No Image
خوش آمديد!
ذهن دیگران را بخوانید پيوند ثابت

با طرح ۹ سوال زیرکانه ذهن دیگران را بخوانید

وسوسه خواندن فکر دیگران همیشه با بشر همراه بوده و این چیزی است که قصد رمزگشایی از آن را داریم.

به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان، صحبت‌های عمیق و بحث در مورد فلسفه این روز‌ها بسیار رواج دارد و اغلب جوانان وقتی کنار هم هستند سعی می‌کنند موضوعی در این باب انتخاب کرده و به رد و بدل کردن نظرات خود بپردازند.

این مکالمه‌ها علاوه بر اینکه شما را با دیدگاه‌های دیگری آشنا می‌کند این مزیت را دارد که دوست و اطرافیان خود را نیز می‌توانید بهتر بشناسید. چگونه؟ شما با مطرح کردن چند سوال از دوستتان و بررسی پاسخ‌های او می‌توانید تا حد زیادی از افکار و عقایدش در مورد زندگی، مرگ و مسایل پیرامون این دو مورد آگاه شوید.

البته توجه داشته باشید که این پرسش‌ها به پاسخ‌های کامل نیاز دارند و بله و خیر گفتن مخاطب کمکی به شناخت او نخواهد کرد. همچنین این را نیز مدنظر داشته باشید که پاسخ صحیح و دقیقی برای این پرسش‌ها وجود ندارد و همه چیز به عقاید و باور‌های افراد بستگی دارد.

۱- آیا پاکت نامه‌ای که روی آن تاریخ مرگ تو در آن نوشته شده است را باز می‌کنی؟

پاسخ به این سوال نشان دهنده‌ی اعتقاد فرد به نقش سرنوشت و قضا و قدر در زندگی بشر است. یعنی متوجه می‌شوید آیا او به نتیجه کار‌های خود در زندگی اعتقاد دارد یا تصور می‌کند همه چیز از قبل تعیین شده و انسان در شکل‌گیری یا عدم شکل‌گیری اتفاقات در زندگی خود نقشی ندارد.

۲- آیا حاضری با شخصی شبیه به خودت دوست شوی؟

پاسخ به این سوال نشان می‌دهد که این فرد تا چه حد اعتماد به نفس دارد و آیا از خودش راضی هست یا خیر. همچنین نقاط ضعف و قدرت او در زندگی را متوجه خواهید شد. حتی علاقه‌مندی‌هایش را هم می‌توانید در خلال پاسخ به این سوال کشف کنید.

۳- اگر یک دستگاه اندازه‌گیری در بالای سر هر انسانی وجود داشت و تو می‌توانستی هر چیزی که می‌خواهی در مورد آن‌ها را بدانی، ترجیح می‌دادی این دستگاه چه چیزی را مشخص کند؟ میزان خوشبختی افراد؟ موقعیت اجتماعی آنها؟ میزان ثروت و دارایی آنها؟ و ….

پاسخ به این سوال نشان‌دهنده اولویت‌های زندگی فرد است. یعنی مثلا اگر مخاطب شما در پاسخ بگوید که دوست دارد میزان دوستی و محبت افراد در این دستگاه مشخص شود، یعنی دوستی و صداقت در دوستی برای این فرد بیشتر از هر چیزی اهمیت دارد.

بیشتر بخوانید:چگونه ذهن دیگران را بخوانیم؟

۴- چه کاری را در میان جمع متفاوت از زمانی که تنها هستی انجام می‌دهی؟

شما با پاسخ این سوال می‌توانید میزان شوخ‌طبعی، دیوانه‌بازی، خاص بودن و حتی اعتماد به نفس فرد را کشف کرده و محک بزنید.

۵- اگر شریک عاطفی تو هرگز متوجه نشود که سهوا (به اشتباه) به او خیانت کرده‌ای، آیا این موضوع را هرگز با او مطرح خواهی کرد؟

پاسخ به این سوال نشان دهنده خط قرمز‌های اخلاقی فرد است و اینکه او در ارتباط با دیگران چه رفتار‌هایی دارد.

۶- آیا تا الان این حس به تو دست داده که امروز ۱۰۰ بار تکرار شده است؟

با پاسخ به این سوال متوجه می‌شوید که مخاطب شما تا چه اندازه از زندگی خود راضی است و آیا زندگی برای او مفهومی دارد یا خیر.

۷- اگر زنان و مردان به طور مجزا در دو سیاره جداگانه زندگی می‌کردند، برای هر کدام از این سیاره‌ها چه اتفاقی رخ می‌داد؟

با دریافت پاسخ این سوال متوجه خواهید شد که آیا این فرد به تفکرات کلیشه‌ای و منطق‌های عمومی که شاید هیچ پشتوانه علمی نداشته باشند اعتقاد دارد یا خیر.

۸- اگر برای سیر کردن شکم فرزند خود جرمی مرتکب شوی، آیا فکر می‌کنی که آدم بدی هستی یا این جرم از روی اجبار انجام شده است؟

پاسخ این سوال استاندارد‌های اخلاقی و طرز فکر فرد نسبت به خانواده را نشان می‌دهد.

۹- اگر خوشحالی پول بود، تو چه کاری داشتی؟

با این سوال می‌توانید امید‌ها و آرزو‌های فرد را کشف کنید و متوجه شوید که چه کمبود‌هایی در زندگی دارد.

بدون شک سوالات زیادی وجود دارد که با مطرح کردن آن‌ها و گرفتن پاسخشان می‌توان از افکار و عقاید دیگران مطلع شد. اما ۹ سوال بالا که فقط جنبه سرگرمی دارند تقریبا همه جوانب عمومی یک زندگی را شامل می‌شوند و برای کشف روحیه افراد گزینه خوبی بشمار می‌روند.

منبع:روزیاتو

نظرات[۰] | دسته: اشعار آقای بهرام یونسی زیارانی, کمی به خود برسیم | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
رفت ز دست پيوند ثابت

در پی وصل تو این عمر گران رفت ز دست
در تمنای تو بس پیر و جوان رفت ز دست
دیدگانم به در و در پی دیدار بُدم
زنتظارت روشنای دیدگان رفت ز دست
خواستم تا که بگیرم دامنت اما نشد
آرزویم اینچنین بر آنچنان رفت ز دست
ارمغان عمر خود نذر وصالت کرده ام
در تلاطم های هجران ارمغان رفت ز دست
غنچه ی لبخند من میخواست تا افشا شود
ناگهان در سوزش باد خزان رفت ز دست
چون دلم میسوخت اندر اشتیاق روی تو
در پی طوفان هجران شمع جان رفت ز دست
من ز پا افتاده ام در راه کوی تو صنم
سر به پایت همچنان خیل سران رفت ز دست
ای مبین پا دادی و سر دادی و جان نیز هم
از برایش لشگری از عاشقان رفت ز دست

#نصرالدین کریمی ( مبین) از زیاران
۲۰ اسفند ۱۳۹۷


 

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
ماجرای عنایت حضرت ولیعصر(عج) به ایران در جنگ جهانی! پيوند ثابت
سه شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۰۸:۴۶

در نگرش فلسفه تاریخی استاد ابوالحسنی، حقایق و پدیده‌های هستی نه تنها در پوسته ظاهری آن «محسوسات مادی» محدود نمی‌شوند، بلکه دو عرصه «محسوس» و «نامحسوس» یا به تعبیر قرآن‌کریم «غیب» و «شهادت» را درمی‌نوردند. بنابراین علل و اسباب ظاهری در «طولِ» علل و اسباب باطنی و غیبی قرار داشته است و «تعارض و تزاحم» میان آن دو وجود ندارد.

ماجرای عنایت حضرت ولیعصر(عج) به ایران در جنگ جهانی!

به گزارش جهان نیوز، استاد علی ابوالحسنی (۱۳۹۰ – ۱۳۳۴) مشهور به «مُنذِر» از «رازآگاهانِ تاریخ ایران و جهان» و از «طلایه‌داران ستیز با تحریفات تاریخی» بود که با دقتی بی‌بدیل گم‌گوشه ها‌ی تاریخ را بازجست و راهی جدید را فراروی تاریخ‌پژوهان گشود. استاد فقید، به عنوان اندیشمندی پدیدارشناس و تاریخ‌نگاری صاحب سبک، بر آن بود تا بین لایه‌های پیدا و پنهان تاریخی پیوند زند و با گذار از سطح ظاهری امور و رهیابی به ابعاد ناپیدای آن از تاریخ‌نگاری «پوزیتویستی» و «ظاهرگرا» عبور کند و ضمن تلفیق علل و عوامل باطنی با اسباب مادی، به تاریخ‌نگاری «دینی» و «قدسی» رهنمون گردد. در نگرش فلسفه تاریخی استاد ابوالحسنی، حقایق و پدیده‌های هستی نه تنها در پوسته ظاهری آن «محسوسات مادی» محدود نمی‌شوند، بلکه دو عرصه «محسوس» و «نامحسوس» یا به تعبیر قرآن‌کریم «غیب» و «شهادت» را درمی‌نوردند. بنابراین علل و اسباب ظاهری در «طولِ» علل و اسباب باطنی و غیبی قرار داشته است و «تعارض و تزاحم» میان آن دو وجود ندارد تا مجبور شویم یکی را به جای دیگری برگزینیم و دیگری را وانهیم، بلکه در علل و اسباب حوادث جهان، نخست علل و اسباب باطنی – که همان سنت‌های استوارِ الهی حاکم بر طبیعت و تاریخند – قرار دارند و سپس در طول آن‌ها و با تأثیرپذیری از آن‌ها نوبت به علل و اسباب ظاهری می‌رسد. استاد فقید در همین راستا و به منظور کاوش در ژرف‌ْ‌نای تاریخ معاصر ایران، در حال تدوین کتابی بود که با انبوهی از اسناد تاریخی، راز بقا و پایداری ایران را در عنایات غیبی اهل بیت (ع) باز می‌جست؛ کتابی که می‌توانست ما را به لایه‌های مخفی و پر رمز و رازِ تاریخ ایران برد و در زمره مشهورترین آثار استاد ابوالحسنی به شمار آید، اما دریغا که پیک اجل مهلت نداد و قبل از پایان یافتن این کتاب، کتاب عمرش به پایان آمد. اکنون برآنیم تا به مناسبت هفتمین سالگرد استاد ابوالحسنی، بُرِشی از کتاب منتشرنشده ایشان (راز بقای ایران؛ عنایات اهل بیت «ع») را تکمیل نموده و فرا دید خوانندگان محترم قرار دهیم.

طلیعه
بر اهل نظر پوشیده نیست که «غیبت» حضرت ولیعصر (عج) هرگز به معنى «به خود وانهادگىِ مطلق» شیعه و محرومیت او از الطاف خاص آن حضرت نیست. الطاف و عنایات آن جناب، به ویژه در مواقع سخت و بحرانى تاریخ، بسان درخشش خورشید از خلال ابر، گاهی برقى مى‏زند و جلوه‏اى بارز مى‏یابد. همانطور که در سایر مواقع نیز سایه روشن لطف آن «آفتاب پنهان» کمابیش بر اهل ‏دل محسوس است.

در این باب، باید خصوصاً از ایران اسلامى شیعه یاد کرد که بالأخص در دو قرن اخیر تاریخ پرتلاطم خویش، بار‌ها و بار‌ها آینه‏دار تابش «مِهرِ» یار بوده است. به قول محمود شاهرخى (جذبه) شاعر دل‏آگاه معاصر:تا کشتى ‏امت را سکان به کف نوح است
بیمى نبود ما را از لطمه طوفان‌ها
نوشتار حاضر، در همین راستا به جلوه‏اى از الطاف امام عصر (عج) در یکى از حساسترین مقاطع تاریخ ایران، دوران جنگ جهانى اول و اشغال کشورمان توسط قشون روس، انگلیس و عثمانى مى‌‏پردازد.

هجوم روس‌ها به بارگاه رضوی (ع) و رؤیا‌های عجیب

فروپاشى و قتل عام فجیع سلسله سلطنتى روس تزارى (خاندان رومانف و نیکولاى دوم) در ۱۹۱۷ میلادى – که پس از گذشت مدت کوتاهى از اقدام وحشیانه قشون تزارى به گلوله باران گنبد مطهر رضوى و کشتار فجیع زوّار امام هشتم (ع) صورت گرفت – از حوادث مشهور و عبرتانگیز تاریخ معاصر است که همگان به «غیر عادى بودن» آن اعتراف دارند. توضیح این صحنه شگفت تاریخى و اسرار پشت پرده آن چنین است:
سالهاى پیش از جنگ جهانى اول، براى کشورمان سالهایى بسیار سیاه و مصیبتبار بود. تاخت و تاز نیروهاى نشاندار روس و انگلیس، اولتیماتوم‏ها و بدکنشى‏هاى آن دو کشور زورگو و اعدام علما و آزادیخواهان از مسائلى بود که هر از گاه به اندک بهانهاى تجدید مى‏شد و علاوه بر اشغال گوشههایى از خاک کشورمان، قرارداد محرمانه ۱۹۰۷ روس و انگلیس مبنى بر تجزیه ایران به مناطق نفوذ، خصوصاً با تکمله سرّى آن در ۱۹۱۵، طناب دار استقلال و تمامیت ارضى ایران را هر لحظه محکمتر مىساخت. مهمتر از همه جنایت فجیع روس‌ها در ربیعالثانى ۱۳۳۰ ق. مبنى بر به توپ بستن گنبد مطهر حضرت رضا (ع) که قلب هر آزادهاى را داغدار ساخت.

فجایع مزبور، ایران را در موجى وسیع از اندوه و عزا فروبرد؛ چنانکه عبداللّه‏ مستوفى مى‏نویسد: «شب‌ها در زیرزمین زیر ساعت صحن حضرت عبدالعظیم، جمعیت هزار نفرى از مقدسین… با ناله و ندبه نسبت به دولتین [روس و انگلیس]لعن و نفرین مى‏فرستادند. سحر قرآن سر مى‏گرفتند، خطیب جماعت دست به دعا برمى‏داشت، از درگاه خداوند خذلان دولتین را استدعا مى‏کرد. هزار صدا با حدّت بى‏نظیر آمین مى‏گفت، مخصوصاً نسبت به روس‌ها که حرم حضرت رضا (ع) را بمباران کرده بودند، عداوت بى‏اندازه بود و انگلیس‌ها را، چون با آن‌ها همکار بودند دشمن مى‏داشتند.»

آرى، در چنین شرایطى بود که دو جبهه متخاصم (متفقین و متحدین)، شرق و غرب جهان را عرصه نبردى بى‏امان ساختند و در پى آن به طور طبیعى، ناگهان سطح فشار و تحکمات دو همسایه در کشورمان کاهش یافت. تو گویى دستى از غیب بیرون آمد و در پاسخ به دعاى دلسوختگان این دیار، از این زندان تیره ـ. که به وسعت یک کشور بود ـ. روزنه‏اى به هواى آزاد گشود!

نوید غیبى به اضمحلال رژیم تزارى

اوج این شادى و سرور نیز وقتى بود که امپراتورى تزارى ـ با حملات برق‏آساى ارتش آلمان از خارج و شورش مردم در داخل ـ. از پا درآمد و خاندان رومانوف (که قرن‌ها بر بخشى عظیم از جهان حکم رانده و خواب تسخیر ایران و ترکیه را مى‏دید) با آن وضع عجیب و عبرت‏انگیز که در تاریخ بى‏سابقه است، تار و مار گشت و شگفت آنکه نوید فروپاشى این سلسله مدت‌ها پیش از شروع جنگ جهانى، از سوى امام عصر (عج) و نیاى بزرگش امام هشتم (ع) کراراً به دلسوختگان و مظلومان کشورمان داده شده بود. آقا نجفى قوچانى، عالم برجسته و وارسته عصر مشروطه ضمن اشاره به شروع جنگ جهانى اول و پخش خبر آن در نجف مى‏نویسد:

«رفتم به بیرونى مرحوم آخوند [خراسانى]که صنادید قوم در آنجا همیشه جمع بودند. شنیدم که پسر کوچک مرحوم آخوند نقل مى‏کند که وقتى در تهران بودیم، سید مقدسى که در همسایگى ما بود، شبى خواب دیده بود که پیغمبر و حضرت رضا و حضرت حجت وارد شده بودند به منزل سید و سید احتراماً به پا ایستاده بود و پیغمبر نشسته بود و آن دو امام نیز در خدمت پیغمبر به پا ایستاده بودند. بعد حضرت رضا به پیغمبر شکایت از روس نموده بود که شیعیان ما از دست این خرس شمال در فشار و نکال هستند، تدبیرى بفرمایید. پیغمبر فرموده بود، چون امروزه مدیر دنیا حجتبنالحسن است عرض شکایت به او بنمایید، حضرت رضا همان شکایت از روس را به حضرت حجت نمود. حضرت حجت گفت: تا ۲۰ ماه به من مهلت بده تا آنکه تدبیر این کار تمام شود و بعد از آن روس مضمحل گردد و حالا که این جنگ شروع شده سه ماه مانده که ۲۰ ماه تمام شود و من یقین دارم که روس تا سه ماه دیگر مضمحل خواهد شد… و با این فشنگ صِربى، آتش براى روس برافروخته توسط حاج ویلهلم [مقصود، امپراتور مقتدر آلمان در جنگ جهانى اول است!]را قوت و نصرت بدهد. اى به قربان حضرت حجت که تدبیرى نمود. الان از هر طرف که شود کشته شود اسلام است و الا ما آخوند‌ها چه از دستمان مى‏آید با روس منحوس [؟]…».

رمز اینکه ادیب پیشاورى (حکیم و شاعر برجسته ایران در عصر مشروطه) نیز آن همه ابیات در مدح قیصر آلمان (ویلهلم دوم) سروده، خوابى است که پس از گلوله‏باران بارگاه رضوى (ع) توسط روس‌ها دیده بود. در دیوان ادیب، قصیده‏اى در مدح قیصر وجود دارد که «تجدید مطلع شده» یعنى شاعر کار سرودن آن را در دو مرحله به پایان برده است. دکتر اسدالله‏ مبشرى (نویسنده دانشور و وزیر اسبق دادگسترى جمهورى اسلامى ایران) -که ظاهراً در جوانى با شاگرد و مصحح دیوان ادیب على عبدالرسولى، مراوده‏اى داشته است- در شرح ماجرا چنین مى‏گفت:«زمانى که ارتش روسیه بارگاه مطهر حضرت ثامن‏الائمه (ع) را آماج گلولههاى توپ مى‏سازد، موجى از خشم و اعتراض در میان مردم به وجود مى‏آید و به ویژه بزرگانى، چون ادیب پیشاورى که داراى احساس و باور عمیق فرهنگى بودند این عمل ننگین را هتک حرمت به ساحت آزادى و فرهنگ انسانى ـ. الهى شمرده و شدیداً اندهگین مى‏شوند. شبانگاه آن دانشور آزاده، امام على بن موسى الرضا (ع) را در خواب مى‏بیند که با اشاره به قیصر آلمان مى‏فرمایند: انتقام مرا این مرد مى‏گیرد. ادیب از خواب بر مى‏خیزد و آن قصیده سترگ را (تا جایى که تجدید مطلع شده) مى‏سراید و پس از چندى که جنگ جهانى اول آغاز و آلمان با حملات خود به ‏روسیه شکست سختى بر آن وارد میکند، قصیده فوق را تجدید مطلع مى‏کند و به پایان مى‏رساند.»

خود ادیب نیز در قیصرنامه مى‏گوید: «در عالم رؤیا درختى پرشاخ و برگ و جهانگستر مشاهده کردم. فرشته‏اى به من گفت: این مثال قیصر است که شاهان جهان همه طوق فرمان او را به گردن افکنده و گرنه نابود خواهند شد. سپس گفت: من نیز، چون تو ثناخوان قیصرم و :

به فرمان فرزند وخشور پاک
سر دشمنش اندر آرم به خاک»

شواهدی بر یک عنایت غیبی

در تأیید داستانهاى فوق، بد نیست به رؤیاى شگفت آیت‏الله‏ آقا نجفى اصفهانى (فقیه پارسا و متنفذ اصفهان) و نیز تفأل جمعى از رجال تهران به مثنوى بپردازیم. شیخالملک اورنگ از رجال فرهنگى و سیاسى عصر پهلوى در یادداشتهاى خویش مربوط به دوران جنگ جهانى اول آورده است: «.. در ماه رجب ۱۳۳۲ هجرى قمرى… وارد اصفهان… [ و]مهمان صمصام‏السلطنه حاکم [ شهر]شدیم. روز دوم ورود با خبر شدیم که قنسول روس ـ. که سابقاً قنسول تبریز و به دار زننده ۱۱ نفر در غروب روز عاشورا [۱۳۳۰ ق]از جمله آقاى ثقةالاسلام در تبریز بود ـ. خدمت آقاى صمصام‏السلطنه حاکم مى‏آید. بنده سخت مشتاق بودم که قاتل ثقةالاسلام را دیده باشم. مردى وارد شد خیلى کوتاه قامت و باریک. ساعتى بود و رفت و دو روز بعد همان قنسول در چاه مستراح افتاد و میان کثافت غوطه خورد و سزاى او را هم در وقت مرگ دیدیم. روز ۱۸ رجب بنا بر سوابقى که با حضرت… آقانجفى [اصفهانى]مجتهد معروف داشتم خدمت ایشان مشرف شدم. ایشان به مرض استسقا مبتلا بودند و تفقد بینهایت نمودند. ضمناً از اهالى اصفهان شکایت فرمودند: با این بیان که خلق در امور دینشان لااُبالى و پایه دینى‏شان سست شده است. دنباله این بیان فرمود: خوابى هم دیده و خودم تعبیر کردم: در خواب دیدم به صحن حضرت رضا در مشهد وارد شدم. درب صحن، کسى گفت که حضرت رضا (ع) میان صحن ایستاده است. من که وارد شدم به حضرت سلام نکردم و گفتم: گنبد و بارگاهت را روس‌ها به توپ بستند و میان حرمت سگ آوردند و هیچ نگفتى. حضرت فرمود: قبول مصیبت و محن، وظیفه ماست. گفتم: این عوام شیعیان که وضع را مى‏بینند عقیده‏شان سست مى‏شود و پاى آن‌ها از خرک دین بیرون مى‏رود. مسئول این کار کیست؟ حضرت فرمود: براى اینکه عوام و شیعیان اعتقادشان سست نشود، به شیرى امر کردیم روس‌ها را تنبه و تأدیب کند. من از خواب بیدار شدم و این کلمات را که گفتم از روى بى‏ادبى نبود، بلکه از راه تعصب و غیرت دینى من بود.

بعد از بیدار شدن از خواب، خودم بدون اینکه به کس دیگر جواب را نقل کنم تعبیر کردم که ما رومی‌ها را یعنى [ترک = امپراتورى عثمانى]… نجسالعین نمى‏دانیم و شیر را نجس نمى‏دانیم. حضرت این رومی‌ها را مأمور مى‏کند و پوست از سر روس‌ها در مى‏آورند، براى جسارتى که آن‌ها نسبت به قبّه و بارگاه حضرت نموده‏اند.»

لطف خواب آقا نجفى اصفهانى آن است که وى اساساً چند روز پیش از شروع جنگ جهانى اول درگذشته و انقراض رژیم تزارى را ندیده است. شیخ الملک اورنگ مى‏افزاید:
«در پانزدهم شعبان یعنى ۲۷ روز بعد از ملاقات آقانجفى، ایشان در اصفهان به رحمت خدا رفتند، رضوان الله‏ تعالى علیه و در دوم ماه رمضان یعنى ۱۷ روز بعد از وفات آقا نجفى، جنگ بینالمللى شروع شد و در ذیحجه چهار ماه بعد از شروع جنگ، دولت عثمانى هم وارد جنگ شد و عاقبت، کار دولت روس خراب و خاندان سلطنتش بر باد رفت و قتل عام شدند و انقلاب کبیر روسیه شروع گردید و یک نفر از صاحبمنصبان داخل مملکت روسیه و کسانى که در واقعه خرابى مشهد مقدس و بقعه متبرکه حضرت رضا (ع) اندک دخالتى داشتند زنده نماندند!»

یک تفأل، یک حقیقت

اورنگ همچنین به واقعه عجیب دیگرى اشاره مى‏کند که چندى بعد از آن تاریخ و در تهران رخ داده است. زمانى که صمصامالسلطنه بر مسند نخستوزیرى کشور تکیه زده بود جنگ بینالمللى با شدت ادامه داشت. شبى در منزل حاج میرزا حسن محتشم‏السلطنه اسفندیارى، وزیر مالیه کابینه صمصام‏السلطنه به شام دعوت داشتند و جماعتى از علما هم تشریف داشتند. من جمله حاج میرزا ابوالقاسم امام جمعه و برادرش، حاج میرزا سیدمحمد امام جمعه. در اتاق کتابخانه ایشان نشسته بودیم صحبت از خراسان و اهانت روس‌ها نسبت به بارگاه حضرت رضا (ع) شد. همه گفتند خوب است از مثنوى رومى در این واقعه تفأل بزنیم. مثنوى آوردند و تفأل زدیم و این واقعه آمد:

حمله بردند اسپه جسمانیان
جانب قلعه و دز روحانیان
تا فرو گیرند دربندان غیب
تا کسى ناید از آنسو پاک جَیْب
غازیان حمله‏ غزا، چون کم برند
کافران بر عکس حمله آورند
غازیان غیب، چون از حلم خویش
حمله ناوردند بر تو زشت کیش
حمله بردى سوى دربندان غیب
تا نیایند این طرف مردان غیب
چنگ در صلب و رحم‌ها برزدى
تا که شارع را بگیرى از بدى
سد شدى دربند‌ها را اى لجوج
کورى تو، کرد سرهنگى خروج
نک منم سرهنگ و، هنگت بشکنم
نک به نامش نام و ننگت بشکنم
تو هلا در بند پا را سخت بند
چند گاهى بر سبال خود بخند
سبلتت را بر کند یک یک قدر
تا بدانى کـ: «القدر یُعمى البصر»
سبلت تو تیزتر، یا آنِ عاد
که همى لرزید از دمشان بلاد؟
تو ستیزه رویتر، یا آن ثمود
که نیامد مثل ایشان در وجود؟
صد از این‌ها گر بگویم، تو کَرى
بشنوى و، ناشنوده آورى
توبه کردم از سخن کانگیختم
بى‏سخن من داوریت آمیختم
گه نهم بر ریش خامت تا پزد
یا بسوزد ریش خامت تا ابد
تابدانى کو خبیر است اى عدو
مى‏دهد هر چیز را در خوردِ او
این بلا از کودنى آمد تو را
که نکردى فهم نکته و رمز‌ها
از بدى، چون دل سیاه و تیره شد
فهم کن اینجا نشاید خیره شد
ور نه خود تیرى شود آن تیرگى
در رسد در تو جزاى خیرگى

به گفته شیخ الملک: مضمون این اشعار که در این فال آمد، سخت مناسب واقعه بود، به اضافه اینکه سمت ویلهلم پادشاه آلمان، در میان قشون آلمان منصب سرهنگى بود. شب و مهمانى به آخر رسید. فرداى آن شب، در منزل حاج على قلى‏خان سردار اسعد بودم، تلفنى از رئیس دولت، صمصامالسلطنه برادر اسعد رسید که اورنگ را با یک کتاب مثنوى فورى به دربار در هیئت وزرا بفرستید. سردار اسعد فرمود: از کى تا حال نجفقلى (یعنى صمصام السلطنه) با سواد و عارف شده است که مثنوى مى‏خواند؟ در هر حال به من فرمود: کتاب مثنوى را بردار و برو. رفتم و به اتاق هیئت وزرا وارد شده نشستم. صمصامالسلطنه رئیسالوزرا بود، محتشمالسلطنه وزیر مالیه، وثوقالدوله وزیر خارجه، قوامالسلطنه وزیر داخله، ممتازالدوله وزیر عدلیه، مستشارالدوله وزیر پست و تلگراف. محتشمالسلطنه به من گفت: دیشب شما کجا بودید؟ گفتم: در منزل شما مهمان و همانجا هم خوابیدم. گفت: هرچه در منزل من دیدید و کردید بیان کنید. شرح مهمانى و شام و فال مثنوى را گفتم. وثوقالدوله گفت: کتاب مثنوى که همراه دارید جاى فال را پیدا کنید. کتاب را باز کردم هر قدر ورق زده جستوجو کردم فال آن شب قبل را نیافتم. وثوقالدوله گفت: بى‏سبب خود را خسته نکن، کتاب را اشتباه کرده‏اید؛ کتاب دیگر بوده گمان برده‏اید مثنوى بلخى است. شعراى دیگر، دواوینى دارند که اشعار آن‌ها مثل مثنوى است. قبل از آمدن شما آقاى حاج محتشمالسلطنه این مطلب را بیان کردند، مثنوى از کتابخانه سلطنتى آوردند و هر قدر لازم بود گردش کردیم و کردند، همچو اشعارى در مثنوى نبود. شما کتاب را قطعاً اشتباه کرده‏اید. من هم از جستوجو خسته شده بودم، چاى و قلیان آوردند. آقاى وثوقالدوله گفت: حال با کتاب مثنوى رومى، یک فال براى واقعه خراسان مى‌‏گیریم. تمام حاضران همه با هم نیت کردند و از مولوى خواستند که عاقبت روس‌ها را به واسطه این حرکت زشت و شنیعى که نسبت به امام رضا (ع) مرتکب شده‏اند بیان کند. قرار شد آقاى صمصامالسلطنه کتاب را باز کند. ایشان هم کتاب مثنوى را باز و براى خواندن به وثوقالدوله دادند. همان فال شب گذشته آمد که عنوانش این بود: «حمله بردن سپاه جسمانیان به جانب قلعه و دز روحانیان» الى آخر! چنان حالى به وثوقالدوله و سایرین دست داد که شرحش از عهده من خارج است و ۲۰ دقیقه سکوت کامل حکمفرما شد و اشعار را تا آخر خواندند.»

روایتی دیگر از یک گسسته از دین و روحانیت!

مخبرالسلطنه هدایت نیز با همه گسستگى از دین و روحانیت که بدان متهم است، در «گزارش ایران» اش، پس از اشاره به خواب مرحوم آقا نجفى اصفهانى و نوید حضرت ثامنالحجج (ع) به آن مرحوم در خواب، تأیید مى‏کند که در انقراض و قتل عام بى‏سابقه و غیرمنتظره خاندان سلطنتى رومانف، باید حتماً یک نظر و توجه غیبى در کار بوده باشد. وی مى‏‌نویسد:
«در حقیقت آنچه بر خانواده امپراتور روس گذشت، بر جریان عادى حمل نمى‏توان کرد؛ امپراتور روس را با زن و فرزند به سیبرى بردند و همه را در حضور هم کشتند. در تاریخ قرینه ندارد.»
ماجراى تفأل به مثنوى و آمدن اشعار مزبور (حمله بردند اسپه جسمانیان…)، ماجرایى حقاً عجیب است و عجیبتر آن است که پس از اهانت روس‌ها به بارگاه مطهر رضوى (ع) توسط افراد مختلف و در مکانهاى مختلف، بار‌ها تکرار شده است! مرحوم آقا نجفى قوچانى که هنگام گلوله باران بارگاه رضوى (ع) در نجف مى‏زیسته، ضمن اشاره به ناراحتى شدید مردم نجف از آن فاجعه مى‏‌نویسد:

«مجالس تعزیه و روضه‏خوانى برپا شد. ضمناً دعاى فرج زیاد مى‏شد، بلکه گاهى که حوصله تنگ مى‏شد، چون و چرایى با حضرت حجّت مى‏نمودیم که تا کى صبر و حوصله؟! به یکى از دوستان گفتم: من گمان ندارم حضرت حجت در این قضیه صبر کند و خودش هم مى‏داند که شیعه کارى از دستش نمى‏آید. گفت: بیا برویم نزد آقا شیخ اسماعیل محلاتى که از مجتهدین منزوى است، بلکه عقده دلمان بگشاید. رفتم. ایشان هم خیلى اظهار همدردى نمودند و این مصیبت را بزرگ مى‏شمردند. گفتیم ممکن است این عقده از دل ما بیرون رود و انتقام [ما از روسها]کشیده شود؟ گفت:البته امکان ذاتى دارد، لکن نظر به اسباب عادى ممکن نیست، چون هیچ دولتى امروزه در روى کره مقاومت با روس ندارد، بلکه تمام دول هم اگر متحد شوند باز اشکال دارد. چه اگر به نقشه نظر کنى ممالک دیگر نسبت به مملکت روس، ساخلو [پادگان]هاى سرحدّى یک مملکت محسوب هستند! سعه مملکت روس از شرق تا غرب به حدى است که آفتاب [ در قلمرو آن غروب نمى‏کند]و بالجمله در قوّت و شوکت و قشون نیز سرآمد دول است. خیلى اشکال دارد به این زودی‌ها این عقده از دل‌ها بیرون رود و باید دعا کرد. بعد از آن دست برد کتاب مثنوى را از طاقچه برداشت مشغول به صلوات و سوره حمدى شد که بگشاید و تفألى به اشعار او در این قضیه بزند… مثنوى را گشود و تبسم نمود و اظهار تعجب و این اشعار قرائت شد از جلد چهارم، صفحه ۳۸۸، چاپ علاءالدوله:

حمله بردند اسپه جسمانیان
جانب قلعه و دز روحانیان
تا فرو گیرند بر دربند غیب
تاکسى ناید از آنسو پاک جیب»

سپس مى‌‏افزاید: «بعد از این اشعار بسیار خوشحال شدیم، کأنّه وحى آسمانى بود که بر ما نزول نمود و یقین نمودیم که روس‌ها به همین نزدیکی‌ها مضمحل خواهند شد توسط سرهنگى و آن سرهنگ را به هیچ یک از دول نتوانستیم ـ. ولو به طور ظنّ ـ. تطبیق کنیم مگر حضرت حجت یا کسى که از طرف الله‏ باشد و از آنجا برخاستیم و منتظر بودیم که تا کدام سرهنگ و از کدام نقطه به تأیید اسلام و [خنکى]قلوب مؤمنین و بر اضمحلال دولت [ تزارى]کمر بندد و بلکه عالم را از این خرس شمالى آسوده سازد.» آنگاه چند صفحه بعد از ترور ولیعهد اتریش در صربستان و شروع جنگ جهانى اول خبر مى‏دهد.

فروپاشى امپراتورى تزارى، خفت ژنرال‌های روس

باری، با فروپاشى امپراتورى تزارى، آن دستگاه عظیم و استعمارى از هم پاشید و ژنرالها، پالگونیک‌ها و پرنسهاى مغرور و متبختر روسى، به خفت و خوارى عجیبى افتادند و کسانى که زمانى هیچ‏چیز جلودارشان نبود، حتى به نان شب محتاج شدند!
خان ملک ساسانى، عضو عالیرتبه سفارت ایران در عثمانى در سالهاى پس از جنگ جهانى اول، شاهد «وضعیت دلخراش و رقت‏انگیز عده بسیار روسهاى مریض، خصوصاً زن‌ها، بچه‌ها و پیران مهاجرین» بوده و حتى ژنرال باراتوف فرمانده کل قشون متجاوز روسیه در ایران را دیده است که «لنگان لنگان» در حالیکه یک پایش را از دست داده بود، خود را «به استانبول رسانیده و بسیار نالان و پریشان روزگار مى‏زیست» و براى «معاش روزانه» خویش از ایرانیان گدایى مى‌کرد!

مسیو سازانوف، وزیر خارجه متکبر روس تزارى نیز که به فرانسه پناهنده شده بود، وضع بهترى از باراتوف نداشت. رحیم‏زاده صفوى، از روزنامه‏نگاران عصر احمدشاه که به پاریس رفته بود، سازانوف را دیده و حال زار وى را باز گفته است: «سازانوف! که وزیر خارجه روسیه تزارى بود و آن همه توهین و تحقیر و تهدید در نطقهایش حواله ایران میداد باقیافه موقّر، اما بسیار افسرده، در لباس مشکى مندرس که دوخت آن نیز قدیمى بود، به ما رسید. از او پرسیدم: آیا در پاریس خوب مى‏گذرانید و راحت هستید؟ سازانوف گفت: مگر شما حالت سایر مهاجرین روس را ندیده‏اید؟ سایر پرنس‌ها و شاهزادگان در هر حالى هستند، من هم چنانم، اما البته قدرى سخت‏تر!» سپس «با تبسمى تلخ و آهسته گفت: ما روس‌ها به جوانمردى، غریبنوازى و سخاوت ایرانیان اعتماد داریم و در این موقع که مهاجرین روسیه در پاریس، خصوصاً خود من خیلى در سختى هستیم» آمده‏ام که از فتوت اعلیحضرت [احمد]شاه استمداد نمایم!

مسیو سازانوف، وزیر خارجه پیشین روسیه در ادامه گفتوگو با رحیم‏زاده، روزنامه‏نگار ایرانى، دست روى نقطه بسیار حساسى مى‏گذارد و به سرّ تاریخى مهم و اساسى در باب کشور ایران اعتراف مى‏کند که موضوع اصلى بحث ماست: «ایران، صاحب دارد و هرکس که در مقام نابودى و زوال آن برآید دستى غیبى وى را با صلابت تمام به خاک سیاه مى‌‏نشاند!»

* «ایران صاحب دارد» تیتری است که خود مرحوم منذر برای مقاله خویش انتخاب کرده و ما نیز از همان استفاده میکنیم.
منبع:روزنامه جوان

نظرات[۰] | دسته: آشنايي بيشتر با دين مبين اسلام | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
  بررسی علل و زمینه های ایجاد فرقه ها و اختلافات در جامعه اسلامی پيوند ثابت

مجله  شمیم یاس  تیر ۱۳۸۵، شماره ۴۰

بررسی علل و زمینه های ایجاد فرقه ها و اختلافات در جامعه اسلامی

۱۷

بی شک یکی از مهم ترین عوامل عقب افتادگی جهان اسلام در عصر حاضر را می توان وجود اختلافات در بین فرقه های اسلامی دانست. در این مقاله در پی بررسی آثار این اختلافات نیستیم که خود فرصت و مجال مستقل می طلبد. آنچه ما در این نوشتار در پی آنیم بررسی مهم ترین علل و زمینه های پیدایش فرقه های کلامی گوناگون در میان جامعه اسلامی است؛ این امر می تواند در دستیابی به شناخت کاملی از واقعیت های فرقه های کلامی یاری رسانده، نقش مؤثری بر اندیشه و عمل امروز ما داشته باشد. اکنون برخی از مهم ترین این عوامل و زمینه ها را بررسی می نماییم:

۱٫ اختلاف پیرامون امامت و خلافت رسول خدا (صلی الله علیه و آله)

یکی از اختلافات مهم که خود باعث انشعاب امت اسلامی به فرقه های گوناگون و جدایی شیعه و سنی گردید، اختلاف بر سر مسئله خلافت و امامت بعد از رحلت رسول گرامی اسلام بود.

به اعتقاد شیعیان، پیامبر گرامی اسلام که برای تعلیم و هدایت مردم و بیان حقایق احکام اسلامی مبعوث شده بود، در فرصت کوتاه رسالتش، امکان بیان تمام مسائل را نیافت، از این روی لازم بود از سوی خداوند امام معصومی رهبری جامعه اسلامی را در دست گیرد تا ضمن رهبری جامعه اسلامی، به بیان احکام و معارف بپردازد. رسول گرامی اسلام نیز در زمان حیات خویش بارها بر این مسئله تکیه نموده و علی بن ابیطالب را به عنوان جانشین، خلیفه و امام بعد از خویش معرفی نمودند. در مقابل، اهل سنت که اکثریت امت اسلام را تشکیل می دهند، چنین اعتقادی نداشته و معتقدند که جماعت مسلمین خود در پی تعیین و نصب خلیفه برآمدند. عده ای «انصار» را به جهت نصرت حق، پناه دادن و یاری نمودن اسلام، سزاوارتر و عده ای «مهاجرین» را به جهت پیشگامی آنان در پذیرش اسلام اولی به خلافت می دانستند؛ و در این میان عده اندکی خلافت و امامت را منحصر در خاندان پیامبر دانسته، علی بن ابی طالب (علیه السلام) را شایسته ترین فرد برمی شمردند. در دوره های بعدی خود شیعیان نیز درباره جانشینی ائمه (علیهم السلام) به نزاع برخاستند و فرقه های مختلفی در میان آنان ظهور کرد.

از جمله این فرقه ها می توان از فرقه های ذیل نام برد: فرقه کیسانیه، که قائل به امامت محمد بن حنفیه، پس از امام حسین (علیه السلام) شدند، فرقه خطابیه که قائل به جانشینی ابوالخطاب محمد بن ابی زینب اجدع اسدی پس از امام صادق (علیه السلام) بودند، و فرقه اسماعیلیه که معتقد به امامت اسماعیل بن جعفر پس از پدرش امام صادق (علیه السلام) شدند و…

۲٫ تعصب های عربی، قومی و قبیله ای

یکی از مهم ترین ریشه ها و عوامل اختلاف مسلمین، تعصب های عربی، نژادی و قبیله ای بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و قرآن کریم از طریق ایجاد وحدت مدنی بر اساس شاخص های جدید اعتقادی و تقوایی به مبارزه با آن پرداخته و در اثرهمین مبارزات، تا حدودی این تعصب ها در زمان آن حضرت پوشیده گردید، امّا بعد از رحلت آن حضرت دوباره جان گرفت و موجب اختلاف امت گردید. نقل شده است زمانی که مسیلمه کذاب ادعای پیامبری نمود و تعدادی را به گرد خود جمع کرد، بعضی از پیروان او می گفتند: ما به درستی می دانیم که محمد (صلی الله علیه و آله) صادق و مسیلمه کاذب است ولی کاذبی که از قبیله ما (ربیعه) باشد بهتر است از راستگویی که از ما نباشد. یکی از عوامل و ریشه های منازعات بر سر مسئله خلافت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که بلافاصله پس از رحلت آن حضرت صورت گرفت، همین تعصب های قومی و قبیله ای بود. بعدها خلفای اموی آتش این تعصب را بیشتر برافروختند. و اساسا یکی از عوامل اختلاف و دشمنی های همیشگی امویان در مقابل هاشمیان را می توان همین امر دانست. همچنین تعصب عربی در رواج خوارج نیز اثر داشت، زیرا قبائل ربیعه به خوارج پیوستند و در مقابل قبائل مضریه در برابر آنان قرار گرفتند و نزاع بین این دو در دوران جاهلی معروف بود.

۳٫ حب ریاست و مقام

مقام طلبی از نمونه های روشن و آشکار هواهای نفسانی است که در طول تاریخ عامل مهمی در ایجاد اختلاف و نزاع در میان مسلمانان گردیده است. در این گونه نزاع ها بحث بر این نیست که چه کسی بر حق است، بلکه هدف کسب قدرت و چیره شدن بر خصم است. و زمانی که هدف قدرت باشد، از تمام امور حتی عقاید دنیی و مذهبی و متون مقدس و… برای توجیه و تأیید اعمال و رفتار استفاده می شود. در جای جای تاریخ امت اسلامی می توان نمونه های متعددی را یافت که حاکمان نالایق در اثر همین عامل، زمام امور را در دست گرفته و موجب اختلافات گسترده ای در جامعه اسلامی شده اند.

۴٫ حکومت ها و سیاست ها

با نگاهی گذرا به تاریخ می توان آشکارا به این مطلب پی برد که برخی از سیاست مداران و حاکمان در پی حفظ مصالح سیاسی خود به تقویت و یا ایجاد فرقه هایی می پرداختند تا بدین وسیله پشتوانه فکری و مذهبی برای خود ایجاد کرده و یا در میان مخالفین خود اختلاف انداخته و یا آنان را بدنام نمایند. فرقه «سبأیه» را می توان نمونه ای از این دست برشمرد. همچنین فقه «کیسانیه» فرقه ای است که با هدف ضربه زدن به شیعیان و بدنام کردن آنان توسط بنی امیه و بنی عباس ایجاد و حمایت شد. بنی عباس برای مستند کردن کیسانیه حکایت ها و روایات زیادی را جعل نمودند که با اندکی دقت فقدان سند و تناقض های فراوان این روایات آشکار می شود.

همچنین آنان برخی از حوادث را به نفع خود محو و یا تحریف می نمودند. به عنوان مثال بعضی از کتب تاریخی زمانی که می خواهند ذکری از وقایع زمان فتحعلی شاه بنمایند، می گویند «در ذکر جهان گشایی خاقان فتحعلی شاه»، در حالی که او بسیاری از شهرهای ایران را از دست داد.این گونه دروغ نویسی ها و تحریف ها در طول تاریخ (به خصوص در مواردی که با مسائل دینی و اعتقادی در ارتباط بوده است) موجب سوء برداشت های فراوان گشته و زمینه ای برای به وجود آمدن اختلافات در میان مسلمین گشته است.

۵٫ نحوه زبان قرآن

یکی از علل پیدایش فرقه های کلامی نحوه زبان قرآن است؛ زبان قرآن، در برخی از موارد زبان فیصله بخش نیست. وجود آیات متشابه در قرآن و عدم فهم دقیق آنان، که در مواردی به ظاهر با یکدیگر متضادند، خود عاملی برای اختلافات کلامی و ارائه تفسیرهای متفاوت گردیده است. به عنوان مثال: آیاتی که پیرامون «تقدیر و آزادی انسان» و یا آیاتی که درباره «تشبیه و تنزیه» وارد شده است، خود موجب بحث های کلامی و پیدایش فرقه های گوناگون گردیده است. عده ای در مقابل این آیات سکوت نموده و عده ای دیگر با بحث های عقلی و به کاربردن روش های قیاسی که در فقه به کار برده می شد سعی در توجیه آیات متشابح می نمودند. اختلاف های متعددی را در حوزه فقه اسلامی در میان اهل سنت و شیعیان می توان یافت که منشأ آن همین نحوه زبان قرآن و اختلاف در معنا و برداشت از آیات قرآن است. به عنوان مثال می توان از اختلافاتی که در معنای کلمه «قروء» در آیه شریفه «والمطلقات یَتَرَبَصْنَ بأنفسهن ثلاثه قروء و…» در میان فقهای اسلامی وجود دارد، اشاره نمود.

۶ . ارتباط با دیگر ادیان، به ویژه نوکیشی اسلامی

بسیاری از پیروان ادیان و مذاهب قبل از اسلام، با آنکه اسلام را پذیرفته و مسلمان شده بودند، اما هنوز رسوبات عقاید آن ادیان را در ذهن خود داشتند و عقاید و مسائل اسلامی را نیز با همان دید تجزیه و تحلیل می نمودند. مسائلی چون «جبر و اختیار»، «ذات و صفات خداوند» و…

کسان دیگری نیز بودند که در حقیقت ایمان نیاورده و تنها زمانی که منافع خود را در خطر دیدند، به ظاهر آورده، با گسترش مطالب باطل قصد تحریف دین را داشتند. این امر موجب رواج اسرائیلیات و معتقدات غیر اسلامی در بین مسلمین گردیده و خود موجب اختلاف امت گردید.

شهرستانی در این مورد می نویسد: «بسیاری از یهودیانی که به ظاهر اسلام آورده بودند احادیث بسیاری در مورد تجسم و تشبیه از تورات نقل کرده اند از جمله این افراد کعب الاحبار، وهب من منبه الیمانی، تمیم بن اوس و… می باشند».

۷٫ نهضت ترجمه

با گسترش سرزمین های اسلامی و ورود مراکز علمی و فرهنگی در محدوده حکومت اسلامی، حاکمان و خلفای اموی و به خصوص عباسی به علل متعددی افراد زیادی را تشویق و ترغیب به ترجمه کتب علمی این مراکز می نمودند و به این صورت مسلمانان با فلسفه یونانی و نو افلاطونی اسکندرانی آشنا گردیدند. ورود بعضی از بحث های فلسفی چون «کون و ماده» و «ماوراء الطبیعه محسوس» و شبهات فکری گوناگون به جهان اسلام خود باعث اختلافاتی در جهان اسلام گردید تا جایی که برخی از علمای اسلامی راه بعضی از فلاسفه گذشته را در پیش گرفته و در دوران عباسی گروه های شک گرا که عقاید سوفسطائیان را داشتند، به وجود آمد. از آنجا که در آن زمان برخی از مسلمانان هنوز معتقدات دینی خود را بر پایه های مباحث عقلی آن چنان که باید، استوار ننموده بودند، در اثر برخورد با علوم بیگانه و شبهات مختلف، با تقدم عقل بر آنچه تاکنون بی چون و چرا پذیرفته بودند، از فطرت نخستین و ایمان ساده خود خارج شده و به معتقدات اسلام کم اعتقاد گشتند. از این زمان به بعد، علمای اسلامی نیز سعی نمودند با تکیه بر روش های فلسفی و عقلی، عقاید اسلامی را به اثبات برسانند و این خود آغاز بحث های گسترده و ایجاد اختلافاتی چون دعوای معتزله با دیگران گردید.

۸ . اختلاف استعدادها و سلیقه ه

بدیهی است که انسان ها از جهت استعداد و توان فهم و درک، همگی در یک سطح قرار ندارند؛ عده ای دارای قدرت و توانایی بالا در فهمیدن و رسیدن به حقایق بوده و با تیزهوشی ها و دقت نظرهای عالمانه خویش این راه را طی می کنند. عده ای دیگر با آن که در دستیابی به حق راه طولانی را طی نموده اند اما توان رسیدن و فهم کنه و ذات حق را آنچنان که باید نداشته اند، و عده ای دیگر آنچنان اوهام و خیالات بر آنان مستولی گشته که آنان را از دستیابی به واقعیات و درک آن ها باز داشته است و کند ذهنی و قلب های بسته اینان مانع پیمودن این راه گشته است. این اختلاف سطوح خود باعث اختلاف عقائد و نظریات شده و عامل و زمینه ای برای ایجاد فرقه های گوناگون گردیده است.

۹٫ سابقه فرهنگی

سابقه فرهنگی، افکار، اعتقادات و روحیات متفاوت افراد هر سرزمین می تواند بستر و زمینه ای باشد جهت رشد و گسترش فرقه، تفکر و یا مذهبی خاص. بی شک رشد تشیع در ایران دارای بستر و زمینه مناسب بوده است. روحیه عدالت طلبی، عقل گرایی، وجود عناصری همچون بحث فرشته شناسی که در دین زردشت آمده شده بود و… می توانست زمینه ساز این امر باشد. «منگری وات» در کتاب خویش با بیان فرضیه ای در پی بررسی سابقه فرهنگی دو گروه «شیعیان» و «خوارج» و تأثیر آن بر آراء و عقایدشان برآمده و سعی نموده ثابت نماید که سابقه فرهنگی، عقاید و روحیات منطقه ای و قبیله ای افراد و قبایل در گرایش آنان به تشیع و خوارج مؤثر بوده است.

۱۰٫ دوستی ها و دشمنی ها

دوستی ها و دشمنی های افراطی معمولاً انسان ها را از دستیابی به حقایق باز می دارد. طبیعت انسان به گونه ای است که اگر به امری محبت فراوانی داشته باشد، این بحث موجب آن می گردد که عیوب، زشتی ها و نقاط ضعف آن امر را ندیده، آن را بی عیب و نقص بپندارد، همچنین دشمنی و نفرت از امری مانع دیدن خوبی ها و نقاط مثبت آن می گردد. در روایت شریفه داریم: «حب الشیی ء یعمی و یصم» و همچنین در کلام امیر مؤمنان علی (علیه السلام) آمده است: «من عشق شیئا أعضی بصره».

در طول تاریخ چه بسیار افرادی که محبت ها و نفرت های آنان مانع دستیابی شان به حق گردیده، نتوانسته اند حقایق را آنچنان که باید درک نمایند. و این امر خود عاملی برای جدایی افکار و اختلاف عقاید نظریات گردیده است.

۱۱٫ ناقص دیدن تاریخ

عدم جامع نگری و یا عدم آشنایی با تمام جوانب یک جریان و یا حادثه تاریخی، در بسیاری از موارد باعث می شود که داوری و قضاوت صحیحی پیرامون آن امر صورت نگیرد، زیرا در بسیاری از امور، بعضی اجزاء آن نمایانگر کل آن امر نیست و حتی گاه تصویری بر خلاف آن ارائه می نماید. باید توجه داشت که تاریخ همه آنچه بوده است را برای ما نقل ننموده است و ما در بسیاری از حادثه های تاریخی جنبه هایی از آن را نمی دانیم. این عدم جامع نگری و قضاوت های ناصحیح گاه موجب اختلافات و تنازعاتی گردیده است.

تذکر این نکته ضروری است که بسیاری از تاریخ نویسان، تاریخ خود را از منظر و دید خود و به منظور خاصی نگاشته اند، آنان حوادث تاریخی را بر اساس بینش خویش تحلیل و انتخاب می نمودند.

۱۲٫ قصه گویی

قصه گویی در زمان خلیفه سوم آشکار شد، و از آنجا که قصه گویان خرافات و اساطیر را در اذهان وارد می نمودند، امام علی (علیه السلام) از این امر کراهت داشت و آنان را از مسجد بیرون راند ولی این امر در زمان اموی گسترش یافت تا جایی که بسیاری از این قصه های غیر واقعی باعث ورود اسرائیلیات در کتب تفسیر و تاریخ اسلام شد و زمینه را برای بروز اختلاف بین مسلمین ایجاد نمود.

۱۳٫ اختلاف نسخ و کتابت

از آنجا که تعالیم و عقاید مسلمانان برگرفته از قرآن کریم و روایات شریفه می باشد و افکار، عقاید و اعمال خود را بر طبق آن تنظیم می نمایند، هر گونه عدم هماهنگی در نسخ و کتابت این دو متن مقدس می تواند موجب اختلاف در میان آنان گردد. البته این امر اختصاص به متون مقدس ندارد بلکه در گذشته تکثر هر متنی از طریق استنساخ صورت می گرفته است و کافی است با از قلم افتادن تنها یک علامت نفی معنی به طور کلی تغییر یابد.

۱۴٫ منع و جلوگیری از تدوین و نشر احادیث پیامبر (صلی الله علیه و آله)

با آنکه ضرورت حفظ و نشر احادیث رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) امری عقلی و مسلّم بود و حتی خود رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بارها بر این امر تأکید نموده بودند، متأسفانه نه تنها این امر آنچنان که باید صورت نپذیرفت، بلکه پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از این امر ممانعت شد و زمینه را برای جعل و تحریف احادیث و همچنین نشر افکار یهودی و مسیحی و در نهایت ایجاد اختلاف در بین مسلمانان، آماده نمود. البته کوتاهی ها و عدم انگیزه مسلمانان برای جمع آوری و گسترش احادیث نیز در این امر تأثیر عمده ای داشت.

با مطالعه و بررسی آنچه به عنوان عوامل ایجاد اختلاف در میان امت اسلام ذکر شد درخواهیم یافت که میزان تأثیر این عوامل در ایجاد اختلاف در بین مسلمانان و شکل گیری گروه ها و فرقه های کلامی و مذهبی به یک اندازه نبوده است؛ بعضی از این عوامل تنها زمینه را برای تفاوت دیدگاه ها و افکار ایجاد نموده و بعضی اثر فزون تری را داشته است. در این میان، یکی از مهم ترین و اساسی ترین این عوامل را می توان اختلاف امت اسلام پیرامون خلافت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امامت و رهبری امت اسلامی دانست؛ اگر این امر نمی بود و امت بر آنچه رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) تعیین کرده بودند اتفاق نظر داشته و اهل بیت (علیهم السلام) رهبری فکری و عملی و هدایت امت اسلام را در دست می گرفتند، عوامل دیگر هرگز موجب شکاف و اختلافات اساسی در میان امت نمی گشت.

نکته دیگر آن که، نمی توان تمام عوامل مذکور را ذاتاً امور منفی دانست؛ زمانی که رهبران امت اسلام، مسلمانان را به فراگیری علوم، تفکر و اثبات عقلی عقاید و اصول دین تشویق نموده و بر این امر بسیار سفارش کرده اند و با توجه به یک سطح نبودن قدرت تفکر، اندیشه و ذکاوت افراد، ایجاد اختلاف دیدگاه ها امری طبیعی است و نمی توان انتظار داشت تمام انسان ها به یک نحوه تفکر نمایند و به نتیجه واحدی برسند.

پی نوشت ها:

۱٫ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج ۸، چاپ اول، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۷۷ ش، مقاله سیر اندیشه های کلامی در تاریخ اسلام، احمد پاکنچی، ص ۴۱۹ و تاریخ المذاهب الاسلامیه، محمد ابوزهره، ص ۱۳، قاهره، دارالفکر العربی.

۲٫ تاریخ فلسفه در جهان اسلام، حنا الفاخوری و خلیل الجر، ج ۲، ص ۱۶۷، چاپ چهارم، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۳ ش.

۳٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، محمد ابوزهره، ص ۲۶۶-۲۶۲، قاهره، دارالفکر العربی و مقالات اسلامیه اشعری، ابوالحسن، ج ۱، ص ۹۰٫

۴٫ تاریخ الجدل، محمد ابوزهره، ص ۷۷، چاپ اول، قاهره، دارالفکر العربی، بی تا.

۵٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص ۱۳٫

۶٫ همان، ص ۱۲ و ۱۳٫

۷٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص ۱۰٫

۸٫ مذاهب ابندعتها السیاسه فی الاسلام، عبدالواحد انصاری، مؤسسه اعلمی للمطبوعات، بیروت، ص ۳۷-۳۶٫

۹٫ فلسفه تاریخ، مرتضی مطهری، چاپ اول، قم، انتشارات صدرا، ۱۳۶۹ ش، ج ۱، ص ۱۴ و ۵ ۱٫

۱۰٫ همان، ص ۱۵ و فلسفه علم کلام، هری اوسترین ولفسن، مترجم احمد آرام، ص ۹ و ۱۰، چاپ اول، تهران، انتشارات الهدی، ۱۳۶۸ ش.

۱۱٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص و فلسفه علم کلام، پیشین، ص

۱۲٫ فلسفه علم کلام، پیشین، ص ۱۶٫

۱۳٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص ۲۷۱٫

۱۴٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص ۱۳ و ۱۴ و فلسفه علم کلام، پیشین، ص ۶۴-۶۹٫

۱۵٫ بحوث فی المل و النحل، جعفر السبحانی، ج ۱، ص ۷۷، قم، لجنة اداره الحوزه العلمیه بقم المقدسه، ۱۳۷۱ ش.

۱۶٫ تاریخ فلسفه در جهان اسلام، پیشین، ص ۳۴۳ و دائره المعارف بزرگ اسلامی، پیشین، ص ۴۲۵٫

۱۷٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص ۱۴٫

۱۸٫ همان، ص ۹ و ۱۰٫

۱۹٫ ترجمه نهج البلاغه، مترجم محمد دشتی، چاپ هفتم، نشر مشرقین، ۱۳۷۹، خ ۱۰۹، شماره ۱۴٫

۲۰٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص ۱۵٫

۲۱٫ بحوث فی الملل و النحل، پیشین، ص ۶۰٫


 

نظرات[۰] | دسته: آشنايي بيشتر با دين مبين اسلام | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
انتظارات امام صادق(ع) از شیعیان پيوند ثابت

 

26 آذر ۱۳۹۶, ۱۷:۱۱

در مقاله حاضر نویسنده با استناد به روایات و احادیث به گوشه ای از وظایف و مسئولیتهای شیعیان از زبان امام صادق(ع) اشاره کرده و در واقع بخشی از انتظارات ائمه معصومین و خصوصا امام ششم از شیعیان را بازگو کرده است.

در مقاله حاضر نویسنده با استناد به روایات و احادیث به گوشه ای از وظایف و مسئولیتهای شیعیان از زبان امام صادق(ع) اشاره کرده و در واقع بخشی از انتظارات ائمه معصومین و خصوصا امام ششم از شیعیان را بازگو کرده است. مسلما ادعای زبانی شیعه بودن نمی تواند ما را در جرگه پیروان راستین آن امامان هدایت قرار دهد و لازمه این کار پیروی عملی از آموزه های آنان که همان آموزه های قرآنی و پیامبر است می باشد. با هم این نوشتار را که از مجله پاسدار اسلام ش ۲۶۴ انتخاب شده از نظر می گذرانیم

۱- خدمت رسانی به مردم : خدمت رسانی و همیاری در بین پیروان اهل بیت باعث نزدیکی دل ها و تحکیم ارتباط ها می شود، ائمه ما از جمله امام صاد(ع) نه تنها در گفتار، شیعیان را به همکاری و همیاری و خدمت رسانی دعوت می کردند بلکه با عمل نیز این مسئله را به اثبات رساندند. امام صادق(ع) در زمینه خدمت رسانی به مردم به شیعیان خود چنین سفارش فرمود: «یابن جندب الماشی فی حاجه اخیه کالساعی بین الصفا و المروه و قاضی حاجته کالمشحط فی سبیل الله یوم بدر و احد و ما عذب الله امه الا عند استهانتهم بحقوق فقراء اخوانهم[۱]؛ ای پسر جندب! هر که در راستای برآوردن حاجت برادر (دینی)اش گام بردارد، چون کسی باشد که میان صفا و مروه (برای انجام حج) گام برداشته است. و برآورنده حاجت برادر (دینی) همچون کسی است که در جنگ بدر و احد (در صدر اسلام) در راه خدا، به خون خویش آغشته است (و به شهادت رسیده است) خدا هیچ امتی را دچار عذاب نساخته مگر هنگامی که به حق و حقوق برادران مستمندشان سستی(و بی اعتنایی) نموده اند». در ادامه می فرماید: ای پسر جندب! به شیعیان ما برسان و به آن ها بگو: مبادا گروه ها (و طرز فکرهای منحرف) شما را اغفال کنند، به خدا سوگند! به ولایت ما (اهل بیت) نتوان دست یافت مگر با تقوا… و یاری کردن برادران دینی (با مال و جان) در راه خدا و هر کس بر مردم ستم نماید، شیعیان ما به شمار نیاید».[۲]راستی چرا این سفارشات و انتظارات در جامعه تشیع کم رنگ شده است؟ با این که از علامت بارز شیعه همدردی و همیاری و خدمت رسانی بوده است چنان که آن حضرت می فرماید: «به راستی شیعیان ما به چند ویژگی شناخته شوند: (از جمله) بذل و بخشش به برادران دینی.»[۳] انتظار فوق را تمام امامان معصوم(ع) از شیعیان خویش دارند، امام باقر(ع) پدر بزرگوار امام صادق(ع) نیز چنین انتظاری را از پیروان خود دارد. شخصی به امام باقر(ع) عرض کرد الحمدلله شیعیان شما خیلی زیاد هستند، امام نگاه پرمعنایی به او کرد و فرمود: این ها که می گویی شیعیان ما هستند، آیا این کارها را انجام می دهند؟ «آیا ثروتمندان این افراد به حال فقراء و مستمندان خود توجهی دارند و به آن ها رسیدگی می کنند؟ آیا بزرگان و نیکوکاران این افرادی که شما آن ها را شیعه می خوانید خطاها و اشتباهات خطاکاران را می بخشند و آن ها را مورد عفو و گذشت قرار می دهند(یا آن ها را چندین برابر مجازات می کنند و زجر می دهند!؟) آیا این ها مواسات و همدردی دارند؟ خوشبختی های خویش را بین همدیگر تقسیم می کنند، (شادیهای شان را با هم قسمت می نمایند؟) آن مرد (وقتی این ویژگیها را شنید شرمنده شد) و گفت: نه (این صفات را دارا نیستند) حضرت فرمود: چنین افرادی شیعه ما نیستند، شیعه کسی است که آن چه را گفتم عمل کند.»[۴]

۲-ولایت مداری و ولایت پذیری :یکی دیگر از انتظارات امام صادق(ع) از شیعیان این است که نسبت به امامان خویش معرفت و شناخت داشته باشند و بعد از شناخت، بادل و جان، ولایت آن ها را بپذیرند و سراپا تسلیم فرامین آن بزرگواران باشند، و آن چنان به ولایت اهل بیت دلبسته باشند که شادی و خزن خود را، خوشی و ناخوشی و تمام لذائذ و شدائد زندگی را با ولایت و محبت ائمه اطهار(ع) پیوند زنند، محبت اهل بیت آن چنان در دل و جانشان رسوخ کرده که تمام گفتار و کردار، و عکس العمل ها را با ولایت و محبت آن ها می سنجند، امام صادق(ع) در این زمینه می فرماید: «خداوند شیعیان ما را رحمت کند که از زیادی سرشت ما آفریده شده اند و با آب ولایت ما عجین گشته اند، آنان به خاطر اندوه (و غصه های) ما غمناک می شوند و شاد می شوند بخاطر شادی ما».[۵]البته همیشه این گونه بوده و هست که مدعیان ولایت مداری فراوانند ولی ولایت پذیران واقعی کم و اندک می باشند، امام صادق(ع) با تبیین علائم هر یک، صفوف ولایت مداران اصلی را از غیرش جدا فرموده است، آن جا که می فرماید: «شیعه سه دسته اند، گروهی بوسیله ما زینت می یابند (و ما را وسیله عزت و آبروی خویش قرار می دهند) و گروهی بوسیله ما می خورند (و ما را وسیله درآمد زندگی دنیایی خویش قرار داده از این طریق زندگی می کنند و گروهی از ما و به سوی ما هستند با امنیت ما آرامش می یابند و با ترس ما ترسانند، بذر،(های کاشته نشده اسرار را) پخش نمی کنند و در برابر جفاکاران خودنمایی ندارند، اگر پنهان باشند کسی سراغ آن ها را نمی گیرد و اگر آشکار باشند به آن ها اعتنا نمی شود (یعنی شهرت گریز و بی نام و نشانند) آن ها (بحقیقت) چراغهای هدایتند(و راهنمایان خلق).«عاشقان روی جانان جمله بی نام و نشانندنامداران را هوای او دمی بر سر نیامد»امام صادق(ع) علاوه بر سفارش های مکرر بر ولایت پذیری و ولایت مداری شیعیان خویش، در مکتب تربیتی خویش شیعیان ولایی تربیت نموده و آنان را ولایت مدار بار می آورد، در این زمینه داستان عبدالله بن یعفور یکی از شیعیان با اخلاص و فداکار که در پذیرش ولایت ائمه اطهار(ع) اسوه ای کامل و نمونه ای بارز برای تمامی شیعیان می باشد، شنیدنی است. او با همه عظمت علمی و موقعیت اجتماعی در برابر فرمان امام خویش تسلیم محض بود.وی روزی در حضور پیشوای ششم نشسته بود و از وجود حضرتش بهره می برد، در این بین عبدالله ضمن سخنانی، کلامی را به امام(ع) اظهار نمود که مورد عنایت حضرت قرار گرفت، این سخن که از ژرفای جان او و عمق ایمان وی ریشه می گرفت، می تواند درسی فراموش نشدنی و الگویی مناسب برای تمام پیروان و دوستداران اهل بیت باشد.عبدالله به امام صادق(ع) عرض کرد: «سوگند به خدا! اگر اناری را از وسط دو نصف کنی و بفرمایی که نصف آن حلال و نصف دیگرش حرام است، مطمئنا گواهی خواهم داد که: آنچه را گفتی حلال و نصف دیگرش حرام است، مطمئنا گواهی خواهم داد که: آنچه را گفتی حلال، حلال است و آن نصفی را که فرمودی حرام، حرام است (و هیچگونه اعتراضی نخواهم کرد) پس آن حضرت فرمود: خدا تو را رحمت کند، خدا تو را رحمت کند».[۶]آری شیعه واقعی سرا پا تسلیم فرمان امام خویش می باشد و هرگز اهل بیت را رها نخواهد کرد، چنان که آن حضرت در جای دیگر فرمود: «کذب من زعم انه من شیعتنا و هو متمسک بعروه غیرنا [۷]؛ دروغ پنداشته آن کسی که خود را شیعه ما می داند ولی به ریسمان (سرپرستی و ولایت) غیر ما (اهل بیت) چنگ می زند» چرا که رستگاری و سعادت ابدی جز در سایه پذیرش امامت امامان معصوم(ع) میسر نیست.امام صادق(ع) فرمود: «بخدا قسم ما (همان) نعمتی هستیم که خداوند به بندگانش عنایت فرموده و بوسیله ما رستگار شود آن کسی که رستگار شده است (و به سعادت ابدی دست یافته است) و شیعه واقعی آن است که بدنبال امامان خویش باشند و پا جای پای آن ها گذارند.[۸] به همین جهت امام صادق(ع) فرمود: «شیعه ما نیست کسی که به زبان بگوید شیعه هستم ولی در عمل با ما مخالفت کند و آثار ما را زیر پاگذارد، ولکن شیعه کسی است که با زبان و دل با ما موافق باشد و آثار ما را پیروی کند و مانند ما رفتار نماید، چنین کسانی شیعه (واقعی) ما هستند.»[۹]

۳- انجام عمل شایسته و دارا بودن اوصاف بایسته: یکی دیگر از مهمترین انتظارات امام صادق(ع) از شیعیانش این است که از نظر رفتاری بدنبال انجام کارهای نیک و شایسته باشند و از نظر اخلاقی برخوردار از اوصاف نیک و پسندیده، و قرین به اخلاق زیبای اسلامی. حضرتش بر این انتظار سخت پای فشرده و با بیان های مختلفی آن را ابراز فرموده است، در یک جا می فرماید: «شیعتنا اهل الهدی و اهل التقی و اهل الخیر و اهل الایمان و اهل الفتح و الظفر؛[۱۰]شیعیان ما اهل هدایت و تقوا، اهل خیر و نیکی و اهل ایمان و پیروزی و موفقیت می باشند. در جای دیگر فرمود: بخدا قسم شیعه ما نیست مگر کسی که عفت شکم را داشته باشد (و از خوردن حرام دوری نماید) و برای خدا عمل کند و امید ثواب از او داشته باشد و (تنها) از عقاب او ترس داشته باشد»[۱۱]و گاه با بررسی بازتاب اعمال نیک شیعیان و اخلاق برجسته آن ها در جامعه، انتظار خویش را با تأکید بیشتری از پیروان خود اعلام می دارد، از جمله می فرماید: «به هر کس که پیرو ما است و به گفته های ما گوش فرا می دهد سلام مرا ابلاغ کن، و (بگو) من همه شما (شیعیان) را به تقوی، پرهیزکاری در دین، و تلاش و کوشش در راه خدا، و راستگویی و امانت داری، و سجده طولانی، و نیکو همسایه داری…، سفارش می کنم، زیرا هرگاه کسی از شما به این سفارشات من عمل کند مردم می گویند: این «جعفری مذهب» (و شیعه) است. و من از این (اثر اجتماعی) و از اعمال شما شادمان می شوم و سایر مردم نیز می گویند: این است روش ادب و تربیت امام صادق(ع): ولی اگر برخلاف این (روش صادقانه و مورد انتظار) بودید، من از عملکرد شما غمگین و شرمنده می گردم!! و مردم نیز (با ناراحتی) خواهند گفت: این هم اثر تربیتی امام صادق(ع)!! (و این هم شیعه امام صادق(ع) «[۱۲]بیاییم با رفتارمان امامان خویش را شرمنده و سرشکسته نسازیم و آبرو و عظمت آن ها را حفظ کنیم.امام صادق(ع) درخواست می کند که: «کونوا لنازینا ولاتکونوا علینا شیناً، قولوا للناس حسنا و احفظوا السنتکم و کفوا عن الفضول و قبح القول[۱۳]؛ (شیعیان) زینت (و آبرومندی) ما باشید نه باعث ملامت و سرزنش ما، با مردم نیکو سخن بگویید، و زبانتان را حفظ کنید و از زیاده روی و زشت گویی بازدارید.یکی از شیعیان حضرت به نام «شقرانی» از تقسیم خلیفه وقت «منصور دوانیقی» محروم ماند، در کنار خانه خلیفه منتظر فرصت بود تا با شفاعت و وساطت کسی حق خود را بگیرد، حضرت صادق(ع) سهم او را گرفت و به وی داد آن گاه فرمود: ای شقرانی اعمال نیک از همه نیکو است، ولی از تو نیکوتر است چون به ما نسبت داری (و شیعه ما هستی) و کارهای زشت از همه زشت است ولی از تو زشتتر است (چون که به ما نسبت داری)»[۱۴](۱۴) لازم به یادآوری است که شقرانی از خدمت گزاران پیامبر اکرم(ص) بود و عمر طولانی کرده بود و تا زمان امام صادق(ع) زنده بود، ولی گرفتار مشروب بود، لذا امام صادق(ع) به او تذکر داد که تو با دیگران تفاوت داری، تو به ما اهل بیت نسبت داری لذا احترام این مقام و موقعیت را حفظ کن، چرا که شیعه باید اهل عمل نیک، ورع و پرهیزکاری باشد، چنان که امام صادق(ع) فرمود: «احق الناس بالورع آل محمد و شیعتهم، کی تقتدی الرعیه بهم[۱۵]؛ سزاوارترین مردم به تقوا و دوری از حرام، آل محمد(ص) و شیعیان آن ها هستند، تا سایر مردم نیز به آنان تأسی نمایند. در این زمینه امام صادق (ع) فرمود:«کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم لیرو امنکم الورع و الاجتهاد و الصلاه و الخیر فان ذلک داعیه[۱۶] مردم را با غیر زبان خود به کارهای نیک دعوت کنید، تا آنان از شما تقوی و ورع و تلاش و کوشش در نماز و کارهای خیر ببینند، و این راه(عمل) جاذبه بیشتری دارد (و بهتر مردم را به سوی نیکی ها جذب می کند)».

۴- حسابرسی اعمال :انتظار دیگری که امام صادق (ع) از شیعیانش دارد، رسیدگی به اعمال و داشتن محاسبه در شبانه روز است، لازم است انسان درابتدای هر روز نسبت به اعمال نیک و دوری از گناه خود «مشارطه» و قرار دادی داشته باشد، و در طول روز مواظبت و «مراقبه» داشته باشد و درپایان روز «محاسبه» و حسابرسی، در این زمینه امام صادق (ع) سخنان ارزشمندی دارد که به برخی از آنها اشاره می شود، درادامه حدیث تحف العقول می فرماید:«ای پسر جندب لازم است هر مسلمانی که ما را می شناسد (شیعه ما هستند)درهر شب و روز به ارزیابی اعمال خود بپردازد و محاسبه نفس نماید، اگر (بعد از محاسبه) درکارنامه خودکردار نیکی دید بر آن بیفزاید و اگر گناهی مشاهده کرد از آن آمرزش بخواهد تا روز قیامت رسوا نگردد. خوشا به حال بنده ای که برخطا کارانی که از نعمت ها و خوشی های دنیا برخوردار شده اند غبطه نبرد. خوشا به حال بنده ای که دنبال آخرت باشد و برای به دست آوردن آن بکوشد».[۱۷]در جای دیگر فرمود:«بیدار باشید سپس محاسبه کنید نفستان را قبل از آنکه مورد محاسبه قرار گیرید. براستی در قیامت پنجاه موقف (برای حسابرسی) وجود دارد که درهر موقفی هزار سال توقف لازم است. سپس آیه را تلاوت کرد که «در روزی که مقدار پنجاه هزارسال»[۱۸]حسابرسی برای آن است که انسان گذشته را جبران، و در مقابل عمر این سرمایه گرانبها که از دست داده چیزی بدست آورده باشد، وای بحال آن کسی که سرمایه را ازدست بدهد و سودی نبرد و بدا بحال آن کس که سرمایه را بدون هیچ نتیجه ای از دست بدهد، امام صادق (ع) در این زمینه می فرماید: کسی که دو روزش مساوی باشد ضرر کرده (چرا که سرمایه را از دست داده و سودی نبرده) و کسی که آخرین روزش بدتر از روز قبل باشد، ملعون (و از رحمت خدا بدور) می باشد و کسی که (از نظر روحی و معنوی) فزونی در جان خود نمی یابد روبه کاستی است، و هرکسی که رو به کاستی باشد مرگ برای او بهتر است (چرا که جلو ضرر و زیان بیشتر او گرفته می شود)».[۱۹]

۵- دوری از گناه و محرمات :از انتظارات مهم تمام امامان مخصوصاً امام صادق (ع) این است که شیعیان از گناه به شدت دوری نمایند و هرگز به بهانه شفاعت و محبت اهل بیت، دور گناه نروند، چرا که گناه راه رسیدن به محبت و ولایت اهل بیت را نیز سد می کند، متأسفانه امروزه درجامعه بر این باورند که می توانند هر گناهی انجام دهند، و هر عمل زشتی را مرتکب شوند، آن گاه به گریه و عزاداری در محرم و صفر واظهار محبت به اهل بیت (ع) همه را جبران کنند. از طریق ربا و کلاه برداری پول در می آورند ولی مقداری از آن را نذر امام حسین (ع) می کنند به خیال اینکه حساب پاک شده است. خمس و زکات مال خود را نمی پــردازند ولی به زیارت ثامن الحجج یا به عتبات عالیات (کربلا و نجف) مشرف می شوند، نماز نمی خوانند اما در شب عاشورا تا نصف شب سینه می زنند و… اینان بدانند که هرگز ائمه ما از آن ها راضی نمی شوند، مگر دست از گناه بردارند امام باقر (ع) دراین باره می فرماید.به خدا قسم کسی به خدا تقرب نمی یابد مگر بوسیله طاعت و بندگی، ما مدرکی برای دوری از آتش در دست نداریم و نه کسی به نفع خود از خدا حجتی گرفته است، (بنابراین) هر کس مطیع و فرمانبر خدا باشد او برای دوست و نزدیک است و هر کس خدا را معصیت کند دشمن ما شمرده می شود، و (بدانید که) رسیدن به ولایت و دوستی ما جز از راه عمل و دوری از حرام میسر نیست».[۲۰]علی (ع) فرمود:«دوست ونزدیک پیامبر اسلام کسی است که خدا را فرمان برد، اگر چه خویشاوندی اش با آن حضرت دور باشد، و دشمن رسول خدا(ص) کسی است که خدا را فرمان نبرد، هرچند از نزدیکان نسبی آن سرور باشد.»[۲۱] آری درپیشگاه خداوند و معصومان سلمان فارسی مطیع خدا و بلال حبشی پیرو حق، از ابالهب که عموی پیامبر است ولی کافر به خداوند است و متمرد نسبت به فرامین الهی، برتر و بالاتر است.امام صادق(ع) نه تنها انتظار دارد که شیعیان، گناه و معصیت نکنند بلکه از شرکت در مجالس گناه نیز خودداری کنند. چرا که یکی از عوامل تأثیرگذار بر روح آدمی محیط اطراف، از جمله محفل های آلوده است، لذا امام صادق(ع) مؤمنین را از شرکت در چنین محافلی نهی نموده است. آن جا که فرمود: «لا ینبغی للمؤمن انی یجلس مجلساً یعصی الله فیه و لا یقدر علی تغییره[۲۲]؛ برای مؤمن شایسته نیست که در مجلسی بنشیند که در آن معصیت خداوند انجام می شود و او توانایی تغییر آن را ندارد.

۶- رسیدگی به اهل و عیال: انتظارات ائمه(ع) و امام صادق(ع) منحصر به معنویات و مسائل عبادی نیست، بلکه در مسایل خانوادگی و روزمره نیز امام صادق(ع) سفارشات و انتظاراتی دارد، یکی از آن ها توسعه دادن به زندگی خانوادگی و خوشرفتاری، و برخورد نیک با همسر و فرزندان است. شیعه راستین امام صادق(ع) هیچگاه نسبت به اهل و عیال خویش، تنگ نظر، سخت گیر و بدرفتار نیست. بلکه تلاش می کند به نحو شایسته ای با خانواده معاشرت نماید و در حد امکان و توان به امور معیشتی و رفاهی خانواده توسعه دهد، حضرت صادق(ع) در این باره می فرماید: «عیال یک مرد (زن و فرزند همانند) اسیر اویند، هرکسی که خداوند نعمتی به او عنایت کند پس باید به خانواده (زیردستان) خود گشایشی در زندگی ایجاد کند که اگر چنین نکند قریب است که این نعمت از دست او خارج می شود.»[۲۳] در روایت دیگری آن حضرت پیروانش را به خوش اخلاقی و نیکی به خانواده سفارش نموده آن را موجب طولانی شدن عمر انسان می داند، آن جا که فرمود: «من حسن بره فی اهل بیته زید فی عمره؛ هر کس با خانواده خود نیکو رفتار نماید عمرش طولانی خواهد شد».

۷- توجه به قرآن و تلاوت آن :قرآن به عنوان کتاب هدایت الهی برای انسان، همه ساحت های مادی و معنوی او را دربرمی گیرد. تمام قلمروهای زندگی ظاهری و باطنی فردی و اجتماعی اخلاقی و حقوقی دنیایی و آخرتی و جز آن از آغاز آفرینش و مبدأشناسی تا مسیر و برنامه زندگی و سر منزل نهایی، همه مورد توجه تشریع و تبیین الهی است بدین جهت یکی از انتظارات مهم امام صادق(ع) از شیعیان این است که به این کتاب الهی و گنجینه بی پایان معارف الهی و عهدنامه میان خدا و انسان بیشتر توجه کند، لذا فرمود: قرآن عهدنامه ای است بین خدا و خلقش، برای مسلمان شایسته است که به عهدنامه خود بنگرد و در هر روز پنجاه آیه از آن را تلاوت کند»[۲۴]قطعاً مراد خواندن تنها نیست، باید خواندن توأم با اندیشه و تفکر، و عمل همراه باشد، چنان که امام قرآن ناطق حضرت صادق(ع) فرمود:«بر شما باد به (تلاوت و مراجعه) قرآن. پس هر آیه ای یافتید که کسانی قبل از شما (با عمل نمودن به آن) نجات یافته اند، شما نیز به آن عمل کنید (تا نجات یابید) و هر آیه ای را مشاهده کردید که بیانگر هلاکت پیشینیان است شما هم از آن پرهیز کنید.»[۲۵]و درباره آثار و برکات قرآن خواندن فرمود: «خانه ای که در آن قرآن تلاوت شود و یا خدای عزوجل شود برکتش فراوان، و ملائکه در آن حضور می یابند و شیاطین از آن دور می شوند، و برای اهل آسمان روشن دیده می شود چنان که کواکب برای زمینیان نورانی دیده می شود و خانه ای که در آن قرآن تلاوت نشود و خدای بزرگ یاد نشود برکتش کم و ملائکه از آن فاصله می گیرند و شیاطین در آن حضور می یابند.آن چه گفته شد و ناگفته های زیاد، انتظاراتی است که امام صادق(ع) از شیعیان خویش دارند. باشد که چنین باشیم.

پی نوشت:

[۱] . تحف العقول، ص .۵۴۰۴- بحار، ج ۷۱، ص .۳۱۳

[۲] . همان

[۳] . همان

[۴] .همان

[۵] . شیخ محمد مهدی حائری، شجره طوبی(نجف، مکتبه الحیدریه)، ج ۱، ص .۳

[۶] . رجال کشی، ص .۲۴۹

[۷] . ابی جعفر محمدبن بابویه الصدوق، فضائل الشیعه و صفات الشیعه، ص .۴۵

[۸] . بحارالانوار، ج ۲۴، ص .۵۱

[۹] . وسائل الشیعه ج ۱۱، ص ۱۹۶ و بحارالانوار ج .۶۸ ص .۱۶۴

[۱۰] . اصول کافی. ج .۲ ص ۲۳۳ و فیض کاشانی، المحجه البیضاء، ج ۴، ص .۳۵۳

[۱۱] . صفات الشیعه ص .۴۹

[۱۲] . وسائل الشیعه، ج ۸، ص .۳۸۹

[۱۳] . ابوالفضل طبری، مشکوه الانوار، ص .۱۷۳

[۱۴] . شیخ عباس قمی، سفینه البحار، ج ۱، ص ۷۰۸ و مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص .۲۳۶

[۱۵] . سفینه البحار، ج ۲، ص ۶۴۳

[۱۶] . اصول کافی، ج ۲، ص ۷۸ و سفینه البحار، ج ۲، ص .۶۴۳

[۱۷] . تحف العقول، ص .۵۳۶

[۱۸] . تفسیر نورالثقلین ج .۵ ص .۴۱۳

[۱۹] . شیخ صدوق، امالی ص .۵۳۱

[۲۰] . اصول کافی، ج ۲، ص ۷۴ و تحف العقول، ص .۵۴۰

[۲۱] . نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت۹۲، ص .۱۱۲۹

[۲۲] . وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص .۵۰۳

[۲۳] . اربلی، کشف الغمه، ج ۲، ص .۲۰۷

[۲۴] . کافی ج ۲، ص .۶۰۹

[۲۵] . بحار ج ۹۲، ص ۹۴

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
باورم کن پيوند ثابت

باورم کن با تو من، شب رو چراغون میکنم
باورم کن با تو من، دنیا رو حیرون میکنم
باورم کن با تو من، زمستونو میرونمش
با طراوت تو من، بهارو مهمون میکنم
باورم کن پاییزو، راه نمیدم کنارمون
بهار عشقو واست، بهار مستون میکنم
باورم کن با تو من، شادیها رو میترکونم
کنارت با شادیها، چشماتو جیحون میکنم
باورم کن با تو من، ز کفر زلفت یه جوری
با یه چشم بهم زدن، کفرو مسلمون میکنم
باورم کن با تو من، ببین چه جور با دست تو
تموم عالمو با، غمزه پریشون میکنم
باورم کن با تو من، ببین چه سربلند میشم
برا تو عالمو من، با سر و سامون میکنم
باورم کن با تو من، پلیدی رو پاک میکنم
ابلیسو دور میزنم، خوار و پشیمون میکنم
باورم کن با تو من، پَر میکشم تا کهکشون
آسمونو برا تو، ستاره بارون میکنم
باورم نکردی و منتظر من نبودی
الکی گفتی همش، جونم قربون میکنم
باورم نکردی که لیلی تو فقط منم
گفتی که برات بیا، دلها رو مجنون میکنم
دعوتم کردی و من، در زدم و ندیدمت
اینجوری گفتی بیا، من تو رو مهمون میکنم؟!
گفتی تو، اماممی، همش فقط گفتی بیا
همه عالم رو برات، بیا که مامون میکنم
الکی «مبین» تو هم لاف زدی و شعار دادی؟!
بی عمل، چه جور میگی، دردا رو درمون میکنم
#نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
۱۳۹۷/۱۱/۰۷
www.mobinkarim.ir

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
گردش چرخ پيوند ثابت

دَمِ (۱)من بی تو ساکت و سَردَست
لحظه هایم، همه پُر از دَردَست
در خیالم، ز هجر تو، غوغاست
کَلِّه ام پر ز نامِ نامردست
هر دقیقه، به یادِ تو در تاب
فاصله، بین ما، فقط پَردَست
ساعتی تو، نرفتی از خاطر
رنگِ رخسارم، اینچنین زَردَست
روز جویم، تو را ز گردش چرخ
وامصیبت، که حاصلش طَردَست (۲)
شب که می آید این بساطِ من
خالی این دل، ز لطف همدردست
هفته گردید و شد چو آدینه
سرخیِّ مغربش چرا سردست
طی شود هفته ها، رسد ماهی
پر ز غصه، دل مرا کَردَست
سال و مه میرود کجایی تو
خاطر من، زغم بپروردست
عمر من در فراق و هجرانت
غصه و غم، فقط، فقط، خوردست
پیر و فرتوت و ناتوان گشتم
بین «مبینت» چگونه پژمردست
جن و انس و مَلَک فدایِ تو
این جهان، در پی یکی مردست

# نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
۲۶/۱۰/۱۳۹۷

۱- نفس
۲- دوری، طرد کردن : دور کردن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین), دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
رزق و روزی پيوند ثابت

خسته شدم، خسته ی خسته، خسته
نشسته ام، از همه چی گسسته
قد نمیده، هیچ چیزی فکر و هوشم
نمیکشه، کَلِّه و چشم و گوشم
نمیتونم، نمیکشم، بریدم
اصلا ازین، زندگی من چی دیدم
صبح میکنم، شب رو همیشه بی حال
شب میکنم، روز رو همش با ملال
زندگی ام، تکراریه، تکراری
نه راحتی، نه عشقی، نه قراری
نه حال خوش، نه ذوقیُّ و امیدی
نه حس تازه، جمله ی جدیدی
یکی میشه سوار پورشه با دوس(۱)
یکی سوار سانتافه و، لکسوس
یکی کبابِ بره آهو داره
از پرخوری داره بالا میاره
یکی، لباس و گوشی و تب لِتِش
آوازه ای ،شده کنار نِتِش
یکی به هر مجلسی پا میذاره
ده تا لباس میپوشه، در میاره
یکی تو برجی که داره، میشینه
با برج نمرود انگاری، قرینه
یکی محافظاش همه هیکلی
تو زندگی ندیده هیچ مشکلی
****************
اینا همه حرفای دوست من بود
از زندگیش نیرده طفلکی سود
معرفتش ز بس که ته کشیده
خیری هم از عمر خودش ندیده
بس که شده درگیر کار مردم
خودش رو هم حیوونکی کرده گم
با هم میخواد یک شبه، اون چه و چه
هم زن و هم خونه و حتی بچه
****************
گفتم یه کم غُرغُرتُ کمش کن
بشین دمی، این حرفا رو، ولش کن
چند نفر از تو بهترن رو دیدی!
خیلی ها از تو بدترن، ندیدی؟!
اینکه یکی نداره هیچ لباسی
نرفته مدرسه، سر کلاسی
یکی که محتاجه به نون شبش
دنبال گشنگی و فکرِ تبش
یکی به دنبال دوا و درمون
توی مخارجش وامونده حیرون
بدون عزیز خدا مثل طبیبه
برا تموم آدما حبیبه
پزشک میاد سر میزنه به بیمار
مینویسه برای اون روزش، کار
یکی باید برگ(۲) بخوره اون هر روز
یکی باید تشنه بمونه در روز
یه چیزیّه، ظرفیت هر کسی
ظلمی نمیکنه، پزشک بر کسی
بدون که رزق و روزی دستِ خداست(۳)
کار طبابته که پر ماجراست
دنیا مگه، پست و دنی نبودش
قرار ما، از اولش این بودش
خدای ما، گفته تو قرآنِ خود
مومنِ من اگر، نشه که بیخود
خونه ی کافرا من، ز نقره
سقف میزدم اگه تو داشتی جنبه (۴)
به فکر جمع مال، نباشی هرگز
توانتو میگیره ،میشی عاجز
گیرم بشی، تو صاحب این جهان
و یا بشی، تو حضرت سلیمان
میاد یه موریانه، آخر کار
مییردت، تو رو به صدر اخبار
یا که بشی، شما مثال نمرود
با یک پشه، بدجوری میشی نابود
و یا بشی، شما جناب قارون
یا مثلا، بشی جناب فرعون
تهش چیه؟ کجاست؟ تو که میدونی
تنت رو با، یه پارچه میپوشونی(۵)
اینایی که مال و منالی دارن
یا با تلاش یا از حلال میارن
مال حلال برِکَتِش زیاده
رشد حرام بدون خیلی کساده
حرام نداره عاقبت به خیری
حلاله که میشه زیاد و خیلی
میشه(۶) اگه میزاد یکی یا دو تا
سگه میاره چند تا توله یکجا
گلّه ی گوسفند و ببین زیاده
گلّه ی خوک و سگ چرا کساده؟!
جنس حروم زیاد نمیشه هرگز
حلال داداش کساد نمیشه هرگز
درآمد دزدی و اختلاسا
کم فروشی ،گرونیا یا ربا
نداره ته، عاقبش بَدِه بَد
نشو نشو، بابا در این مُرَدَّد
ولی بدون خیلی جاها برادر
فرصتاشون شده همه برابر
اینجا دیگه سعی و تلاش کاریه(۷)
دوست عقب ماندگی، بیکاریه
وقتی شما روزا تا ظهر میخوابی!
از هیچ کاری نمیگیری جوابی
دانش و صبر اگرکه با هم بشن
شکوفه ی درخت تو وا میشن
میوه ی این درخت بچین با عمل
اینجوری میرسی شما به اَمل(۸)
دو بال داره پرنده ی سعادت
خیلی ها هم دادن به این شهادت
یک بال اون ببین که ایمان توست
یکی عمل این یکی میزان توست
هر کاری که ایمان بِهِش تو داری
محاله که نتیجه ای نیاری
میگن کسی میره نماز بارون
چتر میبره بعدش نشه پریشون
بعد نماز وقتی بارون بگیره
بدون چتر طفلکی اون اسیره
ایمانه که، برات هدف میاره
درخت مهربونی رو میکاره
هدف که باشه زندگی شیرینه
با هدفه که بندگی شیرینه
بی هدفه همیشه سر در گمه
مثال یه شیره، بی یال و دمه
هدف کنه مسیرتو میسَّر
با هدفه، میشی شما مظفر
میخوای که منحرف نشی تو از ره
پا رو نبین ،هدف رو بین تو همره
تهدیداتو بیا و فرصتش کن
فرصتاتو کنار خود جمش کن
نذار ز پا درت بیاره تهدید
فرصتا رو کنش دوباره تمدید
هر فرصتی نعمتی از ایزده
هر نعمتی ز شکر تو سر زده
با ناسپاسی نعمت از کف مده
سرود امید و بیا سر بده
مالو زیاد میکنه بخشش مال
حالو نشاط میکنه بخشش مال
اگر بکار ببندی این حرفامو
خوب بگیری نکات این درسامو
روز و شبت دیگه میشه بی ملال
تموم عمر تو میشه پر از حال
خوردن و خوابیدن نشد آخِه کار
با این کارا نمیشی تو رستگار
فرق من و تو چیه پس با حیوون
بجز کمال و تکلیفه عزیز جون
عبادته منظور حق ز خلقت
شیطونه ما رو برده در اسارت
چرخ فلک بازیچه و بازی نیس
حکیمی بالای سره دیگه هیس!
بسّه دیگه “مبین”نزن ضدّ حال
سرزنش زیاد، تَهِش هست مَلال

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

۱- دوس منظور دوست (جنس مخالف)

۲- برگ منظور چلو کباب برگه

۳- إِنَّ رَبَّک یَبْسط الرِّزْقَ لِمَن یَشاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ کانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرَا بَصِیراً(اسری ۳۰ )

که پروردگار تورزق را براى هر که بخواهد توسعه مى دهد وبراى هر که بخواهد

تنگ مى گیرد. آرى اوبه (صلاح ) بندگان خود آگاه وبینا است (۳۰)

اللّه یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر و فرحوا بالحیوه الدنیا و ما الحیوة

الدنیا فى الاخرة الا متاع (رعد ۲۶) خدا روزى را براى هر که بخواهد

گشایش مى دهد و براى هر که بخواهد تنگ مى کند، ولى آنان

بزندگى دنیا شادمان شده اند، و زندگى این دنیا در قبال آخرت جز

متاع ناچیزى نیست (۲۶)

وَأَصْبَحَ الَّذِینَ تَمَنَّوْا مَکَانَهُ بِالْأَمْسِ یَقُولُونَ وَیْکَأَنَّ اللَّـهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ

لِمَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ ۖ لَوْلَا أَن مَّنَّ اللَّـهُ عَلَیْنَا لَخَسَفَ بِنَا ۖ وَیْکَأَنَّهُ

لَا یُفْلِحُ الْکَافِرُونَ ﴿قصص ۸۲﴾ و همان کسانى که دیروز آرزو داشتند

به جاى او باشند،

صبح مى‌گفتند: «واى، مثل اینکه خدا روزى را براى هر کس از

بندگانش که بخواهد گشاده یا تنگ مى‌گرداند، و اگر خدا بر ما منّت

ننهاده بود، ما را [هم‌] به زمین فرو برده بود؛ واى، گویى که کافران

رستگار نمى‌گردند.»

إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّـهِ أَوْثَانًا وَتَخْلُقُونَ إِفْکًا ۚ إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ

مِن دُونِ اللَّـهِ لَا یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقًا فَابْتَغُوا عِندَ اللَّـهِ الرِّزْقَ وَاعْبُدُوهُ

وَاشْکُرُوا لَهُ ۖ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ﴿عنکبوت ۱۷﴾ واقعاً آنچه را که شما

سواى خدا مى‌پرستید جز بتانى [بیش‌] نیستند و دروغى برمى‌سازید.

در حقیقت، کسانى را که جز خدا مى‌پرستید اختیار روزى شما را در دست

ندارند. پس روزى را پیش خدا بجویید و او را بپرستید و وى را سپاس گویید،

که به سوى او بازگردانیده مى‌شوید.

اللَّـهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَهُ ۚ إِنَّ اللَّـهَ بِکُلِّ شَیْءٍ

عَلِیمٌ (عنکبوت ۶۲) خدا بر هر کس از بندگانش که بخواهد روزى را گشاده مى‌گرداند

و [یا] بر او تنگ مى‌سازد، زیرا خدا به هر چیزى داناست.

أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّـهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ

لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ﴿روم ۳۷﴾ آیا ندانسته‌اند که [این‌] خداست که روزى

را براى هر کس که بخواهد فراخ یا تنگ مى‌گرداند؟ قطعاً در این [امر]

براى مردمى که ایمان مى‌آورند عبرتهاست.

قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ وَلَـٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ

لَا یَعْلَمُونَ ﴿سبا۳۶﴾ بگو: «پروردگار من است که روزى را براى هر کس که

بخواهد گشاده یا تنگ مى گرداند؛ لیکن بیشتر مردم نمى‌دانند.»

قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَهُ ۚ وَمَا أَنفَقْتُم

مِّن شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ ۖ وَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ (سبا ۳۹) بگو: «در حقیقت،

پروردگار من است که روزى را براى هر کس از بندگانش که بخواهد

گشاده یا براى او تنگ مى‌گرداند. و هر چه را انفاق کردید عوضش را

او مى‌دهد. و او بهترین روزى دهندگان است.»

أَوَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّـهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ

لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ﴿زمر ۵۲﴾ آیا ندانسته‌اند که خداست که روزى را براى هر کس

که بخواهد، گشاده یا تنگ مى‌گرداند؟ قطعاً در این [اندازه‌گیرى‌] براى مردمى

که ایمان دارند نشانه‌هایى [از حکمت‌] است.

لَهُ مَقَالِیدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ ۚ

إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿شوری ۱۲﴾ کلیدهاى آسمانها و زمین از آنِ اوست.

براى هر کس که بخواهد روزى را گشاده یا تنگ مى‌گرداند. اوست که

بر هر چیزى داناست.

وَلَوْ بَسَطَ اللَّـهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَلَـٰکِن یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ

مَّا یَشَاءُ ۚ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ ﴿شوری ۲۷﴾ و اگر خدا روزى را بر بندگانش

فراخ گرداند، مسلماً در زمین سر به عصیان برمى‌دارند، لیکن آنچه را

بخواهد به اندازه‌اى [که مصلحت است‌] فرو مى‌فرستد. به راستى که

او به [حال‌] بندگانش آگاهِ بیناست.

۴- سوره زخرف آیه ۳۳

‏متن آیه : ‏

‏ وَلَوْلَا أَن یَکُونَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً لَجَعَلْنَا لِمَن یَکْفُرُ بِالرَّحْمَنِ

لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِّن فَضَّةٍ وَمَعَارِجَ عَلَیْهَا یَظْهَرُونَ ‏

 

‏ترجمه : ‏

‏اگر ( بهره‌مند شدن کفّار از انواع مواهب مادی ) سبب نمی‌شد

که همه مردم ( تمایل به کفر پیدا کنند و در گمراهی ) ملّت واحدی گردند ،

ما برای کسانی که به خداوند مهربان باور نمی‌داشتند خانه‌هائی با

سقفهائی از نقره فراهم می‌آوردیم ، و برای آنان پلّه‌ها و نردبانهای

سیمین ترتیب می‌دادیم که از آنها بالا روند . ( چرا که نعمت چندروزه

حیات بی‌ارزش است و در مقابل نعمت جاویدان آخرت چیزی به حساب نمی‌آید ) .‏

۵- منظور از پارچه کفن می باشد

۶- گوسفند

۷- سوره مبارکه النجم آیه ۳۹

وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ

ترجمه:

و اینکه برای انسان بهره‌ای جز سعی و کوشش او نیست

۸- آرزو

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
پشت کوهی هستم پيوند ثابت

افتخارم این است، پشت کوهی هستم

روی زانوی خود، میگذارم دستم

سربلندم چون کوه، سرفرازم چون سرو

من ز عطر گلها ، شادم و سرمستم

با توکل بر حق ،پر نشاطم هر روز

روز اول پیمان، با خدایم بستم

ساده و بی حیله ،از دو رویی دورم

از صداقت مردم، من ز شیطان رستم

با شکیبایی ها، میروم تا قله

له نمایم نفسم، میشود او پستم

در ته هر دره، سر به بالا دارم
با تدابیر خود، از بلایا جستم

چون هزار دستانم ، مثبت اندیشم من

از پلیدی، زشتی، از ازل بگسستم

رود پای کوهم ،برده هر ناپاکی

چون زلالم چون آب ،با خدا پیوستم

ای مبین در پژواک، شد صدایت در کوه

افتخارم این است، پشت کوهی هستم

#نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران ۱۳۹۷/۱۰/۱۱

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
شکل درهای بهشت و جهنم چگونه است؟ پيوند ثابت
خداوند در قرآن جهنم را نیز مانند بهشت دارای در می داند و می فرماید: همان دوزخى که هفت در دارد، و براى هر درى گروهى از پیروان شیطان تقسیم شده اند «لَها سَبْعَهُ أَبْوابٍ لِکلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ؛ هفت در دارد و براى هر درى، گروه معینى از آنها تقسیم شده اند» (حجر/۴۴).
این در، در حقیقت درهاى گناهانى است که به وسیله آن، افراد وارد دوزخ مى شوند، هر گروهى بوسیله ارتکاب گناهى و از درى، همان گونه که درهاى بهشت، طاعات و اعمال صالح و مجاهدت هایى است که بوسیله آن بهشتیان وارد بهشت مى شوند. جهنم هفت در دارد (بعید نیست عدد هفت در اینجا عدد تکثیر باشد، یعنى درهاى بسیار و فراوان دارد، همانگونه که در آیه ۲۷ سوره لقمان نیز عدد هفت به همین معنى آمده است).
 
ولى واضح است این تعدد درها (مانند تعدد درهاى بهشت) نه به خاطر کثرت واردان است به طورى که از یک در کوچک نتوانند وارد شوند، و نه جنبه تشریفاتى دارد، بلکه در حقیقت اشاره به عوامل گوناگونى است که انسان را به جهنم مى کشاند، هر نوع از گناهان درى محسوب مى شود.
 
حضرت صادق علیه السّلام، از پدرش از جدش علیهم االسلام که: جهنّم هفت در دارد: از یک در فرعون و هامان و قارون داخل می شوند، و از یک در مشرکین و کافرینی که به قدر یک چشم بر هم زدن ایمان نیاورده اند، و از یک در بنو امیه وارد می شوند که اختصاص به آنان دارد و کسی در آن در با آنها شریک نیست؛ و آن باب لَظَی و باب سَقَر و باب هاویه است /
 
چرا بهشت ۸ در و جهنم ۷ در دارد؟
در رابطه با جواب این سؤال چند احتمال می رود:
 
۱ – در آیات متعددی از قرآن کریم آمده است که برای بهشت و جهنم درهایی وجود دارد از جمله در این دو آیه: «و سیق الذین کفروا الی جهنم زمرا حتی اذا جاءوها فتحت ابوابها» (و کسانی که کافر شدند گروه گروه به سوی جهنم رانده می شوند وقتی به دوزخ رسیدند درهای آن گشوده می شود)[۱] ؛ «و سیق الذین اتقوا ربهم الی الجنه زمرا حتی اذا جاءوها و فتحت ابوابها» (و کسانی که تقوای الهی پیشه کردند گروه گروه به سوی بهشت برده می شوند و هنگامی که به آن می رسند درهای بهشت گشوده می شود)(همان، آیه ۷۳)
 
اما در خصوص تعداد این درها قرآن کریم درباره بهشت ساکت است ولی در مورد جهنم تنها در یک آیه آمده است که دارای هفت در است: «ان جهنم لموعدهم اجمعین، لها سبعه ابواب لکل باب منهم جزء مقسوم» (و دوزخ میعادگاه همه آنهاست هفت در دارد و برای هر دری گروه معینی از آنها تقسیم شده اند).[۲]
 
۲- مطلب دیگر آن که وجود درهای متعدد برای بهشت و جهنم به دلیل مراتب اعمال خوب و بد و درجات افراد دارای طبقات است که با میزان اعمال خوب یا بد افراد متفاوت است مثلا درباره منافقان آمده است که آنان در پائین ترین درکات دوزخ قرار دارند: «ان المنافقین فی الدرک الاسفل من النار»[۳] و نیز درباره مؤمنان قرآن می فرماید هر عمل نیکی که از آن سر می زند به یکی از درها و درجه های بهشت راه می یابند به عنوان نمونه به هشت عامل ورود به بهشت در سوره رعد اشاره فرموده است که عبارتند از رعایت عهد و پیمان، صله ارحام، خوف الهی، ترس از بد عاقبتی، صبر در راه خدا، بر پا داشتن نماز، انفاق کردن و بدی را با خوبی پاسخ گفتن.[۴]
  
۳- مطابق برخی آیات و روایات هر یک از این درهای بهشت و جهنم به اسمی خوانده می شوند مثلا حضرت رسول -صلی الله علیه و آله- فرمود: یکی از درهای بهشت «ریان» (به معنی شاداب، سیراب) نام دارد که فقط روزه داران از آن وارد می شوند. در دیگر «معروف» نام دارد که اهل معروف و کارهای خیر از آن وارد می شوند. در دیگر «صبر» است و نیز در دیگر آن «شکر» است. در دیگر بهشتی «بلا» نام دارد و در دیگر آن «اعظم» است که مخصوص پارسایان و پرهیزکاران است.[۵] و نیز در بیانی امام محمد باقر -علیه السلام- نامهای درهای جهنم را چنین بازگو می فرماید: ۱- در اعلی جهنم جهیم نام دارد ۲- لظی (پوست بدنت و صورت را می برد) ۳- سقر (آتش داغ) ۴- حطمه (آتش افروخته) ۵- هاویه (آتش سوزان) ۶- سعیر (سوزان) ۷- جهنم[۶]
 
  
۴- همان طور که اشاره شد جهنم دارای هفت در بوده و مطابق روایات[۷] بهشت دارای هشت در می باشد این تفاوت بیانگر آن است که راههای نیل به بهشت بیش از جهنم است زیرا رحمت خداوند بر غضبش پیشی دارد (یا من سبقت رحمته غضبه)(دعای جوشن کبیر)
 
۵- نکته آخر، اسامی درهای جهنم و بهشت منحصر به آنجه ذکر شد نیست بلکه اسمهای دیگری نیز گفته اند و حتی این که کدام در از بهشت و یا جهنم مخصوص چه افراد یا گروهی است یاد شده است.[۸]
 
 شکل درهای بهشت و جهنم,تعداد درهای بهشت,تعداد درهای جهنم ،درهای متعدد برای بهشت و جهنم به دلیل مراتب اعمال خوب و بد است
 
درهای بهشت و جهنم چه شکلی است؟
حجت الاسلام عالی درباره ی درب های بهشت و جهنم و مقصودی که در روایات و آیات قرآن از آن بیان می شود سخنانی را مطرح کردند.
 
ایشان درهای بهشت و جهنم را به شکل درهای معمولی که وجود دارد ندانستند و از آن به منزله ی اسباب ورود به بهشت و جهنم یاد کردند.
حجت الاسلام عالی در ادامه داد: “هرکدام از کارهایی که انسان را بهشتی و یا جهنمی می کند، او را به یکی از درها و راه های بهشت و جهنم مرتبط می کند.
 
اصولاً این درها معمولی نیست و یک راه است. آن گونه نیست که چون جمعیت زیاد است درها را زیاد کرده اند. در روایت است که طول هرکدام از این درها به اندازه ی چهارصد سال راه رفتن است. مقیاس های عالم آخرت با مقیاس های دنیا تفاوت دارد. بنابراین تعدد درها به دلیل کثرت جمعیت نیست. اینها ورودی ها و اسبابی است که هرکدام از آنها فرد را به یک طبقه می رساند.
  
در برخی از روایات به این مسئله تصریح شده که منظور از درهای بهشت و جهنم، طبقات آن است.
در روایتی از پیامبر اکرم است که بهشت هشت و جهنم هفت در دارد و برخی از این درها بر دیگری برتر است. فردی از امیرالمومنین پرسید که درهای بهشت و جهنم مانند درهای خانه است ؟ حضرت فرمودند نه. سپس هرکدام از دست های خود را بالای دیگری قرار دادند. (یعنی طبقه طبقه است ).
 
 مرحوم طبرسی در مجمع البیان نقل کرده است که حضرت علی (ع) در رابطه با درهای جهنم فرمودند: درها، طبقه طبقه است، برخی از آنها بالای دیگری است. بعد حضرت با دست های خود طبقه ها را نشان دادند. سپس فرمودند: بهشت را خدا مسطح قرار داده و درجات بهشت در عرض هم هستند. اما جهنم را طبقاتی قرار داده است. شاید به این خاطر خدا جهنم را طبقه طبقه قرار داده که کسی بیش از حد خود عذاب نبیند. هرچقدر در جهنم پایین تر برویم عذاب شدید تر می شود. اما در بهشت، آن فردی که در پایین ترین درجه است باز هم به تناسب خود نصیبی از درجات بالاتر دارد. سپس امیرالمومنین هرکدام از طبقات جهنم را اسم بردند. که در قرآن اسم های آن آمده است.
 
اولین طبقه ی جهنم که از قسمت های دیگر بهتر است هاویه است هرچقدر پایین تر برود سخت تر می شود. حضرت می فرمایند: در جهنم چاهی است که اگر سر آن برداشته شود همه ی دوزخ را شعله ور می کند. شبی امام صادق (ع) بر سر سفره نشسته بودند و شام می خوردند. فردی می گوید که برای حضرت یک ظرف آبگوشت داغ آوردند. زمانی که دست حضرت نزدیک ظرف شد و داغی آن را حس کردند فرمودند: پناه بر خدا از آتش جهنم. سپس حضرت فرمودند ما طاقت این را نداریم تا چه برسد به جهنم.”
پی نوشت:
[۱] . زمر، آیه ۷۱.[۲] . حجر، آیه ۴۳ و ۴۴. [۳] . نساء، آیه ۱۴۵؛ برای آگاهی بیشتر ر.ک: المیزان، ج۱۲، ص۱۷۰-تفسیر نمونه، ج۱۰، ص ۱۹۴ و ۱۹۵ و ج۱۱، ص۷۴.[۴] . رعد، آیات ۲۰-۲۳؛ برای آگاهی بیشتر: تفسیر نمونه ج۱۰ ص۱۹۴ و ۱۹۵.[۵] . میزان الحکمه ج۱ ص ۴۳۱ ح ۲۵۹۵.[۶] . همان ص۴۷۱ ح۲۹۰۴؛ گفتنی است که تمام این اسامی به ترتیب در سوره های مائده آیه ۱۰ و معراج آیه ۱۵ و مدثر آیه ۴۲ و همزه آیه ۵ و قارعه آیه ۹ و حج آیه ۴ و مانند آن آمده است.[۷] . خصال صدوق ج۲ ص۴۰۸ باب الثمانیه ح۶.[۸] . خصال صدوق ۲، باب السبعه، ص۳۶۱، و باب الثمانیه ص۴۰۸.

نظرات[۰] | دسته: آشنايي بيشتر با دين مبين اسلام | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
صفحه 1 از 7812345...102030...قبلی »

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آخرین نوشته ها

آمار سایت

افراد آنلاین : 2
ورودی های گوگل : 0
تعداد نوشته ها : 774
تبادل لینک: 0
بازدید امروز : 164
بازدید دیروز : 56
بازدید این هفته : 220
بازدید این ماه : 5313
بازدید کل : 135201
نظرات تایید شده : 68 دیدگاه

No Image No Image