No Image
خوش آمديد!
ضحاک پيوند ثابت

من ، از سکوتِ مطلقِ این خانه می ترسم
از اسمِ آبادی در این ویرانه می ترسم

این زندگی مانند تسبیحی شود پاره
از اینکه هر سمتی فِتَد یک دانه می ترسم

آری برو هر وقت عاقل تر شدی برگرد
من گفته بودم اینکه از دیوانه می ترسم

ظالم شدی ، در چهره ات ضحاک می بینم
از پیچ و تابِ مار ها بر شانه می ترسم

عاشق نشو وقتی که پایانی نمی بینی
تا سمت آتش می رود پروانه می ترسم

#شعر
#رضا_مرادی

دسته: اشعار آقاي رضا مرادی | نويسنده: mobinkarim


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آمار سایت

افراد آنلاین : 1
ورودی های گوگل : 0
تعداد نوشته ها : 750
تبادل لینک: 0
بازدید امروز : 26
بازدید دیروز : 137
بازدید این هفته : 26
بازدید این ماه : 3252
بازدید کل : 32538
نظرات تایید شده : 53 دیدگاه

No Image No Image