No Image
خوش آمديد!
  بررسی علل و زمینه های ایجاد فرقه ها و اختلافات در جامعه اسلامی پيوند ثابت

مجله  شمیم یاس  تیر ۱۳۸۵، شماره ۴۰

بررسی علل و زمینه های ایجاد فرقه ها و اختلافات در جامعه اسلامی

۱۷

بی شک یکی از مهم ترین عوامل عقب افتادگی جهان اسلام در عصر حاضر را می توان وجود اختلافات در بین فرقه های اسلامی دانست. در این مقاله در پی بررسی آثار این اختلافات نیستیم که خود فرصت و مجال مستقل می طلبد. آنچه ما در این نوشتار در پی آنیم بررسی مهم ترین علل و زمینه های پیدایش فرقه های کلامی گوناگون در میان جامعه اسلامی است؛ این امر می تواند در دستیابی به شناخت کاملی از واقعیت های فرقه های کلامی یاری رسانده، نقش مؤثری بر اندیشه و عمل امروز ما داشته باشد. اکنون برخی از مهم ترین این عوامل و زمینه ها را بررسی می نماییم:

۱٫ اختلاف پیرامون امامت و خلافت رسول خدا (صلی الله علیه و آله)

یکی از اختلافات مهم که خود باعث انشعاب امت اسلامی به فرقه های گوناگون و جدایی شیعه و سنی گردید، اختلاف بر سر مسئله خلافت و امامت بعد از رحلت رسول گرامی اسلام بود.

به اعتقاد شیعیان، پیامبر گرامی اسلام که برای تعلیم و هدایت مردم و بیان حقایق احکام اسلامی مبعوث شده بود، در فرصت کوتاه رسالتش، امکان بیان تمام مسائل را نیافت، از این روی لازم بود از سوی خداوند امام معصومی رهبری جامعه اسلامی را در دست گیرد تا ضمن رهبری جامعه اسلامی، به بیان احکام و معارف بپردازد. رسول گرامی اسلام نیز در زمان حیات خویش بارها بر این مسئله تکیه نموده و علی بن ابیطالب را به عنوان جانشین، خلیفه و امام بعد از خویش معرفی نمودند. در مقابل، اهل سنت که اکثریت امت اسلام را تشکیل می دهند، چنین اعتقادی نداشته و معتقدند که جماعت مسلمین خود در پی تعیین و نصب خلیفه برآمدند. عده ای «انصار» را به جهت نصرت حق، پناه دادن و یاری نمودن اسلام، سزاوارتر و عده ای «مهاجرین» را به جهت پیشگامی آنان در پذیرش اسلام اولی به خلافت می دانستند؛ و در این میان عده اندکی خلافت و امامت را منحصر در خاندان پیامبر دانسته، علی بن ابی طالب (علیه السلام) را شایسته ترین فرد برمی شمردند. در دوره های بعدی خود شیعیان نیز درباره جانشینی ائمه (علیهم السلام) به نزاع برخاستند و فرقه های مختلفی در میان آنان ظهور کرد.

از جمله این فرقه ها می توان از فرقه های ذیل نام برد: فرقه کیسانیه، که قائل به امامت محمد بن حنفیه، پس از امام حسین (علیه السلام) شدند، فرقه خطابیه که قائل به جانشینی ابوالخطاب محمد بن ابی زینب اجدع اسدی پس از امام صادق (علیه السلام) بودند، و فرقه اسماعیلیه که معتقد به امامت اسماعیل بن جعفر پس از پدرش امام صادق (علیه السلام) شدند و…

۲٫ تعصب های عربی، قومی و قبیله ای

یکی از مهم ترین ریشه ها و عوامل اختلاف مسلمین، تعصب های عربی، نژادی و قبیله ای بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و قرآن کریم از طریق ایجاد وحدت مدنی بر اساس شاخص های جدید اعتقادی و تقوایی به مبارزه با آن پرداخته و در اثرهمین مبارزات، تا حدودی این تعصب ها در زمان آن حضرت پوشیده گردید، امّا بعد از رحلت آن حضرت دوباره جان گرفت و موجب اختلاف امت گردید. نقل شده است زمانی که مسیلمه کذاب ادعای پیامبری نمود و تعدادی را به گرد خود جمع کرد، بعضی از پیروان او می گفتند: ما به درستی می دانیم که محمد (صلی الله علیه و آله) صادق و مسیلمه کاذب است ولی کاذبی که از قبیله ما (ربیعه) باشد بهتر است از راستگویی که از ما نباشد. یکی از عوامل و ریشه های منازعات بر سر مسئله خلافت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که بلافاصله پس از رحلت آن حضرت صورت گرفت، همین تعصب های قومی و قبیله ای بود. بعدها خلفای اموی آتش این تعصب را بیشتر برافروختند. و اساسا یکی از عوامل اختلاف و دشمنی های همیشگی امویان در مقابل هاشمیان را می توان همین امر دانست. همچنین تعصب عربی در رواج خوارج نیز اثر داشت، زیرا قبائل ربیعه به خوارج پیوستند و در مقابل قبائل مضریه در برابر آنان قرار گرفتند و نزاع بین این دو در دوران جاهلی معروف بود.

۳٫ حب ریاست و مقام

مقام طلبی از نمونه های روشن و آشکار هواهای نفسانی است که در طول تاریخ عامل مهمی در ایجاد اختلاف و نزاع در میان مسلمانان گردیده است. در این گونه نزاع ها بحث بر این نیست که چه کسی بر حق است، بلکه هدف کسب قدرت و چیره شدن بر خصم است. و زمانی که هدف قدرت باشد، از تمام امور حتی عقاید دنیی و مذهبی و متون مقدس و… برای توجیه و تأیید اعمال و رفتار استفاده می شود. در جای جای تاریخ امت اسلامی می توان نمونه های متعددی را یافت که حاکمان نالایق در اثر همین عامل، زمام امور را در دست گرفته و موجب اختلافات گسترده ای در جامعه اسلامی شده اند.

۴٫ حکومت ها و سیاست ها

با نگاهی گذرا به تاریخ می توان آشکارا به این مطلب پی برد که برخی از سیاست مداران و حاکمان در پی حفظ مصالح سیاسی خود به تقویت و یا ایجاد فرقه هایی می پرداختند تا بدین وسیله پشتوانه فکری و مذهبی برای خود ایجاد کرده و یا در میان مخالفین خود اختلاف انداخته و یا آنان را بدنام نمایند. فرقه «سبأیه» را می توان نمونه ای از این دست برشمرد. همچنین فقه «کیسانیه» فرقه ای است که با هدف ضربه زدن به شیعیان و بدنام کردن آنان توسط بنی امیه و بنی عباس ایجاد و حمایت شد. بنی عباس برای مستند کردن کیسانیه حکایت ها و روایات زیادی را جعل نمودند که با اندکی دقت فقدان سند و تناقض های فراوان این روایات آشکار می شود.

همچنین آنان برخی از حوادث را به نفع خود محو و یا تحریف می نمودند. به عنوان مثال بعضی از کتب تاریخی زمانی که می خواهند ذکری از وقایع زمان فتحعلی شاه بنمایند، می گویند «در ذکر جهان گشایی خاقان فتحعلی شاه»، در حالی که او بسیاری از شهرهای ایران را از دست داد.این گونه دروغ نویسی ها و تحریف ها در طول تاریخ (به خصوص در مواردی که با مسائل دینی و اعتقادی در ارتباط بوده است) موجب سوء برداشت های فراوان گشته و زمینه ای برای به وجود آمدن اختلافات در میان مسلمین گشته است.

۵٫ نحوه زبان قرآن

یکی از علل پیدایش فرقه های کلامی نحوه زبان قرآن است؛ زبان قرآن، در برخی از موارد زبان فیصله بخش نیست. وجود آیات متشابه در قرآن و عدم فهم دقیق آنان، که در مواردی به ظاهر با یکدیگر متضادند، خود عاملی برای اختلافات کلامی و ارائه تفسیرهای متفاوت گردیده است. به عنوان مثال: آیاتی که پیرامون «تقدیر و آزادی انسان» و یا آیاتی که درباره «تشبیه و تنزیه» وارد شده است، خود موجب بحث های کلامی و پیدایش فرقه های گوناگون گردیده است. عده ای در مقابل این آیات سکوت نموده و عده ای دیگر با بحث های عقلی و به کاربردن روش های قیاسی که در فقه به کار برده می شد سعی در توجیه آیات متشابح می نمودند. اختلاف های متعددی را در حوزه فقه اسلامی در میان اهل سنت و شیعیان می توان یافت که منشأ آن همین نحوه زبان قرآن و اختلاف در معنا و برداشت از آیات قرآن است. به عنوان مثال می توان از اختلافاتی که در معنای کلمه «قروء» در آیه شریفه «والمطلقات یَتَرَبَصْنَ بأنفسهن ثلاثه قروء و…» در میان فقهای اسلامی وجود دارد، اشاره نمود.

۶ . ارتباط با دیگر ادیان، به ویژه نوکیشی اسلامی

بسیاری از پیروان ادیان و مذاهب قبل از اسلام، با آنکه اسلام را پذیرفته و مسلمان شده بودند، اما هنوز رسوبات عقاید آن ادیان را در ذهن خود داشتند و عقاید و مسائل اسلامی را نیز با همان دید تجزیه و تحلیل می نمودند. مسائلی چون «جبر و اختیار»، «ذات و صفات خداوند» و…

کسان دیگری نیز بودند که در حقیقت ایمان نیاورده و تنها زمانی که منافع خود را در خطر دیدند، به ظاهر آورده، با گسترش مطالب باطل قصد تحریف دین را داشتند. این امر موجب رواج اسرائیلیات و معتقدات غیر اسلامی در بین مسلمین گردیده و خود موجب اختلاف امت گردید.

شهرستانی در این مورد می نویسد: «بسیاری از یهودیانی که به ظاهر اسلام آورده بودند احادیث بسیاری در مورد تجسم و تشبیه از تورات نقل کرده اند از جمله این افراد کعب الاحبار، وهب من منبه الیمانی، تمیم بن اوس و… می باشند».

۷٫ نهضت ترجمه

با گسترش سرزمین های اسلامی و ورود مراکز علمی و فرهنگی در محدوده حکومت اسلامی، حاکمان و خلفای اموی و به خصوص عباسی به علل متعددی افراد زیادی را تشویق و ترغیب به ترجمه کتب علمی این مراکز می نمودند و به این صورت مسلمانان با فلسفه یونانی و نو افلاطونی اسکندرانی آشنا گردیدند. ورود بعضی از بحث های فلسفی چون «کون و ماده» و «ماوراء الطبیعه محسوس» و شبهات فکری گوناگون به جهان اسلام خود باعث اختلافاتی در جهان اسلام گردید تا جایی که برخی از علمای اسلامی راه بعضی از فلاسفه گذشته را در پیش گرفته و در دوران عباسی گروه های شک گرا که عقاید سوفسطائیان را داشتند، به وجود آمد. از آنجا که در آن زمان برخی از مسلمانان هنوز معتقدات دینی خود را بر پایه های مباحث عقلی آن چنان که باید، استوار ننموده بودند، در اثر برخورد با علوم بیگانه و شبهات مختلف، با تقدم عقل بر آنچه تاکنون بی چون و چرا پذیرفته بودند، از فطرت نخستین و ایمان ساده خود خارج شده و به معتقدات اسلام کم اعتقاد گشتند. از این زمان به بعد، علمای اسلامی نیز سعی نمودند با تکیه بر روش های فلسفی و عقلی، عقاید اسلامی را به اثبات برسانند و این خود آغاز بحث های گسترده و ایجاد اختلافاتی چون دعوای معتزله با دیگران گردید.

۸ . اختلاف استعدادها و سلیقه ه

بدیهی است که انسان ها از جهت استعداد و توان فهم و درک، همگی در یک سطح قرار ندارند؛ عده ای دارای قدرت و توانایی بالا در فهمیدن و رسیدن به حقایق بوده و با تیزهوشی ها و دقت نظرهای عالمانه خویش این راه را طی می کنند. عده ای دیگر با آن که در دستیابی به حق راه طولانی را طی نموده اند اما توان رسیدن و فهم کنه و ذات حق را آنچنان که باید نداشته اند، و عده ای دیگر آنچنان اوهام و خیالات بر آنان مستولی گشته که آنان را از دستیابی به واقعیات و درک آن ها باز داشته است و کند ذهنی و قلب های بسته اینان مانع پیمودن این راه گشته است. این اختلاف سطوح خود باعث اختلاف عقائد و نظریات شده و عامل و زمینه ای برای ایجاد فرقه های گوناگون گردیده است.

۹٫ سابقه فرهنگی

سابقه فرهنگی، افکار، اعتقادات و روحیات متفاوت افراد هر سرزمین می تواند بستر و زمینه ای باشد جهت رشد و گسترش فرقه، تفکر و یا مذهبی خاص. بی شک رشد تشیع در ایران دارای بستر و زمینه مناسب بوده است. روحیه عدالت طلبی، عقل گرایی، وجود عناصری همچون بحث فرشته شناسی که در دین زردشت آمده شده بود و… می توانست زمینه ساز این امر باشد. «منگری وات» در کتاب خویش با بیان فرضیه ای در پی بررسی سابقه فرهنگی دو گروه «شیعیان» و «خوارج» و تأثیر آن بر آراء و عقایدشان برآمده و سعی نموده ثابت نماید که سابقه فرهنگی، عقاید و روحیات منطقه ای و قبیله ای افراد و قبایل در گرایش آنان به تشیع و خوارج مؤثر بوده است.

۱۰٫ دوستی ها و دشمنی ها

دوستی ها و دشمنی های افراطی معمولاً انسان ها را از دستیابی به حقایق باز می دارد. طبیعت انسان به گونه ای است که اگر به امری محبت فراوانی داشته باشد، این بحث موجب آن می گردد که عیوب، زشتی ها و نقاط ضعف آن امر را ندیده، آن را بی عیب و نقص بپندارد، همچنین دشمنی و نفرت از امری مانع دیدن خوبی ها و نقاط مثبت آن می گردد. در روایت شریفه داریم: «حب الشیی ء یعمی و یصم» و همچنین در کلام امیر مؤمنان علی (علیه السلام) آمده است: «من عشق شیئا أعضی بصره».

در طول تاریخ چه بسیار افرادی که محبت ها و نفرت های آنان مانع دستیابی شان به حق گردیده، نتوانسته اند حقایق را آنچنان که باید درک نمایند. و این امر خود عاملی برای جدایی افکار و اختلاف عقاید نظریات گردیده است.

۱۱٫ ناقص دیدن تاریخ

عدم جامع نگری و یا عدم آشنایی با تمام جوانب یک جریان و یا حادثه تاریخی، در بسیاری از موارد باعث می شود که داوری و قضاوت صحیحی پیرامون آن امر صورت نگیرد، زیرا در بسیاری از امور، بعضی اجزاء آن نمایانگر کل آن امر نیست و حتی گاه تصویری بر خلاف آن ارائه می نماید. باید توجه داشت که تاریخ همه آنچه بوده است را برای ما نقل ننموده است و ما در بسیاری از حادثه های تاریخی جنبه هایی از آن را نمی دانیم. این عدم جامع نگری و قضاوت های ناصحیح گاه موجب اختلافات و تنازعاتی گردیده است.

تذکر این نکته ضروری است که بسیاری از تاریخ نویسان، تاریخ خود را از منظر و دید خود و به منظور خاصی نگاشته اند، آنان حوادث تاریخی را بر اساس بینش خویش تحلیل و انتخاب می نمودند.

۱۲٫ قصه گویی

قصه گویی در زمان خلیفه سوم آشکار شد، و از آنجا که قصه گویان خرافات و اساطیر را در اذهان وارد می نمودند، امام علی (علیه السلام) از این امر کراهت داشت و آنان را از مسجد بیرون راند ولی این امر در زمان اموی گسترش یافت تا جایی که بسیاری از این قصه های غیر واقعی باعث ورود اسرائیلیات در کتب تفسیر و تاریخ اسلام شد و زمینه را برای بروز اختلاف بین مسلمین ایجاد نمود.

۱۳٫ اختلاف نسخ و کتابت

از آنجا که تعالیم و عقاید مسلمانان برگرفته از قرآن کریم و روایات شریفه می باشد و افکار، عقاید و اعمال خود را بر طبق آن تنظیم می نمایند، هر گونه عدم هماهنگی در نسخ و کتابت این دو متن مقدس می تواند موجب اختلاف در میان آنان گردد. البته این امر اختصاص به متون مقدس ندارد بلکه در گذشته تکثر هر متنی از طریق استنساخ صورت می گرفته است و کافی است با از قلم افتادن تنها یک علامت نفی معنی به طور کلی تغییر یابد.

۱۴٫ منع و جلوگیری از تدوین و نشر احادیث پیامبر (صلی الله علیه و آله)

با آنکه ضرورت حفظ و نشر احادیث رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) امری عقلی و مسلّم بود و حتی خود رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بارها بر این امر تأکید نموده بودند، متأسفانه نه تنها این امر آنچنان که باید صورت نپذیرفت، بلکه پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از این امر ممانعت شد و زمینه را برای جعل و تحریف احادیث و همچنین نشر افکار یهودی و مسیحی و در نهایت ایجاد اختلاف در بین مسلمانان، آماده نمود. البته کوتاهی ها و عدم انگیزه مسلمانان برای جمع آوری و گسترش احادیث نیز در این امر تأثیر عمده ای داشت.

با مطالعه و بررسی آنچه به عنوان عوامل ایجاد اختلاف در میان امت اسلام ذکر شد درخواهیم یافت که میزان تأثیر این عوامل در ایجاد اختلاف در بین مسلمانان و شکل گیری گروه ها و فرقه های کلامی و مذهبی به یک اندازه نبوده است؛ بعضی از این عوامل تنها زمینه را برای تفاوت دیدگاه ها و افکار ایجاد نموده و بعضی اثر فزون تری را داشته است. در این میان، یکی از مهم ترین و اساسی ترین این عوامل را می توان اختلاف امت اسلام پیرامون خلافت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امامت و رهبری امت اسلامی دانست؛ اگر این امر نمی بود و امت بر آنچه رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) تعیین کرده بودند اتفاق نظر داشته و اهل بیت (علیهم السلام) رهبری فکری و عملی و هدایت امت اسلام را در دست می گرفتند، عوامل دیگر هرگز موجب شکاف و اختلافات اساسی در میان امت نمی گشت.

نکته دیگر آن که، نمی توان تمام عوامل مذکور را ذاتاً امور منفی دانست؛ زمانی که رهبران امت اسلام، مسلمانان را به فراگیری علوم، تفکر و اثبات عقلی عقاید و اصول دین تشویق نموده و بر این امر بسیار سفارش کرده اند و با توجه به یک سطح نبودن قدرت تفکر، اندیشه و ذکاوت افراد، ایجاد اختلاف دیدگاه ها امری طبیعی است و نمی توان انتظار داشت تمام انسان ها به یک نحوه تفکر نمایند و به نتیجه واحدی برسند.

پی نوشت ها:

۱٫ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج ۸، چاپ اول، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۷۷ ش، مقاله سیر اندیشه های کلامی در تاریخ اسلام، احمد پاکنچی، ص ۴۱۹ و تاریخ المذاهب الاسلامیه، محمد ابوزهره، ص ۱۳، قاهره، دارالفکر العربی.

۲٫ تاریخ فلسفه در جهان اسلام، حنا الفاخوری و خلیل الجر، ج ۲، ص ۱۶۷، چاپ چهارم، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۳ ش.

۳٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، محمد ابوزهره، ص ۲۶۶-۲۶۲، قاهره، دارالفکر العربی و مقالات اسلامیه اشعری، ابوالحسن، ج ۱، ص ۹۰٫

۴٫ تاریخ الجدل، محمد ابوزهره، ص ۷۷، چاپ اول، قاهره، دارالفکر العربی، بی تا.

۵٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص ۱۳٫

۶٫ همان، ص ۱۲ و ۱۳٫

۷٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص ۱۰٫

۸٫ مذاهب ابندعتها السیاسه فی الاسلام، عبدالواحد انصاری، مؤسسه اعلمی للمطبوعات، بیروت، ص ۳۷-۳۶٫

۹٫ فلسفه تاریخ، مرتضی مطهری، چاپ اول، قم، انتشارات صدرا، ۱۳۶۹ ش، ج ۱، ص ۱۴ و ۵ ۱٫

۱۰٫ همان، ص ۱۵ و فلسفه علم کلام، هری اوسترین ولفسن، مترجم احمد آرام، ص ۹ و ۱۰، چاپ اول، تهران، انتشارات الهدی، ۱۳۶۸ ش.

۱۱٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص و فلسفه علم کلام، پیشین، ص

۱۲٫ فلسفه علم کلام، پیشین، ص ۱۶٫

۱۳٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص ۲۷۱٫

۱۴٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص ۱۳ و ۱۴ و فلسفه علم کلام، پیشین، ص ۶۴-۶۹٫

۱۵٫ بحوث فی المل و النحل، جعفر السبحانی، ج ۱، ص ۷۷، قم، لجنة اداره الحوزه العلمیه بقم المقدسه، ۱۳۷۱ ش.

۱۶٫ تاریخ فلسفه در جهان اسلام، پیشین، ص ۳۴۳ و دائره المعارف بزرگ اسلامی، پیشین، ص ۴۲۵٫

۱۷٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص ۱۴٫

۱۸٫ همان، ص ۹ و ۱۰٫

۱۹٫ ترجمه نهج البلاغه، مترجم محمد دشتی، چاپ هفتم، نشر مشرقین، ۱۳۷۹، خ ۱۰۹، شماره ۱۴٫

۲۰٫ تاریخ المذاهب الاسلامیه، پیشین، ص ۱۵٫

۲۱٫ بحوث فی الملل و النحل، پیشین، ص ۶۰٫


 

نظرات[۰] | دسته: آشنايي بيشتر با دين مبين اسلام | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
انتظارات امام صادق(ع) از شیعیان پيوند ثابت

 

26 آذر ۱۳۹۶, ۱۷:۱۱

در مقاله حاضر نویسنده با استناد به روایات و احادیث به گوشه ای از وظایف و مسئولیتهای شیعیان از زبان امام صادق(ع) اشاره کرده و در واقع بخشی از انتظارات ائمه معصومین و خصوصا امام ششم از شیعیان را بازگو کرده است.

در مقاله حاضر نویسنده با استناد به روایات و احادیث به گوشه ای از وظایف و مسئولیتهای شیعیان از زبان امام صادق(ع) اشاره کرده و در واقع بخشی از انتظارات ائمه معصومین و خصوصا امام ششم از شیعیان را بازگو کرده است. مسلما ادعای زبانی شیعه بودن نمی تواند ما را در جرگه پیروان راستین آن امامان هدایت قرار دهد و لازمه این کار پیروی عملی از آموزه های آنان که همان آموزه های قرآنی و پیامبر است می باشد. با هم این نوشتار را که از مجله پاسدار اسلام ش ۲۶۴ انتخاب شده از نظر می گذرانیم

۱- خدمت رسانی به مردم : خدمت رسانی و همیاری در بین پیروان اهل بیت باعث نزدیکی دل ها و تحکیم ارتباط ها می شود، ائمه ما از جمله امام صاد(ع) نه تنها در گفتار، شیعیان را به همکاری و همیاری و خدمت رسانی دعوت می کردند بلکه با عمل نیز این مسئله را به اثبات رساندند. امام صادق(ع) در زمینه خدمت رسانی به مردم به شیعیان خود چنین سفارش فرمود: «یابن جندب الماشی فی حاجه اخیه کالساعی بین الصفا و المروه و قاضی حاجته کالمشحط فی سبیل الله یوم بدر و احد و ما عذب الله امه الا عند استهانتهم بحقوق فقراء اخوانهم[۱]؛ ای پسر جندب! هر که در راستای برآوردن حاجت برادر (دینی)اش گام بردارد، چون کسی باشد که میان صفا و مروه (برای انجام حج) گام برداشته است. و برآورنده حاجت برادر (دینی) همچون کسی است که در جنگ بدر و احد (در صدر اسلام) در راه خدا، به خون خویش آغشته است (و به شهادت رسیده است) خدا هیچ امتی را دچار عذاب نساخته مگر هنگامی که به حق و حقوق برادران مستمندشان سستی(و بی اعتنایی) نموده اند». در ادامه می فرماید: ای پسر جندب! به شیعیان ما برسان و به آن ها بگو: مبادا گروه ها (و طرز فکرهای منحرف) شما را اغفال کنند، به خدا سوگند! به ولایت ما (اهل بیت) نتوان دست یافت مگر با تقوا… و یاری کردن برادران دینی (با مال و جان) در راه خدا و هر کس بر مردم ستم نماید، شیعیان ما به شمار نیاید».[۲]راستی چرا این سفارشات و انتظارات در جامعه تشیع کم رنگ شده است؟ با این که از علامت بارز شیعه همدردی و همیاری و خدمت رسانی بوده است چنان که آن حضرت می فرماید: «به راستی شیعیان ما به چند ویژگی شناخته شوند: (از جمله) بذل و بخشش به برادران دینی.»[۳] انتظار فوق را تمام امامان معصوم(ع) از شیعیان خویش دارند، امام باقر(ع) پدر بزرگوار امام صادق(ع) نیز چنین انتظاری را از پیروان خود دارد. شخصی به امام باقر(ع) عرض کرد الحمدلله شیعیان شما خیلی زیاد هستند، امام نگاه پرمعنایی به او کرد و فرمود: این ها که می گویی شیعیان ما هستند، آیا این کارها را انجام می دهند؟ «آیا ثروتمندان این افراد به حال فقراء و مستمندان خود توجهی دارند و به آن ها رسیدگی می کنند؟ آیا بزرگان و نیکوکاران این افرادی که شما آن ها را شیعه می خوانید خطاها و اشتباهات خطاکاران را می بخشند و آن ها را مورد عفو و گذشت قرار می دهند(یا آن ها را چندین برابر مجازات می کنند و زجر می دهند!؟) آیا این ها مواسات و همدردی دارند؟ خوشبختی های خویش را بین همدیگر تقسیم می کنند، (شادیهای شان را با هم قسمت می نمایند؟) آن مرد (وقتی این ویژگیها را شنید شرمنده شد) و گفت: نه (این صفات را دارا نیستند) حضرت فرمود: چنین افرادی شیعه ما نیستند، شیعه کسی است که آن چه را گفتم عمل کند.»[۴]

۲-ولایت مداری و ولایت پذیری :یکی دیگر از انتظارات امام صادق(ع) از شیعیان این است که نسبت به امامان خویش معرفت و شناخت داشته باشند و بعد از شناخت، بادل و جان، ولایت آن ها را بپذیرند و سراپا تسلیم فرامین آن بزرگواران باشند، و آن چنان به ولایت اهل بیت دلبسته باشند که شادی و خزن خود را، خوشی و ناخوشی و تمام لذائذ و شدائد زندگی را با ولایت و محبت ائمه اطهار(ع) پیوند زنند، محبت اهل بیت آن چنان در دل و جانشان رسوخ کرده که تمام گفتار و کردار، و عکس العمل ها را با ولایت و محبت آن ها می سنجند، امام صادق(ع) در این زمینه می فرماید: «خداوند شیعیان ما را رحمت کند که از زیادی سرشت ما آفریده شده اند و با آب ولایت ما عجین گشته اند، آنان به خاطر اندوه (و غصه های) ما غمناک می شوند و شاد می شوند بخاطر شادی ما».[۵]البته همیشه این گونه بوده و هست که مدعیان ولایت مداری فراوانند ولی ولایت پذیران واقعی کم و اندک می باشند، امام صادق(ع) با تبیین علائم هر یک، صفوف ولایت مداران اصلی را از غیرش جدا فرموده است، آن جا که می فرماید: «شیعه سه دسته اند، گروهی بوسیله ما زینت می یابند (و ما را وسیله عزت و آبروی خویش قرار می دهند) و گروهی بوسیله ما می خورند (و ما را وسیله درآمد زندگی دنیایی خویش قرار داده از این طریق زندگی می کنند و گروهی از ما و به سوی ما هستند با امنیت ما آرامش می یابند و با ترس ما ترسانند، بذر،(های کاشته نشده اسرار را) پخش نمی کنند و در برابر جفاکاران خودنمایی ندارند، اگر پنهان باشند کسی سراغ آن ها را نمی گیرد و اگر آشکار باشند به آن ها اعتنا نمی شود (یعنی شهرت گریز و بی نام و نشانند) آن ها (بحقیقت) چراغهای هدایتند(و راهنمایان خلق).«عاشقان روی جانان جمله بی نام و نشانندنامداران را هوای او دمی بر سر نیامد»امام صادق(ع) علاوه بر سفارش های مکرر بر ولایت پذیری و ولایت مداری شیعیان خویش، در مکتب تربیتی خویش شیعیان ولایی تربیت نموده و آنان را ولایت مدار بار می آورد، در این زمینه داستان عبدالله بن یعفور یکی از شیعیان با اخلاص و فداکار که در پذیرش ولایت ائمه اطهار(ع) اسوه ای کامل و نمونه ای بارز برای تمامی شیعیان می باشد، شنیدنی است. او با همه عظمت علمی و موقعیت اجتماعی در برابر فرمان امام خویش تسلیم محض بود.وی روزی در حضور پیشوای ششم نشسته بود و از وجود حضرتش بهره می برد، در این بین عبدالله ضمن سخنانی، کلامی را به امام(ع) اظهار نمود که مورد عنایت حضرت قرار گرفت، این سخن که از ژرفای جان او و عمق ایمان وی ریشه می گرفت، می تواند درسی فراموش نشدنی و الگویی مناسب برای تمام پیروان و دوستداران اهل بیت باشد.عبدالله به امام صادق(ع) عرض کرد: «سوگند به خدا! اگر اناری را از وسط دو نصف کنی و بفرمایی که نصف آن حلال و نصف دیگرش حرام است، مطمئنا گواهی خواهم داد که: آنچه را گفتی حلال و نصف دیگرش حرام است، مطمئنا گواهی خواهم داد که: آنچه را گفتی حلال، حلال است و آن نصفی را که فرمودی حرام، حرام است (و هیچگونه اعتراضی نخواهم کرد) پس آن حضرت فرمود: خدا تو را رحمت کند، خدا تو را رحمت کند».[۶]آری شیعه واقعی سرا پا تسلیم فرمان امام خویش می باشد و هرگز اهل بیت را رها نخواهد کرد، چنان که آن حضرت در جای دیگر فرمود: «کذب من زعم انه من شیعتنا و هو متمسک بعروه غیرنا [۷]؛ دروغ پنداشته آن کسی که خود را شیعه ما می داند ولی به ریسمان (سرپرستی و ولایت) غیر ما (اهل بیت) چنگ می زند» چرا که رستگاری و سعادت ابدی جز در سایه پذیرش امامت امامان معصوم(ع) میسر نیست.امام صادق(ع) فرمود: «بخدا قسم ما (همان) نعمتی هستیم که خداوند به بندگانش عنایت فرموده و بوسیله ما رستگار شود آن کسی که رستگار شده است (و به سعادت ابدی دست یافته است) و شیعه واقعی آن است که بدنبال امامان خویش باشند و پا جای پای آن ها گذارند.[۸] به همین جهت امام صادق(ع) فرمود: «شیعه ما نیست کسی که به زبان بگوید شیعه هستم ولی در عمل با ما مخالفت کند و آثار ما را زیر پاگذارد، ولکن شیعه کسی است که با زبان و دل با ما موافق باشد و آثار ما را پیروی کند و مانند ما رفتار نماید، چنین کسانی شیعه (واقعی) ما هستند.»[۹]

۳- انجام عمل شایسته و دارا بودن اوصاف بایسته: یکی دیگر از مهمترین انتظارات امام صادق(ع) از شیعیانش این است که از نظر رفتاری بدنبال انجام کارهای نیک و شایسته باشند و از نظر اخلاقی برخوردار از اوصاف نیک و پسندیده، و قرین به اخلاق زیبای اسلامی. حضرتش بر این انتظار سخت پای فشرده و با بیان های مختلفی آن را ابراز فرموده است، در یک جا می فرماید: «شیعتنا اهل الهدی و اهل التقی و اهل الخیر و اهل الایمان و اهل الفتح و الظفر؛[۱۰]شیعیان ما اهل هدایت و تقوا، اهل خیر و نیکی و اهل ایمان و پیروزی و موفقیت می باشند. در جای دیگر فرمود: بخدا قسم شیعه ما نیست مگر کسی که عفت شکم را داشته باشد (و از خوردن حرام دوری نماید) و برای خدا عمل کند و امید ثواب از او داشته باشد و (تنها) از عقاب او ترس داشته باشد»[۱۱]و گاه با بررسی بازتاب اعمال نیک شیعیان و اخلاق برجسته آن ها در جامعه، انتظار خویش را با تأکید بیشتری از پیروان خود اعلام می دارد، از جمله می فرماید: «به هر کس که پیرو ما است و به گفته های ما گوش فرا می دهد سلام مرا ابلاغ کن، و (بگو) من همه شما (شیعیان) را به تقوی، پرهیزکاری در دین، و تلاش و کوشش در راه خدا، و راستگویی و امانت داری، و سجده طولانی، و نیکو همسایه داری…، سفارش می کنم، زیرا هرگاه کسی از شما به این سفارشات من عمل کند مردم می گویند: این «جعفری مذهب» (و شیعه) است. و من از این (اثر اجتماعی) و از اعمال شما شادمان می شوم و سایر مردم نیز می گویند: این است روش ادب و تربیت امام صادق(ع): ولی اگر برخلاف این (روش صادقانه و مورد انتظار) بودید، من از عملکرد شما غمگین و شرمنده می گردم!! و مردم نیز (با ناراحتی) خواهند گفت: این هم اثر تربیتی امام صادق(ع)!! (و این هم شیعه امام صادق(ع) «[۱۲]بیاییم با رفتارمان امامان خویش را شرمنده و سرشکسته نسازیم و آبرو و عظمت آن ها را حفظ کنیم.امام صادق(ع) درخواست می کند که: «کونوا لنازینا ولاتکونوا علینا شیناً، قولوا للناس حسنا و احفظوا السنتکم و کفوا عن الفضول و قبح القول[۱۳]؛ (شیعیان) زینت (و آبرومندی) ما باشید نه باعث ملامت و سرزنش ما، با مردم نیکو سخن بگویید، و زبانتان را حفظ کنید و از زیاده روی و زشت گویی بازدارید.یکی از شیعیان حضرت به نام «شقرانی» از تقسیم خلیفه وقت «منصور دوانیقی» محروم ماند، در کنار خانه خلیفه منتظر فرصت بود تا با شفاعت و وساطت کسی حق خود را بگیرد، حضرت صادق(ع) سهم او را گرفت و به وی داد آن گاه فرمود: ای شقرانی اعمال نیک از همه نیکو است، ولی از تو نیکوتر است چون به ما نسبت داری (و شیعه ما هستی) و کارهای زشت از همه زشت است ولی از تو زشتتر است (چون که به ما نسبت داری)»[۱۴](۱۴) لازم به یادآوری است که شقرانی از خدمت گزاران پیامبر اکرم(ص) بود و عمر طولانی کرده بود و تا زمان امام صادق(ع) زنده بود، ولی گرفتار مشروب بود، لذا امام صادق(ع) به او تذکر داد که تو با دیگران تفاوت داری، تو به ما اهل بیت نسبت داری لذا احترام این مقام و موقعیت را حفظ کن، چرا که شیعه باید اهل عمل نیک، ورع و پرهیزکاری باشد، چنان که امام صادق(ع) فرمود: «احق الناس بالورع آل محمد و شیعتهم، کی تقتدی الرعیه بهم[۱۵]؛ سزاوارترین مردم به تقوا و دوری از حرام، آل محمد(ص) و شیعیان آن ها هستند، تا سایر مردم نیز به آنان تأسی نمایند. در این زمینه امام صادق (ع) فرمود:«کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم لیرو امنکم الورع و الاجتهاد و الصلاه و الخیر فان ذلک داعیه[۱۶] مردم را با غیر زبان خود به کارهای نیک دعوت کنید، تا آنان از شما تقوی و ورع و تلاش و کوشش در نماز و کارهای خیر ببینند، و این راه(عمل) جاذبه بیشتری دارد (و بهتر مردم را به سوی نیکی ها جذب می کند)».

۴- حسابرسی اعمال :انتظار دیگری که امام صادق (ع) از شیعیانش دارد، رسیدگی به اعمال و داشتن محاسبه در شبانه روز است، لازم است انسان درابتدای هر روز نسبت به اعمال نیک و دوری از گناه خود «مشارطه» و قرار دادی داشته باشد، و در طول روز مواظبت و «مراقبه» داشته باشد و درپایان روز «محاسبه» و حسابرسی، در این زمینه امام صادق (ع) سخنان ارزشمندی دارد که به برخی از آنها اشاره می شود، درادامه حدیث تحف العقول می فرماید:«ای پسر جندب لازم است هر مسلمانی که ما را می شناسد (شیعه ما هستند)درهر شب و روز به ارزیابی اعمال خود بپردازد و محاسبه نفس نماید، اگر (بعد از محاسبه) درکارنامه خودکردار نیکی دید بر آن بیفزاید و اگر گناهی مشاهده کرد از آن آمرزش بخواهد تا روز قیامت رسوا نگردد. خوشا به حال بنده ای که برخطا کارانی که از نعمت ها و خوشی های دنیا برخوردار شده اند غبطه نبرد. خوشا به حال بنده ای که دنبال آخرت باشد و برای به دست آوردن آن بکوشد».[۱۷]در جای دیگر فرمود:«بیدار باشید سپس محاسبه کنید نفستان را قبل از آنکه مورد محاسبه قرار گیرید. براستی در قیامت پنجاه موقف (برای حسابرسی) وجود دارد که درهر موقفی هزار سال توقف لازم است. سپس آیه را تلاوت کرد که «در روزی که مقدار پنجاه هزارسال»[۱۸]حسابرسی برای آن است که انسان گذشته را جبران، و در مقابل عمر این سرمایه گرانبها که از دست داده چیزی بدست آورده باشد، وای بحال آن کسی که سرمایه را ازدست بدهد و سودی نبرد و بدا بحال آن کس که سرمایه را بدون هیچ نتیجه ای از دست بدهد، امام صادق (ع) در این زمینه می فرماید: کسی که دو روزش مساوی باشد ضرر کرده (چرا که سرمایه را از دست داده و سودی نبرده) و کسی که آخرین روزش بدتر از روز قبل باشد، ملعون (و از رحمت خدا بدور) می باشد و کسی که (از نظر روحی و معنوی) فزونی در جان خود نمی یابد روبه کاستی است، و هرکسی که رو به کاستی باشد مرگ برای او بهتر است (چرا که جلو ضرر و زیان بیشتر او گرفته می شود)».[۱۹]

۵- دوری از گناه و محرمات :از انتظارات مهم تمام امامان مخصوصاً امام صادق (ع) این است که شیعیان از گناه به شدت دوری نمایند و هرگز به بهانه شفاعت و محبت اهل بیت، دور گناه نروند، چرا که گناه راه رسیدن به محبت و ولایت اهل بیت را نیز سد می کند، متأسفانه امروزه درجامعه بر این باورند که می توانند هر گناهی انجام دهند، و هر عمل زشتی را مرتکب شوند، آن گاه به گریه و عزاداری در محرم و صفر واظهار محبت به اهل بیت (ع) همه را جبران کنند. از طریق ربا و کلاه برداری پول در می آورند ولی مقداری از آن را نذر امام حسین (ع) می کنند به خیال اینکه حساب پاک شده است. خمس و زکات مال خود را نمی پــردازند ولی به زیارت ثامن الحجج یا به عتبات عالیات (کربلا و نجف) مشرف می شوند، نماز نمی خوانند اما در شب عاشورا تا نصف شب سینه می زنند و… اینان بدانند که هرگز ائمه ما از آن ها راضی نمی شوند، مگر دست از گناه بردارند امام باقر (ع) دراین باره می فرماید.به خدا قسم کسی به خدا تقرب نمی یابد مگر بوسیله طاعت و بندگی، ما مدرکی برای دوری از آتش در دست نداریم و نه کسی به نفع خود از خدا حجتی گرفته است، (بنابراین) هر کس مطیع و فرمانبر خدا باشد او برای دوست و نزدیک است و هر کس خدا را معصیت کند دشمن ما شمرده می شود، و (بدانید که) رسیدن به ولایت و دوستی ما جز از راه عمل و دوری از حرام میسر نیست».[۲۰]علی (ع) فرمود:«دوست ونزدیک پیامبر اسلام کسی است که خدا را فرمان برد، اگر چه خویشاوندی اش با آن حضرت دور باشد، و دشمن رسول خدا(ص) کسی است که خدا را فرمان نبرد، هرچند از نزدیکان نسبی آن سرور باشد.»[۲۱] آری درپیشگاه خداوند و معصومان سلمان فارسی مطیع خدا و بلال حبشی پیرو حق، از ابالهب که عموی پیامبر است ولی کافر به خداوند است و متمرد نسبت به فرامین الهی، برتر و بالاتر است.امام صادق(ع) نه تنها انتظار دارد که شیعیان، گناه و معصیت نکنند بلکه از شرکت در مجالس گناه نیز خودداری کنند. چرا که یکی از عوامل تأثیرگذار بر روح آدمی محیط اطراف، از جمله محفل های آلوده است، لذا امام صادق(ع) مؤمنین را از شرکت در چنین محافلی نهی نموده است. آن جا که فرمود: «لا ینبغی للمؤمن انی یجلس مجلساً یعصی الله فیه و لا یقدر علی تغییره[۲۲]؛ برای مؤمن شایسته نیست که در مجلسی بنشیند که در آن معصیت خداوند انجام می شود و او توانایی تغییر آن را ندارد.

۶- رسیدگی به اهل و عیال: انتظارات ائمه(ع) و امام صادق(ع) منحصر به معنویات و مسائل عبادی نیست، بلکه در مسایل خانوادگی و روزمره نیز امام صادق(ع) سفارشات و انتظاراتی دارد، یکی از آن ها توسعه دادن به زندگی خانوادگی و خوشرفتاری، و برخورد نیک با همسر و فرزندان است. شیعه راستین امام صادق(ع) هیچگاه نسبت به اهل و عیال خویش، تنگ نظر، سخت گیر و بدرفتار نیست. بلکه تلاش می کند به نحو شایسته ای با خانواده معاشرت نماید و در حد امکان و توان به امور معیشتی و رفاهی خانواده توسعه دهد، حضرت صادق(ع) در این باره می فرماید: «عیال یک مرد (زن و فرزند همانند) اسیر اویند، هرکسی که خداوند نعمتی به او عنایت کند پس باید به خانواده (زیردستان) خود گشایشی در زندگی ایجاد کند که اگر چنین نکند قریب است که این نعمت از دست او خارج می شود.»[۲۳] در روایت دیگری آن حضرت پیروانش را به خوش اخلاقی و نیکی به خانواده سفارش نموده آن را موجب طولانی شدن عمر انسان می داند، آن جا که فرمود: «من حسن بره فی اهل بیته زید فی عمره؛ هر کس با خانواده خود نیکو رفتار نماید عمرش طولانی خواهد شد».

۷- توجه به قرآن و تلاوت آن :قرآن به عنوان کتاب هدایت الهی برای انسان، همه ساحت های مادی و معنوی او را دربرمی گیرد. تمام قلمروهای زندگی ظاهری و باطنی فردی و اجتماعی اخلاقی و حقوقی دنیایی و آخرتی و جز آن از آغاز آفرینش و مبدأشناسی تا مسیر و برنامه زندگی و سر منزل نهایی، همه مورد توجه تشریع و تبیین الهی است بدین جهت یکی از انتظارات مهم امام صادق(ع) از شیعیان این است که به این کتاب الهی و گنجینه بی پایان معارف الهی و عهدنامه میان خدا و انسان بیشتر توجه کند، لذا فرمود: قرآن عهدنامه ای است بین خدا و خلقش، برای مسلمان شایسته است که به عهدنامه خود بنگرد و در هر روز پنجاه آیه از آن را تلاوت کند»[۲۴]قطعاً مراد خواندن تنها نیست، باید خواندن توأم با اندیشه و تفکر، و عمل همراه باشد، چنان که امام قرآن ناطق حضرت صادق(ع) فرمود:«بر شما باد به (تلاوت و مراجعه) قرآن. پس هر آیه ای یافتید که کسانی قبل از شما (با عمل نمودن به آن) نجات یافته اند، شما نیز به آن عمل کنید (تا نجات یابید) و هر آیه ای را مشاهده کردید که بیانگر هلاکت پیشینیان است شما هم از آن پرهیز کنید.»[۲۵]و درباره آثار و برکات قرآن خواندن فرمود: «خانه ای که در آن قرآن تلاوت شود و یا خدای عزوجل شود برکتش فراوان، و ملائکه در آن حضور می یابند و شیاطین از آن دور می شوند، و برای اهل آسمان روشن دیده می شود چنان که کواکب برای زمینیان نورانی دیده می شود و خانه ای که در آن قرآن تلاوت نشود و خدای بزرگ یاد نشود برکتش کم و ملائکه از آن فاصله می گیرند و شیاطین در آن حضور می یابند.آن چه گفته شد و ناگفته های زیاد، انتظاراتی است که امام صادق(ع) از شیعیان خویش دارند. باشد که چنین باشیم.

پی نوشت:

[۱] . تحف العقول، ص .۵۴۰۴- بحار، ج ۷۱، ص .۳۱۳

[۲] . همان

[۳] . همان

[۴] .همان

[۵] . شیخ محمد مهدی حائری، شجره طوبی(نجف، مکتبه الحیدریه)، ج ۱، ص .۳

[۶] . رجال کشی، ص .۲۴۹

[۷] . ابی جعفر محمدبن بابویه الصدوق، فضائل الشیعه و صفات الشیعه، ص .۴۵

[۸] . بحارالانوار، ج ۲۴، ص .۵۱

[۹] . وسائل الشیعه ج ۱۱، ص ۱۹۶ و بحارالانوار ج .۶۸ ص .۱۶۴

[۱۰] . اصول کافی. ج .۲ ص ۲۳۳ و فیض کاشانی، المحجه البیضاء، ج ۴، ص .۳۵۳

[۱۱] . صفات الشیعه ص .۴۹

[۱۲] . وسائل الشیعه، ج ۸، ص .۳۸۹

[۱۳] . ابوالفضل طبری، مشکوه الانوار، ص .۱۷۳

[۱۴] . شیخ عباس قمی، سفینه البحار، ج ۱، ص ۷۰۸ و مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص .۲۳۶

[۱۵] . سفینه البحار، ج ۲، ص ۶۴۳

[۱۶] . اصول کافی، ج ۲، ص ۷۸ و سفینه البحار، ج ۲، ص .۶۴۳

[۱۷] . تحف العقول، ص .۵۳۶

[۱۸] . تفسیر نورالثقلین ج .۵ ص .۴۱۳

[۱۹] . شیخ صدوق، امالی ص .۵۳۱

[۲۰] . اصول کافی، ج ۲، ص ۷۴ و تحف العقول، ص .۵۴۰

[۲۱] . نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت۹۲، ص .۱۱۲۹

[۲۲] . وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص .۵۰۳

[۲۳] . اربلی، کشف الغمه، ج ۲، ص .۲۰۷

[۲۴] . کافی ج ۲، ص .۶۰۹

[۲۵] . بحار ج ۹۲، ص ۹۴

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
باورم کن پيوند ثابت

باورم کن با تو من، شب رو چراغون میکنم
باورم کن با تو من، دنیا رو حیرون میکنم
باورم کن با تو من، زمستونو میرونمش
با طراوت تو من، بهارو مهمون میکنم
باورم کن پاییزو، راه نمیدم کنارمون
بهار عشقو واست، بهار مستون میکنم
باورم کن با تو من، شادیها رو میترکونم
کنارت با شادیها، چشماتو جیحون میکنم
باورم کن با تو من، ز کفر زلفت یه جوری
با یه چشم بهم زدن، کفرو مسلمون میکنم
باورم کن با تو من، ببین چه جور با دست تو
تموم عالمو با، غمزه پریشون میکنم
باورم کن با تو من، ببین چه سربلند میشم
برا تو عالمو من، با سر و سامون میکنم
باورم کن با تو من، پلیدی رو پاک میکنم
ابلیسو دور میزنم، خوار و پشیمون میکنم
باورم کن با تو من، پَر میکشم تا کهکشون
آسمونو برا تو، ستاره بارون میکنم
باورم نکردی و منتظر من نبودی
الکی گفتی همش، جونم قربون میکنم
باورم نکردی که لیلی تو فقط منم
گفتی که برات بیا، دلها رو مجنون میکنم
دعوتم کردی و من، در زدم و ندیدمت
اینجوری گفتی بیا، من تو رو مهمون میکنم؟!
گفتی تو، اماممی، همش فقط گفتی بیا
همه عالم رو برات، بیا که مامون میکنم
الکی «مبین» تو هم لاف زدی و شعار دادی؟!
بی عمل، چه جور میگی، دردا رو درمون میکنم
#نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
۱۳۹۷/۱۱/۰۷
www.mobinkarim.ir

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
گردش چرخ پيوند ثابت

دَمِ (۱)من بی تو ساکت و سَردَست
لحظه هایم، همه پُر از دَردَست
در خیالم، ز هجر تو، غوغاست
کَلِّه ام پر ز نامِ نامردست
هر دقیقه، به یادِ تو در تاب
فاصله، بین ما، فقط پَردَست
ساعتی تو، نرفتی از خاطر
رنگِ رخسارم، اینچنین زَردَست
روز جویم، تو را ز گردش چرخ
وامصیبت، که حاصلش طَردَست (۲)
شب که می آید این بساطِ من
خالی این دل، ز لطف همدردست
هفته گردید و شد چو آدینه
سرخیِّ مغربش چرا سردست
طی شود هفته ها، رسد ماهی
پر ز غصه، دل مرا کَردَست
سال و مه میرود کجایی تو
خاطر من، زغم بپروردست
عمر من در فراق و هجرانت
غصه و غم، فقط، فقط، خوردست
پیر و فرتوت و ناتوان گشتم
بین «مبینت» چگونه پژمردست
جن و انس و مَلَک فدایِ تو
این جهان، در پی یکی مردست

# نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران
۲۶/۱۰/۱۳۹۷

۱- نفس
۲- دوری، طرد کردن : دور کردن

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین), دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
رزق و روزی پيوند ثابت

خسته شدم، خسته ی خسته، خسته
نشسته ام، از همه چی گسسته
قد نمیده، هیچ چیزی فکر و هوشم
نمیکشه، کَلِّه و چشم و گوشم
نمیتونم، نمیکشم، بریدم
اصلا ازین، زندگی من چی دیدم
صبح میکنم، شب رو همیشه بی حال
شب میکنم، روز رو همش با ملال
زندگی ام، تکراریه، تکراری
نه راحتی، نه عشقی، نه قراری
نه حال خوش، نه ذوقیُّ و امیدی
نه حس تازه، جمله ی جدیدی
یکی میشه سوار پورشه با دوس(۱)
یکی سوار سانتافه و، لکسوس
یکی کبابِ بره آهو داره
از پرخوری داره بالا میاره
یکی، لباس و گوشی و تب لِتِش
آوازه ای ،شده کنار نِتِش
یکی به هر مجلسی پا میذاره
ده تا لباس میپوشه، در میاره
یکی تو برجی که داره، میشینه
با برج نمرود انگاری، قرینه
یکی محافظاش همه هیکلی
تو زندگی ندیده هیچ مشکلی
****************
اینا همه حرفای دوست من بود
از زندگیش نیرده طفلکی سود
معرفتش ز بس که ته کشیده
خیری هم از عمر خودش ندیده
بس که شده درگیر کار مردم
خودش رو هم حیوونکی کرده گم
با هم میخواد یک شبه، اون چه و چه
هم زن و هم خونه و حتی بچه
****************
گفتم یه کم غُرغُرتُ کمش کن
بشین دمی، این حرفا رو، ولش کن
چند نفر از تو بهترن رو دیدی!
خیلی ها از تو بدترن، ندیدی؟!
اینکه یکی نداره هیچ لباسی
نرفته مدرسه، سر کلاسی
یکی که محتاجه به نون شبش
دنبال گشنگی و فکرِ تبش
یکی به دنبال دوا و درمون
توی مخارجش وامونده حیرون
بدون عزیز خدا مثل طبیبه
برا تموم آدما حبیبه
پزشک میاد سر میزنه به بیمار
مینویسه برای اون روزش، کار
یکی باید برگ(۲) بخوره اون هر روز
یکی باید تشنه بمونه در روز
یه چیزیّه، ظرفیت هر کسی
ظلمی نمیکنه، پزشک بر کسی
بدون که رزق و روزی دستِ خداست(۳)
کار طبابته که پر ماجراست
دنیا مگه، پست و دنی نبودش
قرار ما، از اولش این بودش
خدای ما، گفته تو قرآنِ خود
مومنِ من اگر، نشه که بیخود
خونه ی کافرا من، ز نقره
سقف میزدم اگه تو داشتی جنبه (۴)
به فکر جمع مال، نباشی هرگز
توانتو میگیره ،میشی عاجز
گیرم بشی، تو صاحب این جهان
و یا بشی، تو حضرت سلیمان
میاد یه موریانه، آخر کار
مییردت، تو رو به صدر اخبار
یا که بشی، شما مثال نمرود
با یک پشه، بدجوری میشی نابود
و یا بشی، شما جناب قارون
یا مثلا، بشی جناب فرعون
تهش چیه؟ کجاست؟ تو که میدونی
تنت رو با، یه پارچه میپوشونی(۵)
اینایی که مال و منالی دارن
یا با تلاش یا از حلال میارن
مال حلال برِکَتِش زیاده
رشد حرام بدون خیلی کساده
حرام نداره عاقبت به خیری
حلاله که میشه زیاد و خیلی
میشه(۶) اگه میزاد یکی یا دو تا
سگه میاره چند تا توله یکجا
گلّه ی گوسفند و ببین زیاده
گلّه ی خوک و سگ چرا کساده؟!
جنس حروم زیاد نمیشه هرگز
حلال داداش کساد نمیشه هرگز
درآمد دزدی و اختلاسا
کم فروشی ،گرونیا یا ربا
نداره ته، عاقبش بَدِه بَد
نشو نشو، بابا در این مُرَدَّد
ولی بدون خیلی جاها برادر
فرصتاشون شده همه برابر
اینجا دیگه سعی و تلاش کاریه(۷)
دوست عقب ماندگی، بیکاریه
وقتی شما روزا تا ظهر میخوابی!
از هیچ کاری نمیگیری جوابی
دانش و صبر اگرکه با هم بشن
شکوفه ی درخت تو وا میشن
میوه ی این درخت بچین با عمل
اینجوری میرسی شما به اَمل(۸)
دو بال داره پرنده ی سعادت
خیلی ها هم دادن به این شهادت
یک بال اون ببین که ایمان توست
یکی عمل این یکی میزان توست
هر کاری که ایمان بِهِش تو داری
محاله که نتیجه ای نیاری
میگن کسی میره نماز بارون
چتر میبره بعدش نشه پریشون
بعد نماز وقتی بارون بگیره
بدون چتر طفلکی اون اسیره
ایمانه که، برات هدف میاره
درخت مهربونی رو میکاره
هدف که باشه زندگی شیرینه
با هدفه که بندگی شیرینه
بی هدفه همیشه سر در گمه
مثال یه شیره، بی یال و دمه
هدف کنه مسیرتو میسَّر
با هدفه، میشی شما مظفر
میخوای که منحرف نشی تو از ره
پا رو نبین ،هدف رو بین تو همره
تهدیداتو بیا و فرصتش کن
فرصتاتو کنار خود جمش کن
نذار ز پا درت بیاره تهدید
فرصتا رو کنش دوباره تمدید
هر فرصتی نعمتی از ایزده
هر نعمتی ز شکر تو سر زده
با ناسپاسی نعمت از کف مده
سرود امید و بیا سر بده
مالو زیاد میکنه بخشش مال
حالو نشاط میکنه بخشش مال
اگر بکار ببندی این حرفامو
خوب بگیری نکات این درسامو
روز و شبت دیگه میشه بی ملال
تموم عمر تو میشه پر از حال
خوردن و خوابیدن نشد آخِه کار
با این کارا نمیشی تو رستگار
فرق من و تو چیه پس با حیوون
بجز کمال و تکلیفه عزیز جون
عبادته منظور حق ز خلقت
شیطونه ما رو برده در اسارت
چرخ فلک بازیچه و بازی نیس
حکیمی بالای سره دیگه هیس!
بسّه دیگه “مبین”نزن ضدّ حال
سرزنش زیاد، تَهِش هست مَلال

نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران

۱- دوس منظور دوست (جنس مخالف)

۲- برگ منظور چلو کباب برگه

۳- إِنَّ رَبَّک یَبْسط الرِّزْقَ لِمَن یَشاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ کانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرَا بَصِیراً(اسری ۳۰ )

که پروردگار تورزق را براى هر که بخواهد توسعه مى دهد وبراى هر که بخواهد

تنگ مى گیرد. آرى اوبه (صلاح ) بندگان خود آگاه وبینا است (۳۰)

اللّه یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر و فرحوا بالحیوه الدنیا و ما الحیوة

الدنیا فى الاخرة الا متاع (رعد ۲۶) خدا روزى را براى هر که بخواهد

گشایش مى دهد و براى هر که بخواهد تنگ مى کند، ولى آنان

بزندگى دنیا شادمان شده اند، و زندگى این دنیا در قبال آخرت جز

متاع ناچیزى نیست (۲۶)

وَأَصْبَحَ الَّذِینَ تَمَنَّوْا مَکَانَهُ بِالْأَمْسِ یَقُولُونَ وَیْکَأَنَّ اللَّـهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ

لِمَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ ۖ لَوْلَا أَن مَّنَّ اللَّـهُ عَلَیْنَا لَخَسَفَ بِنَا ۖ وَیْکَأَنَّهُ

لَا یُفْلِحُ الْکَافِرُونَ ﴿قصص ۸۲﴾ و همان کسانى که دیروز آرزو داشتند

به جاى او باشند،

صبح مى‌گفتند: «واى، مثل اینکه خدا روزى را براى هر کس از

بندگانش که بخواهد گشاده یا تنگ مى‌گرداند، و اگر خدا بر ما منّت

ننهاده بود، ما را [هم‌] به زمین فرو برده بود؛ واى، گویى که کافران

رستگار نمى‌گردند.»

إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّـهِ أَوْثَانًا وَتَخْلُقُونَ إِفْکًا ۚ إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ

مِن دُونِ اللَّـهِ لَا یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقًا فَابْتَغُوا عِندَ اللَّـهِ الرِّزْقَ وَاعْبُدُوهُ

وَاشْکُرُوا لَهُ ۖ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ﴿عنکبوت ۱۷﴾ واقعاً آنچه را که شما

سواى خدا مى‌پرستید جز بتانى [بیش‌] نیستند و دروغى برمى‌سازید.

در حقیقت، کسانى را که جز خدا مى‌پرستید اختیار روزى شما را در دست

ندارند. پس روزى را پیش خدا بجویید و او را بپرستید و وى را سپاس گویید،

که به سوى او بازگردانیده مى‌شوید.

اللَّـهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَهُ ۚ إِنَّ اللَّـهَ بِکُلِّ شَیْءٍ

عَلِیمٌ (عنکبوت ۶۲) خدا بر هر کس از بندگانش که بخواهد روزى را گشاده مى‌گرداند

و [یا] بر او تنگ مى‌سازد، زیرا خدا به هر چیزى داناست.

أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّـهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ

لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ﴿روم ۳۷﴾ آیا ندانسته‌اند که [این‌] خداست که روزى

را براى هر کس که بخواهد فراخ یا تنگ مى‌گرداند؟ قطعاً در این [امر]

براى مردمى که ایمان مى‌آورند عبرتهاست.

قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ وَلَـٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ

لَا یَعْلَمُونَ ﴿سبا۳۶﴾ بگو: «پروردگار من است که روزى را براى هر کس که

بخواهد گشاده یا تنگ مى گرداند؛ لیکن بیشتر مردم نمى‌دانند.»

قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَهُ ۚ وَمَا أَنفَقْتُم

مِّن شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ ۖ وَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ (سبا ۳۹) بگو: «در حقیقت،

پروردگار من است که روزى را براى هر کس از بندگانش که بخواهد

گشاده یا براى او تنگ مى‌گرداند. و هر چه را انفاق کردید عوضش را

او مى‌دهد. و او بهترین روزى دهندگان است.»

أَوَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّـهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ

لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ﴿زمر ۵۲﴾ آیا ندانسته‌اند که خداست که روزى را براى هر کس

که بخواهد، گشاده یا تنگ مى‌گرداند؟ قطعاً در این [اندازه‌گیرى‌] براى مردمى

که ایمان دارند نشانه‌هایى [از حکمت‌] است.

لَهُ مَقَالِیدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ ۚ

إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿شوری ۱۲﴾ کلیدهاى آسمانها و زمین از آنِ اوست.

براى هر کس که بخواهد روزى را گشاده یا تنگ مى‌گرداند. اوست که

بر هر چیزى داناست.

وَلَوْ بَسَطَ اللَّـهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَلَـٰکِن یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ

مَّا یَشَاءُ ۚ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ ﴿شوری ۲۷﴾ و اگر خدا روزى را بر بندگانش

فراخ گرداند، مسلماً در زمین سر به عصیان برمى‌دارند، لیکن آنچه را

بخواهد به اندازه‌اى [که مصلحت است‌] فرو مى‌فرستد. به راستى که

او به [حال‌] بندگانش آگاهِ بیناست.

۴- سوره زخرف آیه ۳۳

‏متن آیه : ‏

‏ وَلَوْلَا أَن یَکُونَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً لَجَعَلْنَا لِمَن یَکْفُرُ بِالرَّحْمَنِ

لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِّن فَضَّةٍ وَمَعَارِجَ عَلَیْهَا یَظْهَرُونَ ‏

 

‏ترجمه : ‏

‏اگر ( بهره‌مند شدن کفّار از انواع مواهب مادی ) سبب نمی‌شد

که همه مردم ( تمایل به کفر پیدا کنند و در گمراهی ) ملّت واحدی گردند ،

ما برای کسانی که به خداوند مهربان باور نمی‌داشتند خانه‌هائی با

سقفهائی از نقره فراهم می‌آوردیم ، و برای آنان پلّه‌ها و نردبانهای

سیمین ترتیب می‌دادیم که از آنها بالا روند . ( چرا که نعمت چندروزه

حیات بی‌ارزش است و در مقابل نعمت جاویدان آخرت چیزی به حساب نمی‌آید ) .‏

۵- منظور از پارچه کفن می باشد

۶- گوسفند

۷- سوره مبارکه النجم آیه ۳۹

وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ

ترجمه:

و اینکه برای انسان بهره‌ای جز سعی و کوشش او نیست

۸- آرزو

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
پشت کوهی هستم پيوند ثابت

افتخارم این است، پشت کوهی هستم

روی زانوی خود، میگذارم دستم

سربلندم چون کوه، سرفرازم چون سرو

من ز عطر گلها ، شادم و سرمستم

با توکل بر حق ،پر نشاطم هر روز

روز اول پیمان، با خدایم بستم

ساده و بی حیله ،از دو رویی دورم

از صداقت مردم، من ز شیطان رستم

با شکیبایی ها، میروم تا قله

له نمایم نفسم، میشود او پستم

در ته هر دره، سر به بالا دارم
با تدابیر خود، از بلایا جستم

چون هزار دستانم ، مثبت اندیشم من

از پلیدی، زشتی، از ازل بگسستم

رود پای کوهم ،برده هر ناپاکی

چون زلالم چون آب ،با خدا پیوستم

ای مبین در پژواک، شد صدایت در کوه

افتخارم این است، پشت کوهی هستم

#نصرالدین کریمی (مبین) از زیاران ۱۳۹۷/۱۰/۱۱

نظرات[۰] | دسته: اشعار نصرالدین کریمی (مُبین) | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
شکل درهای بهشت و جهنم چگونه است؟ پيوند ثابت
خداوند در قرآن جهنم را نیز مانند بهشت دارای در می داند و می فرماید: همان دوزخى که هفت در دارد، و براى هر درى گروهى از پیروان شیطان تقسیم شده اند «لَها سَبْعَهُ أَبْوابٍ لِکلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ؛ هفت در دارد و براى هر درى، گروه معینى از آنها تقسیم شده اند» (حجر/۴۴).
این در، در حقیقت درهاى گناهانى است که به وسیله آن، افراد وارد دوزخ مى شوند، هر گروهى بوسیله ارتکاب گناهى و از درى، همان گونه که درهاى بهشت، طاعات و اعمال صالح و مجاهدت هایى است که بوسیله آن بهشتیان وارد بهشت مى شوند. جهنم هفت در دارد (بعید نیست عدد هفت در اینجا عدد تکثیر باشد، یعنى درهاى بسیار و فراوان دارد، همانگونه که در آیه ۲۷ سوره لقمان نیز عدد هفت به همین معنى آمده است).
 
ولى واضح است این تعدد درها (مانند تعدد درهاى بهشت) نه به خاطر کثرت واردان است به طورى که از یک در کوچک نتوانند وارد شوند، و نه جنبه تشریفاتى دارد، بلکه در حقیقت اشاره به عوامل گوناگونى است که انسان را به جهنم مى کشاند، هر نوع از گناهان درى محسوب مى شود.
 
حضرت صادق علیه السّلام، از پدرش از جدش علیهم االسلام که: جهنّم هفت در دارد: از یک در فرعون و هامان و قارون داخل می شوند، و از یک در مشرکین و کافرینی که به قدر یک چشم بر هم زدن ایمان نیاورده اند، و از یک در بنو امیه وارد می شوند که اختصاص به آنان دارد و کسی در آن در با آنها شریک نیست؛ و آن باب لَظَی و باب سَقَر و باب هاویه است /
 
چرا بهشت ۸ در و جهنم ۷ در دارد؟
در رابطه با جواب این سؤال چند احتمال می رود:
 
۱ – در آیات متعددی از قرآن کریم آمده است که برای بهشت و جهنم درهایی وجود دارد از جمله در این دو آیه: «و سیق الذین کفروا الی جهنم زمرا حتی اذا جاءوها فتحت ابوابها» (و کسانی که کافر شدند گروه گروه به سوی جهنم رانده می شوند وقتی به دوزخ رسیدند درهای آن گشوده می شود)[۱] ؛ «و سیق الذین اتقوا ربهم الی الجنه زمرا حتی اذا جاءوها و فتحت ابوابها» (و کسانی که تقوای الهی پیشه کردند گروه گروه به سوی بهشت برده می شوند و هنگامی که به آن می رسند درهای بهشت گشوده می شود)(همان، آیه ۷۳)
 
اما در خصوص تعداد این درها قرآن کریم درباره بهشت ساکت است ولی در مورد جهنم تنها در یک آیه آمده است که دارای هفت در است: «ان جهنم لموعدهم اجمعین، لها سبعه ابواب لکل باب منهم جزء مقسوم» (و دوزخ میعادگاه همه آنهاست هفت در دارد و برای هر دری گروه معینی از آنها تقسیم شده اند).[۲]
 
۲- مطلب دیگر آن که وجود درهای متعدد برای بهشت و جهنم به دلیل مراتب اعمال خوب و بد و درجات افراد دارای طبقات است که با میزان اعمال خوب یا بد افراد متفاوت است مثلا درباره منافقان آمده است که آنان در پائین ترین درکات دوزخ قرار دارند: «ان المنافقین فی الدرک الاسفل من النار»[۳] و نیز درباره مؤمنان قرآن می فرماید هر عمل نیکی که از آن سر می زند به یکی از درها و درجه های بهشت راه می یابند به عنوان نمونه به هشت عامل ورود به بهشت در سوره رعد اشاره فرموده است که عبارتند از رعایت عهد و پیمان، صله ارحام، خوف الهی، ترس از بد عاقبتی، صبر در راه خدا، بر پا داشتن نماز، انفاق کردن و بدی را با خوبی پاسخ گفتن.[۴]
  
۳- مطابق برخی آیات و روایات هر یک از این درهای بهشت و جهنم به اسمی خوانده می شوند مثلا حضرت رسول -صلی الله علیه و آله- فرمود: یکی از درهای بهشت «ریان» (به معنی شاداب، سیراب) نام دارد که فقط روزه داران از آن وارد می شوند. در دیگر «معروف» نام دارد که اهل معروف و کارهای خیر از آن وارد می شوند. در دیگر «صبر» است و نیز در دیگر آن «شکر» است. در دیگر بهشتی «بلا» نام دارد و در دیگر آن «اعظم» است که مخصوص پارسایان و پرهیزکاران است.[۵] و نیز در بیانی امام محمد باقر -علیه السلام- نامهای درهای جهنم را چنین بازگو می فرماید: ۱- در اعلی جهنم جهیم نام دارد ۲- لظی (پوست بدنت و صورت را می برد) ۳- سقر (آتش داغ) ۴- حطمه (آتش افروخته) ۵- هاویه (آتش سوزان) ۶- سعیر (سوزان) ۷- جهنم[۶]
 
  
۴- همان طور که اشاره شد جهنم دارای هفت در بوده و مطابق روایات[۷] بهشت دارای هشت در می باشد این تفاوت بیانگر آن است که راههای نیل به بهشت بیش از جهنم است زیرا رحمت خداوند بر غضبش پیشی دارد (یا من سبقت رحمته غضبه)(دعای جوشن کبیر)
 
۵- نکته آخر، اسامی درهای جهنم و بهشت منحصر به آنجه ذکر شد نیست بلکه اسمهای دیگری نیز گفته اند و حتی این که کدام در از بهشت و یا جهنم مخصوص چه افراد یا گروهی است یاد شده است.[۸]
 
 شکل درهای بهشت و جهنم,تعداد درهای بهشت,تعداد درهای جهنم ،درهای متعدد برای بهشت و جهنم به دلیل مراتب اعمال خوب و بد است
 
درهای بهشت و جهنم چه شکلی است؟
حجت الاسلام عالی درباره ی درب های بهشت و جهنم و مقصودی که در روایات و آیات قرآن از آن بیان می شود سخنانی را مطرح کردند.
 
ایشان درهای بهشت و جهنم را به شکل درهای معمولی که وجود دارد ندانستند و از آن به منزله ی اسباب ورود به بهشت و جهنم یاد کردند.
حجت الاسلام عالی در ادامه داد: “هرکدام از کارهایی که انسان را بهشتی و یا جهنمی می کند، او را به یکی از درها و راه های بهشت و جهنم مرتبط می کند.
 
اصولاً این درها معمولی نیست و یک راه است. آن گونه نیست که چون جمعیت زیاد است درها را زیاد کرده اند. در روایت است که طول هرکدام از این درها به اندازه ی چهارصد سال راه رفتن است. مقیاس های عالم آخرت با مقیاس های دنیا تفاوت دارد. بنابراین تعدد درها به دلیل کثرت جمعیت نیست. اینها ورودی ها و اسبابی است که هرکدام از آنها فرد را به یک طبقه می رساند.
  
در برخی از روایات به این مسئله تصریح شده که منظور از درهای بهشت و جهنم، طبقات آن است.
در روایتی از پیامبر اکرم است که بهشت هشت و جهنم هفت در دارد و برخی از این درها بر دیگری برتر است. فردی از امیرالمومنین پرسید که درهای بهشت و جهنم مانند درهای خانه است ؟ حضرت فرمودند نه. سپس هرکدام از دست های خود را بالای دیگری قرار دادند. (یعنی طبقه طبقه است ).
 
 مرحوم طبرسی در مجمع البیان نقل کرده است که حضرت علی (ع) در رابطه با درهای جهنم فرمودند: درها، طبقه طبقه است، برخی از آنها بالای دیگری است. بعد حضرت با دست های خود طبقه ها را نشان دادند. سپس فرمودند: بهشت را خدا مسطح قرار داده و درجات بهشت در عرض هم هستند. اما جهنم را طبقاتی قرار داده است. شاید به این خاطر خدا جهنم را طبقه طبقه قرار داده که کسی بیش از حد خود عذاب نبیند. هرچقدر در جهنم پایین تر برویم عذاب شدید تر می شود. اما در بهشت، آن فردی که در پایین ترین درجه است باز هم به تناسب خود نصیبی از درجات بالاتر دارد. سپس امیرالمومنین هرکدام از طبقات جهنم را اسم بردند. که در قرآن اسم های آن آمده است.
 
اولین طبقه ی جهنم که از قسمت های دیگر بهتر است هاویه است هرچقدر پایین تر برود سخت تر می شود. حضرت می فرمایند: در جهنم چاهی است که اگر سر آن برداشته شود همه ی دوزخ را شعله ور می کند. شبی امام صادق (ع) بر سر سفره نشسته بودند و شام می خوردند. فردی می گوید که برای حضرت یک ظرف آبگوشت داغ آوردند. زمانی که دست حضرت نزدیک ظرف شد و داغی آن را حس کردند فرمودند: پناه بر خدا از آتش جهنم. سپس حضرت فرمودند ما طاقت این را نداریم تا چه برسد به جهنم.”
پی نوشت:
[۱] . زمر، آیه ۷۱.[۲] . حجر، آیه ۴۳ و ۴۴. [۳] . نساء، آیه ۱۴۵؛ برای آگاهی بیشتر ر.ک: المیزان، ج۱۲، ص۱۷۰-تفسیر نمونه، ج۱۰، ص ۱۹۴ و ۱۹۵ و ج۱۱، ص۷۴.[۴] . رعد، آیات ۲۰-۲۳؛ برای آگاهی بیشتر: تفسیر نمونه ج۱۰ ص۱۹۴ و ۱۹۵.[۵] . میزان الحکمه ج۱ ص ۴۳۱ ح ۲۵۹۵.[۶] . همان ص۴۷۱ ح۲۹۰۴؛ گفتنی است که تمام این اسامی به ترتیب در سوره های مائده آیه ۱۰ و معراج آیه ۱۵ و مدثر آیه ۴۲ و همزه آیه ۵ و قارعه آیه ۹ و حج آیه ۴ و مانند آن آمده است.[۷] . خصال صدوق ج۲ ص۴۰۸ باب الثمانیه ح۶.[۸] . خصال صدوق ۲، باب السبعه، ص۳۶۱، و باب الثمانیه ص۴۰۸.

نظرات[۰] | دسته: آشنايي بيشتر با دين مبين اسلام | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
نظر اسلام درباره شانس و اقبال پيوند ثابت

پرسش از شما، پاسخ از استاد مطهری/۲نظر اسلام درباره شانس و اقبال/ آیا «چشم زخم» واقعیت دارد

خداوند احدی را خوشبخت بالذات و بدبخت بالذات نیافریده است، گلیم بخت هر کس، همان صفحه روح و آیینه قلب خود اوست، این صفحه هم قابل سفید شدن و صیقل یافتن و هم قابل سیاه شدن و تکدر یافتن است.

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، استاد شهید آیت‌الله مرتضی مطهری یکی از موفق‌ترین اندیشمندان اسلامی بود که با روحیات و نیازهای روحی و فکری جوانان آشنا بود و چون زبان نسل جوان را می‌دانست و می‌فهمید، پیام این نسل را می‌شنید و متناسب با نیازهای جوانان به موقع و به جا به وسیله آثار ارزشمندش با آنان ارتباط ایجاد می‌کرد.

استاد مطهری با اشاره به این سخن آموزنده امیرالمؤمنین (ع) که می‌فرماید: «اگر ذهن جوانان ما با مطالب حق پر نشود، با مطالب ناحق پر خواهد شد»، تمام سعی و کوشش خود را کرد تا جوانان را با حقایق اسلام آشنا سازد.

به مناسبت سی و چهارمین سالگرد شهادت این استاد بزرگوار بر آن شدیم، با استفاده از کتاب «چشمه سار مطهر، پرسش‌های شما و پاسخ‌های استاد مطهری» تألیف حجت‌الاسلام حمید احمدی جلفایی نگاهی اجمالی به برخی از مباحث آموزنده استاد شهید بیاندازیم که خواندن این مطالب خالی از لطف نیست:

* مسئله بخت و اقبال و یا شانس تا چه اندازه از نظر اسلام، واقعیت دارد؟

– کسانی که هیچ گونه واقع‌بینی در آن‌ها نیست و با وهم و خیال، قضایا را بخواهند حل کنند، خیال می‌کنند یگانه چیزی که باید به کمک و یاری آدمی بیاید و به او ظفر و موفقیت بدهد، بخت و تصادف است؛ گمان می‌کنند هر کسی با یک بخت و شانس مخصوص، به دنیا آمده است، اگر خوشبخت به دنیا آمده باشد هیچ چیز نمی‌تواند او را بدبخت کند، او برود راحت بخوابد که بخت و اقبالش بیدار است؛ و اما اگر بدبخت و بدشانس به دنیا آمده باشد هیچ چیز قادر نخواهد بود او را خوشبخت سازد، نه علم، نه ایمان، نه عمل، نه اخلاق و ملکات فاضله، به هر راه راست و صراط مستقیم که قدم بگذارد آن بخت بد و سیاه، مانند سایه همراه اوست، نمی‌گذارد به نتیجه برسد.

بدبخت اگر مسجد آدینه بسازد/ یا سقف فرود آید و یا قبله کج آید

به گمان این اشخاص هیچ قدرتی در جهان، قادر نیست که خوشبخت را بدبخت و بدبخت را خوشبخت کند، زیرا:

گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه/ به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد

این، یک طرز تفکر است در میان بسیاری از مردم که متأسفانه شیوع دارد، بدیهی است که اگر بشر اندکی واقع بین باشد و روابط علی و معلولی حوادث و قضایای عالم را درک کند، اگر اندکی در مسایل جهان علمی فکر کند، اگر کمی عقل و اندیشه خود را به کمک بخواهد، می‌فهمد که مسئله شانس و بخت، یک خیال و یک واهمه شیطانی بیش نیست، نه عقل مسئله شانس و بخت را به رسمیت می‌شناسد و نه دین.

خداوند احدی را خوشبخت بالذات و بدبخت بالذات نیافریده گلیم بخت هیچ کس نه آنچنان سفید بافته شده است که قابل سیاه شدن نباشد و نه آنچنان سیاه بافته شده است که قابل سفید شدن نباشد، گلیم بخت هر کس، همان صفحه روح و آیینه قلب خود اوست، این صفحه هم قابل سفید شدن و صیقل یافتن است و هم قابل سیاه شدن و تکدر یافتن.

علم و معرفت، ایمان و تقوا، مداومت بر عمل صالح، این صفحه را سفید و صیقلی و نورانی می‌کند؛ جهل و خرافات و تعصبات و فسق و فجور، آن را سیاه و تاریک می‌سازد، قرآن مجید در سوره دهر می‌فرماید: «ما بشر را آفریدیم از نطفه‌ای که آن نطفه ترکیبی است از استعدادات مختلف»، همه گونه استعداد در آدمی هست، همه گونه راهی به روی او در این جهان، باز است، او آزاد و مختار آفریده شده است و این خود اوست که باید راه راست را تشخیص بدهد و درست عمل کند و سقوط نکند.

*آیا «چشم زخم» در اسلام واقعیت دارد؟ و آیا آیه «وإن یکاد» واقعاً در دفع چشم زخم مؤثر است؟

– چشم زخم، اگر هم حقیقت باشد، به این معنای رایج امروز در میان ما ـ بالاخص در میان طبقه نسوان که فکر می‌کنند همه مردم، چشمشان شور است ـ‌قطعاً نیست، همان کفار جاهلیت هم به چنین چیزی قایل نبودند، بلکه معتقد بوند که یک نفر وجود دارد و احیاناً در یک شهر، ممکن است یک نفر یا دو نفر وجود داشته باشند که چنین خاصیتی در نگاه و نظر آن‌ها باشد، پس قطعاً به این شکل که همه مردم دارای چشم شور هستند و همه مردم به اصطلاح، نظر می‌کنند، نیست.

دوم؛ اگر بعضی مردم، دارای چنین خصلت و خاصیتی باشند، آیا آیه «وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم» خاصیت جلوگیری از چشم زخم دارد؟ ما تا حالا به مدرکی (حدیثی ، جمله‌ای) برخورد نکرده‌ایم که دلالت کند و بگوید: از این آیه، برای چشم زخم استفاده کنید، اینکه چشم زخم، حقیقت است یا نه، یک مسئله است (فرضاً حقیقت است ولو در بعضی از افراد) و اینکه این آیه برای دفع چشم زخم باشد مسئله دیگری است، چیزی که از طرف پیغمبر یا ائمه به ما نرسیده باشد، از پیش خود نباید بتراشیم، نظر به اینکه روح مردم برای چنین چیزی آمادگی دارد (آن را از پیش خود ساخته‌اند).


 

نظرات[۰] | دسته: آشنايي بيشتر با دين مبين اسلام | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
خوش شانسی قسمت دوم پيوند ثابت

مجله  پیام زن  بهمن ماه سال ۱۳۹۱ شماره ۲۵۱

خوش شانسی، توفیقی سعادت آفرین (قسمت دوم)

نگاهی به نقش شانس و توفیق در زندگی

در بخش اول این مطلب مشخص شد در اسلام چیزی به نام شانس وجود ندارد؛ اما واقعیت دیگری به چشم می خورد که مشکل گشای بسیاری از ابهامات درباره ی اعتقاد به شانس است، که «توفیق» نام دارد.

گاه فردی کاری را که در انتظار اطرافیان باید طی چندین روز انجام دهد، در فاصله ی کوتاهی و به طور اعجاب آوری انجام می دهد؛ به طوری که هر کس می فهمد یا می بیند، ناخودآگاه به شانس ربط می دهد و می گوید: «عجب آدم خوش شانسی است!» این گونه موارد در زندگی بسیاری اتفاق افتاده و حکایت از واقعیتی به نام «توفیق» دارد؛ آن جا که خداوند در چارچوب علت و معلول نظر لطف به بنده ی مطیع خود می کند و سختی های او را برطرف می سازد. «ثم السبیل یسَّره؛ سپس راه را بر او آسان کرد.» (عبس، آیه ی۲۰)

انسانی که به تعهدات دینی خود پای بند است و به آن ها عمل می کند و صد البته از علل ظاهری موفقیت و رموز آن نیز غفلت نمی ورزد، توفیق نصیب او می شود. گاه دعای خیر پدر و مادری یا مظلوم و ستم دیده ای و یا بنده ی صالح و شایسته ای توفیقی چنان درخشان به فردی می دهد که چونان آبشاری ریزان از او خیر صادر می شود.

در برابر توفیق، بی توفیقی یا «خذلان» است. در عرصه ی توفیق، با هر عمل عبادی قلب انسان آمادگی بیش تری برای کارهای نیک می یابد؛ زیرا خداوند فرشتگانی را بر وی گمارده، که اعمال صالح را به او الهام می کنند و راه را بر وسوسه های شیطان می بندند. اما در بی توفیقی یا خذلان با هر گناه و معصیتی، شیاطین بر فرشتگان مسلط می شوند و او را به خطا و انحراف کشانده، نسبت به امور عبادی بی میل می کنند.

ریشه های توفیق در زندگی

برخی با رنگ و لعاب مذهبی آرزوی توفیق می کنند، ولی برای رسیدن به خواسته ی خود هیچ کوششی نمی کنند. آنان در پاسخ به نبودشان در محافل مذهبی و معنوی و یا عدم کمک به امور خیر تنها می گویند: توفیق نداریم!

امام علی بن موسی الرضا(ع) درباره ی این افراد می فرمایند: «من سأل الله التوفیق و لم یجتهد فقد استهزأ بنفسه؛ کسی که از خداوند توفیق بخواهد ولی هیچ کوشش جدی نداشته باشد، همانا خود را مسخره کرده است.» (مجلسی،۱۴۰۴، ج۷۵، ص۳۶۵) علاوه بر «فعل»، «فکر» نیز باعث فراهم شدن توفیق در زندگی است، چنان که علی(ع) می فرمایند: «من حسنت نیته امده التوفیق؛ کسی که نیت او نیکو باشد، توفیق او استمرار می یابد.» (تمیمی، ۱۳۶۶، ۱۵۳)

گرچه بزرگان ما در گفتار و رفتار خود پیوسته از خداوند توفیق می خواهند و در لابه لای سخنان خویش می گویند: «من الله التوفیق». دعا و درخواست از خداوند (اللهم ارزقنا توفیق الطاعه…) نیز خود نوعی تلاش برای کسب توفیق در زندگی برای سعادت و رستگاری است. «التوفیق اقبال» توفیق (مهیا بودن اسباب کار خیر برای فردی) روآوردن بخت و سعادت است و یا «بالطّاعه یکون الاقبال» اقبال و بخت بلند با طاعت و فرمانبری از خداوند فراهم می شود.

اگر دنیا به کسی رو کند، بی آن که در مسیر بندگی پروردگار خویش باشد، «اقبال» نیست؛ بلکه «وبال» است. رسول اکرم(ص) می فرمایند: «الشقی من شقی فی بطن امّه و السّعید من سعد فی بطن امّه؛ بدبخت کسی است که در رحم مادر گرفتار شقاوت شود؛ و خوش بخت کسی است که در شکم مادر سعادت مند باشد.» (مجلسی، ۱۴۰۴، ج۳، ص۴۴) برخی با شنیدن این روایت مجبور بودن در دنیا و نبود اختیار و اراده در انتخاب را مطرح می کنند و می گویند چون سرنوشت و فرجام یا عاقبت کار هر کسی در شکم مادر رقم زده شده است؛ پس تحصیل، تلاش و تدبیر یا احتیاط و مراقبت و مواظبت در زندگی هیچ تأثیری در سرنوشت ندارد و انسان باید به تقدیر تن دهد و تسلیم باشد.

با مروری دوباره بر این روایت و دیگر سخنان معصومان(ع) مشخص می شود:

*یکی از قواعد قطعی و خدشه ناپذیری که همانند «اصول» در زندگی انسان هاست، موضوع «اراده و انتخاب» است. زیرا در غیر این صورت بسیاری از بنیان های فکری- اعتقادی فرو می ریزد و آواری از لرزش ها و لغزش های روانی و شخصیتی ایجاد می شود.

*روایت رسول خدا(ص) اهمیت دوران بارداری و نقش پررنگ مادر را به تصویر می کشاند تا همه بدانند، ریشه های شخصیتی هر فردی در شکم مادر پی ریزی می شود. مادر از نظر رفتاری، گفتاری، اخلاقی، اعتقادی و حتی نوع تفکر در شخصیت فرزند خویش تأثیرگذار است.

خوش شانسی راستین در زندگی

در باور برخی خوش شانسی راستین و واقعی، نه در قدرت و شهرت است، نه فرزند و عیال و ثروت، بلکه «فرصت» است؛ فرصت طلایی که باید آن را شناخت و قدر و قیمتش را نگاه داشت. «رهبران بزرگ به نظر برخی از افراد، آدم های خوش شانسی هستند؛ اما آن ها در اثر بصیرت، شانس را می آفرینند.» در یک نگاه هوش مندانه، «شانس» یعنی فرصت؛ و «خوش شانسی» یعنی شناسایی فرصت های پیش رو و تصمیم های سازنده و به هنگام در حوادث روبه رو. برای این که بتوان به فرصت های طلایی دست پیدا کرد، باید نکات ذیل را مد نظر داشت:

زیرکی و هوش مندی در زندگی

«زیرکی» و «هوش مندی» ویژگی افراد دقیق و داناست و محصول دانش و تجربه های آن هاست. رسول خدا(ص) با نگاه نورانی خویش ویژگی های والای زیرکان را این گونه بیان می فرمودند: «ای اباذر! خردمند و زیرک کسی است که نفس خود را به عبادت و پرستش خدا خوار و ذلیل گرداند و برای پس از حیات دنیوی خویش کار و کوشش بسیار نماید. نادان و کم خرد کسی است که خواسته های خود را از خدا، آرزوهای باطل و بیهوده قرار دهد و تنها به هواها و هوس های زودگذر زندگی مشغول باشد.»

اصلاح نگاه به خود و خلقت

جهان بازتابی از خود ماست؛ وقتی خود را دوست داریم، همه را دوست می داریم و آن گاه که از خویش بیزاریم، به هیچ کس عشق نمی ورزیم. گام دوم خوش شانسی در زندگی آن است که همیشه از خود به خوبی یاد کرده و از کلمات زیبا و دل پذیر در سخنان خویش استفاده کنیم. با نگاهی به موفقیت های گذشته و توان مندی های امروزمان، زندگی را مطلوب و مورد علاقه ی خود بدانیم. تصویر جالب و دل نشین از خویشتن و پدیده های اطراف موجب می شود که جهان به نظر ما دوست داشتنی و مورد علاقه ی قلبی گردد.

توجه به زمان حال

روزهای زیبای زندگی با ایام شیرین کودکی آغاز می شود که در آن بی خبر از گذشته و بی توجه به آینده، تنها در «زمان حال» زندگی می کنیم. بی هیچ دلهره نسبت به آینده، شاد و شادمان به دنیای اطراف خود می نگریم. اما گاه بی اعتنا به «حال»، تنها در «آینده» زندگی می کنیم و به جای درک لحظه های جاری و جالب امروز، به فردا می اندیشیم.

خوش بینی و مثبت نگری

به هر چیزی که فکر کنیم به طرف آن کشیده می شویم، گر چه آن ها افکار مطلوب نباشند. مسیر حرکت ذهن همیشه به سوی تفکرات است، نه در جهت گریز از آن. در این میان تفکرِ مثبت، سازنده است و صاحبان آن تنها به موارد مطلوب می اندیشند و به سوی آن اهداف و دیدگاه ها کشیده می شوند. پس همیشه به آنچه می خواهیم، فکر کنیم و تفکرمان پر از آرامش، آسایش روحی و جسمی باشد، تا خوش شانسی واقعی نصیب ما شود.

از دست ندادن اهداف و آرمان های زندگی

هدف آن چیزی است که ما را همیشه در حرکت، تلاش و جوشش نگه می دارد و زندگی را همراه با نشاط و پویایی در آینه ی اندیشه ی مان ترسیم می سازد. انسان های هدف مند با امید و اطمینان نسبت به آینده، زندگی خویش را سپری می کنند و گاه در سخت ترین شرایط با روحی سرشار از امید و عشق، لحظه ای از آرمان های خود دست برنداشته اند.

خود بودن در زندگی

هر فردی سه شخصیت دارد: شخصیتی که «نشان می دهد»؛ شخصیتی که «واقعاً دارد» و شخصیتی که «خیال می کند دارد». در یک نگاه، خوش شانسی واقعی برای کسانی است که حقایق پایدار و ماندگار زندگی را درک کنند؛ و به خوبی از ایفای نقش، دورویی، ریا و یا فریب پرهیز می کنند. چنین افرادی هرگز برای لحظه ای هم در اضطراب رسوایی و دل مشغولی های بی آبرویی به سر نمی برند؛ زیرا همیشه «خود» هستند، بدون چهره ای ظاهری همراه با رنگ و نیرنگ و چهره ای باطنی آمیخته با دروغ و ریا!

صمیمی بودن با اطرافیان

ارتباط با دوستان و اطرافیان و عموم مردم، پس از تولد و ارتباط با پدر و مادر، بیش ترین سهم را در شخصیت ما ایفا می کند و باعث خوش بختی یا خوش شانسی می شود.

بی شک شناخت «روش گفت وگو و نشست و برخاست با مردم» و در پی آن «صمیمیت، مهربانی و محبت به آنان» سهم بسیاری در رهایی از فکر مشغولی، دغدغه ی خاطر و آزردگی روحی دارد؛ و بستر مناسبی برای شادکامی و خوش شانسی فراهم می سازد. امام علی(ع) می فرمایند: «با مردم آن گونه معاشرت کنید که اگر مردید بر شما اشک ریزند و اگر زنده ماندید با اشتیاق به سوی شما آیند.» (نهج البلاغه، حکمت ۱۰)

بزرگ و باعظمت بودن

انسان های بزرگ و باعظمت، همانند کوه اند که هر چه بیش تر به آنان نزدیک شویم، عظمت شان بیش تر آشکار می شود. اما افراد کوچک و حقیر، چونان سرابند که هرگاه به آنان نزدیک شویم، به گونه ای سریع، حقارت خود را نمایان می کنند.

بی نیازترین مردم

بهره مندی از مال و دارایی و مصون ماندن از فقر و تهیدستی، برداشت ابتدایی نسبت به «غنا و بی نیازی» است که برای انسان های فهیم و بصیر، پلکان آرامش روحانی و آسایش جسمانی است؛ چنان که رسول خدا(ص) می فرمایند: «نعم العون علی تقوی الله الغنی؛ غنا و دارایی کمک کار خوبی برای تقوا و پرهیزگاری است.» (الکلینی، ۱۳۶۵، ج۵، ص۷۱)

اما عالی ترین راه کار دست یابی به بی نیازی یا خوش شانسی مادی و اقتصادی، آراستگی باطنی به گنج بی پایان «قناعت» است؛ یعنی راضی بودن به امور گذرای زندگی و بسنده کردن به اندک مادیات دنیوی، که نشانه ای نورانی برای خوش شانسی واقعی است. «من قنع بما رزقه الله فهو من اغنی النّاس؛ کسی که به آنچه خداوند روزی کرده، قانع باشد، همانا او از غنی ترین مردم است.» (همان، ص۵۱ )

عقل فرصت خوش شانسی واقعی یا دست یابی به برترین های خردمندی در زندگی را به انسان می دهد، تا با تلاش جدی به عالی ترین مدارج رشد و شکوفایی عقلانی دست یابد. رسول خدا(ص) عاقل ترین افراد را بهره مندترین آنان از ابزار مدارا یعنی نرم خویی، دریادلی، رازداری، شرح صدر و شکیبایی دانسته و می فرمایند: «اعقل الناس اشدّهم مداراه الناس؛ عاقل ترین مردم بیش ترین مداراکننده با مردم است.» (صدوق، ۱۴۱۳، ج۴، ص۳۹۴) بدون شک مدارا و مدیریت داشتن، یکی از بهترین شیوه های آرامش روحی و آسایش جسمی است که بنیان خوش بختی و خوش شانسی حقیقی قلمداد می شود.

عالم ترین انسان ها

علم و دانش جلوه ی جلابخشی از مثلث شخصیت انسان هاست که همراه با «تقوا» و «جهاد» ترسیم کننده ی کمال افراد محسوب می شود و نشان روشنی از خوش شانسی در زندگی است. رسول گرامی اسلام(ص) با بینش ناب نبوی درباره ی عالم ترین مردم می فرمایند: «اعلم الناس من جمع علم الناس الی علمه؛ عالم ترین مردم کسی است که علم خود را با علم مردم جمع کند.» (همان)

صالح ترین افراد

جهان هستی بر اساس «صلح و رستگاری» بنا شده است، آنان که در این سرا اهل صلح باشند، از عادی بودن فراتر رفته، فقیهان و حکیمانی می شوند که سرآمد دیگران در درک و درایت می شوند. امیرمؤمنان علی(ع) درباره ی این افراد فرهیخته می فرمایند: «فقیهان و حکیمان هر گاه مکاتبه ای با هم دارند، سه چیز را مطرح می کنند که چهارمی ندارد:

۱٫کسی که هم و غم او آخرت باشد، خداوند غصه و اندوه او را درباره ی دنیا برطرف می سازد.

۲٫کسی که باطن و درون خود را اصلاح کند، پروردگار ظاهر او اصلاح می نماید.

۳٫کسی که بین خود و خداوند را اصلاح کند، خداوند بین او و مردم را اصلاح می کند.» (الکلینی، ۱۳۶۵، ج۸، ص۳۰۷)

به ما اندیشه داده اند تا کار نیک انجام دهیم؛ به ما کارهای نیک پیشنهاد شده تا به فکر فرو رویم و اندیشمند شویم. ما را انسان آفریده اند تا اعمال صالح داشته باشیم و ما را به عمل صالح امر کرده اند، تا انسان باشیم. برتر از انسان «صالح»، انسان «اصلح» است که بهره ی بیش تر و برتری از اصلاح و آبادانی در درون خویش دارد. وی از لحظه های حیات خود بهترین بهره ها را نصیب خویش می سازد که نمونه ای نورانی برای خوش شانسی ماندگار در زندگی است. رسول اکرم(ص) درباره ی این افراد می فرمایند: «اصلح الناس اصلحهم للنّاس؛ صالح ترین مردم کسی است که برای مردم صلاحیت بیش تری (در خدمت رسانی و گره گشایی) داشته باشد.» (الاربعون حدیثاً، ص۵۶)

منابع:

– قرآن کریم.

– نهج البلاغه.

– مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، الوفاء، بیروت، لبنان، ۱۴۰۴ه.

– تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، دفتر تبلیغات، قم، ۱۳۶۶ق.

– شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، جامعه ی مدرسین، قم، ۱۴۱۳ه.

– الکلینی، ثقه الاسلام، الکافی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ه.

کلمات کلیدی:

شانس

 

توفیق

 

خوش‌شانسی

زندگی

 

خدا

 

توفیق سعادت آفرین

مادر

 

خداوند

نظرات[۰] | دسته: آشنايي بيشتر با دين مبين اسلام | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
شانس، سرنوشت و زندگی (قسمت اول پيوند ثابت

مجله  پیام زن  دیماه سال ۱۳۹۱ شماره ۲۵۰

شانس، سرنوشت و زندگی (قسمت اول


نگاهی به پدیده شانس و بخت و اقبال

«شانس» موضوعی فرامذهبی و فراملی است که جلوه ای بین المللی دارد و همه ی خانواده ها به گونه ای با این پدیده ی هیجان آفرین و غافل گیرکننده در ارتباط هستند. خاطرات هر یک از ما درباره ی شانس از دوران کودکی، با واژه ی «شانسی» شکل گرفته و در بزرگ سالی با «بلیت های بخت آزمایی» و در حال حاضر با امتحان کردن شانس خود در برنده شدن انبوه جوایز خیره کننده و فریب دهنده ای که رسانه ها تبلیغ می کنند.

بخت و اقبال، شانس و سرنوشت، بسته شدن بخت، طلسم افراد، چشم زخم و راه های خوش شانسی در زندگی و. .. موضوعاتی بحث برانگیز است که پس از سال های فراوان برای بسیاری هنوز بی پاسخ مانده است. گرچه برخی با اظهارنظرهای خود سعی در برطرف کردن این شبهات داشته اند؛ اما انگیزه ی نگارش این نوشتار پاسخ گویی به این پرسش ها و اظهارنظرهاست.

شانس چیست؟

«شانس» واژه ای فرانسوی به معنای «بخت»، «طالع» و «اقبال» است و حادثه یا پیشامدی بدون علت ظاهری، به صورت «اتفاق» یا «تصادف» است که هرگاه به نفع کسی باشد، او را به «اوج خوش بختی» می رساند و اگر به زیان فردی باشد، وی را به «خاک سیاه» می نشاند. شانس چنان جاذبه ای دارد که از کودکان کم سن و سال تا افراد باسواد و بزرگ سال را در برمی گیرد و برای دست یابی به آن وادار به کارهایی خاص می کند، همانند پناه بردن به نعل اسب، پیداکردن خرده آینه، رد نشدن از زیر نردبان و یا پرهیز از عدد سیزده و گربه ی سیاه!

آنان که باوری عمیق نسبت به شانس و اقبال دارند، تدبیر و حتی عقل و خرد خداداد را دوم قرار می دهند و «شانس و طالع» را مقدم می دانند! آنان در ناکامی ها همیشه با «سرشت و سرنوشت» خود درگیری دارند و «قسمت و تقدیر» و اراده ای برتر از تدبیر انسان را دلیل کام یابی ها و ناکامی های خود می دانند. آنان خود را از تمامی تنبلی ها و تقصیرها تبرئه کرده، بخت بد و یا نبودن شانس را علت اصلی همه چیز می دانند. از این رو نیچه معتقد است: هزار تلاش انسان به اندازه ی یک تقدیر کارساز نیست.

شانس، موضوعی غیرقابل انکار در زندگی انسان

هر کس در زندگی شاهد روی دادهایی است که به آن شانس می گوید. راز ماندگاری این اتفاق ها آن است که بدون تصور و یا دور از انتظار رخ می دهد و حیرت همه را برمی انگیزد. اما نام روی دادهایی از این دست را غیر از «شانس و اقبال» چیز دیگری می توان گذاشت؟ آیا اراده ای وجود داشته که فردی در اثر اتفاق یا شانس در رفاه و راحتی به سر برد و یا نسلی در عمق سختی ها و ناکامی ها دست و پا بزنند؟

با دیدن و شنیدن چنین اتفاقاتی بسیاری از مردم لب به سخن می گشایند و می گویند: «خوش شانس بوده اند! چه می شود کرد؟»، «خدا خواسته به آن ها داده، نخواسته به ما نداده!» یا «امان از وقتی که بخواهد بیاید و وای بر وقتی که نخواهد بیاید!»

شانس و اقبال از نظر آموزه های دینی

واژه ی شانس علاوه بر معنای بخت و اقبال یا طالع دارای دو تعریف است:

تعریف غلط و غیرمنطقی: رخ دادی که بدون هر گونه علتی ایجاد می شود، بیرون از اراده و اختیار ماست و به دور از هر گونه معیاری منطقی یا عقلانی، به یکی خیر و خوبی و شادی می بخشد و به دیگری بدی و تنگ دستی و بدبختی!

تعریف صحیح و منطقی: پیشامدی که در ظاهر بدون هر گونه علتی رخ می دهد، اما در دایره ی خواست و اراده ی الهی است. بنابر علت و معلول انجام می شود. گرچه در ظاهر علتی درک نشود. راز درستی یک تعریف و نادرستی تعریف دیگر آن است که:

* نظام هستی و آفرینش، نظام علت و معلول است. روی دادی بدون سبب رخ نمی دهد. علت ها هم دو گونه اند: پیدا و پنهان. اگر ما علتی را با چشمان خود نمی بینیم، باید با دیده ی دل بنگریم؛ زیرا بدون سبب نیست. علت همه ی علت ها هم پروردگار متعال است که «قادر» است؛ یعنی توانایی کامل دارد. «عالم» است؛ یعنی دانایی کامل دارد. «حکیم» است و بنابر حکمت و مصلحت کامل، خیر و صلاح آفریده های خود را می داند.

انسان هماره در برابر حوادث به دنبال علت آن ها برمی آید، اگر علتی ظاهری یافت، می پذیرد و آرام می شود؛ اما اگر نیافت به شانس و طالع نسبت می دهد.

در حالی که انسان های خداباور مجموعه ی هستی را در دست آفریدگاری می بینند که علت علت هاست. بدین خاطر در گفت وگوهای روزمره ی خویش برای کارهایی که می خواهند انجام دهند، پیوسته می گویند:«ان شاءالله». در پرتو این بینش توحیدی است که خداوند خطاب به پیامبرش می فرماید: «وَ لا تَقولَنَّ لِشیءٍ انّی فاعلٌ ذلکَ غَداً الا أن یشاءَ اللهُ وَاذکُر رَبَّکَ اذا نَسِیتَ وَ قُل عَسَی أَن یهدِینِ ربّی لِاَقرَبَ مِن هذا رَشَداً؛ هرگز در مورد کاری نگو: من فردا آن را انجام می دهم، مگر این که خدا بخواهد و هر گاه فراموش کردی (جبران کن و) به خاطر بیاور و بگو: امیدوارم که پروردگارم مرا به راهی روشن تر از این هدایت کند.» (کهف، آیه ۲۳ و ۲۴)

*انسان آفریده ای برتر در هستی است که دارای چندین نشانه است: عقل، اختیار، اراده و انتخاب. بنابر این بینش، محال است عملی خلاف این صفات رخ دهد و مبنای سعادت یا شقاوت فردی قرار گیرد. چنان که قرآن کریم درباره ی اختیار و انتخاب انسان می فرماید: «انّا هَدَیناهُ السَبیل امّا شاکِراً و امّا کَفُوراً؛ ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و بپذیرد) یا ناسپاس (و رد کند).» (انسان، آیه ی۳)

شک و تردید در انجام کاری، پشیمانی پس از عملی، عذرخواهی از گفتار و رفتاری و حتی توبه و بازگشت به سوی خداوند پس از خطایی دلیل اختیار و انتخاب انسان در کارهای روزمره ی اوست.

*عمل انسان ساز است و انسان عمل ساز. جبری در عرصه ی هستی وجود ندارد که در فرجام و سرنوشت انسان تأثیرگذار باشد. هر چه هست عکس العمل افکار و افعال آدمی است حتی خراشی بر دست. قرآن می فرماید: «وَ ما أَصابَکَ مِن سَیئه فَمِن نَفسِکَ؛ هر بدی و ناراحتی که به تو می رسد از ناحیه ی خود توست.» (انسان، آیه ی ۱۷۹)

امور جبری و غیرارادی در زندگی

در نگاه برخی اموری در زندگی به چشم می خورد که اراده ی ما هیچ نقشی در ایجاد آن ها نداشته است و به طور جبری یا بنابر شانس و اقبال رخ داده است؛ همانند آن که: هیچ یک از ما اراده ای در انتخاب پدر و مادر خود نداشتیم. نقشی در گزینش منطقه ی زندگی یا موقعیت جغرافیایی خویش نداشتیم؛ و در انتخاب طبقه ی اجتماعی از نظر فقر و غنا یا فرهنگ پایین یا بالا دخالتی نداشتیم. صاحبان این بینش تمامی شکست ها را بر گردن سرنوشت و قسمت گذاشته، شِکوه و شکایت می گشایند و می گویند: خلقت من از ازل یک وصله ی ناجور بود.

اما پاسخ به این تصورات ساده است:

۱) برخی کارها در ذات خود امکان وجود ندارد و به اصطلاح «محال» است؛ نه این که خداوند توانایی انجام آن را نداشته یا نخواسته انجام دهد. یکی از این موارد انتخاب پدر و مادر، محیط و طبقه ی اجتماعی است که عملی محال است؛ زیرا در ازل موجودی نبوده تا از او نظرخواهی شود.

۲) در عالم خلقت و ماده، چنین استثناهایی اجتناب ناپذیر است و چاره ای نیست جز این که از این طریق آفرینش موجودات آغاز شود.

۳) تعداد این امور نسبت به امور ارادی و انتخابی بسیار اندک و ناچیز است. در هر ساعت چندین مورد وجود دارد که با اراده و انتخاب ما عملی می شود، که قابل مقایسه با چند استثنای یاد شده نیست. به بیان دیگر اکثریت بی شماری از کارها با انتخاب ما انجام می شود که در سرنوشت مان دخیل است.

۴) برخی از بیماری ها و ناتوانایی های وراثتی و نقص عضوها با پیش گیری هنگام بارداری یا مراقبت های خاص بهداشتی در تغذیه یا امور معنوی و عبادی قابل اصلاح است.

۵) جبران کننده هایی در این امور پیش نهاد شده است، همانند: انتخاب دوست ممتاز، همراهی با استادی فرهیخته و والا، بهره گیری از جلوه های معنوی دعا، قرائت قرآن، ذکر و راز و نیاز با خداوند مهربان، مطالعه ی آثار فاخر و بالا بردن بهره های علمی برای انجام بهتر مسئولیت های انسانی و عبادی.

۶) تلاش ها و تکاپوهایی که گاه طاقت فرساست و برای رسیدن به شرایط مطلوب زندگی تحمل می شود و انسان هایی برای رسیدن به آرمان های الهی این زحمات را به جان می خرند. پروردگار حکیم در کارنامه ی آنان اندوخته ی ارزش مندی برای آخرت چنین افرادی ثبت می کند.

۷) نمونه هایی وجود دارد که بهترین دلیل بر این مدعاست که انسان می تواند شرایط نامساعد را به نفع خود رقم زند و یا در آن سو از شرایط عالی بی بهره مانده و باعث سقوط خود شود. به دیگر سخن، محیط و منطقه یا پدر و مادر و نوع طبقه ی اجتماعی «مؤثر» هستند؛ اما «مکمل» نیستند آنچه حرف اول و آخر را می زند، «اراده» آدمی است که بر تمامی تلخی ها و ناکامی ها فائق می آید.

نمونه ی فروزان این سخن، وجود نازنین رسول خاتم، حضرت محمد(ص) است که از نعمت پدر بی بهره بود و در خردسالی سایه ی محبت مادری را نیز از دست داد؛ اما به مقام بی مانند رسالت، نبوت و امامت رسید و «فرستاده ی خداوند» گردید.

از آن سو افرادی بودند که از دودمانی پاک و تابناک بهره مند بودند حتی پیامبرزاده و امام زاده بودند؛ اما به گمراهی کشیده شدند و سقوط کردند. فرزند حضرت نوح یا جعفر کذّاب پسر امام حسن عسگری(ع) نمونه هایی در این عرصه اند.

پس هر تفاوتی تبعیض نیست و هر مساواتی عدالت نخواهد بود، آنچه در این باره بسیار مهم است، اراده و تلاش در عبور از سختی ها و سنگلاخ هاست که شانس و اقبال حقیقی در زندگی دست یابی به این درک و دریافت است. پس خوش شانسی، یعنی شناسایی فرصت های پیش آمده و به کارگیری آن ها. به دیگر سخن، شانس به سراغ کسی می رود که به کار عقیده دارد، نه شانس. سرنوشت و بخت یک انسان در دستان خود اوست. اما مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آن ها غولی به وجود می آورند که نامش تقدیر است.

علل گرایش چشم گیر افراد به شانس

پرسشی که برای بسیاری از افراد مطرح است آن است که اگر واقعیتی به نام شانس و اقبال و بخت وجود ندارد و این همه درباره ی غیرواقعی و تخیلی بودن آن سخن گفته شده است، پس راز گرایش چشم گیر مردم به این پدیده چیست؟ با نگاهی موشکافانه علل متعددی را می توان یافت که عبارتند از:

جهل و ناآگاهی افراد از واقعیت ها

«جهالت» و «غفلت» دو عامل ایستایی و رکود هر ملتی است که پویایی و روشن نگری را از آن می رباید و باور به کژی و خرافه ها را به جای آن می نشاند. «جهالت» ندانستن و «غفلت» دانستن و فراموش کردن است. علت سوء استفاده های اعتقادی و اقتصادی شیادان در هر عصری، بهره بردن از این عامل است. شانس، تصادف، اتفاق و یا بخت و اقبال اموری از این دست است که فریب کاران فراوانی تاکنون سودهای سرشاری از آن برده اند.

گریز از قبول مسئولیت

جامعه شناسان اعتقاد به بخت و اقبال را مربوط به کسانی می دانند که با دیدگاهی احساسی به زندگی می نگرند. آستانه ی تحمل پایین در مشکلات دارند و یا اعتماد به نفس شایانی ندارند.

در این گونه موارد، این افراد به جای روبه رو شدن با حقایق زندگی و بررسی ریشه های ناکامی، همه چیز را به گردن شانس می اندازند و خود را تبرئه می کنند؛ در حالی که خودشان می دانند که واقعیت چیست و مشکلات شان از کجا ناشی شده است.

مشاهده ی تفاوت و تبعیض در جامعه

در جوامعی که افراد از موقعیت های برابر در رقابت ها برخوردار نیستند و نوعی تفاوت یا تبعیض دیده می شود، گرایش فراوان تری به شانس، بخت و اقبال وجود دارد.

تبلیغات رسانه ها

آگهی هایی با وعده های عجیب و گاه آرزوهایی دست نیافتنی، همگی رواج اعتقاد به شانس را در پی خواهد داشت. به طور مثال، دست یابی ناگهانی به ماشین پر از پول و فقط بر اساس «شانس». امروزه حتی برای این که شانس و اقبال در ذهن کودکان تثبیت شود، اسباب بازی ها و کارتون های جذاب فراوانی تولید و عرضه می شود که اول و آخر آن چیزی جز القای واژه ی شانس بر فکر و ذهن کودک و نوجوان نیست.

ضعف ایمان

انسانِ باایمان، به جای به کارگیری ادبیاتی که نشان دهنده ی ضعف فکر و اراده و یا خوش بینی بیش از حد و غوطه ورشدن در دنیای اوهام و تخیلات است، با عباراتی چون: به مصلحت نبودن، قسمت و روزی نبودن، یا خواست خدا نبودن و. .. به خود آرامش می بخشد و از زندگی ناامید نمی شود «لَیسَ لِلانسانِ الا ما سَعَی؛ به حرکت و تلاش برای کسب موفقیت ها و کام یابی ها اقدام می کند.» (نجم، آیه ی۳۹) امام باقر(ع) هم می فرمایند: «ما من نکبهٍ تصیب الا بذنبٍ؛ هر بدبختی و بلایی که بر سر انسان می آید، به خاطر گناهان اوست.» (حر عاملی، ۱۴۰۹، ج۱۵، ص۳۰۱)

با این بینش و برداشت مشخص می شود:

*در نظام متقن و مستحکم هستی هر حادثه یا روی دادی بر اساس «علت و معلول» و «سبب و مسبب» رخ می دهد.

*اگر عملی به شانس و اقبال نسبت داده شد، بدین معنا که بدون هر گونه علتی ایجاد شده است، نشان گر جهل و نادانی به عوامل پیدا یا پنهان است؛ گر چه این عوامل در نگاه صاحبان بصیرت و بینایی همیشه پیدا و آشکارست.

*باور حادثه یا شانس یعنی روی دادی بدون سبب، نخست حکمت الهی را زیر سؤال می برد، که رخ دادی به دور از منطق انجام شده است! دیگر آن که قدرت خداوند مخدوش می شود؛ زیرا منظور مثلاً این است که حوادثی در هستی رخ می دهد که از دایره ی مدیریت و درایت الهی خارج است!

در سخن صادق آل محمد(ص) می یابیم که چه زیبا و دل ربا فرموده است: «ما من طیر یصاد الا بِتَرکِه التسبیح و ما من مال یصاب الا بِتَرک الزّکاه؛ هیچ پرنده ای نیست که صید شود، مگر با ترک کردن تسبیح خداوند؛ و هیچ مالی نیست زیان و مصیبت بیند، مگر با ترک زکات.» (الکلینی، ۱۳۶۵، ج۱۳، ص۵۰۵)

منابع:

– قرآن کریم.

– شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، آل البیت لاحیاء التراث، قم، اول، ۱۴۰۹ه.

– الکلینی، ثقه الاسلام، الکافی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ه.

کلمات کلیدی:

شانس

بخت

اقبال

سرنوشت

بخت و اقبال

زندگی

اراده

نظرات[۰] | دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: mobinkarim | ادامه مطلب...

 
صفحه 1 از 7812345...102030...قبلی »

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

آخرین نوشته ها

آمار سایت

افراد آنلاین : 1
ورودی های گوگل : 0
تعداد نوشته ها : 771
تبادل لینک: 0
بازدید امروز : 125
بازدید دیروز : 303
بازدید این هفته : 125
بازدید این ماه : 5353
بازدید کل : 112794
نظرات تایید شده : 64 دیدگاه

No Image No Image