No Image
خوش آمديد!
آقای خوب و مهربان پيوند ثابت

(دَم، ثانیه، دقیقه، ساعت، روز، شب، هفته،جمعه، ماه، سال، عمر

هر دَم کشم، آهی برایت از نهادم

در آرزویِ روی زیبایت ، دمادم

هر ثانیه، در فکر رویت بی شکیبم

هر لحظه، از دیدار رویت بی نصیبم

فکرِ فراقت، هر دقیقه بُرد تابم

من بیشتر، از این فراقت را نتابم

ساعت به ساعت، دوریت آتش بجان زد

افزون نموده، بر تن رنجور من دَرد

من روزها را در فراقت میشمارم

شب تا سحر در حسرت رویت، نگارم

در پشت سر من میگذارم هفته ها را

بینم به حسرت من غروب جمعه ها را

هر ماه را خط میزنم در دفتر عمر

تا که ببینم روی تو در بستر عمر

هر سال از عمرم به هجرانت گذر کرد

درد فراق تو مرا خونین جگر کرد

ما بچه بودیم و به ما گفتن، میایی

ما پیر گشتیم، حضرت آقا کجایی؟

هر جمعه را با یاد رویت شب نمودیم

هنگام مغرب، در فراقت تب نمودیم

گفتند شاید جمعه ی دیگر بیایی

جانم به لب آمد، چرا آقا نیایی؟

گویند میایی جفا را پاک سازی

بر پرچم هر کافر بی دین بتازی

آقا بیا جور و جفا از حد فزونست

دنیا ز جور ظالمان دریای خونست

آقا بیا درمانده در عالم زیادست

دلها ز جور ظالمان آقا کبابست!

بیکس فراوانست ای تنها کس ما

در آه و افغانست، از فرط بلایا

آقا ببین حال یتیمان شد دگرگون

با اضطراب و ناله با دلهای پر خون

ریزد نمک بر زخم جان ما شب و روز

پیدا نگردد مرهمی در این غم وسوز

دیگر مرام و معرفت معنا ندارد

جز طعنه کس آقا دگر آوا ندارد

دشمن که جای خود وَلیکن دوست آقا

از سرزنش هایش، فسرده جان ما را

شد مَردم چشمم سپید اندر غم تو

از زخم مَردم، قد خمید، اندر غم تو

آقا بیا که شیعه تنها گشته تنها

درگیر تیر و دشنه های تیز اعدا

آقا بیا از بیکسی ما را رها کن

آقا ز این دلواپسی ما رها کن

آقا بیا از کفر دنیا را رها کن

آقا بیا خود دردهای ما دوا کن

محسن هنوزم پشت در ، در بیقراریست

دستی به پهلو مادرش در حال زاریست

آقا بیا خون خدا در انتظارست

زینب هنوز از کربلا بس داغدارست

در جوش، خون اصغرست آقا هنوزم

صد پاره پیکر، اکبرست آقا هنوزم

اصلا” مدینه، کربلا ،چشم انتظارست

کعبه سیه پوشِ فراقت، بیقرارست

ای منتقم از خون مظلومان عالم

از انقلاب ما تا دوران آدم

عالم ز هجران تو در سوز و گدازست

اندر تمنایت نگر، دستش درازست

بودی میان ما زمانی، حضرت عشق

اکنون چرا از ما نهانی، حضرت عشق

ای حضرت باران! بیا دلها کویر است

بار دگر دلها به دنبالِ غدیر است

هستی بهار بی مثال کبریایی

بر ظلمت نوع بشر، تو روشنایی

ای آفتاب در پسِ ابر خدایی

مغبون شدیم آقا! کی پرده گشایی

آقای خوب و مهربان، برگرد برگرد

ای جانِ جانِ جانِ جان، برگرد برگرد

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران/www.mobinkarim.ir

1396/07/02 برابر با سوم محرم الحرام ۱۴۳۹

دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آخرین نوشته ها

آمار سایت

افراد آنلاین : 2
ورودی های گوگل : 0
تعداد نوشته ها : 774
تبادل لینک: 0
بازدید امروز : 31
بازدید دیروز : 192
بازدید این هفته : 1381
بازدید این ماه : 6360
بازدید کل : 128592
نظرات تایید شده : 68 دیدگاه

No Image No Image