏شود و پاى آن‌ها از خرک دین بیرون مى‏رود. مسئول این کار کیست؟ حضرت فرمود: براى اینکه عوام و شیعیان اعتقادشان سست نشود، به شیرى امر کردیم روس‌ها را تنبه و تأدیب کند. من از خواب بیدار شدم و این کلمات را که گفتم از روى بى‏ادبى نبود، بلکه از راه تعصب و غیرت دینى من بود.

بعد از بیدار شدن از خواب، خودم بدون اینکه به کس دیگر جواب را نقل کنم تعبیر کردم که ما رومی‌ها را یعنى [ترک = امپراتورى عثمانى]… نجسالعین نمى‏دانیم و شیر را نجس نمى‏دانیم. حضرت این رومی‌ها را مأمور مى‏کند و پوست از سر روس‌ها در مى‏آورند، براى جسارتى که آن‌ها نسبت به قبّه و بارگاه حضرت نموده‏اند.»

لطف خواب آقا نجفى اصفهانى آن است که وى اساساً چند روز پیش از شروع جنگ جهانى اول درگذشته و انقراض رژیم تزارى را ندیده است. شیخ الملک اورنگ مى‏افزاید:
«در پانزدهم شعبان یعنى ۲۷ روز بعد از ملاقات آقانجفى، ایشان در اصفهان به رحمت خدا رفتند، رضوان الله‏ تعالى علیه و در دوم ماه رمضان یعنى ۱۷ روز بعد از وفات آقا نجفى، جنگ بینالمللى شروع شد و در ذیحجه چهار ماه بعد از شروع جنگ، دولت عثمانى هم وارد جنگ شد و عاقبت، کار دولت روس خراب و خاندان سلطنتش بر باد رفت و قتل عام شدند و انقلاب کبیر روسیه شروع گردید و یک نفر از صاحبمنصبان داخل مملکت روسیه و کسانى که در واقعه خرابى مشهد مقدس و بقعه متبرکه حضرت رضا (ع) اندک دخالتى داشتند زنده نماندند!»

یک تفأل، یک حقیقت

اورنگ همچنین به واقعه عجیب دیگرى اشاره مى‏کند که چندى بعد از آن تاریخ و در تهران رخ داده است. زمانى که صمصامالسلطنه بر مسند نخستوزیرى کشور تکیه زده بود جنگ بینالمللى با شدت ادامه داشت. شبى در منزل حاج میرزا حسن محتشم‏السلطنه اسفندیارى، وزیر مالیه کابینه صمصام‏السلطنه به شام دعوت داشتند و جماعتى از علما هم تشریف داشتند. من جمله حاج میرزا ابوالقاسم امام جمعه و برادرش، حاج میرزا سیدمحمد امام جمعه. در اتاق کتابخانه ایشان نشسته بودیم صحبت از خراسان و اهانت روس‌ها نسبت به بارگاه حضرت رضا (ع) شد. همه گفتند خوب است از مثنوى رومى در این واقعه تفأل بزنیم. مثنوى آوردند و تفأل زدیم و این واقعه آمد:

حمله بردند اسپه جسمانیان
جانب قلعه و دز روحانیان
تا فرو گیرند دربندان غیب
تا کسى ناید از آنسو پاک جَیْب
غازیان حمله‏ غزا، چون کم برند
کافران بر عکس حمله آورند
غازیان غیب، چون از حلم خویش
حمله ناوردند بر تو زشت کیش
حمله بردى سوى دربندان غیب
تا نیایند این طرف مردان غیب
چنگ در صلب و رحم‌ها برزدى
تا که شارع را بگیرى از بدى
سد شدى دربند‌ها را اى لجوج
کورى تو، کرد سرهنگى خروج
نک منم سرهنگ و، هنگت بشکنم
نک به نامش نام و ننگت بشکنم
تو هلا در بند پا را سخت بند
چند گاهى بر سبال خود بخند
سبلتت را بر کند یک یک قدر
تا بدانى کـ: «القدر یُعمى البصر»
سبلت تو تیزتر، یا آنِ عاد
که همى لرزید از دمشان بلاد؟
تو ستیزه رویتر، یا آن ثمود
که نیامد مثل ایشان در وجود؟
صد از این‌ها گر بگویم، تو کَرى
بشنوى و، ناشنوده آورى
توبه کردم از سخن کانگیختم
بى‏سخن من داوریت آمیختم
گه نهم بر ریش خامت تا پزد
یا بسوزد ریش خامت تا ابد
تابدانى کو خبیر است اى عدو
مى‏دهد هر چیز را در خوردِ او
این بلا از کودنى آمد تو را
که نکردى فهم نکته و رمز‌ها
از بدى، چون دل سیاه و تیره شد
فهم کن اینجا نشاید خیره شد
ور نه خود تیرى شود آن تیرگى
در رسد در تو جزاى خیرگى

به گفته شیخ الملک: مضمون این اشعار که در این فال آمد، سخت مناسب واقعه بود، به اضافه اینکه سمت ویلهلم پادشاه آلمان، در میان قشون آلمان منصب سرهنگى بود. شب و مهمانى به آخر رسید. فرداى آن شب، در منزل حاج على قلى‏خان سردار اسعد بودم، تلفنى از رئیس دولت، صمصامالسلطنه برادر اسعد رسید که اورنگ را با یک کتاب مثنوى فورى به دربار در هیئت وزرا بفرستید. سردار اسعد فرمود: از کى تا حال نجفقلى (یعنى صمصام السلطنه) با سواد و عارف شده است که مثنوى مى‏خواند؟ در هر حال به من فرمود: کتاب مثنوى را بردار و برو. رفتم و به اتاق هیئت وزرا وارد شده نشستم. صمصامالسلطنه رئیسالوزرا بود، محتشمالسلطنه وزیر مالیه، وثوقالدوله وزیر خارجه، قوامالسلطنه وزیر داخله، ممتازالدوله وزیر عدلیه، مستشارالدوله وزیر پست و تلگراف. محتشمالسلطنه به من گفت: دیشب شما کجا بودید؟ گفتم: در منزل شما مهمان و همانجا هم خوابیدم. گفت: هرچه در منزل من دیدید و کردید بیان کنید. شرح مهمانى و شام و فال مثنوى را گفتم. وثوقالدوله گفت: کتاب مثنوى که همراه دارید جاى فال را پیدا کنید. کتاب را باز کردم هر قدر ورق زده جستوجو کردم فال آن شب قبل را نیافتم. وثوقالدوله گفت: بى‏سبب خود را خسته نکن، کتاب را اشتباه کرده‏اید؛ کتاب دیگر بوده گمان برده‏اید مثنوى بلخى است. شعراى دیگر، دواوینى دارند که اشعار آن‌ها مثل مثنوى است. قبل از آمدن شما آقاى حاج محتشمالسلطنه این مطلب را بیان کردند، مثنوى از کتابخانه سلطنتى آوردند و هر قدر لازم بود گردش کردیم و کردند، همچو اشعارى در مثنوى نبود. شما کتاب را قطعاً اشتباه کرده‏اید. من هم از جستوجو خسته شده بودم، چاى و قلیان آوردند. آقاى وثوقالدوله گفت: حال با کتاب مثنوى رومى، یک فال براى واقعه خراسان مى‌‏گیریم. تمام حاضران همه با هم نیت کردند و از مولوى خواستند که عاقبت روس‌ها را به واسطه این حرکت زشت و شنیعى که نسبت به امام رضا (ع) مرتکب شده‏اند بیان کند. قرار شد آقاى صمصامالسلطنه کتاب را باز کند. ایشان هم کتاب مثنوى را باز و براى خواندن به وثوقالدوله دادند. همان فال شب گذشته آمد که عنوانش این بود: «حمله بردن سپاه جسمانیان به جانب قلعه و دز روحانیان» الى آخر! چنان حالى به وثوقالدوله و سایرین دست داد که شرحش از عهده من خارج است و ۲۰ دقیقه سکوت کامل حکمفرما شد و اشعار را تا آخر خواندند.»

روایتی دیگر از یک گسسته از دین و روحانیت!

مخبرالسلطنه هدایت نیز با همه گسستگى از دین و روحانیت که بدان متهم است، در «گزارش ایران» اش، پس از اشاره به خواب مرحوم آقا نجفى اصفهانى و نوید حضرت ثامنالحجج (ع) به آن مرحوم در خواب، تأیید مى‏کند که در انقراض و قتل عام بى‏سابقه و غیرمنتظره خاندان سلطنتى رومانف، باید حتماً یک نظر و توجه غیبى در کار بوده باشد. وی مى‏‌نویسد:
«در حقیقت آنچه بر خانواده امپراتور روس گذشت، بر جریان عادى حمل نمى‏توان کرد؛ امپراتور روس را با زن و فرزند به سیبرى بردند و همه را در حضور هم کشتند. در تاریخ قرینه ندارد.»
ماجراى تفأل به مثنوى و آمدن اشعار مزبور (حمله بردند اسپه جسمانیان…)، ماجرایى حقاً عجیب است و عجیبتر آن است که پس از اهانت روس‌ها به بارگاه مطهر رضوى (ع) توسط افراد مختلف و در مکانهاى مختلف، بار‌ها تکرار شده است! مرحوم آقا نجفى قوچانى که هنگام گلوله باران بارگاه رضوى (ع) در نجف مى‏زیسته، ضمن اشاره به ناراحتى شدید مردم نجف از آن فاجعه مى‏‌نویسد:

«مجالس تعزیه و روضه‏خوانى برپا شد. ضمناً دعاى فرج زیاد مى‏شد، بلکه گاهى که حوصله تنگ مى‏شد، چون و چرایى با حضرت حجّت مى‏نمودیم که تا کى صبر و حوصله؟! به یکى از دوستان گفتم: من گمان ندارم حضرت حجت در این قضیه صبر کند و خودش هم مى‏داند که شیعه کارى از دستش نمى‏آید. گفت: بیا برویم نزد آقا شیخ اسماعیل محلاتى که از مجتهدین منزوى است، بلکه عقده دلمان بگشاید. رفتم. ایشان هم خیلى اظهار همدردى نمودند و این مصیبت را بزرگ مى‏شمردند. گفتیم ممکن است این عقده از دل ما بیرون رود و انتقام [ما از روسها]کشیده شود؟ گفت:البته امکان ذاتى دارد، لکن نظر به اسباب عادى ممکن نیست، چون هیچ دولتى امروزه در روى کره مقاومت با روس ندارد، بلکه تمام دول هم اگر متحد شوند باز اشکال دارد. چه اگر به نقشه نظر کنى ممالک دیگر نسبت به مملکت روس، ساخلو [پادگان]هاى سرحدّى یک مملکت محسوب هستند! سعه مملکت روس از شرق تا غرب به حدى است که آفتاب [ در قلمرو آن غروب نمى‏کند]و بالجمله در قوّت و شوکت و قشون نیز سرآمد دول است. خیلى اشکال دارد به این زودی‌ها این عقده از دل‌ها بیرون رود و باید دعا کرد. بعد از آن دست برد کتاب مثنوى را از طاقچه برداشت مشغول به صلوات و سوره حمدى شد که بگشاید و تفألى به اشعار او در این قضیه بزند… مثنوى را گشود و تبسم نمود و اظهار تعجب و این اشعار قرائت شد از جلد چهارم، صفحه ۳۸۸، چاپ علاءالدوله:

حمله بردند اسپه جسمانیان
جانب قلعه و دز روحانیان
تا فرو گیرند بر دربند غیب
تاکسى ناید از آنسو پاک جیب»

سپس مى‌‏افزاید: «بعد از این اشعار بسیار خوشحال شدیم، کأنّه وحى آسمانى بود که بر ما نزول نمود و یقین نمودیم که روس‌ها به همین نزدیکی‌ها مضمحل خواهند شد توسط سرهنگى و آن سرهنگ را به هیچ یک از دول نتوانستیم ـ. ولو به طور ظنّ ـ. تطبیق کنیم مگر حضرت حجت یا کسى که از طرف الله‏ باشد و از آنجا برخاستیم و منتظر بودیم که تا کدام سرهنگ و از کدام نقطه به تأیید اسلام و [خنکى]قلوب مؤمنین و بر اضمحلال دولت [ تزارى]کمر بندد و بلکه عالم را از این خرس شمالى آسوده سازد.» آنگاه چند صفحه بعد از ترور ولیعهد اتریش در صربستان و شروع جنگ جهانى اول خبر مى‏دهد.

فروپاشى امپراتورى تزارى، خفت ژنرال‌های روس

باری، با فروپاشى امپراتورى تزارى، آن دستگاه عظیم و استعمارى از هم پاشید و ژنرالها، پالگونیک‌ها و پرنسهاى مغرور و متبختر روسى، به خفت و خوارى عجیبى افتادند و کسانى که زمانى هیچ‏چیز جلودارشان نبود، حتى به نان شب محتاج شدند!
خان ملک ساسانى، عضو عالیرتبه سفارت ایران در عثمانى در سالهاى پس از جنگ جهانى اول، شاهد «وضعیت دلخراش و رقت‏انگیز عده بسیار روسهاى مریض، خصوصاً زن‌ها، بچه‌ها و پیران مهاجرین» بوده و حتى ژنرال باراتوف فرمانده کل قشون متجاوز روسیه در ایران را دیده است که «لنگان لنگان» در حالیکه یک پایش را از دست داده بود، خود را «به استانبول رسانیده و بسیار نالان و پریشان روزگار مى‏زیست» و براى «معاش روزانه» خویش از ایرانیان گدایى مى‌کرد!

مسیو سازانوف، وزیر خارجه متکبر روس تزارى نیز که به فرانسه پناهنده شده بود، وضع بهترى از باراتوف نداشت. رحیم‏زاده صفوى، از روزنامه‏نگاران عصر احمدشاه که به پاریس رفته بود، سازانوف را دیده و حال زار وى را باز گفته است: «سازانوف! که وزیر خارجه روسیه تزارى بود و آن همه توهین و تحقیر و تهدید در نطقهایش حواله ایران میداد باقیافه موقّر، اما بسیار افسرده، در لباس مشکى مندرس که دوخت آن نیز قدیمى بود، به ما رسید. از او پرسیدم: آیا در پاریس خوب مى‏گذرانید و راحت هستید؟ سازانوف گفت: مگر شما حالت سایر مهاجرین روس را ندیده‏اید؟ سایر پرنس‌ها و شاهزادگان در هر حالى هستند، من هم چنانم، اما البته قدرى سخت‏تر!» سپس «با تبسمى تلخ و آهسته گفت: ما روس‌ها به جوانمردى، غریبنوازى و سخاوت ایرانیان اعتماد داریم و در این موقع که مهاجرین روسیه در پاریس، خصوصاً خود من خیلى در سختى هستیم» آمده‏ام که از فتوت اعلیحضرت [احمد]شاه استمداد نمایم!

مسیو سازانوف، وزیر خارجه پیشین روسیه در ادامه گفتوگو با رحیم‏زاده، روزنامه‏نگار ایرانى، دست روى نقطه بسیار حساسى مى‏گذارد و به سرّ تاریخى مهم و اساسى در باب کشور ایران اعتراف مى‏کند که موضوع اصلى بحث ماست: «ایران، صاحب دارد و هرکس که در مقام نابودى و زوال آن برآید دستى غیبى وى را با صلابت تمام به خاک سیاه مى‌‏نشاند!»

* «ایران صاحب دارد» تیتری است که خود مرحوم منذر برای مقاله خویش انتخاب کرده و ما نیز از همان استفاده میکنیم.
منبع:روزنامه جوان

نظرات[۰] | دسته: آشنايي بيشتر با دين مبين اسلام | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
  بررسی علل و زمینه های ایجاد فرقه ها و اختلافات در جامعه اسلامی پيوند ثابت

مجله  شمیم یاس  تیر ۱۳۸۵، شماره ۴۰

بررسی علل و زمینه های ایجاد فرقه ها و اختلافات در جامعه اسلامی

۱۷

بی شک یکی از مهم ترین عوامل عقب افتادگی جهان اسلام در عصر حاضر را می توان وجود اختلافات در بین فرقه های اسلامی دانست. در این مقاله در پی بررسی آثار این اختلافات نیستیم که خود فرصت و مجال مستقل می طلبد. آنچه ما در این نوشتار در پی آنیم بررسی مهم ترین علل و زمینه های پیدایش فرقه های کلامی گوناگون در میان جامعه اسلامی است؛ این امر می تواند در دستیابی به شناخت کاملی از واقعیت های فرقه های کلامی یاری رسانده، نقش مؤثری بر اندیشه و عمل امروز ما داشته باشد. اکنون برخی از مهم ترین این عوامل و زمینه ها را بررسی می نماییم:

۱٫ اختلاف پیرامون امامت و خلافت رسول خدا (صلی الله علیه و آله)

یکی از اختلافات مهم که خود باعث انشعاب امت اسلامی به فرقه های گوناگون و جدایی شیعه و سنی گردید، اختلاف بر سر مسئله خلافت و امامت بعد از رحلت رسول گرامی اسلام بود.

به اعتقاد شیعیان، پیامبر گرامی اسلام که برای تعلیم و هدایت مردم و بیان حقایق احکام اسلامی مبعوث شده بود، در فرصت کوتاه رسالتش، امکان بیان تمام مسائل را نیافت، از این روی لازم بود از سوی خداوند امام معصومی رهبری جامعه اسلامی را در دست گیرد تا ضمن رهبری جامعه اسلامی، به بیان احکام و معارف بپردازد. رسول گرامی اسلام نیز در زمان حیات خویش بارها بر این مسئله تکیه نموده و علی بن ابیطالب را به عنوان جانشین، خلیفه و امام بعد از خویش معرفی نمودند. در مقابل، اهل سنت که اکثریت امت اسلام را تشکیل می دهند، چنین اعتقادی نداشته و معتقدند که جماعت مسلمین خود در پی تعیین و نصب خلیفه برآمدند. عده ای «انصار» را به جهت نصرت حق، پناه دادن و یاری نمودن اسلام، سزاوارتر و عده ای «مهاجرین» را به جهت پیشگامی آنان در پذیرش اسلام اولی به خلافت می دانستند؛ و در این میان عده اندکی خلافت و امامت را منحصر در خاندان پیامبر دانسته، علی بن ابی طالب (علیه السلام) را شایسته ترین فرد برمی شمردند. در دوره های بعدی خود شیعیان نیز درباره جانشینی ائمه (علیهم السلام) به نزاع برخاستند و فرقه های مختلفی در میان آنان ظهور کرد.

از جمله این فرقه ها می توان از فرقه های ذیل نام برد: فرقه کیسانیه، که قائل به امامت محمد بن حنفیه، پس از امام حسین (علیه السلام) شدند، فرقه خطابیه که قائل به جانشینی ابوالخطاب محمد بن ابی زینب اجدع اسدی پس از امام صادق (علیه السلام) بودند، و فرقه اسماعیلیه که معتقد به امامت اسماعیل بن جعفر پس از پدرش امام صادق (علیه السلام) شدند و…

۲٫ تعصب های عربی، قومی و قبیله ای

یکی از مهم ترین ریشه ها و عوامل اختلاف مسلمین، تعصب های عربی، نژادی و قبیله ای بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و قرآن کریم از طریق ایجاد وحدت مدنی بر اساس شاخص های جدید اعتقادی و تقوایی به مبارزه با آن پرداخته و در اثرهمین مبارزات، تا حدودی این تعصب ها در زمان آن حضرت پوشیده گردید، امّا بعد از رحلت آن حضرت دوباره جان گرفت و موجب اختلاف امت گردید. نقل شده است زمانی که مسیلمه کذاب ادعای پیامبری نمود و تعدادی را به گرد خود جمع کرد، بعضی از پیروان او می گفتند: ما به درستی می دانیم که محمد (صلی الله علیه و آله) صادق و مسیلمه کاذب است ولی کاذبی که از قبیله ما (ربیعه) باشد بهتر است از راستگویی که از ما نباشد. یکی از عوامل و ریشه های منازعات بر سر مسئله خلافت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که بلافاصله پس از رحلت آن حضرت صورت گرفت، همین تعصب های قومی و قبیله ای بود. بعدها خلفای اموی آتش این تعصب را بیشتر برافروختند. و اساسا یکی از عوامل اختلاف و دشمنی های همیشگی امویان در مقابل هاشمیان را می توان همین امر دانست. همچنین تعصب عربی در رواج خوارج نیز اثر داشت، زیرا قبائل ربیعه به خوارج پیوستند و در مقابل قبائل مضریه در برابر آنان قرار گرفتند و نزاع بین این دو در دوران جاهلی معروف بود.

۳٫ حب ریاست و مقام

مقام طلبی از نمونه های روشن و آشکار هواهای نفسانی است که در طول تاریخ عامل مهمی در ایجاد اختلاف و نزاع در میان مسلمانان گردیده است. در این گونه نزاع ها بحث بر این نیست که چه کسی بر حق است، بلکه هدف کسب قدرت و چیره شدن بر خصم است. و زمانی که هدف قدرت باشد، از تمام امور حتی عقاید دنیی و مذهبی و متون مقدس و… برای توجیه و تأیید اعمال و رفتار استفاده می شود. در جای جای تاریخ امت اسلامی می توان نمونه های متعددی را یافت که حاکمان نالایق در اثر همین عامل، زمام امور را در دست گرفته و موجب اختلافات گسترده ای در جامعه اسلامی شده اند.

۴٫ حکومت ها و سیاست ها

با نگاهی گذرا به تاریخ می توان آشکارا به این مطلب پی برد که برخی از سیاست مداران و حاکمان در پی حفظ مصالح سیاسی خود به تقویت و یا ایجاد فرقه هایی می پرداختند تا بدین وسیله پشتوانه فکری و مذهبی برای خود ایجاد کرده و یا در میان مخالفین خود اختلاف انداخته و یا آنان را بدنام نمایند. فرقه «سبأیه» را می توان نمونه ای از این دست برشمرد. همچنین فقه «کیسانیه» فرقه ای است که با هدف ضربه زدن به شیعیان و بدنام کردن آنان توسط بنی امیه و بنی عباس ایجاد و حمایت شد. بنی عباس برای مستند کردن کیسانیه حکایت ها و روایات زیادی را جعل نمودند که با اندکی دقت فقدان سند و تناقض های فراوان این روایات آشکار می شود.

همچنین آنان برخی از حوادث را به نفع خود محو و یا تحریف می نمودند. به عنوان مثال بعضی از کتب تاریخی زمانی که می خواهند ذکری از وقایع زمان فتحعلی شاه بنمایند، می گویند «در ذکر جهان گشایی خاقان فتحعلی شاه»، در حالی که او بسیاری از شهرهای ایران را از دست داد.این گونه دروغ نویسی ها و تحریف ها در طول تاریخ (به خصوص در مواردی که با مسائل دینی و اعتقادی در ارتباط بوده است) موجب سوء برداشت های فراوان گشته و زمینه ای برای به وجود آمدن اختلافات در میان مسلمین گشته است.

۵٫ نحوه زبان قرآن

یکی از علل پیدایش فرقه های کلامی نحوه زبان قرآن است؛ زبان قرآن، در برخی از موارد زبان فیصله بخش نیست. وجود آیات متشابه در قرآن و عدم فهم دقیق آنان، که در مواردی به ظاهر با یکدیگر متضادند، خود عاملی برای اختلافات کلامی و ارائه تفسیرهای متفاوت گردیده است. به عنوان مثال: آیاتی که پیرامون «تقدیر و آزادی انسان» و یا آیاتی که درباره «تشبیه و تنزیه» وارد شده است، خود موجب بحث های کلامی و پیدایش فرقه های گوناگون گردیده است. عده ای در مقابل این آیات سکوت نموده و عده ای دیگر با بحث های عقلی و به کاربردن روش های قیاسی که در فقه به کار برده می شد سعی در توجیه آیات متشابح می نمودند. اختلاف های متعددی را در حوزه فقه اسلامی در میان اهل سنت و شیعیان می توان یافت که منشأ آن همین نحوه زبان قرآن و اختلاف در معنا و برداشت از آیات قرآن است. به عنوان مثال می توان از اختلافاتی که در معنای کلمه «قروء» در آیه شریفه «والمطلقات یَتَرَبَصْنَ بأنفسهن ثلاثه قروء و…» در میان فقهای اسلامی وجود دارد، اشاره نمود.

۶ . ارتباط با دیگر ادیان، به ویژه نوکیشی اسلامی

بسیاری از پیروان ادیان و مذاهب قبل از اسلام، با آنکه اسلام را پذیرفته و مسلمان شده بودند، اما هنوز رسوبات عقاید آن ادیان را در ذهن خود داشتند و عقاید و مسائل اسلامی را نیز با همان دید تجزیه و تحلیل می نمودند. مسائلی چون «جبر و اختیار»، «ذات و صفات خداوند» و…

کسان دیگری نیز بودند که در حقیقت ایمان نیاورده و تنها زمانی که منافع خود را در خطر دیدند، به ظاهر آورده، با گسترش مطالب باطل قصد تحریف دین را داشتند. این امر موجب رواج اسرائیلیات و معتقدات غیر اسلامی در بین مسلمین گردیده و خود موجب اختلاف امت گردید.

شهرستانی در این مورد می نویسد: «بسیاری از یهودیانی که به ظاهر اسلام آورده بودند احادیث بسیاری در مورد تجسم و تشبیه از تورات نقل کرده اند از جمله این افراد کعب الاحبار، وهب من منبه الیمانی، تمیم بن اوس و… می باشند».

۷٫ نهضت ترجمه

با گسترش سرزمین های اسلامی و ورود مراکز علمی و فرهنگی در محدوده حکومت اسلامی، حاکمان و خلفای اموی و به خصوص عباسی به علل متعددی افراد زیادی را تشویق و ترغیب به ترجمه کتب علمی این مراکز می نمودند و به این صورت مسلمانان با فلسفه یونانی و نو افلاطونی اسکندرانی آشنا گردیدند. ورود بعضی از بحث های فلسفی چون «کون و ماده» و «ماوراء الطبیعه محسوس» و شبهات فکری گوناگون به جهان اسلام خود باعث اختلافاتی در جهان اسلام گردید تا جایی که برخی از علمای اسلامی راه بعضی از فلاسفه گذشته را در پیش گرفته و در دوران عباسی گروه های شک گرا که عقاید سوفسطائیان را داشتند، به وجود آمد. از آنجا که در آن زمان برخی از مسلمانان هنوز معتقدات دینی خود را بر پایه های مباحث عقلی آن چنان که باید، استوار ننموده بودند، در اثر برخورد با علوم بیگانه و شبهات مختلف، با تقدم عقل بر آنچه تاکنون بی چون و چرا پذیرفته بودند، از فطرت نخستین و ایمان ساده خود خارج شده و به معتقدات اسلام کم اعتقاد گشتند. از این زمان به بعد، علمای اسلامی نیز سعی نمودند با تکیه بر روش های فلسفی و عقلی، عقاید اسلامی را به اثبات برسانند و این خود آغاز بحث های گسترده و ایجاد اختلافاتی چون دعوای معتزله با دیگران گردید.

۸ . اختلاف استعدادها و سلیقه ه

بدیهی است که انسان ها از جهت استعداد و توان فهم و درک، همگی در یک سطح قرار ندارند؛ عده ای دارای قدرت و توانایی بالا در فهمیدن و رسیدن به حقایق بوده و با تیزهوشی ها و دقت نظرهای عالمانه خویش این راه را طی می کنند. عده ای دیگر با آن که در دستیابی به حق راه طولانی را طی نموده اند اما توان رسیدن و فهم کنه و ذات حق را آنچنان که باید نداشته اند، و عده ای دیگر آنچنان اوهام و خیالات بر آنان مستولی گشته که آنان را از دستیابی به واقعیات و درک آن ها باز داشته است و کند ذهنی و قلب های بسته اینان مانع پیمودن این راه گشته است. این اختلاف سطوح خود باعث اختلاف عقائد و نظریات شده و عامل و زمینه ای برای ایجاد فرقه های گوناگون گردیده است.

۹٫ سابقه فرهنگی

سابقه فرهنگی، افکار، اعتقادات و روحیات متفاوت افراد هر سرزمین می تواند بستر و زمینه ای باشد جهت رشد و گسترش فرقه، تفکر و یا مذهبی خاص. بی شک رشد تشیع در ایران دارای بستر و زمینه مناسب بوده است. روحیه عدالت طلبی، عقل گرایی، وجود عناصری همچون بحث فرشته شناسی که در دین زردشت آمده شده بود و… می توانست زمینه ساز این امر باشد. «منگری وات» در کتاب خویش با بیان فرضیه ای در پی بررسی سابقه فرهنگی دو گروه «شیعیان» و «خوارج» و تأثیر آن بر آراء و عقایدشان برآمده و سعی نموده ثابت نماید که سابقه فرهنگی، عقاید و روحیات منطقه ای و قبیله ای افراد و قبایل در گرایش آنان به تشیع و خوارج مؤثر بوده است.

۱۰٫ دوستی ها و دشمنی ها

دوستی ها و دشمنی های افراطی معمولاً انسان ها را از دستیابی به حقایق باز می دارد. طبیعت انسان به گونه ای است که اگر به امری محبت فراوانی داشته باشد، این بحث موجب آن می گردد که عیوب، زشتی ها و نقاط ضعف آن امر را ندیده، آن را بی عیب و نقص بپندارد، همچنین دشمنی و نفرت از امری مانع دیدن خوبی ها و نقاط مثبت آن می گردد. در روایت شریفه داریم: «حب الشیی ء یعمی و یصم» و همچنین در کلام امیر مؤمنان علی (علیه السلام) آمده است: «من عشق شیئا أعضی بصره».

در طول تاریخ چه بسیار افرادی که محبت ها و نفرت های آنان مانع دستیابی شان به حق گردیده، نتوانسته اند حقایق را آنچنان که باید درک نمایند. و این امر خود عاملی برای جدایی افکار و اختلاف عقاید نظریات گردیده است.

۱۱٫ ناقص دیدن تاریخ

عدم جامع نگری و یا عدم آشنایی با تمام جوانب یک جریان و یا حادثه تاریخی، در بسیاری از موارد باعث می شود که داوری و قضاوت صحیحی پیرامون آن امر صورت نگیرد، زیرا در بسیاری از امور، بعضی اجزاء آن نمایانگر کل آن امر نیست و حتی گاه تصویری بر خلاف آن ارائه می نماید. باید توجه داشت که تاریخ همه آنچه بوده است را برای ما نقل ننموده است و ما در بسیاری از حادثه های تاریخی جنبه هایی از آن را نمی دانیم. این عدم جامع نگری و قضاوت های ناصحیح گاه موجب اختلافات و تنازعاتی گردیده است.

تذکر این نکته ضروری است که بسیاری از تاریخ نویسان، تاریخ خود را از منظر و دید خود و به منظور خاصی نگاشته اند، آنان حوادث تاریخی را بر اساس بینش خویش تحلیل و انتخاب می نمودند.

۱۲٫ قصه گویی

قصه گویی در زمان خلیفه سوم آشکار شد، و از آنجا که قصه گویان خرافات و اساطیر را در اذهان وارد می نمودند، امام علی (علیه السلام) از این امر کراهت داشت و آنان را از مسجد بیرون راند ولی این امر در زمان اموی گسترش یافت تا جایی که بسیاری از این قصه های غیر واقعی باعث ورود اسرائیلیات در کتب تفسیر و تاریخ اسلام شد و زمینه را برای بروز اختلاف بین مسلمین ایجاد نمود.

۱۳٫ اختلاف نسخ و کتابت

از آنجا که تعالیم و عقاید مسلمانان برگرفته از قرآن کریم و روایات شریفه می باشد و افکار، عقاید و اعمال خود را بر طبق آن تنظیم می نمایند، هر گونه عدم هماهنگی در نسخ و کتابت این دو متن مقدس می تواند موجب اختلاف در میان آنان گردد. البته این امر اختصاص به متون مقدس ندارد بلکه در گذشته تکثر هر متنی از طریق استنساخ صورت می گرفته است و کافی است با از قلم افتادن تنها یک علامت نفی معنی به طور کلی تغییر یابد.

۱۴٫ منع و جلوگیری از تدوین و نشر احادیث پیامبر (صلی الله علیه و آله)

با آنکه ضرورت حفظ و نشر احادیث رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) امری عقلی و مسلّم بود و حتی خود رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بارها بر این امر تأکید نموده بودند، متأسفانه نه تنها این امر آنچنان که باید صورت نپذیرفت، بلکه پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از این امر ممانعت شد و زمینه را برای جعل و تحریف احادیث و همچنین نشر افکار یهودی و مسیحی و در نهایت ایجاد اختلاف در بین مسلمانان، آماده نمود. البته کوتاهی ها و عدم انگیزه مسلمانان برای جمع آوری و گسترش احادیث نیز در این امر تأثیر عمده ای داشت.

با مطالعه و بررسی آنچه به عنوان عوامل ایجاد اختلاف در میان امت اسلام ذکر شد درخواهیم یافت که میزان تأثیر این عوامل در ایجاد اختلاف در بین مسلمانان و شکل گیری گروه ها و فرقه های کلامی و مذهبی به یک اندازه نبوده است؛ بعضی از این عوامل تنها زمینه را برای تفاوت دیدگاه ها و افکار ایجاد نموده و بعضی اثر فزون تری را داشته است. در این میان، یکی از مهم ترین و اساسی ترین این عوامل را می توان اختلاف امت اسلام پیرامون خلافت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امامت و رهبری امت اسلامی دانست؛ اگر این امر نمی بود و امت بر آنچه رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) تعیین کرده بودند اتفاق نظر داشته و اهل بیت (علیهم السلام) رهبری فکری و عملی و هدایت امت اسلام را در دست می گرفتند، عوامل دیگر هرگز موجب شکاف و اختلافات اساسی در میان امت نمی گشت.

نکته دیگر آن که، نمی توان تمام عوامل مذکور را ذاتاً امور منفی دانست؛ زمانی که رهبران امت اسلام، مسلمانان را به فراگیری علوم، تفکر و اثبات عقلی عقاید و اصول دین تشویق نموده و بر این امر بسیار سفارش کرده اند و با توجه به یک سطح نبودن قدرت تفکر، اندیشه و ذکاوت افراد، ایجاد اختلاف دیدگاه ها امری طبیعی است و نمی توان انتظار داشت تمام انسان ها به یک نحوه تفکر نمایند و به نتیجه واحدی برسند.

پی نوشت ها:

۱٫ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج ۸، چاپ اول، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۷۷ ش، مقاله سیر اندیشه های کلامی در تاریخ اسلام، احمد پاکنچی، ص ۴۱۹ و تاریخ المذاهب الاسلامیه، محمد ابوزهره، ص ۱۳، قاهره، دارالفکر العربی.

۲٫ تاریخ فلسفه در جهان اسلام، حنا الفاخوری و خلیل الجر، ج ۲، ص ۱۶۷، چاپ چهارم، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۳ ش.

۳٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، محمد ابوزهره، ص ۲۶۶-۲۶۲، قاهره، دارالفکر العربی و مقالات اسلامیه اشعری، ابوالحسن، ج ۱، ص ۹۰٫

۴٫ تاریخ الجدل، محمد ابوزهره، ص ۷۷، چاپ اول، قاهره، دارالفکر العربی، بی تا.

۵٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص ۱۳٫

۶٫ همان، ص ۱۲ و ۱۳٫

۷٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص ۱۰٫

۸٫ مذاهب ابندعتها السیاسه فی الاسلام، عبدالواحد انصاری، مؤسسه اعلمی للمطبوعات، بیروت، ص ۳۷-۳۶٫

۹٫ فلسفه تاریخ، مرتضی مطهری، چاپ اول، قم، انتشارات صدرا، ۱۳۶۹ ش، ج ۱، ص ۱۴ و ۵ ۱٫

۱۰٫ همان، ص ۱۵ و فلسفه علم کلام، هری اوسترین ولفسن، مترجم احمد آرام، ص ۹ و ۱۰، چاپ اول، تهران، انتشارات الهدی، ۱۳۶۸ ش.

۱۱٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص و فلسفه علم کلام، پیشین، ص

۱۲٫ فلسفه علم کلام، پیشین، ص ۱۶٫

۱۳٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص ۲۷۱٫

۱۴٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص ۱۳ و ۱۴ و فلسفه علم کلام، پیشین، ص ۶۴-۶۹٫

۱۵٫ بحوث فی المل و النحل، جعفر السبحانی، ج ۱، ص ۷۷، قم، لجنة اداره الحوزه العلمیه بقم المقدسه، ۱۳۷۱ ش.

۱۶٫ تاریخ فلسفه در جهان اسلام، پیشین، ص ۳۴۳ و دائره المعارف بزرگ اسلامی، پیشین، ص ۴۲۵٫

۱۷٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص ۱۴٫

۱۸٫ همان، ص ۹ و ۱۰٫

۱۹٫ ترجمه نهج البلاغه، مترجم محمد دشتی، چاپ هفتم، نشر مشرقین، ۱۳۷۹، خ ۱۰۹، شماره ۱۴٫

۲۰٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص ۱۵٫

۲۱٫ بحوث فی الملل و النحل، پیشین، ص ۶۰٫


 

نظرات[۰] | دسته: آشنايي بيشتر با دين مبين اسلام | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
شکل درهای بهشت و جهنم چگونه است؟ پيوند ثابت
خداوند در قرآن جهنم را نیز مانند بهشت دارای در می داند و می فرماید: همان دوزخى که هفت در دارد، و براى هر درى گروهى از پیروان شیطان تقسیم شده اند «لَها سَبْعَهُ أَبْوابٍ لِکلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ؛ هفت در دارد و براى هر درى، گروه معینى از آنها تقسیم شده اند» (حجر/۴۴).
این در، در حقیقت درهاى گناهانى است که به وسیله آن، افراد وارد دوزخ مى شوند، هر گروهى بوسیله ارتکاب گناهى و از درى، همان گونه که درهاى بهشت، طاعات و اعمال صالح و مجاهدت هایى است که بوسیله آن بهشتیان وارد بهشت مى شوند. جهنم هفت در دارد (بعید نیست عدد هفت در اینجا عدد تکثیر باشد، یعنى درهاى بسیار و فراوان دارد، همانگونه که در آیه ۲۷ سوره لقمان نیز عدد هفت به همین معنى آمده است).
 
ولى واضح است این تعدد درها (مانند تعدد درهاى بهشت) نه به خاطر کثرت واردان است به طورى که از یک در کوچک نتوانند وارد شوند، و نه جنبه تشریفاتى دارد، بلکه در حقیقت اشاره به عوامل گوناگونى است که انسان را به جهنم مى کشاند، هر نوع از گناهان درى محسوب مى شود.
 
حضرت صادق علیه السّلام، از پدرش از جدش علیهم االسلام که: جهنّم هفت در دارد: از یک در فرعون و هامان و قارون داخل می شوند، و از یک در مشرکین و کافرینی که به قدر یک چشم بر هم زدن ایمان نیاورده اند، و از یک در بنو امیه وارد می شوند که اختصاص به آنان دارد و کسی در آن در با آنها شریک نیست؛ و آن باب لَظَی و باب سَقَر و باب هاویه است /
 
چرا بهشت ۸ در و جهنم ۷ در دارد؟
در رابطه با جواب این سؤال چند احتمال می رود:
 
۱ – در آیات متعددی از قرآن کریم آمده است که برای بهشت و جهنم درهایی وجود دارد از جمله در این دو آیه: «و سیق الذین کفروا الی جهنم زمرا حتی اذا جاءوها فتحت ابوابها» (و کسانی که کافر شدند گروه گروه به سوی جهنم رانده می شوند وقتی به دوزخ رسیدند درهای آن گشوده می شود)[۱] ؛ «و سیق الذین اتقوا ربهم الی الجنه زمرا حتی اذا جاءوها و فتحت ابوابها» (و کسانی که تقوای الهی پیشه کردند گروه گروه به سوی بهشت برده می شوند و هنگامی که به آن می رسند درهای بهشت گشوده می شود)(همان، آیه ۷۳)
 
اما در خصوص تعداد این درها قرآن کریم درباره بهشت ساکت است ولی در مورد جهنم تنها در یک آیه آمده است که دارای هفت در است: «ان جهنم لموعدهم اجمعین، لها سبعه ابواب لکل باب منهم جزء مقسوم» (و دوزخ میعادگاه همه آنهاست هفت در دارد و برای هر دری گروه معینی از آنها تقسیم شده اند).[۲]
 
۲- مطلب دیگر آن که وجود درهای متعدد برای بهشت و جهنم به دلیل مراتب اعمال خوب و بد و درجات افراد دارای طبقات است که با میزان اعمال خوب یا بد افراد متفاوت است مثلا درباره منافقان آمده است که آنان در پائین ترین درکات دوزخ قرار دارند: «ان المنافقین فی الدرک الاسفل من النار»[۳] و نیز درباره مؤمنان قرآن می فرماید هر عمل نیکی که از آن سر می زند به یکی از درها و درجه های بهشت راه می یابند به عنوان نمونه به هشت عامل ورود به بهشت در سوره رعد اشاره فرموده است که عبارتند از رعایت عهد و پیمان، صله ارحام، خوف الهی، ترس از بد عاقبتی، صبر در راه خدا، بر پا داشتن نماز، انفاق کردن و بدی را با خوبی پاسخ گفتن.[۴]
  
۳- مطابق برخی آیات و روایات هر یک از این درهای بهشت و جهنم به اسمی خوانده می شوند مثلا حضرت رسول -صلی الله علیه و آله- فرمود: یکی از درهای بهشت «ریان» (به معنی شاداب، سیراب) نام دارد که فقط روزه داران از آن وارد می شوند. در دیگر «معروف» نام دارد که اهل معروف و کارهای خیر از آن وارد می شوند. در دیگر «صبر» است و نیز در دیگر آن «شکر» است. در دیگر بهشتی «بلا» نام دارد و در دیگر آن «اعظم» است که مخصوص پارسایان و پرهیزکاران است.[۵] و نیز در بیانی امام محمد باقر -علیه السلام- نامهای درهای جهنم را چنین بازگو می فرماید: ۱- در اعلی جهنم جهیم نام دارد ۲- لظی (پوست بدنت و صورت را می برد) ۳- سقر (آتش داغ) ۴- حطمه (آتش افروخته) ۵- هاویه (آتش سوزان) ۶- سعیر (سوزان) ۷- جهنم[۶]
 
  
۴- همان طور که اشاره شد جهنم دارای هفت در بوده و مطابق روایات[۷] بهشت دارای هشت در می باشد این تفاوت بیانگر آن است که راههای نیل به بهشت بیش از جهنم است زیرا رحمت خداوند بر غضبش پیشی دارد (یا من سبقت رحمته غضبه)(دعای جوشن کبیر)
 
۵- نکته آخر، اسامی درهای جهنم و بهشت منحصر به آنجه ذکر شد نیست بلکه اسمهای دیگری نیز گفته اند و حتی این که کدام در از بهشت و یا جهنم مخصوص چه افراد یا گروهی است یاد شده است.[۸]
 
 شکل درهای بهشت و جهنم,تعداد درهای بهشت,تعداد درهای جهنم ،درهای متعدد برای بهشت و جهنم به دلیل مراتب اعمال خوب و بد است
 
درهای بهشت و جهنم چه شکلی است؟
حجت الاسلام عالی درباره ی درب های بهشت و جهنم و مقصودی که در روایات و آیات قرآن از آن بیان می شود سخنانی را مطرح کردند.
 
ایشان درهای بهشت و جهنم را به شکل درهای معمولی که وجود دارد ندانستند و از آن به منزله ی اسباب ورود به بهشت و جهنم یاد کردند.
حجت الاسلام عالی در ادامه داد: “هرکدام از کارهایی که انسان را بهشتی و یا جهنمی می کند، او را به یکی از درها و راه های بهشت و جهنم مرتبط می کند.
 
اصولاً این درها معمولی نیست و یک راه است. آن گونه نیست که چون جمعیت زیاد است درها را زیاد کرده اند. در روایت است که طول هرکدام از این درها به اندازه ی چهارصد سال راه رفتن است. مقیاس های عالم آخرت با مقیاس های دنیا تفاوت دارد. بنابراین تعدد درها به دلیل کثرت جمعیت نیست. اینها ورودی ها و اسبابی است که هرکدام از آنها فرد را به یک طبقه می رساند.
  
در برخی از روایات به این مسئله تصریح شده که منظور از درهای بهشت و جهنم، طبقات آن است.
در روایتی از پیامبر اکرم است که بهشت هشت و جهنم هفت در دارد و برخی از این درها بر دیگری برتر است. فردی از امیرالمومنین پرسید که درهای بهشت و جهنم مانند درهای خانه است ؟ حضرت فرمودند نه. سپس هرکدام از دست های خود را بالای دیگری قرار دادند. (یعنی طبقه طبقه است ).
 
 مرحوم طبرسی در مجمع البیان نقل کرده است که حضرت علی (ع) در رابطه با درهای جهنم فرمودند: درها، طبقه طبقه است، برخی از آنها بالای دیگری است. بعد حضرت با دست های خود طبقه ها را نشان دادند. سپس فرمودند: بهشت را خدا مسطح قرار داده و درجات بهشت در عرض هم هستند. اما جهنم را طبقاتی قرار داده است. شاید به این خاطر خدا جهنم را طبقه طبقه قرار داده که کسی بیش از حد خود عذاب نبیند. هرچقدر در جهنم پایین تر برویم عذاب شدید تر می شود. اما در بهشت، آن فردی که در پایین ترین درجه است باز هم به تناسب خود نصیبی از درجات بالاتر دارد. سپس امیرالمومنین هرکدام از طبقات جهنم را اسم بردند. که در قرآن اسم های آن آمده است.
 
اولین طبقه ی جهنم که از قسمت های دیگر بهتر است هاویه است هرچقدر پایین تر برود سخت تر می شود. حضرت می فرمایند: در جهنم چاهی است که اگر سر آن برداشته شود همه ی دوزخ را شعله ور می کند. شبی امام صادق (ع) بر سر سفره نشسته بودند و شام می خوردند. فردی می گوید که برای حضرت یک ظرف آبگوشت داغ آوردند. زمانی که دست حضرت نزدیک ظرف شد و داغی آن را حس کردند فرمودند: پناه بر خدا از آتش جهنم. سپس حضرت فرمودند ما طاقت این را نداریم تا چه برسد به جهنم.”
پی نوشت:
[۱] . زمر، آیه ۷۱.[۲] . حجر، آیه ۴۳ و ۴۴. [۳] . نساء، آیه ۱۴۵؛ برای آگاهی بیشتر ر.ک: المیزان، ج۱۲، ص۱۷۰-تفسیر نمونه، ج۱۰، ص ۱۹۴ و ۱۹۵ و ج۱۱، ص۷۴.[۴] . رعد، آیات ۲۰-۲۳؛ برای آگاهی بیشتر: تفسیر نمونه ج۱۰ ص۱۹۴ و ۱۹۵.[۵] . میزان الحکمه ج۱ ص ۴۳۱ ح ۲۵۹۵.[۶] . همان ص۴۷۱ ح۲۹۰۴؛ گفتنی است که تمام این اسامی به ترتیب در سوره های مائده آیه ۱۰ و معراج آیه ۱۵ و مدثر آیه ۴۲ و همزه آیه ۵ و قارعه آیه ۹ و حج آیه ۴ و مانند آن آمده است.[۷] . خصال صدوق ج۲ ص۴۰۸ باب الثمانیه ح۶.[۸] . خصال صدوق ۲، باب السبعه، ص۳۶۱، و باب الثمانیه ص۴۰۸.

نظرات[۰] | دسته: آشنايي بيشتر با دين مبين اسلام | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
نظر اسلام درباره شانس و اقبال پيوند ثابت

پرسش از شما، پاسخ از استاد مطهری/۲نظر اسلام درباره شانس و اقبال/ آیا «چشم زخم» واقعیت دارد

خداوند احدی را خوشبخت بالذات و بدبخت بالذات نیافریده است، گلیم بخت هر کس، همان صفحه روح و آیینه قلب خود اوست، این صفحه هم قابل سفید شدن و صیقل یافتن و هم قابل سیاه شدن و تکدر یافتن است.

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، استاد شهید آیت‌الله مرتضی مطهری یکی از موفق‌ترین اندیشمندان اسلامی بود که با روحیات و نیازهای روحی و فکری جوانان آشنا بود و چون زبان نسل جوان را می‌دانست و می‌فهمید، پیام این نسل را می‌شنید و متناسب با نیازهای جوانان به موقع و به جا به وسیله آثار ارزشمندش با آنان ارتباط ایجاد می‌کرد.

استاد مطهری با اشاره به این سخن آموزنده امیرالمؤمنین (ع) که می‌فرماید: «اگر ذهن جوانان ما با مطالب حق پر نشود، با مطالب ناحق پر خواهد شد»، تمام سعی و کوشش خود را کرد تا جوانان را با حقایق اسلام آشنا سازد.

به مناسبت سی و چهارمین سالگرد شهادت این استاد بزرگوار بر آن شدیم، با استفاده از کتاب «چشمه سار مطهر، پرسش‌های شما و پاسخ‌های استاد مطهری» تألیف حجت‌الاسلام حمید احمدی جلفایی نگاهی اجمالی به برخی از مباحث آموزنده استاد شهید بیاندازیم که خواندن این مطالب خالی از لطف نیست:

* مسئله بخت و اقبال و یا شانس تا چه اندازه از نظر اسلام، واقعیت دارد؟

– کسانی که هیچ گونه واقع‌بینی در آن‌ها نیست و با وهم و خیال، قضایا را بخواهند حل کنند، خیال می‌کنند یگانه چیزی که باید به کمک و یاری آدمی بیاید و به او ظفر و موفقیت بدهد، بخت و تصادف است؛ گمان می‌کنند هر کسی با یک بخت و شانس مخصوص، به دنیا آمده است، اگر خوشبخت به دنیا آمده باشد هیچ چیز نمی‌تواند او را بدبخت کند، او برود راحت بخوابد که بخت و اقبالش بیدار است؛ و اما اگر بدبخت و بدشانس به دنیا آمده باشد هیچ چیز قادر نخواهد بود او را خوشبخت سازد، نه علم، نه ایمان، نه عمل، نه اخلاق و ملکات فاضله، به هر راه راست و صراط مستقیم که قدم بگذارد آن بخت بد و سیاه، مانند سایه همراه اوست، نمی‌گذارد به نتیجه برسد.

بدبخت اگر مسجد آدینه بسازد/ یا سقف فرود آید و یا قبله کج آید

به گمان این اشخاص هیچ قدرتی در جهان، قادر نیست که خوشبخت را بدبخت و بدبخت را خوشبخت کند، زیرا:

گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه/ به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد

این، یک طرز تفکر است در میان بسیاری از مردم که متأسفانه شیوع دارد، بدیهی است که اگر بشر اندکی واقع بین باشد و روابط علی و معلولی حوادث و قضایای عالم را درک کند، اگر اندکی در مسایل جهان علمی فکر کند، اگر کمی عقل و اندیشه خود را به کمک بخواهد، می‌فهمد که مسئله شانس و بخت، یک خیال و یک واهمه شیطانی بیش نیست، نه عقل مسئله شانس و بخت را به رسمیت می‌شناسد و نه دین.

خداوند احدی را خوشبخت بالذات و بدبخت بالذات نیافریده گلیم بخت هیچ کس نه آنچنان سفید بافته شده است که قابل سیاه شدن نباشد و نه آنچنان سیاه بافته شده است که قابل سفید شدن نباشد، گلیم بخت هر کس، همان صفحه روح و آیینه قلب خود اوست، این صفحه هم قابل سفید شدن و صیقل یافتن است و هم قابل سیاه شدن و تکدر یافتن.

علم و معرفت، ایمان و تقوا، مداومت بر عمل صالح، این صفحه را سفید و صیقلی و نورانی می‌کند؛ جهل و خرافات و تعصبات و فسق و فجور، آن را سیاه و تاریک می‌سازد، قرآن مجید در سوره دهر می‌فرماید: «ما بشر را آفریدیم از نطفه‌ای که آن نطفه ترکیبی است از استعدادات مختلف»، همه گونه استعداد در آدمی هست، همه گونه راهی به روی او در این جهان، باز است، او آزاد و مختار آفریده شده است و این خود اوست که باید راه راست را تشخیص بدهد و درست عمل کند و سقوط نکند.

*آیا «چشم زخم» در اسلام واقعیت دارد؟ و آیا آیه «وإن یکاد» واقعاً در دفع چشم زخم مؤثر است؟

– چشم زخم، اگر هم حقیقت باشد، به این معنای رایج امروز در میان ما ـ بالاخص در میان طبقه نسوان که فکر می‌کنند همه مردم، چشمشان شور است ـ‌قطعاً نیست، همان کفار جاهلیت هم به چنین چیزی قایل نبودند، بلکه معتقد بوند که یک نفر وجود دارد و احیاناً در یک شهر، ممکن است یک نفر یا دو نفر وجود داشته باشند که چنین خاصیتی در نگاه و نظر آن‌ها باشد، پس قطعاً به این شکل که همه مردم دارای چشم شور هستند و همه مردم به اصطلاح، نظر می‌کنند، نیست.

دوم؛ اگر بعضی مردم، دارای چنین خصلت و خاصیتی باشند، آیا آیه «وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم» خاصیت جلوگیری از چشم زخم دارد؟ ما تا حالا به مدرکی (حدیثی ، جمله‌ای) برخورد نکرده‌ایم که دلالت کند و بگوید: از این آیه، برای چشم زخم استفاده کنید، اینکه چشم زخم، حقیقت است یا نه، یک مسئله است (فرضاً حقیقت است ولو در بعضی از افراد) و اینکه این آیه برای دفع چشم زخم باشد مسئله دیگری است، چیزی که از طرف پیغمبر یا ائمه به ما نرسیده باشد، از پیش خود نباید بتراشیم، نظر به اینکه روح مردم برای چنین چیزی آمادگی دارد (آن را از پیش خود ساخته‌اند).


 

نظرات[۰] | دسته: آشنايي بيشتر با دين مبين اسلام | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
خوش شانسی قسمت دوم پيوند ثابت

مجله  پیام زن  بهمن ماه سال ۱۳۹۱ شماره ۲۵۱

خوش شانسی، توفیقی سعادت آفرین (قسمت دوم)

نگاهی به نقش شانس و توفیق در زندگی

در بخش اول این مطلب مشخص شد در اسلام چیزی به نام شانس وجود ندارد؛ اما واقعیت دیگری به چشم می خورد که مشکل گشای بسیاری از ابهامات درباره ی اعتقاد به شانس است، که «توفیق» نام دارد.

گاه فردی کاری را که در انتظار اطرافیان باید طی چندین روز انجام دهد، در فاصله ی کوتاهی و به طور اعجاب آوری انجام می دهد؛ به طوری که هر کس می فهمد یا می بیند، ناخودآگاه به شانس ربط می دهد و می گوید: «عجب آدم خوش شانسی است!» این گونه موارد در زندگی بسیاری اتفاق افتاده و حکایت از واقعیتی به نام «توفیق» دارد؛ آن جا که خداوند در چارچوب علت و معلول نظر لطف به بنده ی مطیع خود می کند و سختی های او را برطرف می سازد. «ثم السبیل یسَّره؛ سپس راه را بر او آسان کرد.» (عبس، آیه ی۲۰)

انسانی که به تعهدات دینی خود پای بند است و به آن ها عمل می کند و صد البته از علل ظاهری موفقیت و رموز آن نیز غفلت نمی ورزد، توفیق نصیب او می شود. گاه دعای خیر پدر و مادری یا مظلوم و ستم دیده ای و یا بنده ی صالح و شایسته ای توفیقی چنان درخشان به فردی می دهد که چونان آبشاری ریزان از او خیر صادر می شود.

در برابر توفیق، بی توفیقی یا «خذلان» است. در عرصه ی توفیق، با هر عمل عبادی قلب انسان آمادگی بیش تری برای کارهای نیک می یابد؛ زیرا خداوند فرشتگانی را بر وی گمارده، که اعمال صالح را به او الهام می کنند و راه را بر وسوسه های شیطان می بندند. اما در بی توفیقی یا خذلان با هر گناه و معصیتی، شیاطین بر فرشتگان مسلط می شوند و او را به خطا و انحراف کشانده، نسبت به امور عبادی بی میل می کنند.

ریشه های توفیق در زندگی

برخی با رنگ و لعاب مذهبی آرزوی توفیق می کنند، ولی برای رسیدن به خواسته ی خود هیچ کوششی نمی کنند. آنان در پاسخ به نبودشان در محافل مذهبی و معنوی و یا عدم کمک به امور خیر تنها می گویند: توفیق نداریم!

امام علی بن موسی الرضا(ع) درباره ی این افراد می فرمایند: «من سأل الله التوفیق و لم یجتهد فقد استهزأ بنفسه؛ کسی که از خداوند توفیق بخواهد ولی هیچ کوشش جدی نداشته باشد، همانا خود را مسخره کرده است.» (مجلسی،۱۴۰۴، ج۷۵، ص۳۶۵) علاوه بر «فعل»، «فکر» نیز باعث فراهم شدن توفیق در زندگی است، چنان که علی(ع) می فرمایند: «من حسنت نیته امده التوفیق؛ کسی که نیت او نیکو باشد، توفیق او استمرار می یابد.» (تمیمی، ۱۳۶۶، ۱۵۳)

گرچه بزرگان ما در گفتار و رفتار خود پیوسته از خداوند توفیق می خواهند و در لابه لای سخنان خویش می گویند: «من الله التوفیق». دعا و درخواست از خداوند (اللهم ارزقنا توفیق الطاعه…) نیز خود نوعی تلاش برای کسب توفیق در زندگی برای سعادت و رستگاری است. «التوفیق اقبال» توفیق (مهیا بودن اسباب کار خیر برای فردی) روآوردن بخت و سعادت است و یا «بالطّاعه یکون الاقبال» اقبال و بخت بلند با طاعت و فرمانبری از خداوند فراهم می شود.

اگر دنیا به کسی رو کند، بی آن که در مسیر بندگی پروردگار خویش باشد، «اقبال» نیست؛ بلکه «وبال» است. رسول اکرم(ص) می فرمایند: «الشقی من شقی فی بطن امّه و السّعید من سعد فی بطن امّه؛ بدبخت کسی است که در رحم مادر گرفتار شقاوت شود؛ و خوش بخت کسی است که در شکم مادر سعادت مند باشد.» (مجلسی، ۱۴۰۴، ج۳، ص۴۴) برخی با شنیدن این روایت مجبور بودن در دنیا و نبود اختیار و اراده در انتخاب را مطرح می کنند و می گویند چون سرنوشت و فرجام یا عاقبت کار هر کسی در شکم مادر رقم زده شده است؛ پس تحصیل، تلاش و تدبیر یا احتیاط و مراقبت و مواظبت در زندگی هیچ تأثیری در سرنوشت ندارد و انسان باید به تقدیر تن دهد و تسلیم باشد.

با مروری دوباره بر این روایت و دیگر سخنان معصومان(ع) مشخص می شود:

*یکی از قواعد قطعی و خدشه ناپذیری که همانند «اصول» در زندگی انسان هاست، موضوع «اراده و انتخاب» است. زیرا در غیر این صورت بسیاری از بنیان های فکری- اعتقادی فرو می ریزد و آواری از لرزش ها و لغزش های روانی و شخصیتی ایجاد می شود.

*روایت رسول خدا(ص) اهمیت دوران بارداری و نقش پررنگ مادر را به تصویر می کشاند تا همه بدانند، ریشه های شخصیتی هر فردی در شکم مادر پی ریزی می شود. مادر از نظر رفتاری، گفتاری، اخلاقی، اعتقادی و حتی نوع تفکر در شخصیت فرزند خویش تأثیرگذار است.

خوش شانسی راستین در زندگی

در باور برخی خوش شانسی راستین و واقعی، نه در قدرت و شهرت است، نه فرزند و عیال و ثروت، بلکه «فرصت» است؛ فرصت طلایی که باید آن را شناخت و قدر و قیمتش را نگاه داشت. «رهبران بزرگ به نظر برخی از افراد، آدم های خوش شانسی هستند؛ اما آن ها در اثر بصیرت، شانس را می آفرینند.» در یک نگاه هوش مندانه، «شانس» یعنی فرصت؛ و «خوش شانسی» یعنی شناسایی فرصت های پیش رو و تصمیم های سازنده و به هنگام در حوادث روبه رو. برای این که بتوان به فرصت های طلایی دست پیدا کرد، باید نکات ذیل را مد نظر داشت:

زیرکی و هوش مندی در زندگی

«زیرکی» و «هوش مندی» ویژگی افراد دقیق و داناست و محصول دانش و تجربه های آن هاست. رسول خدا(ص) با نگاه نورانی خویش ویژگی های والای زیرکان را این گونه بیان می فرمودند: «ای اباذر! خردمند و زیرک کسی است که نفس خود را به عبادت و پرستش خدا خوار و ذلیل گرداند و برای پس از حیات دنیوی خویش کار و کوشش بسیار نماید. نادان و کم خرد کسی است که خواسته های خود را از خدا، آرزوهای باطل و بیهوده قرار دهد و تنها به هواها و هوس های زودگذر زندگی مشغول باشد.»

اصلاح نگاه به خود و خلقت

جهان بازتابی از خود ماست؛ وقتی خود را دوست داریم، همه را دوست می داریم و آن گاه که از خویش بیزاریم، به هیچ کس عشق نمی ورزیم. گام دوم خوش شانسی در زندگی آن است که همیشه از خود به خوبی یاد کرده و از کلمات زیبا و دل پذیر در سخنان خویش استفاده کنیم. با نگاهی به موفقیت های گذشته و توان مندی های امروزمان، زندگی را مطلوب و مورد علاقه ی خود بدانیم. تصویر جالب و دل نشین از خویشتن و پدیده های اطراف موجب می شود که جهان به نظر ما دوست داشتنی و مورد علاقه ی قلبی گردد.

توجه به زمان حال

روزهای زیبای زندگی با ایام شیرین کودکی آغاز می شود که در آن بی خبر از گذشته و بی توجه به آینده، تنها در «زمان حال» زندگی می کنیم. بی هیچ دلهره نسبت به آینده، شاد و شادمان به دنیای اطراف خود می نگریم. اما گاه بی اعتنا به «حال»، تنها در «آینده» زندگی می کنیم و به جای درک لحظه های جاری و جالب امروز، به فردا می اندیشیم.

خوش بینی و مثبت نگری

به هر چیزی که فکر کنیم به طرف آن کشیده می شویم، گر چه آن ها افکار مطلوب نباشند. مسیر حرکت ذهن همیشه به سوی تفکرات است، نه در جهت گریز از آن. در این میان تفکرِ مثبت، سازنده است و صاحبان آن تنها به موارد مطلوب می اندیشند و به سوی آن اهداف و دیدگاه ها کشیده می شوند. پس همیشه به آنچه می خواهیم، فکر کنیم و تفکرمان پر از آرامش، آسایش روحی و جسمی باشد، تا خوش شانسی واقعی نصیب ما شود.

از دست ندادن اهداف و آرمان های زندگی

هدف آن چیزی است که ما را همیشه در حرکت، تلاش و جوشش نگه می دارد و زندگی را همراه با نشاط و پویایی در آینه ی اندیشه ی مان ترسیم می سازد. انسان های هدف مند با امید و اطمینان نسبت به آینده، زندگی خویش را سپری می کنند و گاه در سخت ترین شرایط با روحی سرشار از امید و عشق، لحظه ای از آرمان های خود دست برنداشته اند.

خود بودن در زندگی

هر فردی سه شخصیت دارد: شخصیتی که «نشان می دهد»؛ شخصیتی که «واقعاً دارد» و شخصیتی که «خیال می کند دارد». در یک نگاه، خوش شانسی واقعی برای کسانی است که حقایق پایدار و ماندگار زندگی را درک کنند؛ و به خوبی از ایفای نقش، دورویی، ریا و یا فریب پرهیز می کنند. چنین افرادی هرگز برای لحظه ای هم در اضطراب رسوایی و دل مشغولی های بی آبرویی به سر نمی برند؛ زیرا همیشه «خود» هستند، بدون چهره ای ظاهری همراه با رنگ و نیرنگ و چهره ای باطنی آمیخته با دروغ و ریا!

صمیمی بودن با اطرافیان

ارتباط با دوستان و اطرافیان و عموم مردم، پس از تولد و ارتباط با پدر و مادر، بیش ترین سهم را در شخصیت ما ایفا می کند و باعث خوش بختی یا خوش شانسی می شود.

بی شک شناخت «روش گفت وگو و نشست و برخاست با مردم» و در پی آن «صمیمیت، مهربانی و محبت به آنان» سهم بسیاری در رهایی از فکر مشغولی، دغدغه ی خاطر و آزردگی روحی دارد؛ و بستر مناسبی برای شادکامی و خوش شانسی فراهم می سازد. امام علی(ع) می فرمایند: «با مردم آن گونه معاشرت کنید که اگر مردید بر شما اشک ریزند و اگر زنده ماندید با اشتیاق به سوی شما آیند.» (نهج البلاغه، حکمت ۱۰)

بزرگ و باعظمت بودن

انسان های بزرگ و باعظمت، همانند کوه اند که هر چه بیش تر به آنان نزدیک شویم، عظمت شان بیش تر آشکار می شود. اما افراد کوچک و حقیر، چونان سرابند که هرگاه به آنان نزدیک شویم، به گونه ای سریع، حقارت خود را نمایان می کنند.

بی نیازترین مردم

بهره مندی از مال و دارایی و مصون ماندن از فقر و تهیدستی، برداشت ابتدایی نسبت به «غنا و بی نیازی» است که برای انسان های فهیم و بصیر، پلکان آرامش روحانی و آسایش جسمانی است؛ چنان که رسول خدا(ص) می فرمایند: «نعم العون علی تقوی الله الغنی؛ غنا و دارایی کمک کار خوبی برای تقوا و پرهیزگاری است.» (الکلینی، ۱۳۶۵، ج۵، ص۷۱)

اما عالی ترین راه کار دست یابی به بی نیازی یا خوش شانسی مادی و اقتصادی، آراستگی باطنی به گنج بی پایان «قناعت» است؛ یعنی راضی بودن به امور گذرای زندگی و بسنده کردن به اندک مادیات دنیوی، که نشانه ای نورانی برای خوش شانسی واقعی است. «من قنع بما رزقه الله فهو من اغنی النّاس؛ کسی که به آنچه خداوند روزی کرده، قانع باشد، همانا او از غنی ترین مردم است.» (همان، ص۵۱ )

عقل فرصت خوش شانسی واقعی یا دست یابی به برترین های خردمندی در زندگی را به انسان می دهد، تا با تلاش جدی به عالی ترین مدارج رشد و شکوفایی عقلانی دست یابد. رسول خدا(ص) عاقل ترین افراد را بهره مندترین آنان از ابزار مدارا یعنی نرم خویی، دریادلی، رازداری، شرح صدر و شکیبایی دانسته و می فرمایند: «اعقل الناس اشدّهم مداراه الناس؛ عاقل ترین مردم بیش ترین مداراکننده با مردم است.» (صدوق، ۱۴۱۳، ج۴، ص۳۹۴) بدون شک مدارا و مدیریت داشتن، یکی از بهترین شیوه های آرامش روحی و آسایش جسمی است که بنیان خوش بختی و خوش شانسی حقیقی قلمداد می شود.

عالم ترین انسان ها

علم و دانش جلوه ی جلابخشی از مثلث شخصیت انسان هاست که همراه با «تقوا» و «جهاد» ترسیم کننده ی کمال افراد محسوب می شود و نشان روشنی از خوش شانسی در زندگی است. رسول گرامی اسلام(ص) با بینش ناب نبوی درباره ی عالم ترین مردم می فرمایند: «اعلم الناس من جمع علم الناس الی علمه؛ عالم ترین مردم کسی است که علم خود را با علم مردم جمع کند.» (همان)

صالح ترین افراد

جهان هستی بر اساس «صلح و رستگاری» بنا شده است، آنان که در این سرا اهل صلح باشند، از عادی بودن فراتر رفته، فقیهان و حکیمانی می شوند که سرآمد دیگران در درک و درایت می شوند. امیرمؤمنان علی(ع) درباره ی این افراد فرهیخته می فرمایند: «فقیهان و حکیمان هر گاه مکاتبه ای با هم دارند، سه چیز را مطرح می کنند که چهارمی ندارد:

۱٫کسی که هم و غم او آخرت باشد، خداوند غصه و اندوه او را درباره ی دنیا برطرف می سازد.

۲٫کسی که باطن و درون خود را اصلاح کند، پروردگار ظاهر او اصلاح می نماید.

۳٫کسی که بین خود و خداوند را اصلاح کند، خداوند بین او و مردم را اصلاح می کند.» (الکلینی، ۱۳۶۵، ج۸، ص۳۰۷)

به ما اندیشه داده اند تا کار نیک انجام دهیم؛ به ما کارهای نیک پیشنهاد شده تا به فکر فرو رویم و اندیشمند شویم. ما را انسان آفریده اند تا اعمال صالح داشته باشیم و ما را به عمل صالح امر کرده اند، تا انسان باشیم. برتر از انسان «صالح»، انسان «اصلح» است که بهره ی بیش تر و برتری از اصلاح و آبادانی در درون خویش دارد. وی از لحظه های حیات خود بهترین بهره ها را نصیب خویش می سازد که نمونه ای نورانی برای خوش شانسی ماندگار در زندگی است. رسول اکرم(ص) درباره ی این افراد می فرمایند: «اصلح الناس اصلحهم للنّاس؛ صالح ترین مردم کسی است که برای مردم صلاحیت بیش تری (در خدمت رسانی و گره گشایی) داشته باشد.» (الاربعون حدیثاً، ص۵۶)

منابع:

– قرآن کریم.

– نهج البلاغه.

– مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، الوفاء، بیروت، لبنان، ۱۴۰۴ه.

– تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، دفتر تبلیغات، قم، ۱۳۶۶ق.

– شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، جامعه ی مدرسین، قم، ۱۴۱۳ه.

– الکلینی، ثقه الاسلام، الکافی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ه.

کلمات کلیدی:

شانس

 

توفیق

 

خوش‌شانسی

زندگی

 

خدا

 

توفیق سعادت آفرین

مادر

 

خداوند

نظرات[۰] | دسته: آشنايي بيشتر با دين مبين اسلام | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
آیا شیطان عبادت خدا می‌کند یا کافر شده است؟ پيوند ثابت

حجت الاسلام ادیب یزدی: شیطان تمام تلاش خود را برای دشمنی با خداوند به کار می‌برد و بعد از اینکه رانده شد، هیچ عبادتی نداشته است.

آیا شیطان عبادت خدا می‌کند یا کافر شده است؟به گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ هر موجود شرور و سرکشی را شیطان می‌نامند، اما در  این مطلب منظور از شیطان، ابلیس است که از درگاه خداوند رانده شده است، که ابلیس انسان را فقط به گناه دعوت می‌نماید و توانایی وادار کردن کسی به گناه را ندارد.

ابلیس با تمرد و عصیان خود نشان داد که عبودیت ندارد و اگر عبودیت داشت، در برابر امر خدا خضوع می‌کرد و اطاعت و انقیاد خود را نشان می‌داد. از طرف دیگر شیطان بر نافرمانی و تمرد خود ایستادگی نمود . بنابراین با خروج دائمی از طوع بندگی عبادت معنی ندارد و اگر عبادتی هم بکند صرفا ظاهری است و فاقد عنصر اساسی عبودیت و لذا بی‌فایده است مگر آن که توبه کند که از ظاهر قرآن به دست می‌آید که چنین تصمیمی ندارد.

عدّه‌ای، شیطان را همان نیروی درونی غرایز انسان که او را به سوی شر فرا می‌خواند، دانسته‌اند. تعابیر قرآن، ابلیس را به صراحت موجودی حقیقی، نه پنداری و نه همان نفس امّاره معرّفی می‌کند که آدمیان را به شرّ و گناه فرا می‌خواند. از برخی از آیات قرآن کریم می‌توان فهمید که خداوند، ابلیس را به طور مشخّص و روشن به آدم و حوّا شناسانده و از آیاتی که گفت‌وگوی آدم و ابلیس را گزارش می‌کند، به دست می‌آید که ابلیس مخاطبی آشنا برای آدم بوده است؛ چنان که پاره‌ای از روایات، از تمثّل و سخن گفتن وی با بسیاری از پیامبران چون آدم، نوح و ابراهیم و…. و شنیدن صدای او از سوی امامان معصوم دلالت دارند؛ هم چنین به تصریح قرآن، ابلیس از ذرّیه، حزب  و لشکریان برخوردار است.

 

این که شیطان معروف و مشهور درگاه خدا بود سخنی است عرفی و ادّعایی است سست که نه قرآن کریم آن را تأیید می‌کند نه روایات اهل بیت(ع). ابلیس صرفاً شخصی از جنّ است که در ردیف ملائک سطوح پایین قرار داشت و یقیناً در ردیف ملائک مقرّب نبوده است. در این رابطه آمده است: «عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) عَنْ إِبْلِیسَ أَ کَانَ مِنَ الْمَلَائِکَةِ أَمْ کَانَ یلِی شَیئاً مِنْ أَمْرِ السَّمَاءِ فَقَالَ لَمْ یکُنْ مِنَ الْمَلَائِکَةِ وَ لَمْ یکُنْ یلِی شَیئاً مِنْ أَمْرِ السَّمَاءِ وَ لَا کَرَامَةَ» جمیل بن درّاج مى‌‏گوید: از امام صادق (ع) پرسیدم که آیا شیطان از فرشتگان بود یا امرى از امور آسمان را مى‏‌گرداند؟ امام صادق(ع) فرمود: «نه از فرشتگان بود و نه امرى را مى‏‌گرداند و نه عزّت و احترامى داشت.»

آیا شیطان عبادت خدا می‌کند یا کافر شده است؟

پس درست است که شیطان شش هزار سال عبادت نموده بود ؛ ولی عبادت او منافقانه و دروغین بوده نه از سر اخلاص و بندگی. امتحانی هم که از او شد، امتحان سختی نبود تا گفته شود امتحانی فوق توانش از او گرفته شد؛ خدا به او امر نمود که به آدم سجده کن! و به این وسیله برتری آدم را بر خودت تصدیق نما! چرا که او عالم به اسماء الله است و تو و ملائک چنین نیستید. امّا او تکبّر ورزید و خود را برتر از آدم دانست و در برابر خدا گردنکشی نموده اطاعت او نکرد، در حالی که ملائک سر تسلیم فرود آوردند. پس او با این کار معاذ الله ملائک را در قبول برتری آدم(ع) جاهل دانسته است. چون در حقیقت او ادّعا می‌نمود که من برتر از آدم هستم و توی خدا که به من امر می‌کنی به او سجده کنم این را نمی‌دانی.

آیا شیطان عبادت خدا می‌کند یا کافر شده است؟

شیطان از فرشتگان نبوده است

حجت‌الاسلام مرتضی ادیب یزدی، در گفت‌و‌گو با خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛با بیان اینکه سرنوشت شیطان از پر عبرت‌ترین سرنوشت‌ها است، گفت: به شیطان رجیم از این جهت ابلیس گفته می‌شود که او برای گمراه کردن، تلبیس می‌کند و مردم را به زشتی می‌کشاند، هم چنین ابلیس برای گمراه نمودن هیچ عجله ای ندارد و آرام آرام فرد را به گناه و زشتی می‌کشاند.

آیا شیطان عبادت خدا می‌کند یا کافر شده است؟

این کارشناس مذهبی و امور دینی، با اشاره به اینکه شیطان از فرشتگان نبوده، افزود: شیطان از فرشتگان نبوده است بلکه از اجنه بوده که پس از فرمان نبردن از دستور الهی، از بهشت درگاه خداوند رانده شد، و کسی که به این شدت از درگاه خداوند رانده شود، تمام تلاش خود را برای دشمنی با خداوند به کار می‌برد و به همین جهت بعد از اینکه رانده شد، هیچ عبادتی نداشته است.

حجت‌الاسلام ادیب یزدی در پایان گفت: شیطان وقتی که از درگاه خداوند رانده شد، مزد عبادت‌های خود را فرصتی از خداوند خواست، که خداوند نیز فرصتی را به او داد، اما ابلیس به جای اینکه از این فرصت برای عبادت استفاده کند، این فرصت را نیز برای دشمنی با خداوند گذراند.

نظرات[۰] | دسته: آشنايي بيشتر با دين مبين اسلام | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
چرا کافران از نعمت‌های دنیا بهره‌مندند پيوند ثابت

 ارزش دنیا نزد خدا در کلام پیامبر(ص)

خبرگزاری فارس: چرا کافران از نعمت‌های دنیا بهره‌مندند/ ارزش دنیا نزد خدا در کلام پیامبر(ص)

تجملات دنیا آن‌قدر نزد خدا بى‌ارزش است

که باید تنها نصیب کفار و منکران حق باشد

و اگر مردم دنیاطلب به سوى بى‌ایمانى،

متمایل نمى‌شدند، خداوند این سرمایه‌ها

را تنها نصیب کافران مى‌کرد تا مشخص

شود مقیاس ارزش انسان تجملات دنیوی

نیست.

خبرگزاری فارس– گروه‌ فعالیت‌های قرآنی: آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی در تفسیر نمونه ذیل آیات۳۳ تا ۳۵ سوره مبارکه «زخرف» به زیورآلات دنیوی و قصرهای باشکوه برای کافران اشاره کرده است که متن آن در ادامه می‌آید؛

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

«وَ لَوْ لا أَنْ یَکُونَ النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّة وَ مَعارِجَ عَلَیْها یَظْهَرُونَ* وَ لِبُیُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَیْها یَتَّکِؤُنَ* وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ کُلُّ ذلِکَ لَمّا مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ؛ اگر (تمکن کفّار از مواهب مادى) سبب نمى‌شد که همه مردم امت واحد (گمراهى) شوند، ما براى کسانى که به (خداوند) رحمان کافر مى‌شدند خانه‌هایى قرار مى‌دادیم با سقف‌هایى از نقره و نردبان‌هایى که از آن بالا روند. و براى خانه‌هایشان درها و تخت‌هایى (زیبا و نقره‌اى) قرار مى‌دادیم که بر آن تکیه کنند. و انواع زیورها، ولى تمام اینها بهره زندگى دنیاست، و آخرت نزد پروردگارت از آن پرهیزگاران است». (زخرف/ ۳۳ تا ۳۵)

ارزش‌هاى دروغین دنیوی/ قصرهاى باشکوه با سقف‌هاى نقره‌اى! 

این آیات، همچنان بحث پیرامون نظام ارزشى اسلام و عدم معیار بودن مال و ثروت و مقامات مادى را ادامه مى‌دهد.

در نخستین آیه، مى‌فرماید: «اگر (تمکّن کفار از مواهب مادى) سبب نمى‌شد که همه مردم (تمایل به کفر پیدا کنند و) امت واحد (گمراهى) گردند، ما براى کسانى که به (خداوند) رحمان کافر مى‌شدند خانه‌هایى قرار مى‌‌دادیم با سقف‌هایى از نقره» (وَ لَوْ لا أَنْ یَکُونَ النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّة).

خانه‌هایى که چندین طبقه داشته باشد، «و براى آنها نردبان‌هایى (جالب) قرار مى‌دادیم که از آن بالا روند» (وَ مَعارِجَ عَلَیْها یَظْهَرُونَ).

جمعى از مفسران گفته‌اند: منظور پله‌هایى از نقره است، و عدم تکرار کلمه «فِضِّة» (نقره) به خاطر وضوح آن است، ولى گویا آنها وجود پله‌ها را به تنهایى دلیل بر اهمیت خانه‌ها ندانسته‌اند، در حالى که چنین نیست، اصل وجود پله‌هاى فراوان دلیل بر عظمت بنا و داشتن طبقات متعدد است.

«سُقُف» (بر وزن شتر) جمع «سقف» است و بعضى آن را جمع «سقیفه» به معنى مکان مسقف، مى‌دانند ولى قول اول مشهورتر است.

سپس مى‌افزاید: «و براى خانه‌هایشان درها و تخت‌هایى (زیبا و نقره‌اى) قرار مى‌دادیم که بر آن تکیه کنند (وَ لِبُیُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَیْها یَتَّکِؤُنَ).

ممکن است این جمله، اشاره به درها و تخت‌هاى نقره باشد که چون در آیه قبل در مورد سقف‌ها آمده، در اینجا از تکرار آن خوددارى شده، و نیز ممکن است وجود درها و تخت‌هاى متعدد (با توجه به این که اَبْواباً و سُرُراً نکره است و در اینجا براى اهمیت آمده) خود دلیل بر عظمت آن قصرها باشد، زیرا هرگز براى یک خانه محقر درهاى متعدد نمى‌گذارند، این مخصوص قصرها و خانه‌هاى مجلل است، و همچنین وجود تخت‌هاى بسیار.

باز به این هم اکتفا نکرده، مى‌افزاید: علاوه بر همه اینها «انواع زیورها براى آنها قرار مى‌دادیم (وَ زُخْرُفاً).

تا زندگى مادى و پر زرق و برقشان از هر نظر تکمیل گردد، قصرهایى مجلل و چند اشکوبه با سقف‌هایى از نقره، و درها و تخت‌هاى متعدد، و انواع وسائل زینتى، و هر گونه نقش و نگار آن چنان که مطلوب و مقصود و معبود دنیاپرستان است.

سپس مى‌افزاید: «ولى تمام اینها بهره زندگى دنیاست و آخرت نزد پروردگارت از آن پرهیزگاران است»! (وَ إِنْ کُلُّ ذلِکَ لَمّا مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ).

«زُخْرف» در اصل به معنى هرگونه زینت و تجمل توأم با نقش و نگار است، و از آنجا که یکى از مهمترین وسائل زینت، طلا است به آن هم «زخرف» گفته شده است، و این که به سخنان بیهوده «مزخرف» مى‌گویند به خاطر زرق و برقى است که به آن مى‌دهند.

کوتاه سخن این که: این سرمایه‌هاى مادى و این وسایل تجملاتى دنیا، به قدرى در پیشگاه پروردگار، بى‌ارزش است که باید تنها نصیب افراد بى‌ارزش همچون کفار و منکران حق باشد، و اگر مردم کم ظرفیت و دنیاطلب به سوى بى‌ایمانى و کفر، متمایل نمى‌شدند، خداوند این سرمایه‌ها را تنها نصیب این گروه منفور و مطرود، مى‌کرد، تا همگان بدانند مقیاس ارزش و شخصیت انسان این امور نیست.

اسلام ارزش‌هاى غلط را درهم مى‌‌شکند

به راستى تعبیرى رساتر از آنچه در آیات فوق آمده براى درهم شکستن ارزش‌هاى دروغین پیدا نمى‌شود، براى دگرگون ساختن جامعه‌اى که محور سنجش شخصیت افراد در آن، تعداد شتران، مقدار درهم و دینار، و تعداد غلامان و کنیزان و خانه‌ها و وسائل تجملى است، تا آنجا که تعجب مى‌کنند چرا «محمّد»(صلى الله علیه وآله) یتیم و از نظر مادى، فقیر به نبوت برگزیده شده، اساسى‌ترین کار این است که این چهارچوب‌هاى غلط ارزشى درهم شکسته شود، و بر ویرانه آن ارزش‌هاى اصیل انسانى، تقوا و پرهیزگارى، و علم و دانش، ایثار و فداکارى، شهامت و گذشت بنا شود، در غیر این صورت همه اصلاحات، روبنایی و سطحى و ناپایدار خواهد بود.

و این، همان کارى است که اسلام و قرآن و شخص پیامبر اسلام(ص) به عالى‌ترین وجه انجام داد، و به همین دلیل، جامعه‌اى که از عقب افتاده‌ترین و خرافى‌ترین جوامع بشرى بود، در مدتى کوتاه، آن چنان رشد و نمو کرد که در صف اول قرار گرفت.

جالب این که در حدیثى از پیغمبر گرامى(ص) در تکمیل این برنامه مى‌خوانیم: لَوْ وَزَنَتِ الدُّنْیا عِنْدَ اللّهِ جَناحَ بَعُوضَة ما سَقَى الْکافِرَ مِنْها شَرْبَةَ ماء: «اگر دنیا به اندازه بال مگسى نزد خدا وزن داشت خداوند به کافر حتى یک شربت آب نمى‌نوشانید».

امیرمؤمنان على(علیه السلام) نیز در «خطبه قاصعه» سخن را در این زمینه به اوج رسانده مى‌فرماید:

«موسى بن عمران(ع) با برادرش بر فرعون وارد شدند، در حالى که لباس‌هاى پشمین بر تن داشتند و در دست هر کدام عصاى (چوپانى) بود، با او شرط کردند که اگر تسلیم فرمان خدا شود، حکومت و ملکش باقى مى‌ماند، و عزت و قدرتش دوام خواهد یافت، اما او گفت: آیا از این دو تعجب نمى‌کنید؟ که با من شرط مى‌کنند بقاى ملک و دوام عزتم بستگى به خواسته آنها دارد، در حالى که فقر و بیچارگى از سر و وضعشان مى‌بارد! (اگر راست مى‌گویند) پس چرا دستبندهایى از طلا به آنها داده نشده است»؟

چرا خداوند پیامبران را از ثروتمندان قرار نداد؟

«این سخن را فرعون به خاطر بزرگ شمردن طلا، و جمع‌آورى آن، و تحقیر پشمینه پوشى گفت».

«اگر خدا مى‌خواست به هنگام بعثت پیامبرانش، درهاى گنج‌ها و معادن طلا و باغ‌هاى سبز و خرم را به روى آنان بگشاید، مى‌گشود، و اگر اراده مى‌کرد، پرندگان آسمان و حیوانات وحشى زمین را همراه آنان گسیل مى‌داشت، ولى اگر این کار را مى‌کرد آزمایش مردم از میان مى‌رفت و پاداش و جزا بى‌اثر مى‌شد»!.

و در قسمت دیگرى از همین خطبه مى‌فرماید: «مگر نمى‌بینید خداوند انسان‌ها را، از زمان آدم تا آخر جهان، با سنگ‌هایى که نه زیانى مى‌رسانند و نه سودى، نه مى‌بینند و نه مى‌شنوند، آزمایش کرده، این سنگ‌ها را خانه مقدس خود (کعبه) قرار داده، و آن را موجب پایدارى و قوام مردم ساخته است، آن را در پر سنگلاخ‌ترین مکان‌ها، و بى‌گیاه‌ترین نقاط روى زمین، در تنگناى دره‌هایى مستقر ساخته، در میان کوه‌هاى خشن، شن‌هاى متراکم، چشمه‌هاى کم آب، آبادى‌هاى جدا و پر فاصله، که هیچ مرکبى به راحتى در آن زندگى نمى‌کند، و سپس آدم و فرزندانش را فرمان داد، که به آن سو توجه کنند و آن را مرکز تجمع خود سازند….».

«اگر خدا مى‌خواست خانه مقدسش، و محل انجام مناسک حج را در میان باغ‌ها و نهرها و زمین‌هاى هموار و پر درخت و آباد، که داراى خانه‌ها و کاخ‌هاى بسیار و آبادى‌هاى به هم پیوسته، در میان گندم زارها و باغ‌هاى پر گل و گیاه، در میان بستان‌هاى زیبا و سرسبز و پرآب، در وسط باغستانى بهجت‌زا با جاده‌هاى راحت و آباد، قرار دهد، توانایى داشت، ولى در این حالت آزمایش و امتحان ساده‌تر بود، و پاداش و جزا نیز کمتر (و مردم به ارزش‌هاى فریبنده ظاهرى مشغول مى‌شدند و از ارزش‌هاى واقعى الهى غافل مى‌گشتند)».

به هر حال، اساس انقلاب اسلامى انقلاب ارزش‌هاست، و اگر مسلمانان امروز در شرایطى سخت و ناگوار، تحت فشار دشمنان بى‌رحم و خونخوار قرار گرفته‌اند به خاطر همین است که آن ارزش‌هاى اصیل را رها ساخته، بار دیگر ارزش‌هاى جاهلى در میان آنان رونق گرفته است، مقیاس شخصیت، مال و مقام دنیا شده، و علم و تقوا و فضیلت را به فراموشى سپرده‌اند، در زرق و برق مادى فرو رفته، و از اسلام، بیگانه شد‌ه‌اند، و تا چنین است باید کفاره این خطاى بزرگ را بپردازند، و تا تحول را از ارزش‌هاى حاکم بر وجودشان شروع نکنند، مشمول الطاف الهى نخواهند شد که: إِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْم حَتّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ.

پاسخ به یک سؤال

با مطالعه آیات فوق پیرامون تحقیر شدید زینت هاى ظاهرى، و ثروت و مقام مادى، این سؤال مطرح مى شود: پس چرا قرآن مجید در جاى دیگر مى‌گوید: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْم یَعْلَمُونَ: «بگو: چه کسى زینت‌هاى الهى را که براى بندگان خود آفریده، و روزى‌هاى پاکیزه را حرام کرده است؟! بگو: اینها در زندگى دنیا براى کسانى است که ایمان آورده‌اند، (اگر چه دیگران نیز با آنها مشارکت دارند، ولى) در قیامت خالص (براى مؤمنان) خواهد بود، این گونه آیات (خود) را براى کسانى که آگاهند شرح مى‌دهیم»!

یا در جاى دیگر مى فرماید: یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِد: «اى فرزندان آدم! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد، با خود بردارید».

چگونه این دو گروه از آیات با هم سازگار است؟!

در پاسخ باید به این نکته توجه داشت که: هدف در آیات مورد بحث شکستن ارزش‌هاى دروغین است، هدف این است که مقیاس شخصیت انسان ها را ثروت و زینت آنها نشمارند، نه این که امکانات مادى بد چیزى است، مهم این است که به آنها به صورت یک ابزار نگاه شود نه یک هدف متعالى و نهایى.

وانگهى، اینها در صورتى ارزش دارد که در حد معقول و شایسته و خالى از هر گونه اسراف و تبذیر باشد، نه ساختن کاخ‌هایى از طلا و نقره و گرد آوردن زینت‌هاى انبوهى از سیم و زر!

و از اینجا روشن مى‌شود که نه بهره‌مند بودن گروهى از کفار و ظالمان از این مواهب مادى دلیل بر شخصیت آنها است، و نه محروم بودن مؤمنان از آن، و نه استفاده از این امور در حد معقول، به صورت یک ابزار، ضررى به ایمان و تقواى انسان مى‌زند، و این است تفکر صحیح اسلامى و قرآنى.

نظرات[۰] | دسته: آشنايي بيشتر با دين مبين اسلام | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
رد پای احادیث در اشعار فارسی پيوند ثابت

یادداشت/ حجت‌الاسلام موسوی

رد پای احادیث در اشعار فارسی

خبرگزاری فارس: رد پای احادیث در اشعار فارسی

شاعران پارسی گوی از پیشتازان این

عرصه بودند که مضامین والای احادیث

را در اشعار خود جلوه‌گر ساختند.

به گزارش خبرنگار آئین و اندیشه خبرگزاری فارس،‌ حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید محسن موسوی، عضو هیئت علمی دانشگاه مازندران در یادداشتی به جایگاه احادیث در اشعار فارسی پرداخته است:

با ظهور دین مبین اسلام در کشور عزیزمان ایران و گسترش فرهنگ اهلبیت(ع) در میان توده های مردم، گروه های مختلف فکری، تلاش کردند تا از آموزه های قرآن و اهلبیت(ع) بهره جویند.

شاعران پارسی گوی از پیشتازان این عرصه بودند که مضامین والای احادیث را در اشعار خود جلوه گر ساختند. ایشان با این کار هم بر غنای شعر خود افزودند و هم احادیث اهلبیت ما را در قالب شعر و در جمع علاقه مندان به هنر، ادبیات و نیز پیروان اهلبیت رواج داده اند.

نوع استفاده از احادیث در ادبیات فارسی گونه های مختلفی به

نظرات[۰] | دسته: آشنايي بيشتر با دين مبين اسلام | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
اصلی‌ترین پیام عاشورا چه بود؟ خانم‌ها بخوانند! پيوند ثابت
 پس از ظهور اسلام، جایگاه گمشده زنان و دختران، در

جامعه جانی دوباره گرفت و سه بانو حضرت خدیجه

(س)،حضرت زهرا (س) و حضرت زینب (س) با پیروی

از ولی،مسیری را رفتند که زنان ما امروز آن را ادامه

می‌دهند.

اصلی‌ترین پیام عاشورا چه بود؟ خانم‌ها بخوانند!به گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ پس از آن واقعه جانسوز کربلا و شهادت سرداران و یاران حسینی، رویداد عاشورا تنها یک حادثه و یا رخداد در تاریخ باقی نماند؛ بلکه تابلویی از آزادگی، دیانت، کرامت و عزت انسانی را تا ابد‌الدهر برای جهانیان باقی گذاشت.
 
پس از تجلی اسلام در جهان، جایگاه گمشده زنان و دختران در جامعه، جانی دوباره گرفت و ما بزرگترین زنان عالم همانند حضرت زهرا (س) در کنار مولا امیر المومنین (ع)، حضرت خدیجه (س) در کنار پیامبر اکرم (ص) و زینب کبری (س) را در واقعه کربلا همراه برادر داشتیم. اما به غیر از حضرت زینب (س) شیر زنانی بودند که چون زینب (س)، کاری حیدری کردند و پس از شهادت همسران و فرزندان خود، کرامت و عزت یک بانوی مسلمان را با احیای دین، عفاف و حیا منزل به منزل تا عروج ملکوتیشان به نمایش گذاشتند و نام خود را مانند شهدای کربلا در تاریخ حک کردند. به همین سبب است که شهید مطهری در کتاب حماسه حسینی بیان می‌کند: «تاریخ کربلا، یک حادثه و تاریخ مؤنث است؛ یعنی یک حادثه مذکر – مؤنث است. حادثه‌ای که مرد در آن نقش دارد، زن نقش دارد، ولی مرد در مدار خودش و زن در مدار خودش.» (۱)
 
نقش زنان در حادثه عاشورا تنها وظیفه همسرداری و یاری، ولی خود نبود، بلکه با صبوری، استقامت، حفظ حجاب و کرامت یک بانوی مسلمان در بزم درباریان یزید و شام، نشان از عزت نفسی دارد که زنان کاروان حسینی، با بینشی ژرف، به حمایت از امام حسین (ع) پرداختند. ایشان چه قبل از شروع قیام و چه بعد از آن، حامیانی استوار و فداکار برای مولایشان بودند و این را با ترغیب مردانشان به مبارزه، با خطابه‌های شورانگیز و … به اثبات رسانیدند.
 
اصلی‌ترین وظیفه حضرت زینب (س)، بعد از ظهر عاشورا، متجلی می‌شود. اگر نبود آن عالمه در کربلا، نه تنها انقلاب امام حسین (ع) دستخوش تحریف می‌شد، بلکه اسلام نیز در معرض خطری جدی قرار می‌گرفت. اما تبلیغ پیام شهادت، سرپرستی قافله اسراء، پرستاری از امام سجاد (ع)، حفظ و حراست زنان و کودکان، و … مسؤولیت‌های سنگینی بود که آن حضرت (س) پس از قیام عهده دار بود.
 
در کنار وظایف حضرت زینب (س) دیگر زنان کاروان، چون رهپویان زینبی وظایفی داشتند که در زیر به آن می‌پردازیم:
 

* تشویق رزمندگان به مبارزه 

در روز عاشورا، هنگامی که جنگی نابرابر میان سپاه دشمن و امام حسین (ع) و یارانش در حال وقوع بود، زنان دلیر و پاکباز، با آگاهی از نتیجه ظاهری جنگ، مردان خویش را به مبارزه علیه و دشمن ترغیب کردند. بانوان کاروان به درجه‌ای از اعتقاد رسیدند که در برابر خدا، تسلیم محض بودند. اگر کمی دقت کنیم، می‌بینیم که آنان می‌توانستند دنیا را بر آخرت و عقاید خویش ترجیح داده و با اصرار از همسران خود بخواهند که از میدان پاپس بکشند. اما نه تنها این کار را نکردند، بلکه مشوق مردان خود برای مبارزه و

نظرات[۰] | دسته: آشنايي بيشتر با دين مبين اسلام | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
دستور واحد خدا به ۱۲۴ هزار پیامبر/ بهشت ملک چه کسانی است؟ پيوند ثابت

در محضر استاد انصاریان

 

مترجم و مفسر قرآن کریم با اشاره به خطاب خداوند

به همه انبیا در قرآن، گفت: به دنبال جذب مال پاک و

حلال باشید که از آن گوشت، نیرو و انرژی می‌روید،

سپس به دنبال عبادت من بروید.

به گزارش خبرنگار فعالیت‌های قرآنی خبرگزاری فارس،‌ همزمان با فرارسیدن ماه محرم، ماه غم و اندوه و شهادت جانسوز امام حسین(ع) و ۷۲ تن از یاران با وفای ایشان، حجت‌الاسلام استاد حسین انصاریان، محقق، مفسر و پژوهشگر قرآنی به بیان سخنانی پرداخته است. مشروح این سخنرانی که در روز سوم ماه محرم در حسینیه هدایت انجام شده است را در ادامه می‌خوانیم: 

 

کتاب‌های گذشته ما که با تکیه بر معارف الهیه تدوین شده، نوشته‌اند، هیچ حرکتی در عالم هستی بدون مایه عشق انجام نمی‌گیرد و اگر این مایه را در کام موجودات نریخته بودند، هستی در سکون کامل بود؛ یعنی همه موجودات در همان نقطه اولیه وجود مانده بودند. سپس می‌گویند که این عشق و این مایه دو طرف دارد، یک طرف آن معشوق و طرف دیگر آن عاشق است؛ نیروی حرکت تمام هستی، عشق است، پس همه هستی عاشق هستند و همه هستی یک معشوق بیشتر ندارند؛ اگر دو یا سه معشوق بود، این نظام با این نظم محال بود که برپا باشد.

تعبیر قرآنی‌ آن هم بسیار صریح است؛ خداوند در سوره انبیاء می فرماید: «لَوْ کٰانَ فِیهِمٰا آلِهَةٌ إِلاَّ اَللّٰهُ لَفَسَدَتٰا» اگر دو الهه، معبود و معشوق بود، در اوضاع و احوال جهان تقسیم نزاعی پیدا می‌کرد؛ یعنی بخشی از جهان به ‌طرف یک معشوق و بخشی هم برخلاف آن بخش، به‌ طرف یک معشوق دیگر می‌رفت و قرآن می‌فرماید: «لفسدتا» آنگاه تباهی پیش می‌آمد.

از این نظم دقیقی که بر عالم حاکم است، معلوم می‌شود که یک‌طرف این عشق، یک معشوق واحد است و یک‌طرف این عشق هم همه موجودات هستند. جالب است که سوره یس بعد از اینکه صحبت خدا را می‌کند، می‌گوید: «کل فی فلک یسبحون»، از «یسبحون» کاملاً استفاده می‌شود که تمام موجودات عالم حرکت طوافی دارند و می‌چرخند، اما باید یک محور باشد که دور آن بچرخند. آن محورْ همان معشوق واحد است و کل عالم به دور آن می‌چرخد، در این چرخیدن هم به جلو می‌رود و یک جا نایستاده است. با این چرخیدن به «وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهَىٰ»، آغوش قدرتِ بی‌نهایتِ حق برمی‌گردد که آن روزْ، روز ظهور همه حقایق است؛ این متنی است که کتاب‌های علمی گذشته ما دارند و شخصیت‌هایی مانند ابن‌سینا پشتوانه علمی این متن هستند، عبارت دیگر آن هم آیات قرآن مجید است.

نقش امامان در تصحیح جاذبه دنیا در زندگی بشر 

جاذب ذاتِ مستجمعِ جمیعِ صفات، کمال است و کل موجودات در عرصه مجذوب قرار دارند؛ چون مجذوب او هستند، خللی و تباهی مشاهده نمی‌کنید و هرچه در عالم است، رحمت، حکمت، عدالت و خیر است چون جاذب کل موجودات دارای همه کمالات و ارزش‌ها در مرحله بی‌نهایت است، لذا مجذوب‌های او هم منظم هستند؛ کل آنها هم بدون تباهی و هم بدون فساد؛ یعنی هر کجا یک

نظرات[۰] | دسته: آشنايي بيشتر با دين مبين اسلام | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
صفحه 1 از 3123

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آخرین نوشته ها

آمار سایت

افراد آنلاین : 4
ورودی های گوگل : 0
تعداد نوشته ها : 774
تبادل لینک: 0
بازدید امروز : 164
بازدید دیروز : 56
بازدید این هفته : 220
بازدید این ماه : 5313
بازدید کل : 135201
نظرات تایید شده : 68 دیدگاه

No Image No Image