No Image
خوش آمديد!
رفت ز دست پيوند ثابت

در پی وصل تو این عمر گران رفت ز دست
در تمنای تو بس پیر و جوان رفت ز دست
دیدگانم به در و در پی دیدار بُدم
زنتظارت روشنای دیدگان رفت ز دست
خواستم تا که بگیرم دامنت اما نشد
آرزویم اینچنین بر آنچنان رفت ز دست
ارمغان عمر خود نذر وصالت کرده ام
در تلاطم های هجران ارمغان رفت ز دست
غنچه ی لبخند من میخواست تا افشا شود
ناگهان در سوزش باد خزان رفت ز دست
چون دلم میسوخت اندر اشتیاق روی تو
در پی طوفان هجران شمع جان رفت ز دست
من ز پا افتاده ام در راه کوی تو صنم
سر به پایت همچنان خیل سران رفت ز دست
ای مبین پا دادی و سر دادی و جان نیز هم
از برایش لشگری از عاشقان رفت ز دست

#نصرالدین کریمی ( مبین) از زیاران
۲۰ اسفند ۱۳۹۷


 

دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آخرین نوشته ها

آمار سایت

افراد آنلاین : 5
ورودی های گوگل : 0
تعداد نوشته ها : 776
تبادل لینک: 0
بازدید امروز : 124
بازدید دیروز : 186
بازدید این هفته : 1171
بازدید این ماه : 4948
بازدید کل : 155806
نظرات تایید شده : 74 دیدگاه

No Image No Image