No Image
خوش آمديد!
تابش نور پيوند ثابت

با تابش نور عاشقانه
مهتاب تو را نگاه می کرد
در حسرت بوسه ای شبانه
از گوشه سینه آه می کرد

از نور تو رنگ چهره می باخت
در آینه وصف ماه می کرد
گاهی زتو شکوه بر زبان داشت
گه خویش چراغ راه می کرد

می خواست که شب شود دوباره
دوری ز دم پگاه می کرد
از ترس شروع هر سپیده
در کار خود اشتباه می کرد

تقصیر ندارد او، تو ماهی
از شوکت تو گناه می کرد
شاید که به مهر دامت تو
احساس کمی پناه می کرد

کشاورز

دسته: اشعار آقای حسن کشاورز زیارانی | نويسنده: mobinkarim


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار سایت

افراد آنلاین : 2
ورودی های گوگل : 0
تعداد نوشته ها : 754
تبادل لینک: 0
بازدید امروز : 20
بازدید دیروز : 413
بازدید این هفته : 1993
بازدید این ماه : 5610
بازدید کل : 76830
نظرات تایید شده : 53 دیدگاه

No Image No Image